بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
۱۹:۱۵
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
#آموزشی #موسسه_داوری_عدل_گستر_مهرداد_عیوضی #مهرداد_عیوضی #آذربایجان_غربی #ارومیه #کارشناس_ارشد_حقوق_جزاوجرم_شناسی
۶:۳۹
اژهای:
https://ble.ir/adlgostarlaw
۶:۴۲
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً.
دکتر علی لاریجانیدبیر شورای عالی امنیت ملی
و سردار غلامرضا سلیمانی فرمانده بسیج مستضعفین
طی حملات رژیم جنایت کار صهیونیستی به فیض شهادت نائل شدند.
https://ble.ir/adlgostarlaw
طی حملات رژیم جنایت کار صهیونیستی به فیض شهادت نائل شدند.
https://ble.ir/adlgostarlaw
۲۲:۲۳
۲۲:۲۳
بازارسال شده از سازمان داوطلبان جمعیت هلالاحمر
آغاز به کار «جبهه مردمی ایران ما» با توجه به درخواست گسترده مردم برای خدمت در شرایط جنگی/ اعلام راههای عضویت و ارتباط مردمی
رئیس سازمان داوطلبان جمعیت هلالاحمر، از آغاز به کار جبهه مردمی «ایران ما» خبر داد و گفت: «با توجه به درخواستهای متعدد مردم برای نقشآفرینی در خدمت به کشور و حضور مؤثر در عرصههای امدادی، اجتماعی و ملی، جبهه مردمی ایران ما با محوریت داوطلبی و همافزایی مردمی آغاز به کار کرده است.»
لینک ثبت نام؛https://helaleman.rcs.ir/jebhe/
مشروح خبر: https://rcs.ir/portal/newsview/250234
@iranian_IRCS
لینک ثبت نام؛https://helaleman.rcs.ir/jebhe/
مشروح خبر: https://rcs.ir/portal/newsview/250234
@iranian_IRCS
۱۰:۳۹
روایت : تهتغاریهای خدا
از بچگی، همین که اسفند میرسید، دلم میگرفت. نمیدانستم چرا، فقط میدانستم چیزی در این ماه مرا غمگین میکند. مینشستم پای پنجره و با خودم میگفتم: آخر، چرا باید تولدم در اسفند باشد؟ وقتی همه در رفتوآمد و خانهتکانیاند، وقتی شهر بوی شلوغی و خستگی میدهد، کی حواسش به تولد من است؟ در خانه همه درگیر کارهای آخر سال بودند. یکی قالی میتکاند، دیگری پرده میشست. هیچکس وقت نمیکرد بیاید جشن تولدم. یا یادشان نمیماند، یا با عجله تبریکی خشک و خالی میگفتند و میرفتند. با خودم فکر میکردم: مگر ماهی به زیبایی اسفند وجود ندارد؟ چطور است که همه چیزی جز تولد من یادشان میماند؟ از کودکی تا بزرگسالی، به هر تولدی در ماههای دیگر حسرت خوردم؛ به جشنهای رنگیِ بچههای فامیل، مدرسه، دانشگاه... همیشه سهم من فقط نگاه کردن بود. امسال هم همان حس آمد سراغم. تولدم افتاده بود به ماه رمضان. با خودم گفتم: باز هم حیف شد، حالا باید تولدم را با زولبیا و بامیه افطار کنم. اما ته دلم میدانستم تولد، فقط جشن نیست؛ شروع دوبارهایست، مثل ورق زدن نفس تازهای از زندگی — آن زندگی که خدا دوست دارد من همانطور باشم که او میخواهد. هر سال که عدد سنم بالا میرفت، حس میکردم به پایان دنیای مادی نزدیکتر میشوم.
تنها کسانی که همیشه تولدم را یادشان میماند، مادرم و پدرم بودند. طبیعی هم بود؛ مادر که تولدم را به چشم دیده بود، چطور یادش نرود؟
یادم هست، هنوزنوجوان بودم و از ناراحتی همین موضوع شکایتهایم را برده بودم پیش خدا؛ بلندبلند میگفتم: چرا من را در این ماه به دنیا آوردی؟ انگار هیچکس من را دوست ندارد. مادرم از پشت در صدایم را شنیده بود. آمد داخل و گفت با لحن آرام اما قاطع: ـ هی، چی اینهمه به خدا شکایت میکنی؟ اسفند ماهی بودن که خوبه، شدی تهتغاری خدا! بعد لبخند زد و ادامه داد: فکر میکنی تو فقط تهتغاری خدایی؟ خیلیها هستن، خیلی از رزمندهها و آدمهای بزرگ، یا در اسفند به دنیا اومدن، یا در همین ماه رفتن پیش خدا. نمونه اش آقا حمید و مهدی باکری شهر خودمون.
