#زهرا_شکیبا
بلندای اندیشه
فردای فتح، روزی خواهد بود که امام شهیدم بذر آن را در دل ما کاشت. همان که با ما از روزی سخن گفت که کاری کنید که مردم عالم به دنبال یادگیری زبان فارسی باشند، تا ادبیات مقاومت را درک کنند، تا بفهمند ما چه کسانی هستیم، تا بفهمند چگونه اینگونه شدیم...فردا روزی خواهد بود، که هر کدام از ما به حدی از خودشناسی رسیدهایم که چه امام را به ظاهر ببینیم و چه نبینیم، مأموریت شخصیمان را از امام عصر دریافت میکنیم و پرقدرتتر از همیشه برای تمدن اسلامی از جان مایه میگذاریم.از روزی که همهی مؤمنین عالم به دنبال اجازهی اقامت در حرم جمهوری اسلامی هستند تا بتوانند آزادی واقعی را تجربه کنند. آزادی از بردگی مدرن. آزادی از تن دادن به سواستفادههای دیگران به دلیل کمبودهای شخصیتی. آزادی از باورهای غلطی که به خوردشان دادهاند و آزادگی از استضعاف انسانی.روزی که مؤمنین عالم در پی آن هستند که فرزندانشان را در کشور ایران تحت ولایت خدا به دنیا بياورند که به دنبال آن سطح فهم و عقل واقعی فرزندانشان به مراتب بالاتر رود به گونهای که اصلا قابل مقایسه با بقیه نخواهد بود.و آن روز است که ما باید همانند انصار زمان رسول خدا (صلیاللهعلیهوسلم)، مهاجرین را با روی باز بپذيريم و خانه و تملکاتمان را با آنها قسمت کنیم.
و انشاالله آن روز، روزی خواهر بود که میبایست کوچهها را برای قدوم مبارک امام عصر آب و جارو کنیم و اسپند دود کنیم.روزی که باورهای غلط فرو میریزد. روزی که بلندی ساختمانها و کوتاهی لباسها نماد قدرت و پیشرفت نباشد. بلکه بلندای اندیشه و تطابق با حقایق عالم نماد رشد و پیشرفت باشد.روزی که دیگر چهرهی واقعی عناد با خدا، نمایان شده و تسلیم در برابر عزیز حکیم در منظر همگان پسندیده باشد.روزی که امانیسم را کنار زده و توحید بر همهی عالم گسترش مییابد.روزی که حزبهای قدرت فروریخته و امت واحده تشکیل می شود.روزی که فرعون ها سرنگون می شوند.
۹:۴۳
«دوران بزن و دررو تمام شده؛ این جور نیست که شما بگویید میزنیم و درمیرویم؛ نخیر، پاهایتان گیر خواهدافتاد و ما دنبال میکنیم. این جور نیست که ملّت ایران رها کند کسی را که بخواهد به ملّت ایران تعرّضی بکند؛ ما دنبال خواهیمکرد.»
رهبر شهید ۱۳۹۴/۱۲/۱۶
۱۸:۰۰
مسیر درست دنیا
چقدر شیرین است فکر کردن به روزهای بعد از جنگ... روزی که ایران به عنوان پرچمدار دفاع از مستضعفین، آمریکا را به عنوان سردسته مستکبرین شکست داده است! روزهایی که استکبار به زانو افتاده و صلح را در حالی که تمام تلاشش را میکند به رغم ذات پلیدش کلمات مودبانه به کار برد خواهش کند!و در یک جمله ایران نه تنها ابر قدرت بلکه قهرمان جهان است.
مردم دنیا مشتاقند در مورد ایران بدانند. یعنی در ذهن این مردم چه میگذرد که میتوانند این طور در مسیر حقخواهی بجنگند و دوام بیاورند؟!
اسباببازی موشکهایمان در دست کودکان جهان است، و تصویر قهرمانهایمان بر جلد کتاب و دفتر و لباسشان! بَتمَن و سوپرمَن خیالی چطور میتوانند دل کودکی را ببرد وقتی حاج قاسم هست؟!
روزگاری که دنیا تشنهی دانستن در مورد دنیای ماست. آنگاه نهضت ترجمه شکل میگیرد و کتابهای ما به سرعت ترجمه میشود و ما باید بدویم که از آنها در دانستن در مورد خودمان عقب نمانیم.
