بله | کانال عادت می‌کنیم
عکس پروفایل عادت می‌کنیمع

عادت می‌کنیم

۱۸ عضو
thumbnail
آمده‌ام با عطش سال‌هاتا تو کمی عشق بنوشانی‌ام...
@adat_mikonim

۱۲:۴۸

بازارسال شده از طنزیم
thumbnail
وقتی سرباز پای لانچر عاشق میشه:
undefinedزینب ناجیundefinedطنزیم| @tanzym_ir

۱۵:۰۷

واقعا این شبا خیابون‌ها دیدنیه...یک ساعت می‌چرخی تو خیابون، از هر قشر و هر مدل آدمی برای دفاع از ایران جانمون اومدن!
چقد با همه چرت و پرتایی که درمورد این کشور تو مخمون کردن همیشه، مردممون غیرت دارن رو وطنشون!
توی این همه کشوری که آمریکا بهشون طمع داشت و موفق به رژیم‌چنج شد، کجا رو دیدین اینجوری مثل مردم ما، ملت پای کار داشته باشه؟
چقد باشکوهه وقتی از هر خیابونی رد میشی کلی ماشین و آدم یک صدا دنبال نابودی اسرائیل و سربلندی ایرانن!
از همه عجیب‌تر اینه که همه (حتا تاحدودی خود من) فکر می‌کردن شهادت رهبر ینی از هم پاشیدگی ایران...خدا میدونه صبحی که خبر شهادت اومد همه چی از ذهنم گذشتاز اینکه داعش بیاد و جلوی چشم شوهرم..... بعدشم سر شوهرم رو جلوم ببره و تهش بچه‌مو از شکمم بکشه بیرون و دوتامون رو بکشه، تا اینکه سربازای آمریکایی با لگد در خونه‌هامون رو بشکنن و درحالیکه موهای دخترامون تو مشتشونه، کشون کشون رو زمین ببرشون؛ یا حرم امام رضاجان و حضرت معصومه جانمون بمبارون بشه... از ته دل اشک می‌ریختم ولی نه صرفا برای شهادت رهبر... واقعا به بلاهایی که قرار بود سرمون بیاد فکر می‌کردم و ضجه می‌زدم... (اینم از ایمان ضعیفمه البته...)
اما این شبا می‌بینم واقعا انگار خدا و امام زمان این مملکت رو نگه داشتن... کِی حالشو داشتیم هرشب بیایم تو خیابون تا میدون خالی نشه؟
غیر اینه که دلهامون رو خدا به حب وطن قوی کرده؟...
غیر اینه که خدا تنها حکومت شیعی این کره خاکی رو خودش پشتیبانی کرده؟
با این همه، خودش کمکمون کنه مغرور نشیم به خودمون و عمل‌مون...و ما توفیقی الا بالله...
خداحفظمون کنه برای هم!برای وطن!برای ایران جانمونundefined
فالله خیر حافظا و هو ارحم الرحمینundefined

پ.ن: خیلی خیلی دلی‌نوشت؛ بی ویرایش و ادبی نویسی...

۱۲:۲۳

بازارسال شده از طنزیم
اکونومیست: ایران در حال تحریم آمریکاست.
همیشه شعبون، از حالا به بعد رمضون!
undefinedزینب ناجیundefinedطنزیم| @tanzym_ir

۱۱:۵۱

thumbnail

۱۲:۰۰

thumbnail
بچه‌ها اینا واقعا خرن یا انقد خوب ادای خرا رو درمیارن؟!undefined
@adat_mikonim

۱۲:۰۰

البته به نظر میاد روی خریّت مخاطبشون بیش از هرچیزی حساب باز کردنundefined

۱۲:۰۱

thumbnail
وقتی می‌گیم حجت بر همه تمامه منظورمون اینه!این بنگی فلک‌زده هم فهمیده داستان از چه قراره، اما یه عده هنوز داخل این مملکت دارن بابت بمبی که بغل گوش خودشون یا عزیزاشون خورده از خوشحالی قلب‌قلبی میشن!
@adat_mikonim

۱۲:۲۹

این قضیه شعارنویسی روی موشک‌ها قبل از پرتاب، شبیه پشت‌نویسی نیسان آبی‌ها شده.کلا داره میره تو یه لیگ دیگه! خوشم میاد ازشون!
@adat_mikonim

۱:۵۴

یه سلامی هم بکنیم به اونایی که فکر می‌کنن ما برای یه کیسه برنج و یه پیت روغن شبا می‌ریم کف خیابون.چطوری مغز فریزشده؟!