آن روز، حرفش برایم مثل بذر بود — آرام نشست و ساکت رشد کرد. بعدها، با حرفها و تحقیقها و خواندن زندگی همان آدمهای بزرگ، فهمیدم حق با مادر بود. آدم راباید خدا دوست داشته باشد. حالا که به سن بالاتری رسیدهام، وقتی گاهی به مرگ و معنا فکر میکنم، در دلم میگویم: اگر روزی شهید شوم، دوست دارم در همین ماهی که بدنیا آمدم ،شهیدشوم. همان ماهی که خدا برای خودش جدا گذاشته؛ ماهی که انگار تهتغاریهای خوبش را در آن جمع کرده است. از حضرت آیتالله شهید امام خامنهای گرفته تا شهید سلیمانی عزیز... هرچه بیشتر میخواندم و میشنیدم، بیشتر میفهمیدم خدا ما اسفند ماهیها را یکجور خاصی دوست دارد. وقتی بخواهد کسی را پیش خودش ببرد، ترجیح میدهد در ماهی ببرد که برایش عزیز است؛ ماهی که بوی پایان و آغاز را با هم دارد. اسفند را دیگر نه من نه همه، حتی جهان، نمیتواند فراموشش کند. ماه رمضان بود، خدایی مهمانی گرفته بود، از یک طرف جنگ تحمیلی، از طرف دیگر عزیزترین مرد جهان را از دست داده بودیم؛ شهدا، مردم، انقلاب، بیعت... همه در خیابان ایستاده بودند، تا انتها، تا وفاداری.کلی اتفاق در یک ماه افتاده بود، و چه زیبا شد این ماه؛ ماه شهادت و وحدت، ماه بیعت و کرامت، ماهی که عزت شکل گرفت و تهتغاریهای خدا یکییکی رفتند پیشش.
نویسنده: مهرداد عیوضی
#جنگ_رمضان
https://ble.ir/adlgostarlaw
از بچگی، همین که اسفند میرسید، دلم میگرفت. نمیدانستم چرا، فقط میدانستم چیزی در این ماه مرا غمگین میکند. مینشستم پای پنجره و با خودم میگفتم: آخر، چرا باید تولدم در اسفند باشد؟ وقتی همه در رفتوآمد و خانهتکانیاند، وقتی شهر بوی شلوغی و خستگی میدهد، کی حواسش به تولد من است؟ در خانه همه درگیر کارهای آخر سال بودند. یکی قالی میتکاند، دیگری پرده میشست. هیچکس وقت نمیکرد بیاید جشن تولدم. یا یادشان نمیماند، یا با عجله تبریکی خشک و خالی میگفتند و میرفتند. با خودم فکر میکردم: مگر ماهی به زیبایی اسفند وجود ندارد؟ چطور است که همه چیزی جز تولد من یادشان میماند؟ از کودکی تا بزرگسالی، به هر تولدی در ماههای دیگر حسرت خوردم؛ به جشنهای رنگیِ بچههای فامیل، مدرسه، دانشگاه... همیشه سهم من فقط نگاه کردن بود. امسال هم همان حس آمد سراغم. تولدم افتاده بود به ماه رمضان. با خودم گفتم: باز هم حیف شد، حالا باید تولدم را با زولبیا و بامیه افطار کنم. اما ته دلم میدانستم تولد، فقط جشن نیست؛ شروع دوبارهایست، مثل ورق زدن نفس تازهای از زندگی — آن زندگی که خدا دوست دارد من همانطور باشم که او میخواهد. هر سال که عدد سنم بالا میرفت، حس میکردم به پایان دنیای مادی نزدیکتر میشوم.