در متروهای اروپا دختر جوانی در حالی که اشکهایش را پاک میکند کتاب "یادت باشد" در دست دارد و پسر سیاه پوستی در حالی که سرش را تکیه داده و صورتش خیس خیس است، در خلوت خود غرق معاشقه با پروردگارش، ترجمه "دعای مناجات شعبانیه" میخواند و بانوی جا افتادهای "گلستان سعدی". در حالی که هر سه با خود میگویند باید بروم زبان این مردم را یاد بگیرم تا بهتر بفهممشان!
تولیدیهای داخلی باید تیراژشان را حسابی بالا ببرند چون اقبال مردم کشورهای دیگر به کالاهای ایرانی اوج گرفته است.
در دانشگاهها پایاننامهها و مقالههای علمی در رشتههای تاریخ و جامعهشناسی و علوم تربیتی و سیاسی و ... در مورد شجاعت و ظلم ناپذیری و مجاهدت معجزهگونه و روحیات این مردم که حالا پیروز معرکهاند نوشته خواهد شد.
نویسندگان و فیلمسازان به تکاپو خواهند افتاد سوژههای بکر ما را به تصویر بکشند!
روزهایی که منطقه از چنگال آمریکا خارج شده و هیمنهی آمریکا فروپاشیده است. عقدههای فروخورده ملتهای زخم خورده از استکبار سر، باز میکند. حامیانش پشت او را در برنامههایش خالی خواهند کرد و مردمش از نظامش بیزار خواهند بود.
بعد از این جنگ، ایران، ایرانی دیگر خواهد بود و حتی جهان، جهانی دیگر.
بعد از این جنگ، مردم ایران، بیش از پیش به قدر و قیمت خود پی خواهند برد و در خواهند یافت که باید دست به زانوی خود بگیرند و تنها به خدا امید داشته باشند و سرزمینشان را آباد کنند و حتی جهان را!
بعد از این جنگ، نیروهای حق طلب دنیا برای تمدنسازی به کمک ما خواهند شتافت تا هر چه زودتر جهانی با محوریت الله و امامت امام معصوم را به جای طواغیت تجربه کنند!
نمیدانم بعد از این جنگ، چه رخدادهای دیگری تجربه کنیم تا ظهور امام عصر(عج) و انشالله که فاصلهای نباشد اما گرههای بزرگی از این مملکت و حتی جهان باز خواهد شد و حرکت جریان حق شتاب خواهد گرفت.
مگر نه اینست هر عملی ملکوتی دارد، پاسخ به ندای مظلومان عالم و پایبندی به _الله اکبر به لااله الا الله و لاحول و لاقوه الا بالله آنقدر ملکوت دارد که دنیا را نجات دهد.مردم رو سفید ایرانکه یک تنه تمام اشتباهات بشریت را از ابتدای خلقت از انحراف قابیل تا انحراف ثقیفه از حادثه عظیم کربلا تا جنایات غزه در حد وسع موثرتان جبران کردید، و وقتی تمام دنیا به قهقرا میرفت خلاف جریان دنیایشان حرکت کردید آنقدر که دنیا برگردد و در مسیر خود تجدید نظر کند!ای مردم عزیز و پیروز ایران!گوارایتان باشد این عزت و این شکوه!
۱۰:۴۴
هزاران هزار نفر رفتند در جبههها جنگیدند؛ از جان مایه گذاشتند؛ از خواب و خوراک گذشتند؛ از گرمای روزهای سرد زمستان در کنار پدر و مادرشان گذشتند؛ از پای کولر و آب خنکِ یخچال در گرمای تابستان گذشتند؛ سختیها را به خودشان خریدند؛ عدهیی از آنها جانشان را دادند؛ عدهایی از آنها سلامتشان را دادند.
خدای متعال به این تلاشِ جانانه و مخلصانه برکت داد؛ «و اخری تحبّونها نصر من اللَّه و فتح قریب و بشّر المؤمنین»؛ خدا نصرت خودش را بر این ملت نازل کرد.
