بالاخره رسیدم به مرحله پوشک گرفتن بچه چهارم🥴اصلا این موقعیت را نه دوست
چاره چیه مخصوصا با قیمت جدیدش
اومدم شروع کنم جنگ شد و رفتن به تجمعات و عید نوروز...خلاصه دنیا دست به دست هم داد نتونم این پروژه رو شروع کنم.القصه که صبر کردم مثلا اینا تموم بشه که نمیشد
روز ۱۳ فروردین مصمم شدم شروع کنم با یک دهه چهارصدی که حکمش، حکم پادشاه بود و فرمانبری نداشت.من بودم و سفارش اهل فامیل با مدلهای مختلف از تجربیاتشون که هر چه فکر میکردم واقعا با اون مدلها هم بچه اذیت میشد، هم خودم
به روش تجربه خودم سر ۳ تای قبلی یک صندلی بادی که روش عکس سه تا شخصیت کارتونی بود رو قیچی کردم و چون پلاستیکی بود قابلیت چسبیدن با آب روی سرامیک رو داشت و همچنین جابهجایی راحت
بماند که مادر همزمان باید صدای ۳ شخصیت کارتونی رو در بیاره و اشتباه هم نکنه
تمرینات سختم شروع شد!خلاصه میکی
و خرگوش
و جوجه کوچولو
رفتن تو سرویس بهداشتی و با ۳ تا صدای مختلف با دلبند جان
صحبت میکردن. این خودش سبب شد که پسر کوچولوم
بدون تقریبا چالش خاصی راهی میشد.حالا دیگه این مادر نبود که ناراحت یا خوشحال بشه، اون میکی بود که دلبند رو صدا میکرد و تذکرات لازم رو بهش میداد
دیگه قرار نبود بچه به خاطر به دست آوردن دل مامان، تن به شرایط این دوره بده
تازه میکی همراه دلبند جان تجمعات شبانه
هم میاد
خلاصه خدا رو شکر، این دوره خیلی خوب پشت سر گذاشته شد.البته نکته قابل توجه این بود که همیشه برای شروع هر کاری حرم میرفتم و از حضرت معصومه کمک میخواستم که بهترین راه رو سر راهم قرار بده و مسیر رو هموار کنند.الحمدلله رب العالمین
گاهی چالشهایمان با فرزندان، ما را به سمت کارگاه، کلاسهای آموزشی و ... سوق میدهد. در حالی که زبان دنیای کودکان بسیاری از چالشها را حل میکند.این زبان چندان سخت نیست! فقط کافی است کمی از دنیای بزرگسالی فاصله بگیریم و از دنیای کودکان به همه چیز نگاه کنیم.
#مادر_و_کودک_ادبستانی#تجربهی_مادری#ادبستان_صدرا
#مادر_و_کودک_ادبستانی#تجربهی_مادری#ادبستان_صدرا
۱۸:۳۱
دوازدهم اردیبهشت، یادآور این حقیقت است که اگر ایران قرار است از پیچهای سخت تاریخ عبور کند، باید روی دو بال علم و عمل بایستد؛ بر شانههای معلمی که «هویت و فرهنگ» میسازد و کارگری که «تولید» میکند و چرخ اقتصاد را میچرخاند.
در نگاه رهبر عزیزمان، معلم دیگر فقط یک کارمند حقوقبگیر نیست که دانستههایش را میفروشد؛ او حلقهی اصلی نبرد فرهنگی است. دانشآموزی که امروز در کلاس او مینشیند، فردا در میدان زندگی از خانه و کوچه گرفته تا دانشگاه و عرصههای بزرگترآینهی اخلاق، بینش و رفتار معلمش خواهد بود.
در این منطق، فقط میدان جنگ نظامی اسم «جهاد» به خود نمیگیرد؛ کلاس درس، کارگاه، کارخانه، مدرسه، دانشگاه و حوزه هم همه میتوانند عرصهی جهاد فرهنگی و اقتصادی باشند. همانقدر که نیروهای میدان نظامی نیاز به حمایت دارند، معلمان و کارگران هم باید در نگاه ما در تراز «مدافعان فرهنگ و اقتصاد کشور» دیده شوند.
رهبر انقلاب، یک نکتهی طلایی هم فرمودند: همانطور که مردم در خیابانها از نیروهای نظامیشان حمایت میکنند، شایسته است در کنار معلم و کارگر هم بایستند. این ایستادن یعنی چه؟ یعنی والدین، شریک تربیت در مدرسه باشند؛ یعنی جامعه، حرمت معلم را نگه دارد؛ یعنی در سبد خرید، تا میشود کالای کارگر ایرانی انتخاب شود؛ یعنی....