تنها کسانی که همیشه تولدم را یادشان میماند، مادرم و پدرم بودند. طبیعی هم بود؛ مادر که تولدم را به چشم دیده بود، چطور یادش نرود؟
یادم هست، هنوزنوجوان بودم و از ناراحتی همین موضوع شکایتهایم را برده بودم پیش خدا؛ بلندبلند میگفتم: چرا من را در این ماه به دنیا آوردی؟ انگار هیچکس من را دوست ندارد. مادرم از پشت در صدایم را شنیده بود. آمد داخل و گفت با لحن آرام اما قاطع: ـ هی، چی اینهمه به خدا شکایت میکنی؟ اسفند ماهی بودن که خوبه، شدی تهتغاری خدا! بعد لبخند زد و ادامه داد: فکر میکنی تو فقط تهتغاری خدایی؟ خیلیها هستن، خیلی از رزمندهها و آدمهای بزرگ، یا در اسفند به دنیا اومدن، یا در همین ماه رفتن پیش خدا. نمونه اش آقا حمید و مهدی باکری شهر خودمون.
آن روز، حرفش برایم مثل بذر بود — آرام نشست و ساکت رشد کرد. بعدها، با حرفها و تحقیقها و خواندن زندگی همان آدمهای بزرگ، فهمیدم حق با مادر بود. آدم راباید خدا دوست داشته باشد. حالا که به سن بالاتری رسیدهام، وقتی گاهی به مرگ و معنا فکر میکنم، در دلم میگویم: اگر روزی شهید شوم، دوست دارم در همین ماهی که بدنیا آمدم ،شهیدشوم. همان ماهی که خدا برای خودش جدا گذاشته؛ ماهی که انگار تهتغاریهای خوبش را در آن جمع کرده است. از حضرت آیتالله شهید امام خامنهای گرفته تا شهید سلیمانی عزیز... هرچه بیشتر میخواندم و میشنیدم، بیشتر میفهمیدم خدا ما اسفند ماهیها را یکجور خاصی دوست دارد. وقتی بخواهد کسی را پیش خودش ببرد، ترجیح میدهد در ماهی ببرد که برایش عزیز است؛ ماهی که بوی پایان و آغاز را با هم دارد. اسفند را دیگر نه من نه همه، حتی جهان، نمیتواند فراموشش کند. ماه رمضان بود، خدایی مهمانی گرفته بود، از یک طرف جنگ تحمیلی، از طرف دیگر عزیزترین مرد جهان را از دست داده بودیم؛ شهدا، مردم، انقلاب، بیعت... همه در خیابان ایستاده بودند، تا انتها، تا وفاداری.کلی اتفاق در یک ماه افتاده بود، و چه زیبا شد این ماه؛ ماه شهادت و وحدت، ماه بیعت و کرامت، ماهی که عزت شکل گرفت و تهتغاریهای خدا یکییکی رفتند پیشش.
نویسنده: مهرداد عیوضی
#جنگ_رمضان
https://ble.ir/adlgostarlaw
۱۱:۴۳
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی#شهیدامام_خامنه_ای #آیت_الله_سیدمجتبی_خامنه_ای #مرگ_بر_آمریکا #مرگ_بر_اسرائیل
https://ble.ir/adlgostarlaw
۱۷:۳۲
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای ۲۶/اسفند/۱۴۰۴
۱۹:۲۰
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
۱۹:۲۰
بازارسال شده از باغستانی
«ایرانی تسلیم نمیشود.»
از روز نخست جنگ رمضان، هنوز سایه دود بر آسمان ننشسته بود که مردم به خیابانها آمدند. مردان، زنان، پیران و جوانان، چنان که همیشه در تاریخ این سرزمین بوده است ـ از مشروطه تا قیام ۱۵ خرداد، از فریاد علیه کاپیتولاسیون تا نهضت امام خمینی ـ از فتنه ها رنگا رنگ تا جنگ های ۱۲ روز و جنگ رمضان . در فراز هر انقلاب، مردم بودند که خون دادند، اما اجازه ندادند هیچکس بر خاک این وطن فرمان براند.
این بار نیز ملت ایران فریادش را بلند کرده است؛ فریادی از صلابت و کرامت. فریادی که بر سر امریکا و اسرائیل فرود میآید؛ نه فقط در شعارهای خیابان، که در غرش موشکها و پرواز پهپادهایی که دستان فرزندان ایران اسلامی آن را هدایت میکنند.
ما ملتی هستیم که هر فریاد، ضربهای است بر پیکر دشمن،ما فریاد میکشیم تا جهان بداند این خاک، تسلیمناپذیر است.
