بازارسال شده از روابط عمومی بعثه مقام معظم رهبری
۵:۰۳
بازارسال شده از روابط عمومی بعثه مقام معظم رهبری
۵:۰۳
بازارسال شده از روابط عمومی بعثه مقام معظم رهبری
۵:۰۳
بازارسال شده از روابط عمومی بعثه مقام معظم رهبری
۵:۰۳
بازارسال شده از روابط عمومی بعثه مقام معظم رهبری
۵:۰۳
بازارسال شده از روابط عمومی بعثه مقام معظم رهبری
۵:۰۳
گیف
0۱۵:۱۷
۱۵:۱۸
۱۶:۵۹
۱۷:۰۱
گیف
0۱۷:۰۷
۱۷:۰۸
۱۷:۲۳
۱۷:۳۷
طواف کعبه
۱۷:۴۳
۱۷:۵۴
پیر مردی تمام عمرش را بین بازاروکوچه سر می کردهرکسی بار در دکانش داشت پیر افتاده را خبر می کرد
او که عمری برای نان حلالگاری اش را به هر طرف می بردقول داده که رایگان ببردبار روضه اگر به تورش خورد
روزی از کوچه که به خانه رسیدهمسرش گفت: درد نان داریماز بد حادثه همین امشبنان نداریم و میهمان داریم
سال ها با غم تهی دستیدر خفایت اگرچه سر کردیمی رود ابرویمان امشبدست خالی اگر تو برگردی
باز هم راهی خیابان شدحجره ها را یکی یکی می دیدهیچ باری نمانده روی زمیناز نگاهش عذاب می بارید
گوشه ای بین کوچه و بازاربا خودش گفت کاش می مردمخسته ام دیگر از همه از بسحسرت عمر رفته را خوردم
در همین حال بر زمین خوابیدناگهان کودکی صدایش کردپیر مرد خمیده حیران شدگیوه را تا به تا که پایش کرد
گفت جانم مرا صدا کردیزود تر عرضه کن که کارت چیست؟مس، ملافه، گلیم ، یا قالیحاضرم من بگو که بارت چیست
پسرک گفت پیش ان کوچهروضهٔ هفتگی شده برپادیگ را از حیاط خانه مامیتوانی بیاوری آقا؟
پیرمرد از جواب او جا خورددیگ نذری روضه را میدیدگاری اش را جلو عقب کرد وبه سیه روزی خودش خندید
یادش افتاد عهد دیرین را روز اول که گاری اش را بردقول داده که رایگان ببردبار روضه اگر به تورش خورد
پیر مردی که در دوراهی بوداین طرف دیگ نذری بی مزدآن طرف خانواده اش محتاج مرگ بر روزگار شادی دزد
دیگ را برد عقل او می گفتمزد زحمت بگیر و عاقل باشکه در این روزگار جایز نیستتنگدستی و کار بی پاداش
دل ولی حرف دیگری میزدعهد دیرین بهانه دل بودپیرمرد از دلش حمایت کردبس که این پیر خسته عاقل بود
دیگ را برد مبلغی نگرفتدست خالی به خانه بر می گشتپیر مرد شکسته و تنهااز گذشته شکسته تر می گشت
تا به خانه رسید از بازارناگهان مضطرب شد و حیرانپشت در کفش های بسیار وداخل خانه مملو از مهمان
از لب پنجره نگاه انداختمیوه های عجیب و رنگارنگعطر ناب برنج ایرانینالهٔ زعفران در هاونگ
همسرش که ز خانه بیرون رفتدید مردش نشسته با حیرتگفت از دست پر رسیدن تومتحیر شدم خدا قوت
تا تو از خانمان برون رفتی پیرمردی شریف و گاری کشدم در آمد و صدایم زدگفتم از پشت نرده فرمایش؟
بیقرارو شکسته چون مرغیکه پر و بال بر قفس می زدعطش از چهر اش نمایان بودتشنه بود و نفس نفس می زد
گفت این خوار و بار را داده استمادری قد کمان و آزردهما بدهکار همسرت هستیمدیگ نذری برایمان برده
هرکسی که ندارد عشق توراتازه فهمیده که نداری چیستقصه کل عاشقان حسینقصه پیرمرد گاریچی ست
یا فاطِمَهَ الزَّهْراَّءُ یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّهَ عَیْنِ الرَّسُولِ یا سَیِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکِ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهَهً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعى لَنا عِنْدَ اللّهِ