امروز که از روز معلم میگوییم، نمیتوانیم از معلمان و دانشآموزان شهید عبور کنیم؛ یاد شهدای معلم و دانشآموز جنگ ۱۲ روزه، کودتای ۱۸ دی، جنگ رمضان و بهطور ویژه شهدای مدرسهی #میناب برای ما فقط مرور گذشته نیست؛ معیار امروز ماست برای اینکه بفهمیم «درس دادن» و «درس خواندن» در این سرزمین چقدر میتواند رنگ تکلیف و جهاد به خود بگیرد.
کشوری که در آن معلمش هویت میسازد، راهش به سمت قلههای پیشرفت و عزت، باز است.
امروز، در ادبستان، سر تعظیم فرود میآوریم به احترام همهی معلمان این سرزمین؛ آنهایی که برای ایران فردا، ستونفقرات فرهنگ را محکم میکنند.
روز معلم مبارک؛ خداقوت ستونهای بیادعا، اما استوار ایران.
#ادبستان_صدرا @adabestane_sadra
۶:۴۸
۱۲:۲۸
وقتی پسران پرتـــ
ــــوان، معلم میشن
امروز هم یه کلاس متفاوت داشتیم.دیدن این صحنهها برای منِ معلم کلاس اول خیلی شیرینه؛ پسرهای کوچیک کلاس، اما با دلهای بزرگ، حواسشون به همدیگه هست.
یکی از بچهها که توی یه درس قویتره، میاد پای تخته و برای دوستاش توضیح میده؛ نه فقط برای خودش، بلکه برای اینکه بقیه هم بهتر یاد بگیرن. کمکم بچهها دارن یاد میگیرن که توی این روزها، هیچکس تنها نیست؛میشه کنار هم حتی با همین کلاسهای حضوری خارج از مدرسه، جلو رفت.
برای من اینها از هر درس و کتابی مهمتره؛ اینکه بچهها از همین کلاس اول تمرین کنن بیتفاوت نباشن، به هم کمک کنن و دست همدیگه رو بگیرن تا با هم رشد کنن.
شاید جای کلاس عوض شده باشه، اما حال و هوای یاد گرفتن و رفاقت هنوز سر جاشه.
" />
نقدی|معلم کلاس اول پسران پرتوان
#تجربه_تربیتی_مربی#ادبستان_پسرانه #ادبستان_صدرا @adabestane_sadra
یکی از بچهها که توی یه درس قویتره، میاد پای تخته و برای دوستاش توضیح میده؛ نه فقط برای خودش، بلکه برای اینکه بقیه هم بهتر یاد بگیرن. کمکم بچهها دارن یاد میگیرن که توی این روزها، هیچکس تنها نیست؛میشه کنار هم حتی با همین کلاسهای حضوری خارج از مدرسه، جلو رفت.
برای من اینها از هر درس و کتابی مهمتره؛ اینکه بچهها از همین کلاس اول تمرین کنن بیتفاوت نباشن، به هم کمک کنن و دست همدیگه رو بگیرن تا با هم رشد کنن.
شاید جای کلاس عوض شده باشه، اما حال و هوای یاد گرفتن و رفاقت هنوز سر جاشه.
#تجربه_تربیتی_مربی#ادبستان_پسرانه #ادبستان_صدرا @adabestane_sadra
۱۲:۲۸
فعالیت آفلاین|قسمت دوم
باید بازیهایی که چند هدف رو پوشش می داد و براساس حوزههای رشدی از آسون به دشوار چینش شده بود و کاملا هم رسمی و کتابی نوشته شده بود؛ به متن روان برای مادران تبدیل میشد، باید به همهی جوانب فکر می کردیم، به خونههایی که ممکنه وسایل بازی اون روز رو نداشته باشند یا حتی الان توی این شرایط تو خونهی خودشون نباشن.اصلا ملزومات و وسایل بازی رو چه جوری فراهم کنن
#خلاقیت اینجاها باید خودش رو نشون بده؛ برای هر بازی کلی فکر می کردیم چه چیزهایی میتونه از وسایل معمولی جایگزین ابزار خاص بازی باشه؛ خداروشکر خیلی زود همهی مربیها این فناوری رو روی نوشتههاشون پیاده کردن.
