عکس پروفایل شکوفه های خردادش

شکوفه های خرداد

۱۲۶ عضو
thumbnail
undefinedتیرکس کوچولو به جنگ بادکنک می رود. قسمت اول
تو شهر تیرکس ها، تیرکس های رنگارنگ با خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کردن. خونه هاشون قشنگ و پر از گل بود. تو یکی از این خونه های قشنگ، تیرکس کوچولوی قرمز با پدر ،مادر، خواهر و برادرش زندگی می کرد. تیرکس کوچولو خیلی شجاع و مهربون بود و همیشه هوای خواهر و برادرش رو داشت. اونا از صبح که بیدار میشدن با هم بازی می کردن تا شب. شب ها بعد از اینکه غذای تیرکسی مورد علاقشون یعنی سوپ با رشته های تیرکسی رو میخوردن، مسواک میزدن و مامان تیرکسی براشون قصه می گفت و می خوابیدن. یه شب، وقتی قصه تیرکسی تازه تموم شده بود و تیرکس قرمز داشت خوابش میبرد، یه صدای خیلی بلند اومد. بومب. تیرکس کوچولو از خواب پرید و صدا دوباره تکرار شد. بومب. تیرکس صورتی کوچولوتر زد زیر گریه. تیرکس آبی خیلی کوچولوتر هم جیغ کشید و گریه کرد. اما تیرکس قرمز که از همه شجاع تر بود، نه جیغ زد و نه گریه کرد. از تخت پرید پایین، کلاه پلیسی و بیسیم تیرکسی و ذره بینشو برداشت تا ببینه چه خبره و صدا از کجا میاد.
#قصه_های_شب_برای_بچه_های_جنگ
https://ble.ir/adamemamoli/-5425964550454202366/1774734578876
undefined۲

۴۰۴

۲۰:۵۸