او که عمری برای نان حلالگاری اش را به هر طرف می بردقول داده که رایگان ببردبار روضه اگر به تورش خورد
روزی از کوچه که به خانه رسیدهمسرش گفت: درد نان داریماز بد حادثه همین امشبنان نداریم و میهمان داریم
سال ها با غم تهی دستیدر خفایت اگرچه سر کردیمی رود ابرویمان امشبدست خالی اگر تو برگردی
باز هم راهی خیابان شدحجره ها را یکی یکی می دیدهیچ باری نمانده روی زمیناز نگاهش عذاب می بارید
گوشه ای بین کوچه و بازاربا خودش گفت کاش می مردمخسته ام دیگر از همه از بسحسرت عمر رفته را خوردم
در همین حال بر زمین خوابیدناگهان کودکی صدایش کردپیر مرد خمیده حیران شدگیوه را تا به تا که پایش کرد
گفت جانم مرا صدا کردیزود تر عرضه کن که کارت چیست؟مس، ملافه، گلیم ، یا قالیحاضرم من بگو که بارت چیست
پسرک گفت پیش ان کوچهروضهٔ هفتگی شده برپادیگ را از حیاط خانه مامیتوانی بیاوری آقا؟
پیرمرد از جواب او جا خورددیگ نذری روضه را میدیدگاری اش را جلو عقب کرد وبه سیه روزی خودش خندید
یادش افتاد عهد دیرین را روز اول که گاری اش را بردقول داده که رایگان ببردبار روضه اگر به تورش خورد
پیر مردی که در دوراهی بوداین طرف دیگ نذری بی مزدآن طرف خانواده اش محتاج مرگ بر روزگار شادی دزد
دیگ را برد عقل او می گفتمزد زحمت بگیر و عاقل باشکه در این روزگار جایز نیستتنگدستی و کار بی پاداش
دل ولی حرف دیگری میزدعهد دیرین بهانه دل بودپیرمرد از دلش حمایت کردبس که این پیر خسته عاقل بود
دیگ را برد مبلغی نگرفتدست خالی به خانه بر می گشتپیر مرد شکسته و تنهااز گذشته شکسته تر می گشت
تا به خانه رسید از بازارناگهان مضطرب شد و حیرانپشت در کفش های بسیار وداخل خانه مملو از مهمان
از لب پنجره نگاه انداختمیوه های عجیب و رنگارنگعطر ناب برنج ایرانینالهٔ زعفران در هاونگ
همسرش که ز خانه بیرون رفتدید مردش نشسته با حیرتگفت از دست پر رسیدن تومتحیر شدم خدا قوت
تا تو از خانمان برون رفتی پیرمردی شریف و گاری کشدم در آمد و صدایم زدگفتم از پشت نرده فرمایش؟
بیقرارو شکسته چون مرغیکه پر و بال بر قفس می زدعطش از چهر اش نمایان بودتشنه بود و نفس نفس می زد
گفت این خوار و بار را داده استمادری قد کمان و آزردهما بدهکار همسرت هستیمدیگ نذری برایمان برده
هرکسی که ندارد عشق توراتازه فهمیده که نداری چیستقصه کل عاشقان حسینقصه پیرمرد گاریچی ست
یا فاطِمَهَ الزَّهْراَّءُ یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّهَ عَیْنِ الرَّسُولِ یا سَیِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکِ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهَهً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعى لَنا عِنْدَ اللّهِ
۵:۵۲
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاسنامهای از سرِ ایمان و ادب
سلام علیکم
در بازگشت از این سفر آسمانی حج و زیارت مدینه النبی ص، بر خود لازم میدانم سپاسی صمیمانه تقدیم کنم.
از همگی زائرین گرانقدر کاروان که با «نظم، صبر و همراهی پرملاحتشان»، فضای این سفر روحانی را بسی دلنشین نمودند، بینهایت متشکرم.