حالا باید محور خانواده یعنی مــــــــادر
رو برای انجام فعالیتها ترغیب میکردیم.تصمیم گرفتیم قبل از ارسال پیام بازیها؛ اول یه پیام انگیزه بخش و حال خوب کن برای مادران بفرستیم تا حس و حالشون برای شروع فعالیت و همراهی نوگلان تقویت بشه
🥰
حالا بعد از گذشت دو ماه، از شروع جنگ و مجازی شدنها؛ ما روزانه فعالیتهای آفلاینمون رو روانهی خونهها میکنیم و مادران با دلبندان خودشون پیش میبرن و با مربی در ارتباطن؛ و مربیان هم با صوت و متن بازخورد میدن به نوگلهای عزیزمون


#پیش_دبستانی_ادبستان#ادبستان_صدرا @adabestane_sadra
باید بازیهایی که چند هدف رو پوشش می داد و براساس حوزههای رشدی از آسون به دشوار چینش شده بود و کاملا هم رسمی و کتابی نوشته شده بود؛ به متن روان برای مادران تبدیل میشد، باید به همهی جوانب فکر می کردیم، به خونههایی که ممکنه وسایل بازی اون روز رو نداشته باشند یا حتی الان توی این شرایط تو خونهی خودشون نباشن.اصلا ملزومات و وسایل بازی رو چه جوری فراهم کنن
#خلاقیت اینجاها باید خودش رو نشون بده؛ برای هر بازی کلی فکر می کردیم چه چیزهایی میتونه از وسایل معمولی جایگزین ابزار خاص بازی باشه؛ خداروشکر خیلی زود همهی مربیها این فناوری رو روی نوشتههاشون پیاده کردن.
حالا باید محور خانواده یعنی مــــــــادر
حالا بعد از گذشت دو ماه، از شروع جنگ و مجازی شدنها؛ ما روزانه فعالیتهای آفلاینمون رو روانهی خونهها میکنیم و مادران با دلبندان خودشون پیش میبرن و با مربی در ارتباطن؛ و مربیان هم با صوت و متن بازخورد میدن به نوگلهای عزیزمون
#پیش_دبستانی_ادبستان#ادبستان_صدرا @adabestane_sadra
۱۷:۲۸
۱۷:۲۸
حرکــــــــت آفــــــــرین باشــــــــید...
#روایتهای_شما
روز معلم به یادِ معلمانِ شهید #میناب🥀
@adabestane_sadra
#روایتهای_شما
روز معلم به یادِ معلمانِ شهید #میناب🥀
@adabestane_sadra
۶:۲۰
۶:۲۰
از وقتی موکب #قرارگاه_علم برپا شده و بچهها بعد از مدتی دوری دوباره فرصت پیدا کردن کنار هم جمع بشن، حال و هوای جمعشون هم تغییر کرده. انگار حالا بیشتر از قبل قدر دوستیها و لحظههای باهم بودن رو میدونن؛ حتی اون بحثهای کودکانه هم کمتر شده و جای خودش رو به بازی و خندههای صمیمیتر داده...
گاهی بین بازیهاشون جملههایی میشنوم که دل آدم رو گرم میکنه: «چقدر خوب شد دوباره اینجا کنار هم جمع میشیم… خیلی خوش میگذره!»
اما شیرینترین جمله رو وقتی شنیدم که دو نفر از بچهها کاردستیشون رو با هم تمام کرده بودن و گفتن از اونا عکس بگیرم. وقتی پرسیدم عکس تکی هم میخوان، یکیشون با لبخند گفت:
«نه… وقتی دوستم کنارم باشد، عکس من قشنگتر میشه. عکسهای دونفره همیشه قشنگترن.»
و همین جمله ساده، برای منِ مربی یادآور یک حقیقت شیرین بود؛ اینکه دوستی، حتی عکسها رو هم زیباتر میکنه و چه خوبه که قدر باهم بودنها و دوستامون رو بدونیم؛ تکتک این لحظات برامون ارزشمنده
#روایت_قرارگاه#پیش_دبستانی_ادبستان #ادبستان_صدرا
۸:۱۵
پیش۱ تو این روزها یه قصه متفاوت داره…
وقتی بیشتر کلاسها مجازی شدن،ما تصمیم گرفتیم کوچولوهای ۴ سالهمونلذت “حضور واقعی” رو از دست ندن.
هفتهای یک روز،مادر و کودک کنار هم،در کارگاههای حضوری پیش۱هم بازی میکنن،هم یاد میگیرن،هم نفسِ گرم یک جمع کوچک و مهربون رو تجربه میکنن.🩷
کارگاهها تو فضای امن و اختصاصی برگزار میشه؛و برنامههامون هم طبق روال،بین حرم و خانه ادامه داره…نه عجله، نه فشارفقط رشد آرام و واقعی.
چند خط از زبان مربی:
راستش دیدن بچهها از پشت صفحه هیچوقت برام کافی نبود.وقتی میبینم کوچولوها میدَوَن سمتم،وقتی دستهای کوچکشون روی کاردستیها میلرزهیا با شیرینترین صداها سلام میکنن…میفهمم چرا باید حضوری برگزارش کنیم.این یک روز حضور،برای من و بچههااز صد جلسه آنلاین گرمتره…اینجا یادگیری لمسِ زندگیه. 