رهبر شهید ۱۳۸۴/۰۲/۱۲
۱۶:۵۰
رفته بود دنبال گرفتن شناسنامهی بچه.بچهها دورِ برادرِ سه روزهشان حلقه زده بودند و اَندَر جزئیات اندام وی سخن میگفتند. گاهی قربان صدقهاش میرفتند و گاهی متعجب. آنوقت بود که متخصصانِ امر (دو تا بزرگترها) میز پاسخگویی به سوالات را برپا میکردند.
گوشیام زنگ خورد. همسر محترم با صدایی که خوشحالی ازش داد میزد گفت: «عزیزم نه تنها شناسنامه گرفتم بلکه طرح اهدای ونِ کمپر رو هم ثبت نام کردم ان شاءالله دو ماه دیگه هفت نفری افتتاحیه کمپر رو از اتوبان امام رضا به سمت مشهد کلید میزنیم، یادت نره قبلش به مادر یارت خبر بدی که اون هفته مرخصیه.»_چشم سَیِّدی
سال هزار و چهارصد و چهار به هر دری میزدم رضایتش را برای بچهی پنجم جلب کنم، با شوخی و خنده هر چیزی را به پنجمی گره میزدم و لبخند تحویل میگرفتم! فقط یک پله تا موفقیت مانده بود که طرح یکسان سازی نرخ ارز کلید خورد! و در نتیجهی آن نارضایتی مردم و گرانیهای گسترده و در پی آن اغتشاشات جنایتکارانهی هجده تا بیست دی. وقتی با راهپیمایی عظیم بیستودوم دی بساط ناامنی برچیده شد، باز عرصه برای جولان من فراهم شد. دوباره پلهها را داشتم با موفقیت بالا میرفتم، که جنگ رمضان با شهادت آقایمان شروع شد. مقاومت و ایستادگیمان در دل غم و رنجها جواب داد.دیگر با گم شدن گورِ آمریکا از منطقه.و اسرائیلی که آخرین مراحل محو شدن را داشت طی میکشید.و تحریمهایی که جای خودشان را به نفتِ سرسفره مردم داده بود.و رحمت الهی که به وسعت ایران روی سرمان میبارید...و توهم شمال زده بودیم.و قوانین مطلوب فرزندآوری، بندهی خدا همسرم دیگر نمیتوانست قبول نکند.ما پنج فرزندی شدیم. و این نهضت ادامه دارد....
به گزارش خبرگزاری ایرنا قوانین جدید جوانی جمعیت از سوی مجلس به دولت محترم ابلاغ شد و از این پس دولت ملزم به اجرای آن خواهد بود.قوانین مذکور به شرح ذیل است:
منابع بودجه مربوط به قوانین جوانی جمعیت از محل موارد ذیل اختصاص می یابد:
۱۰:۱۹
دنیا بداند که ما اهل تهاجم، فساد، ظلم و ایجاد بیعدالتی نیستیم؛ اما اهل تسلیم هم نیستیم. دنیا بداند که تهدید نظامی، تهدید اتمی، تهدید محاصره اقتصادی و تهدید همدستشدن، در ملت ایران اثر نمیکند؛ چون ملت ایران متّکی به خداست.
