☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
۱۷:۴۴
کمک به جبهه خارگگروه جهادی شهید عباس رنجبر جزیره مقاوم خارگ آماده دریافت کمک های نقدی و غیرنقدی می باشد
اقلام مورد نیاز دفاع مقدس رمضان
چفیه عربی
کلاه کپ یا کوهنوردی
عینک آفتابی
مهر، تسبیح و جانماز
جیره خشک (کشمش، مویز و ...)
خرما، ارده، کنجد و ...
کنسرو (ماهی، لوبیا، قارچ و ...)
وازلین
موتور برق
گونی سنگر و آرد
کپسول اطفاء حریق
چراغ شارژی اضطراری
لباس آتشنشانی
کپی با لمس شماره کارت: 5892101517988503
کپی با لمس شماره کارت مجازی:6273817010068637《گروه جهادی شهید عباس رنجبر》
جهت هماهنگی کمک های غیرنقدی به شماره زیر تماس حاصل شود:
مهندس خدابخشی09179056196
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
@abm_tehran
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
۱۷:۴۵
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
۱۷:۴۷
گفتوگوی روزنامهٔ جوان با خواهر شهید جنگ تحمیلی رمضان، پاسدار هوافضا شهید عبدالله #مومن_نسب، برادر دبیر ستاد امربهمعروف و نهیازمنکر استان تهران
متن کامل در لینک زیر:
Javann.ir/1352963
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
@abm_tehran
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
۱۷:۵۳
۱۷:۵۳
#معروف_منکر_جنگ
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
۹:۴۶
حآمدو
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
۹:۴۶
به فرمان رهبرتا تحقق #ده_فرماندر خیابان میمانیم!
محسن انبیائی
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
@abm_tehran
محسن انبیائی
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
۹:۴۷
حرف ملت ایران فقط یک کلمه آن هم «انتقام» است.
۹:۴۷
۹:۴۹
پژوهشگاه رویان یا به تعبیر رهبر شهید «سلول بنیادی حرکت علمی کشور»، با حمایت و پیگیری مستقیم ایشان از یک ایدهٔ دانشجویی به دستاوردی جهانی تبدیل شد؛ از جمله با صدور مجوز تحقیقات سلول بنیادی جنینی که در عمده کشورهای غربی، غیراخلاقی تلقی میشود و به گفتهٔ استاد دانشگاه کمبریج، با «بزرگمنشی» ایشان مسیر را برای درمان ناباروری هموار کرد.
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
۹:۵۳
این غریزه ویرانگر را تاریخ بارها آزموده؛ چنگیزیان میآمدند، راهها را میبستند و انبارها را میسوزاندند تا با حیات مقابله کنند. آوار امروز، همان نقشه قدیمی «توقف تمدن» است.
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
۹:۵۴
۱۰:۱۹
#تا_آخرین_نفس
توی بیسیم داد زدند: «مقر لو رفته...، میزننتون...، زودتر تخلیه کنین... .»از جایشان جُنب نخوردند. محکم ایستادند و مشتشان را گره کردند: «اگه ما اینجا رو رها کنیم بچههای آبیک رو میزنن!»پا پس نکشیدند. توکل کردند و ماندند. فکر کردند اگر هم گیر افتادند از آسانسور مخفی فرار میکنند.
توسل و استغاثه از زبانشان نمیافتاد؛ درست مثل آن روزی که پرتابگر گیر کرده بود و جنگنده دشمن در آسمان نعره میکشید. هرچه کردند نشد که نشد.آخر سر یکی از بچهها رفت کنج تونل پدافندی و به سجده افتاد. چند لحظه بعد با صورتی خیسِ اشک سر بلند کرد: «بزنین... .»همه مبهوت نگاهش کردند: «دیدی که نمیشه!»صدایش را محکم کرد: «مادرمون درستش کرد. بزنین!»
حالا هم که نفوذی گِرا داده بود، باز توکل کردند و ماندند. نفوذی از داخل مقر بود یا خارج؟! هرچه بود خوب میدانسته تونل محکمتر از آن است که تخریب شود. جای آسانسور مخفی را هم میدانسته. جنگندهها که آمدند اول از همه آسانسور اضطراری را زدند؛ بعد هم راههای ورودی و خروجی را. آخر سر هم سراغ هواکشها رفته بودند. نفس کشیدن از چند متر زیر زمین سخت بود اما پای پرتابگر ماندند و چشم از آسمان برنداشتند. بیسیم زدند: «بیاین! کمک...، کمک... .»
جنگندههای دشمن از بالای سرشان نرفته بودند تا مطمئن شوند کار تمام است. با این حال چند نفری برای کمک میروند اما شهیدشان میکنند.بالای تونل، تپه شنی وسیعی بوده. آنجا را هم میزنند. تمام شنها هَوار میشوند. سرفه پشت سرفه میآید.با ذکر «یا حسین» و «یا زهرا» شنها را با دست کنار میزنند. آنقدر چنگ میزنند که از سر انگشتانشان خون میچکد. تا آخرین نفس حملات دشمن را دفع میکنند و تا پای جان از صنایع آبیک دفاع میکنند. شنها پایین میآیند و آنها باز هم به ریسمان روضه مادرشان حضرت زهرا(س) چنگ میزنند. چند ساعت بعد، نفسهایشان زیر شن به خسخس میافتد و یکییکی شهادت را تنگ در آغوش میگیرند.بالاخره خود مادر بچههایش را بغل میگیرد و با چادرش خاک و خون کفکرده سر و صورتشان را پاک میکند. حالا چهل و دو ستارهی شهید، توی زمین و آسمان میدرخشند.