#پیش_دبستانی_ادبستان#ادبستان_صدرا@adabestane_sadra
وقتی بیشتر کلاسها مجازی شدن،ما تصمیم گرفتیم کوچولوهای ۴ سالهمونلذت “حضور واقعی” رو از دست ندن.
هفتهای یک روز،مادر و کودک کنار هم،در کارگاههای حضوری پیش۱هم بازی میکنن،هم یاد میگیرن،هم نفسِ گرم یک جمع کوچک و مهربون رو تجربه میکنن.🩷
کارگاهها تو فضای امن و اختصاصی برگزار میشه؛و برنامههامون هم طبق روال،بین حرم و خانه ادامه داره…نه عجله، نه فشارفقط رشد آرام و واقعی.
چند خط از زبان مربی:
#پیش_دبستانی_ادبستان#ادبستان_صدرا@adabestane_sadra
۷:۴۰
۷:۴۰
یک ساعت انرژیِ ناب در اسکایروم!
بازی، حرکت، قصهگویی، نمایش عروسکی و صحبتهای بامزه بچهها…

کلاسـی کوتاه اما پُر از زندگـــــی🩵
#پیش_دبستانی_ادبستان#ادبستان_صدرا@adabestane_sadra
بازی، حرکت، قصهگویی، نمایش عروسکی و صحبتهای بامزه بچهها…
کلاسـی کوتاه اما پُر از زندگـــــی🩵
#پیش_دبستانی_ادبستان#ادبستان_صدرا@adabestane_sadra
۸:۴۷
اینجـــــا…دو نسل کنار هم ایستادن؛قدم به قدم، دست در دست،تا «مرد شدن» را نه فقط در کتابها،که در رفاقت، صبر، همراهی و ایستادگی زندگی کنن.
از صف صبحگاهی و فریادهای پرانرژی،تا دویدنهای بیوقفه در هوای تازه بهار،تا چای آتیشیِ داغی که خستگیها را میشست و میبرد…
#اردو#ادبستان_پسرانه#ادبستان_صدرا@adabestane_sadra
۸:۲۱
۸:۲۱
۸:۲۱
۸:۲۱
بالاخره رسیدم به مرحلهای که باید از خواهر ۷ ساله کمک بگیرم برای نگه داشتن برادر کوچیکتر🥴راستش اوایل اصلاً دلم راضی نمیشد…هم نگرانش بودم، هم میگفتم نکنه حس مسئولیت سنگین اذیتش کنه
از اون طرف هم واقعیت این بود که بعضی وقتا واقعاً دست تنها کم میآوردم
و هی با خودم کلنجار میرفتم که چطوری اینو مدیریت کنم.یه مدت کلاً نمیسپردم بهش…یا اگرم میسپردم، هر دو دقیقه از دور چک میکردم
که خب اینطوری نه من آروم بودم، نه اون اعتمادبهنفس میگرفت.تا اینکه یه روز دیدم خودش با ذوق داره برای برادر کوچولو
قصه میگه، اونم نشسته با دقت گوش میده
همونجا فهمیدم شاید دارم زیادی سخت میگیرم!از اون روز تصمیم گرفتم بهجای «سپردن مسئولیت خشک»، بیارمش تو یه نقش قشنگتر… مثلاً گفتم: «تو شدی مربی مهربونِ داداشت»
یا «تو بهترین قصهگوی خونهای!»کمکم کارهای کوچیک بهش سپردم:چند دقیقه سرگرم کردن، کتاب خوندن، بازی کردن… نه با اجبار،بلکه بیشتر با حس مهم بودن
جالب اینجا بود که خودش بیشتر از من قضیه رو جدی گرفت!با کلی ذوق و ایدههای بامزه
حالا هم من یه نفس راحتتر میکشم،هم اون حس قشنگِ «میتونم کمک کنم» رو تجربه میکنه.
البته هنوز حواسم هست که بچهس و نباید بار زیادی روش باشه،ولی همین مشارکت کوچیک، خیلی حال و هوای خونه رو بهتر کرده
الحمدلله این مرحله هم با آرامش بیشتری داره پیش میره.
گاهی بچههای بزرگتر فقط نیاز دارند دیده شوند و به آنها اعتماد شود، البته نه به این معنا که یک دفعه مسئولیت سنگین بر دوششان قرار دهیم.وقتی با زبان محبت و بازی وارد شویم و مسوولیتهای کوچک در حد خودشان به آنها دهیم، مشتاقانه کمک میکنند و همزمان رشد میکنند.
#مادر_و_کودک_ادبستانی#تجربهی_مادری#ادبستان_صدرا
#مادر_و_کودک_ادبستانی#تجربهی_مادری#ادبستان_صدرا
۱۸:۳۱