رهبر شهید ۱۳۷۴/۰۳/۲۵
۲۰:۰۹
روزی بدون ترس
صبح که چشم باز کردم، یک چیز عجیب بود؛ سکوت. نه صدای هواپیما، نه پهپاد، نه بمب، نه دویدن مردم. فقط مامان بود که کنار تخت خوابم نشسته بود و دستم را نوازش میکرد. «پاشو عزیزم، مدرسه دیرت میشه.» این را که گفت، یک دفعه یاد دیروز افتادم. دیروز معلم گفته بود، «جنگ تموم شده.»توی راه مدرسه، زمینها را که نگاه کردم، دیگر خبری از خاک و خون نبود. یک عالمه ماشین بزرگ زرد رنگ بودند که آوارها را جمع میکردند و مهندسین مشغول ساخت و ساز بودند. روی یکی از ماشینها نوشته بود: «جمهوری اسلامی ایران». بابا گفت: «اینا اومدن تا کمک کنن خونهمون رو دوباره بسازیم.» گفتم: «یعنی میتونم دوباره توی اتاق خودم بخوابم؟» بابا به نشانهی تایید سرش را پایین انداخت. قطره اشکی از چشمش پایین افتاد، ولی میخندید.توی مدرسه، زنگ اول را که زدند، همهی بچهها توی حیاط صف کشیدیم. معلم گفت امروز قراره نقاشی بکشیم با موضوع «قهرمان من». من فکر کردم و فکر کردم. بعد یک سرباز ایرانی کشیدم که روی شانهاش یک کبوتر نشسته بود. زیرش نوشتم: «کسی که برای ما اسباببازی فرستاد وقتی هیچکس نمیفرستاد». معلم نقاشی من را به دیوار کلاس زد. کنارش پرچم ایران را هم چسباند.ظهر که به خانه برگشتم، مامان مشغول نان پختن بود. آشپزخانه بوی خوش میداد. گفتم: «مامان، امروز توی مدرسه کلی دفتر و مداد رنگی بهمون دادن. گفتن، بچههای ایران فرستادن.» مامان دستش را روی قلبش گذاشت و گفت: «خدا خیرشون بده. امشب براشون دعا میکنم.»موقع ناهار، بابا تلویزیون را روشن کرد. داشتند از جلسهای توی تهران خبر میدادند. آدمهای مهمی از کشورهای مختلف آمده بودند. بابا گفت، اینها رفتهاند آنجا تا دیگر هیچکس نتواند به ما حمله کند. پرسیدم: «یعنی دیگه هیچ وقت هواپیما نمیاد؟» بابا گفت: «نه عزیزم. دیگه هیچ مادری تو جنگ بچهاش رو از دست نمیده.»آن شب، وقتی خواستم بخوابم، مامان آمد پیشم. گفتم: «مامان، امروز ترسیدی؟» مکث کرد. بعد آرام گفت: «نه. امروز روز اولی بود که وقتی رفتی مدرسه، دلم شور نزد. امروز روز اولی بود که مطمئن بودم برمیگردی.»چشمهایم را بستم. فردا صبح هم خبری از بمب نیست. فردا صبح هم مامان کنار تختم مینشیند و بیدارم میکند. بدون ترس. بدون دلهره. فقط با بوسه.
۹:۴۹
عزیزان من! مگر در این سالها، خدا ملت ایران را واگذاشت!؟ والله بعد از این هم، تا شما در این راه باشید، خدا شما را وا نمیگذارد. این راه، راه خدا، راه افتخار و راه بهشت است؛ اما لطف خدا برای اهل این راه، فقط مخصوص نشئه بعد از مرگ نیست.
«و أخری تحبّونها نصرٌ مناللَّه و فتحٌ قریب فبشّرالمؤمنین.»
طبیعت این راه چنین است.
رهبر شهید ۱۳۷۴/۰۳/۲۵
۱۸:۲۶
زیارت دلچسب
هرچند خسته و کوفته از راه رسیدهایم، ولی غرق شور و شعف هستم. زیارت دلچسب پیامبر و ائمه و طواف خانهی خدا قوتی بهم داده که خودم هم شگفت زدهام. شاید هم زیارت عتبات نورٌ علی نور شده بود. روی آن که اینچنین وجودم را روشن ساخته است. بچهها هم الحمدلله خوب هستند. به قول پدرشان میگوید: «اینها بارها تجربهی سفر اربعین داشتند این سفر هم سختتر از آنها نبود.»درست میگوید. سفر هوایی زمینی چهل روزهی مدینه_مکه_عتبات ما خیلی سخت نبود که هیچ، پر از شگفتی و برکت هم بود.