سپاس ویژه دارم از مدیر ارجمند کاروان، سرکار آقای راستیپور، که با مدیریت مدبرانه و خلق وخوی کریمانه شان، چراغ راه این مسیر بودند. همچنین از مدیر گرامی کارگزاری آوای بهشت برین، سرکار آقای ارمندی و همکاران محترمتشان که با تدارک و پیگیریهای دقیق، مایهی آسایش خاطر این سفر شدند. زحمات بیشائبهی این عزیزان همواره به یادگار خواهد ماند.
این تجربهی فراموش نشدنی، مرهون همراهی همهی شما و خدمات بی ادعای مجموعه است.
باشد که این تلاشهای مخلصانه، در پیشگاه حضرت حق، مقبول و مورد رضایت قرار گیرد.
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همگی
محمدیروحانی کاروان
سپاسنامهای از سرِ ایمان و ادب
سلام علیکم
در بازگشت از این سفر آسمانی حج و زیارت مدینه النبی ص، بر خود لازم میدانم سپاسی صمیمانه تقدیم کنم.
از همگی زائرین گرانقدر کاروان که با «نظم، صبر و همراهی پرملاحتشان»، فضای این سفر روحانی را بسی دلنشین نمودند، بینهایت متشکرم.
سپاس ویژه دارم از مدیر ارجمند کاروان، سرکار آقای راستیپور، که با مدیریت مدبرانه و خلق وخوی کریمانه شان، چراغ راه این مسیر بودند. همچنین از مدیر گرامی کارگزاری آوای بهشت برین، سرکار آقای ارمندی و همکاران محترمتشان که با تدارک و پیگیریهای دقیق، مایهی آسایش خاطر این سفر شدند. زحمات بیشائبهی این عزیزان همواره به یادگار خواهد ماند.
این تجربهی فراموش نشدنی، مرهون همراهی همهی شما و خدمات بی ادعای مجموعه است.
باشد که این تلاشهای مخلصانه، در پیشگاه حضرت حق، مقبول و مورد رضایت قرار گیرد.
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همگی
محمدیروحانی کاروان
۱۰:۴۵
بنام خداوند بخشنده مهربان با سلام ونهایت احترام و افتخار، بازگشت پربرکت و نورانی کاروان آوای بهشت را از سفر معنوی حج تبریک و تهنیت عرض مینمایم.سفری که گامهای مؤمنانه شما بر سرزمین وحی نهاد، سفری بود سرشار از توکل، بندگی، اشکهای از سر شوق و زمزمههایی که در کنار خانه امن الهی، آسمان را معطر ساخت.امروز که به آغوش شهر و دیار خود بازگشتهاید، دلهایمان از عطر حرم نبوی و ائمه بقیع (ع)، صفای سعی و طواف قلبهای پاک شما سرشار شده است.امید آن دارم که برکات این سفر مقدس، روشنیبخش سالهای پیشرو و منبع گشایش، برکت، آرامش و عزت در زندگی شما عزیزان باشد.قبولی طاعات، دعاها و اعمال نورانیتان را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم و از صمیم قلب میگویم:حجّتان مقبول، سعیتان مشکور، بازگشتتان مبارک. انشاا خاطره معنوی خوبی برایتان در این سفر رقم زده باشیمدر پایان از زحمات بی شائبه برادران بزرگوارم حاج آقای محمدی روحانی محترم کاروان و حاج آقای راستی پور مدیر محترم کاروان وکاربران محترم دفتر آوای بهشت سرکارخانم افشار و سرکار خانم سلطانیان که نهایت تلاش خود را نمودند تا شما کمترین مشکل را داشته باشید تشکر و قدردانی می نمایمهمچنین از تک تک شما زائرین عزیز که با صبر و حوصله ونظم و همکاری همراه کاروان بودید سپاسگزارم انشاا این سفر مجدد ومکرر روزی شما وهمه آرزومندان باشد. ارادتمندشما: ارمندیی مدیرعامل و کارگزار دفتر زیارتی آوای بهشت برین
⸻
⸻
۱۲:۲۱
اخبار مربوط به حجت الاسلام والمسلمین محمدی امام جمعه شهرستان نظرآباد را در کانال ایتا دنبال نمایید
https://eitaa.com/emamatnazarabad
https://eitaa.com/emamatnazarabad
۱۵:۵۶