شهید دکتر علی لاریجانی ـ آن مرد بزرگ و انقلابی وطن ـ گفت: «ترامپ، به هوس اسرائیل، این جنگ را آغاز کرد. مردی احمق، هوسباز و نادان که گمان برد ایرانیها را به زانو درخواهد آورد.»
اما او ایران را نشناخت. ایران تسلیم بشو ،نیست .راست می گوید : ما تسلیم خواسته های این مرد قمار باز نمی شویم.ما ملت امام حسینیم؛ ملت شهادتیم. ما با هر چهره، با هر لباس و هر لهجهای، یک تن واحدیم وتا آخر ایستادهایم، و فریادمان تا عمق تاریخ رسواکننده ظلم و استکبار خواهد ماند.هفده روز از جنگ رمضان میگذرد و ما مردم هرروز و هر شب فریاد های بر سر دشمن می کشیم .
مهرداد عیوضیکارشناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسی استان آذربایجان غربی ، ارومیه
از روز نخست جنگ رمضان، هنوز سایه دود بر آسمان ننشسته بود که مردم به خیابانها آمدند. مردان، زنان، پیران و جوانان، چنان که همیشه در تاریخ این سرزمین بوده است ـ از مشروطه تا قیام ۱۵ خرداد، از فریاد علیه کاپیتولاسیون تا نهضت امام خمینی ـ از فتنه ها رنگا رنگ تا جنگ های ۱۲ روز و جنگ رمضان . در فراز هر انقلاب، مردم بودند که خون دادند، اما اجازه ندادند هیچکس بر خاک این وطن فرمان براند.
این بار نیز ملت ایران فریادش را بلند کرده است؛ فریادی از صلابت و کرامت. فریادی که بر سر امریکا و اسرائیل فرود میآید؛ نه فقط در شعارهای خیابان، که در غرش موشکها و پرواز پهپادهایی که دستان فرزندان ایران اسلامی آن را هدایت میکنند.
ما ملتی هستیم که هر فریاد، ضربهای است بر پیکر دشمن،ما فریاد میکشیم تا جهان بداند این خاک، تسلیمناپذیر است.
شهید دکتر علی لاریجانی ـ آن مرد بزرگ و انقلابی وطن ـ گفت: «ترامپ، به هوس اسرائیل، این جنگ را آغاز کرد. مردی احمق، هوسباز و نادان که گمان برد ایرانیها را به زانو درخواهد آورد.»
اما او ایران را نشناخت. ایران تسلیم بشو ،نیست .راست می گوید : ما تسلیم خواسته های این مرد قمار باز نمی شویم.ما ملت امام حسینیم؛ ملت شهادتیم. ما با هر چهره، با هر لباس و هر لهجهای، یک تن واحدیم وتا آخر ایستادهایم، و فریادمان تا عمق تاریخ رسواکننده ظلم و استکبار خواهد ماند.هفده روز از جنگ رمضان میگذرد و ما مردم هرروز و هر شب فریاد های بر سر دشمن می کشیم .
مهرداد عیوضیکارشناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسی استان آذربایجان غربی ، ارومیه
۲۰:۲۲
بازارسال شده از روایت مروا
سال پنجم هجرت بود. در مدینه، آرامشی آمیخته با اضطراب موج میزد؛ سایهی سنگین دشمن از دور نزدیک میشد. قریش مکه، قبایل همپیمان عرب، و یهودیان تبعیدشدهی بنینضیر از خیبر، چون سیلاب، گرد هم آمده بودند تا نور اسلام را خاموش کنند.وقتی خبر این اتحاد شوم به مدینه رسید، بیم در دلها لانه کرد. اما پیامبر، آن مردِ آرامش در طوفان، یاران را فراخواند. **سلمان فارسی**، با نگاهی که افقهای دور را میدید، گفت: «در سرزمین من، ایران، برای دفاع در برابر دشمن، خندق حفر میکنند.»چشمان پیامبر برقی زد؛ لبخندی که بر لبش نشست، بشارتی بود به امید. «پیشنهاد مبارکی است! به امید خدا، عمل میکنیم.»و اینگونه بود که صدای کلنگها در سرمای مدینه طنینانداز شد. پیامبر خود بیل میزد، علی خاک برمیداشت، و مسلمانان، با ایمانی چون کوه، خندقی عمیق دور شهر کندند؛ ابتکاری که تا آن روز بیسابقه بود.سپاه احزاب از راه رسید، اما با دیواری از خاک و عزم روبهرو شد. هفتهها گذشت. و دشمن سعی کرد این سد دفاعی را بشکنند پس متوسل به خیانت از درون آن شهر شد .