وسایل را داخل اتاقها پخش میکنیم. ساک خودم را باز میکنم و یادم میافتد به سفر حج دو سال قبل. همش دعا میکردم این راه آسان شود و زیارت خانهی خدا و مدینه رزق مکرر همهی ایرانیها. قسمت ما هم بشود با بچهها مشرف شویم.تمام وجودم حمد و شکر شد. اشک گرمی چشمم را پوشاند. خیلی زود دعایم اجابت شده بود... با شکست آمریکا و اسرائیل و عقب نشینی آنها در جنگ رمضان معادلات جهانی تغییر کرد. شرايط داخلی و خارجیشان آنها را در معرض فروپاشی قریب الوقوع قرار داده. ایران هم بین کشورهای دنیا و بخصوص منطقه آقایی می کند. الحمدللهچه روزهایی گذراندیم تا به اینجا رسیدیم.سخت بود ولی شیرینی فتح و نصر از همه سختی ها فراتر بود. آسان شدن سفر حج و عمره هم انگار که جایزهی ویژهی مردم کشورم باشد، برای تواصیشان به حق و صبر...الله اکبر ویزای انفرادی و حذف دلار و دست برتر ایران در قراردادها کار زیارت را آسان کرد و این شد اسباب تشرف خانوادگی ما. دم همگی گرم و یاد آقای شهیدمان بخیر...
بچهها صدایم کردند. اشکهایم را پاک کردم و بیرون رفتم. جلوی شیشههای هال به چسبهای شیشه ای میخندیدند. در نبود ما حسابی خاک گرفته بودند و شکلهایی که با چسبها ساخته بودم بیشتر نمایان شده بود.یک نصفی شب در اواسط جنگ شیشهها را چسب زده بودم. یکی را شکل خانه نماد امنیت. یکی را درخت، نماد حیات. و دو تا هم موشک نماد قدرت و تلاش جندالله...بعد از پیروزی آنقدر فشرده کار داشتیم و بعد هم سفر که فرصت نشده بود چسب ها را بکنیم.حالا وقتش بود با بچهها چسب ها را بکنیم. از گذشتهها بِبُریم و به آینده بچسبیم. به روزهای خوبی که در راه داریم ...
اللهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْ بِهِ وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ وَ انْصُرْهُ نَصْرا عَزِیزا وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحا یَسِیرا وَ اجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانا نَصِیرا اللهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِینَکَ وَ سُنَّةَ نَبِیِّکَ حَتَّى لا یَسْتَخْفِیَ بِشَیْءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ اللهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَى طَاعَتِکَ وَ الْقَادَةِ إِلَى سَبِیلِکَ وَ تَرْزُقُنَا بِهَا کَرَامَةَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ...انشاالله...
پ.ن: گوشی همسرم زنگ خورد، صدای یکی از دوستان مهندسش که همسفرمان بود از پشت خط به گوشم رسید. صحبتهایشان به درازا کشید و اشک و آهی هم ضمیمهاش شد. ذکر میگفتم و صبوری کردم تا تمام شد. مهندس گفته بود، هماهنگیهای اولیهای برای ساخت مرقد ائمه بقیع در حال انجام است، و از او و همسرم بعنوان یکی از اعضای تیم مهندسی برای ارائه طرحهای پیشنهادی دعوت کرده اند... .
۱۲:۱۵
اینها محاسبات مهمّیست که انسان بداند خدای متعال به وعدهی خود وفا میکند؛ «وَ مَن اَوفیٰ بِعَهدِه؛ مِنَ الله.»امام و کسانی که دنبالهرو فکر امام و رأی امام و راه امام بودند میدانستند که این وعده قطعاً تحقّق پیدا خواهدکرد؛ نگذاشتند حرکت کُند بشود. وقتی که اطمینان بود، امید به آینده بود، نمیگذارند که حرکت کُند بشود.
