جامعه شناسی خشونت در اغتشاشات 18 دی
بخش دوم«بسیجی» انسان متعالی و آرمانی جامعه ایران است، او در ناخودآگاه عمومی ایرانیان یادآور جوانمردان و پهلوانانی است که در سختیها و مشکلات، با فداکاری و جانفشانی به میدان آمده و همان توده مردمِ بیپناه را نجات میدهد. بسیجی، انسان ایدئال ایرانی است و در ناخودآگاه همگان محترم و پناهگاه است.ادعای فوق، با در نظر گرفتن رخدادهای جاری، ادعایی بسیار گزاف و پوچ به نظر میرسد! اگر بسیجی، متعالی و جوانمرد و پناه است، پس چرا او را این چنین سلاخی میکنند؟ چرا خانه او – که همان مسجد است- را این چنین بیرحمانه آتش میزنند؟ چه کینهای از او به دل دارند؟ مگر او چه کرده است؟اهل ادبیات میگویند فاصله میان عشق و نفرت، فقط یک گام است. اگر عاشق ببیند معشوق به او خیانت کرد؛ به همان میزان که بیشترین عشق را نثار او میکرد، اکنون بیشترین نفرت را نثار او میکند. داستان عشق و نفرت بخشی از جامعه ایرانی نسبت به بسیجی نیز همین است. همان جامعهای که عاشقانه زیر تابوت بسیجیِ شهید را میگیرد و هر هفته در مزار شهدا، اشکریزان به زیارت همین بسیجیها میرود؛ به سرعت از عشق به نفرت رسیده است. احساس خیانت از سوی معشوق (همان بسیجیِ جوانمرد)، از کجا برخاسته است؟باز هم سادهترین پاسخ چنین است: تقصیر رسانههای معاند است که تصویر حضور فداکارانه بسیجی در اردوی جهادی و کرونا و محرومیتزدایی و بستههای کمکمعیشتی و... را سانسور کرده و با عملیت روانی، مردم را فریب دادهاند. اما این پاسخ، قانعکننده نیست و همه حقیقت را نمیگوید. بسیجی و سپاه – یا به بیان دقیقتر نیروهای انقلابی- در کدام عهد، بیوفا شناخته شدهاند؟ انقلاب اسلامی با شعار «دفاع از مستضعفین در برابر مستکبرین» توانست توده جامعه را همراه خویش کند. از زنان گناهکار تا مردمان عادی تا نخبگان – که همگی توده بیشکل بودند- توسط جماعت تشکیلاتیِ حزباللهی جهتدهی شدند که با شکستن چرخه استضعاف و استکبار، امکان «زندگی» فراهم میشود. پیش و پس از انقلاب اسلامی، همه ایدههای مقاومت که فاقد ایده زندگی بودند، شکست خوردند و تنها جریان مقاومتی که حامل ایده زندگی هم بود و هست، ایده انقلاب اسلامی است. ادبیات امام خمینی(ره) و سایر رهبران انقلاب اسلامی مملو از مبارزه با مستکبرین و مرفهین بیدرد، سرمایهداران زالوصفت، فرزندان اسلام اموی، کاخنشینانِ ستمگر بر کوخنشینان و مواردی از این دست بود. وظیفه انسان انقلاب اسلامی، شکست همین چرخه معیوب و فراهم کردن امکان زندگی برای توده مردمِ مستضعف بود. با شکستن همین چرخه بود که امکان زندگی مومنانه فراهم میشد و هر دین و مذهبی که همنشین کاخنشینان و زراندوزان و مستکبرین و قارونها بود، با مفهوم بسیار دقیق «اسلام امریکایی» طرد میشد. در مبارزه فقر و غنا و استضعاف و استکبار بود که «اسلام ناب محمدی» معنا پیدا میکرد. خشونت اجتماعی علیه مستکبرینِ کاخ نشین (از کاخ سعدآباد تا کاخ سفید) ساماندهی شد و انقلاب عظیم اسلامی در سال 1357 شروعی شد برای مبارزه با همه مستکبرین جهان و فراهم نمودن امکان زندگی برای همگان؛ مسلمان و غیرمسلمان.ایده مبارزه با مستکبرین و حمایت از مستضعفین، توسط انسان انقلاب اسلامی و نهادهای برخاسته از آن حمل میشد و مردم عادی – که حوصله و توان هزینه دادن ذیل این شعارِ جوانمردانه را نداشتند- در در تشییع هر شهیدی با این ایده تجدید بیعت کرده و عشق و عاطفه خویش نسبت به آن معشوقِ فداکار و نزدیک اما دست نایافتنی را ابراز میکردند.اما همان تودهی ایرانی – همان انسان متوسط الحال که در سودای زندگی با مقاومت هم همراهی میکرد- به مرور احساس کرد که آن جوانمرد بر عهد خویش باقی نمانده است. قرار بود انسان انقلاب اسلامی، چرخه استکبار و قارونساز را بشکند؛ اما به مرور انسان انقلاب اسلامی از موضع استکبارستیزیِ حامی مستضعفین به موضع «خیریه غیراستکبارستیز» تغییر موضع داد. اردوهای جهادی هرگز علیه سرمایهداران زالوصفت سازماندهی نشدند، نهضت سوادآموزی و سپاه و بسیج و جهاد و بنیاد مستضعفان و کمیته امداد امام خمینی(ره) و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی و...، برای قارونها و کاخنشینهای داخلی بیخطر شدند و گاهی با اینان همکاسه و همنشین هم شدند. ساخته شدن مجدد کاخها در شمال شهر، با اعتراض انسان انقلاب اسلامی مواجه نشد و اندک معترضان به این وضعیت هم با شعار تندرو، توسط دستگاههای نظارتی و امنیتی طرد شدند. انسان انقلاب اسلامی که قرار بود در پایگاه خود، تشکیلاتی برای حمایت از مستضعفین در برابر مستکبرین باشد به خیریهای برای فقرا و خانقاهی برای عابدان تبدیل شد. او دیگر «استکبارستیز» نبود بلکه «فقرستیز» شد. انسانِ شریف ایرانی، از موضع مستضعف به موضع صدقهبگیر تبدیل گردید و این برای او بسیار گران آمد.
@abd_alhamid
۱۸:۰۸