پینوشت: روایتی از شهادت مظلومانه ۴۲ نیروی مظلوم پدافندی و دفاعی جنگ رمضان
به روایت: #ملیحه_مومننسب (خواهر شهید عبدالله مومننسب)به قلم: #دستهای_خالی
#حماسه_دفاع_مقدس_سوم
در جان و جهان هر بار یکی از مادران درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس...
بله | ایتا 
توی بیسیم داد زدند: «مقر لو رفته...، میزننتون...، زودتر تخلیه کنین... .»از جایشان جُنب نخوردند. محکم ایستادند و مشتشان را گره کردند: «اگه ما اینجا رو رها کنیم بچههای آبیک رو میزنن!»پا پس نکشیدند. توکل کردند و ماندند. فکر کردند اگر هم گیر افتادند از آسانسور مخفی فرار میکنند.
توسل و استغاثه از زبانشان نمیافتاد؛ درست مثل آن روزی که پرتابگر گیر کرده بود و جنگنده دشمن در آسمان نعره میکشید. هرچه کردند نشد که نشد.آخر سر یکی از بچهها رفت کنج تونل پدافندی و به سجده افتاد. چند لحظه بعد با صورتی خیسِ اشک سر بلند کرد: «بزنین... .»همه مبهوت نگاهش کردند: «دیدی که نمیشه!»صدایش را محکم کرد: «مادرمون درستش کرد. بزنین!»
حالا هم که نفوذی گِرا داده بود، باز توکل کردند و ماندند. نفوذی از داخل مقر بود یا خارج؟! هرچه بود خوب میدانسته تونل محکمتر از آن است که تخریب شود. جای آسانسور مخفی را هم میدانسته. جنگندهها که آمدند اول از همه آسانسور اضطراری را زدند؛ بعد هم راههای ورودی و خروجی را. آخر سر هم سراغ هواکشها رفته بودند. نفس کشیدن از چند متر زیر زمین سخت بود اما پای پرتابگر ماندند و چشم از آسمان برنداشتند. بیسیم زدند: «بیاین! کمک...، کمک... .»
جنگندههای دشمن از بالای سرشان نرفته بودند تا مطمئن شوند کار تمام است. با این حال چند نفری برای کمک میروند اما شهیدشان میکنند.بالای تونل، تپه شنی وسیعی بوده. آنجا را هم میزنند. تمام شنها هَوار میشوند. سرفه پشت سرفه میآید.با ذکر «یا حسین» و «یا زهرا» شنها را با دست کنار میزنند. آنقدر چنگ میزنند که از سر انگشتانشان خون میچکد. تا آخرین نفس حملات دشمن را دفع میکنند و تا پای جان از صنایع آبیک دفاع میکنند. شنها پایین میآیند و آنها باز هم به ریسمان روضه مادرشان حضرت زهرا(س) چنگ میزنند. چند ساعت بعد، نفسهایشان زیر شن به خسخس میافتد و یکییکی شهادت را تنگ در آغوش میگیرند.بالاخره خود مادر بچههایش را بغل میگیرد و با چادرش خاک و خون کفکرده سر و صورتشان را پاک میکند. حالا چهل و دو ستارهی شهید، توی زمین و آسمان میدرخشند.
پینوشت: روایتی از شهادت مظلومانه ۴۲ نیروی مظلوم پدافندی و دفاعی جنگ رمضان
به روایت: #ملیحه_مومننسب (خواهر شهید عبدالله مومننسب)به قلم: #دستهای_خالی
#حماسه_دفاع_مقدس_سوم
در جان و جهان هر بار یکی از مادران درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس...
۱۰:۲۰
۱۰:۲۳
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
۱۰:۲۳
۱۰:۲۴
وقتی بربریت، لباس سیاست میپوشد
از واشنگتن تا تهران؛ پنج سال از آن صحنهها گذشت. اما تقابل نمادهای قبیلهای با معماری کنگره، همچنان در ذهنها باقیست. پوششهای بَدوی در دل نهادهای مدرن، نشان از یک گرایش دیرینه بود که قانون را سدّی در برابر عطش ویرانگری خود میداند.
جریانی که حتی به نمادهای حکمرانی خود یورش میبرد، امروز همان انرژیِ گریزان از تعقل را بر زیرساختها و پلهای ملت دیگر متمرکز کرده است.
در میانهی این مسیر، میتوان ردپای همان رفتار مغولگونهای را دید که تمدن را بر نمیتابد و بهجای گفتگو، «بازگشت به عصر حجر» را تنها راه میپندارد!
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
@abm_tehran
از واشنگتن تا تهران؛ پنج سال از آن صحنهها گذشت. اما تقابل نمادهای قبیلهای با معماری کنگره، همچنان در ذهنها باقیست. پوششهای بَدوی در دل نهادهای مدرن، نشان از یک گرایش دیرینه بود که قانون را سدّی در برابر عطش ویرانگری خود میداند.
جریانی که حتی به نمادهای حکمرانی خود یورش میبرد، امروز همان انرژیِ گریزان از تعقل را بر زیرساختها و پلهای ملت دیگر متمرکز کرده است.
در میانهی این مسیر، میتوان ردپای همان رفتار مغولگونهای را دید که تمدن را بر نمیتابد و بهجای گفتگو، «بازگشت به عصر حجر» را تنها راه میپندارد!
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران
۱۰:۲۶