۲۰:۵۹

اینکه آدما رفتناشونو بذارن برای پاییز بهتر از اینه که زنگ زدناشون رو بذارن برای بازه دو و نیم تا پنج و نیم عصر :/
@adat_mikonim

۱۳:۱۱

thumbnail
تو فکرمه با این پولی که شبا رژیم برای حضور تو تجمع بهمون میده، یه شاسی ۲۰۲۶ برداریم. این قورباغه ۸۵ی خیلی داره اذیت می‌کنه.
@adat_mikonim

۲۰:۲۱

بازارسال شده از لباس شخصی
ترسناک‌ترین ویژگی آدمیزاد اینه که به همه چی عادت می‌کنه.حتی به صدای جنگنده‌ای که الان رد شدو انفجاری که دور یا نزدیک می‌پیچه توی شهر…
@Lebasshakhse

۳:۴۲

عادت می‌کنیم
ترسناک‌ترین ویژگی آدمیزاد اینه که به همه چی عادت می‌کنه. حتی به صدای جنگنده‌ای که الان رد شد و انفجاری که دور یا نزدیک می‌پیچه توی شهر… @Lebasshakhse
همون که تو اولین پیام کانال گفتم...#عادت_می‌کنیم

۳:۴۲

بازارسال شده از طنزیم
روز جمهوری اسلامی رو به گاو‌های شیرده منطقه هم تبریک می‌گم که گمون می‌کنن جمهوری یه چیز خوراکیه.
undefinedزینب ناجیundefinedطنزیم| @tanzym_ir

۶:۴۹

بازارسال شده از طنزیم
thumbnail
یه سر بیای بازار رضا دم حرم، میبینی از این کیفا ریخته فققققط ۱۹۸ تومن.
undefinedزینب ناجیundefinedطنزیم| @tanzym_ir

۸:۱۴

بازارسال شده از طنزیم
ترامپ: «جهان اکنون بیش از هر زمان دیگری به ما احترام می‌گذارد.»
معنای واژه احترام در لغت‌نامه دهخدا نشسته است به در نگاه می‌کند، دریچه آه می‌کشد...!
undefinedزینب ناجیundefinedطنزیم| @tanzym_ir

۱۱:۰۶

تسبیح را می‌گذارم روی جانماز و دست‌هایم را می‌برم بالا. زیرلب زمزمه می‌کنم «الهی عظم البلا...».رسیده‌ام به فراز «و عرفتنا بذلک منزلتهم ففرج عنا...»مغزم ناگهان خالی می‌شود. از فکرهای توی سرم، از حرفی که همسایه زد و بابتش رنجیدم، از دستمال کشیدن روی میزهای خاک گرفته‌ی خانه، از... . ساکت می‌شوم. دوباره دعا را توی دلم مرور می‌کنم. تک‌تکِ عبارت‌ها و جمله‌هایش را. اشک‌هایم سر می‌خورد روی گونه.من داشتم شبیه آدم‌های بیچاره دعا می‌خواندم یا طبق عادت چند جمله را پشت هم تکرار می‌کردم؟حالم شبیه سربازی بود که پای لانچر دعای فرج می‌خواند تا موشکی که پرتاب کرده به قلب هدف بنشیند یا مغازه‌داری که هدفش فقط فروش جنسش است؟ شبیه سربازی بودم که وقت پدافند «یامحمد و یاعلی، یاعلی و یامحمد» می‌خوانَد که بمب روی سر مردم بی‌گناه نیفتد یا شبیه جراحی که با طمع زیرمیزی مریضش را مجبور به عمل می‌کند؟حالم، حال مادری بود که بعد از چیدن اتاق توراهی‌اش با هزار امید و لبخند، بمب خورده بغل گوشش و بچه‌اش هم افتاده، یا مادری که نشسته روی مبل و برای جوانش که با ماشین آخرین مدل توی خیابان‌ها دور دور می‌کند شال‌گردن می‌بافد؟ شبیه فرمانده‌ای که می‌داند این میدان رفتن، برگشتن ندارد، العجل می‌گفتم یا آنکه گوشه امنش را گرفته و اخبار را از دور دنبال می‌کند؟من حالم شبیه آدم‌هایی که مضطرند نبود.‌ من اضطرار، این کلید گم‌شده‌ی ظهور، را گم کردم... .اینقدر که وقت فرج خواستن از خدا، حواسم پی این بود که شام را چه کنم و لباس‌های چرک را کی بیندازم توی ماشین.دوباره اشک‌هایم می‌ریزد. این بار دعا را از اول می‌خوانم. با تمام دلم... بی‌چاره‌ی بی‌چاره...

#شب‌نوشت@adat_mikonim

۲۱:۱۰

ترامپ هم با این چرت‌وپرتایی که میگه مشخصه اول دروغ سیزده بوده بعد دست و پا و کاکل زرد درآورده.
@adat_mikonim

۶:۵۳

من براش نهال مثمر زردآلو بودم، ولی اون نهال بی‌ثمر کاج دوست داشت.
#روز_طبیعت@adat_mikonim

۷:۰۵