من، صفحات تاریخ را ورق میزنم؛ روایت جنگ احزاب را میخوانم. میبینم که چگونه دشمنان از بیرون فشار میآوردند و در این میان، عدهای با شکستن پیمان، در کنار یهودیان، بار سنگین خیانت را بر دوش دین نهادند.و ناگهان، شباهتی تلخ و تکاندهنده در ذهنم شکل میگیرد: این جنگِ رمضانِ امروز است؛ جنگی که در آن، جهانی از کافران، یهودیانِ کینهتوز، و خائنانی که بویی از انسانیت و دین نبردهاند، علیه یک کشور اسلامی صف کشیدهاند.به عنوان یک فارغالتحصیل حقوق جزا و جرم شناسی .، در این صفحات تاریخ، به دنبال جوابی برای یک پرسش اساسی میگردم: آیا جرم قاتل با جرم خائن برابر است؟قاتل، جانِ یک انسان را میگیرد؛ اما خائن،جانِ یک ملت را میفروشد. او شرافت، میهن، و خونِ همنوع خود را به بهای ناچیز، به دشمن دیرینهی اسلام، میفروشد.یادِ سخنِ آن رهبر شهید در گوشم میپیچد: «فرزندان من، تاریخ را مطالعه کنید، که در آن رازهای نهفته است.» و چه راست میگفت! اتفاقات دیروز، امروز تکرار میشود.قوانین اسلامی و معاهدات بینالمللی، همه بر مجازات سنگینِ خیانت تأکید دارند. اما انسان، این موجودِ دوپا، تا کجا میتواند سقوط کند؟ چگونه این همه پست میشود؟ تا جایی که وطنش، ناموسش، و همخونش را بفروشد؟ به چه قیمتی به بهای ناچیزی؟ سکانسی در فیلم اخراجی ها بود .خوب میگفت هموطن هاتو فروختی به قیمتِ سیگار؟ به چند نخ؟ به قیمتِ لبخندی بر لبان دشمن؟ به بهای جانِ نوزادی سه روزه، یا صدها جوانِ پرپر شده؟به قیمت 186 جان دخترو پسر مینابی؟
اوف و وای بر خائنان و قاتلان! چه خوب قرآن، حقیقتِ این روزگار را در آیه ای بیان کرده است:«وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا»«و خداوند کافران را با خشم و حسرت بازگردانید، بیآنکه خیری بهدست آورند.»
آنها شکست خواهند خورد. چرا که مردمی مقاوم، در روز و شب، در برابر این کفار و خائنان ایستادهاند.خندق های برای دشمن داخل و خارج حفر کردند . فرزندانِ همان رهبر شهید، امروز در جبهههای بیرونی، پاسخی دندانشکن به دشمنان میدهند. نقشههایشان، به لطف الهی، نقش بر آب شده است.
اما وای بر حالِ آن خائنان بیوطن، آن نامردانِ پست، که همپیالهی قاتلاناند!قاتلانی که کشتن را سر لوحه خودشان قرار دادند و جزیره اپیستین محل عبادت شیطان است .جرم هردو یکیست ،یکی میکشت و دیگری میفروشد.ولی مجازات دومی فرق می کند. نه تنها خیانت کرده است .بلکه باید هزار بار در آتش جهنم بسوزد تا عدالت اجرا شود .
۶:۱۲
بازارسال شده از کانال رسمی آستان قدس رضوی و حرم مطهر
#نماهنگ | عهد خون ...
عصا را از پدر برگیر و عزمِ نیل کن اینک؛ بسمالله ...
با نوای حاج محمود کریمی
تصاویری از بیعتِ متفاوتِ زائران حرم مطهر امام رضا علیهالسلام با آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، سومین رهبر جمهوری اسلامی@aqr_ir
۱۴:۰۳
https://ble.ir/adlgostarlaw
۱۵:۱۸
بازارسال شده از خبرگزاری فارس
۱۷:۳۹