رهبر شهید ۱۳۹۸/۱۱/۱۹
۱۷:۵۹
مهندسی حرم
چقدر خون به دلمان کرده بود آل سعود ملعونیازده ساله که بودم همراه پدرم، پشتِ درِ قبرستان بقیع مترصد فرصت بودم که بروم داخل، اما سربازانِ وهابی کثیف هم مترصد شکار بودند و آرزویش را بر دلم گذاشتند...اما حالا که خونِ آقای شهیدم در جنگ رمضان، خون به دلشان کرد و اندک باقیماندههایشان را خَزاند به همان خانههای اروپاییشان، دیگر آرزو به دل نیستم.با بچهها میروم داخل. با محمدحسنم صورت بر مزار پاک امام غریبم می گذارم. آقا جان دیگر غربتتان تمام شد، مگر من و محمدحسن مرده باشیم که شما بی حرم بمانید.فاطمه ام مرا به مزاری فرا می خواند. می نشینم،می خواند: فاطمه ام البنین...خانم جان دیدید شیرمردان مان چطور یزیدیان زمان را زهره ترک کردند و ارسال به دَرَک...عباسِ علی شدند و نگذاشتند علمتان بر زمین بیفتد.دنبال مزار دیگری هستم، اما برای یافتنش باید به جَنة المعلاء بروم. دست خدیجه ام را محکم می گیرم و راهی میشویم. در مکه مییابمش... قبرستان ابوطالبتا چشممان میافتد، خدیجه دوان دوان خودش را می رساند. چشمان دخترکم برقی زد، زمزمه درونی اش را شنیدم:محبوبهی مهربانترین پیامبر روی زمین نامش خدیجه است...«مامان من هم میخوام هر چی دارم رو برای امام زمان خرج کنم، اگه همهی پولام رو بدم داداش محمدحسین برای ساختن حرمِ امام حسن کار خوبیه؟ امام زمان خوشحال می شه؟»
آخر محمدحسینام قرار بود مسئول امور مهندسی برق و مکانیک حرم امام حسن جان شود. زیر مجموعهی همسرم که مدیر پروژه طراحی تاسیسات حرم بود.انگار از بچگی تمام ریز و بمهای برق و آسانسور و پمپ و کولر و.... را برای همچین روزی یاد گرفته بود.دلم قنج رفت برایش
آدم به درد امامش نخورد
به چه درد می خورد؟!
۱۳:۱۲
یک بُعد از شخصیت امام صادق شناختهنشدهاست و آن بُعد مبارزات انقلابی و سیاسی امام صادق است.امام صادق از سال اولی که عهدهدار منصب امامت شد تا لحظه شهادت یک مبارزه مستمر، درازمدت، خستگیناپذیر علیه حکام جاهل زمان چه بنیامیه، چه بنیعباس دنبالکردهاست.
رهبر شهید ۱۳۶۲/۰۵/۱۴
۱۷:۵۲
ائتلاف_مکران
نشسته بود توی اتاق خواب و دور تا دورش برگههایی پر از آمار و ارقام پخش بود.چای و شیرینی را کنار دستش کمی دورتر از کاغذها گذاشتم.سرش را از توی زونکن آبی بالا آورد: "آخ آخ نریزه رو صورتحسابا"کمی دیگر سینی چای را عقب بردم: "نه نمیریزه، حواسم هست. بعد دو هفته که برگشتی خونه همش سرت تو این کاغذاست. "همسرم چند برگه را از روی زمین انتخاب کرد و توی زونکن سفید گذاشت: "یه چن وقته بخش مالی شرکت سرش شلوغ شده. باید یه کم از کارای بایگانی رو میوردم خونه انجام بدم. اون برگه رو بده بهم"برگه را برداشتم و دستش دادم: "دقیقا از کی؟ تو که همیشه میگی بایگانی کارش زیاده"همسرم بالای کاغذ را خواند و گرفت سمتم: " الان دیگه خیلی شلوغتر شده. اینا رو ببین. پتروشیمی ما دیگه سرمایهشو تو بانکای امارات نمیریزه. همه حساباشو جمع کرده آورده تو چابهار داره سرمایهگذاری میکنه.اینجا دسترسیش به بازارای جدید داره هر روز بیشتر میشه. آخ خدا بیامرزه شهید تنگسیری رو. از وقتی که جنگ رمضان تموم شد و ائتلاف مکران درست شد خیلی شرکت سودش بیشتر شده. دیگه اون سختیای چنج کردن دلار و رفت و آمد به کشورای دیگه حتی برای واریزای سادهی حقوق هم از بین رفته. چابهار داره غوغا میکنه تو همهی جهات "چای و شیرینی را جلوی همسرم گرفتم: "چی شد یه دفعه چابهار انقدر صدا کرد تو منطقه؟ من که نفهمیدم اصلا چی شد؟"همسرم تکهای از شیرینی را خورد: "میگم که یه کار درست کرده باشن این کشورای منطقه همین تشکیل ائتلاف اقتصادی مکران که بین ایران و افغانستان و پاکستان و ترکمنستان و ازبکستان و تاجیکستان بود.این اتحاد باعث شد هماهنگی گمرکی، ریلی و امنیتی بین کشورا شکل بگیره. سرمایهگذاری روی زیرساختای چابهار هم یه کار مهم دیگهی ائتلاف بود. اون ساخت کریدور ریلی چابهار، زاهدان، کابل، تاشکند هم خیلی کمک کرد به حمل و نقل منطقه و قطب شدن چابهار.
لیوان خالی چای را از همسرم گرفتم و توی سینی گذاشتم: "پس بگو تو آسیا کلا یه اتحاد شرقی درست شد بعد جنگ آمریکا و ایران " _آره، یه همچین چیزی ولی خیلی وسیعتر. الان دیگه دبی و امارات پناهگاه تجارت ایران نیستن. الان دیگه با همکاری کشورای عضو ائتلاف زیرساختای چابهار که مدت زیادی به خاطر فشارای بینالمللی نمیذاشتن درست شه، داره همش ساخته میشه.سینی را از روی زمین برداشتم و بلندشدم: "باشه یه ساعت دیگه وقت داری تا سرتو از کاغذا بیاری بیرون و برگردی به زندگی من و بچهها. اونم فقط به عشق چابهار و آیندهی اقتصادی عالی ایران. "همسرم خندید: "وایسا پس اینم بهت بگم بعد برو ثانیهها رو بشمار برام. کار زیرساختای چابهار یه کمش مونده. تموم شه ایران خیلی کمتر به مسیرهای غربی و خلیج فارس وابستگی پیدا میکنه. " در اتاق را کمی بستم تا بچهها برگهها را بهم نریزند: "باشه نیم ساعت دیگه هم بهت اضافه شد. اینم به خاطر وابستگی کمتر ایران به غرب. "
۱۱:۲۳
️آیا دست خدا را بهوضوح نمیشود دید؟ «لا تَحزَن اِنَّ اللهَ مَعَنا» را که درباره پیغمبر، درنهایتِ شدّت، در غار ثَور تنها، بیکس، به همراهش میگوید «لا تَحزَن اِنَّ اللهَ مَعَنا» خدا با ما است؛ این را نشان نمیدهد؟
آیا این فرمایشِ حضرت موسیٰ را به قوم بنیاسرائیل که ترسیدهبودند میگفتند «اِنّا لَمُدرَکون» الان است که نیروهای فرعون بیایند ما را محاصره کنند و از بیخ و بُن، کار ما را تمام بکنند، حضرت موسیٰ فرمود: «کَلّا إِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین»؛ آیا اینجا «اِنَّ مَعِیَ رَبّی» را انسان نمیشود ببیند؟ ملّت ایران نمیتواند احساس کند که «اِنَّ اللهَ مَعَنا»، خدا با ما است؟ خدا دستهای قدرت خود را در این کشور، در این جامعه، در میان این ملّت فعّال کرده است.
۱۹:۰۱
وعدهی الهی
فردایفتح از همینجا آغاز میشود؛ از دل همین روزهایی که هنوز سختی در آن جاری است.شاید روزی که این گرد و غبار فرو بنشیند. مردم دنیا تازه بفهمند چه تغییری در حال شکل گرفتن بوده است. قدرتهایی که خود را تصمیمگیرندهی سرنوشت ملتها میدانستند، تصور نمیکردند روزی برسد که ارادهی ملتها معادلاتشان را به هم بزند.اما تاریخ همیشه راه خودش را پیدا میکند.در این میان، ایران قصهای متفاوت نوشت. کشوری که سالها زیر فشار تحریم و تهدید ایستاد، اما همین فشارها او را متوقف نکرد؛ بلکه راههای تازهای برای رشد پیدا شد. جوانهایی که در دل همین سختیها بزرگ شدند، یاد گرفتند، چگونه بسازند، چگونه پیش بروند و چگونه امید را زنده نگه دارند.در #فردایفتح، تنگه هرمز دیگر فقط یک گذرگاه انرژی نیست؛ نمادی از اقتدار و مدیریت منطقهای است. جایی که زمانی محل رقابت قدرتهای بزرگ بود، حالا نشانهی همکاری ملتهای منطقه است. امنیتی که روزی از بیرون تعریف میشد، اکنون از دل خود ملتها شکل گرفته است.در سوی دیگر جهان، نشانههای فرسودگی یک نظم قدیمی بیشتر دیده میشود. کشورهایی که سالها خود را مرکز جهان میدانستند، با بحرانهای تازهای روبهرو شدهاند؛ از کمبود انرژی گرفته تا شکافهای اجتماعی و اقتصادی. مردمی که به رفاه عادت کرده بودند، حالا بیش از گذشته درباره مسیر آیندهشان پرسش میکنند.در چنین فردایی، ایران ایران دیگری است بالندهتر و شکوفاترشهرها پر از حرکت و سازندگیاست. کارخانهها، دانشگاهها و شرکتهای دانشبنیان با تلاش جوانان ایرانی جان بیشتری گرفتهاند. همکاریهای اقتصادی و علمی با کشورهای مختلف جهان گسترش یافته و معادلات تازهای در اقتصاد جهانی رقم خورده است.حتی در مدرسهها نیز حال و هوای تازهای جریان دارد. کتابهای درسی فقط روایت گذشته نیستند؛ داستان ایستادگی مردمی هستند که در سختترین شرایط امید را از دست ندادند. دانشآموزان میآموزند که استقلال، پیشرفت و عزت ملی نتیجه ایمان، تلاش و اعتماد به تواناییهای خودشان است.در چنین فردایی، قدرت دیگر فقط در سلاح و ثروت خلاصه نمیشود. قدرت واقعی در ایمان، در دانش، در همبستگی ملتها و در ارادهای است که اجازه نمیدهد آینده به دست دیگران نوشته شود.و ایران در این میان تنها یک کشور قدرتمند نیست؛ بلکه الهامبخش ملتی است که نشان داد حتی در سختترین پیچهای تاریخ نیز میتوان ایستاد، ساخت و آینده را تغییر داد.#فردایفتح، فقط پایان یک نبرد نیست؛ آغاز مسئولیتی بزرگتر است؛ مسئولیت ساختن جهانی عادلانهتر، متوازنتر و انسانیتر.و شاید آن روز، وقتی به گذشته نگاه کنیم، بفهمیم تمام این سختیها تنها مقدمهای برای تحقق همان وعدهی الهی بوده است؛ وعدهای که به اهل ایمان داده شده و آرامآرام در حال تحقق است.
۱۲:۰۳
دشمن تا بتواند، موذیگری را رها نخواهدکرد، ولی بایستی این را یقین داشت که از این موذیگری نتیجهای نخواهد گرفت. به شرط اینکه ملّت ایران همچنان که تا امروز به توفیق الهی و به هدایت الهی راه را شناختهاند، از این به بعد هم همین راه را با قدرت ادامه بدهند، و آن راهِ ایستادگی و صبر و تقوا همراه با هوشیاری و تدبیر و انسجام ملّی است.
رهبر شهید ۱۳۹۷/۰۴/۰۹
۱۷:۲۷
پایان دلار
تلویزیون روشن بود ولی من داشتم برای چندمین بار کتاب سرگذشت استعمار را میخواندم. برای نوشتن کتاب جدیدم به اطلاعاتش احتیاج داشتم. چشمهایم را بستم و رهبر شهیدم را به یاد آوردم: "کتاب بخونید. چرا شما جوونا کم کتاب میخونید، من خیلی کتاب خونم"اشکم چکید روی صفحهی اقتصاد جهان بر پایهی دلار.دلار را چند بار تکرار کردم. بچهتر که بودم این کار زیاد انجام میدادم. یک کلمه را چند بار پشت سر هم میگفتم و معنیاش از بین میرفت.گاهی پیش میآمد که با تکرار بیشتر به خود واژههایش هم حسی نداشتم.کلمهی دلار هم برایم همین طور شد: "دلار دلار دلار دلار دلار"خیلی وقت بود که دیگر این کلمه را نشنیده بودم.درست بعد از پایان جنگ تحمیلی سوم بین ایران و آمریکا.آن وقتها ایران تنگه را بست. مبادلات دنیا بر پایه دلار دیگر نبود و اقتصاد آمریکا از درون شکست سختی توی منطقه خورد.آن وقتها، اولش واحدهای دیکر پولی روی کار آمدند، اما بعد از حدود یک سال، ایران با توجه به خدماتی که به نفتکشهای گذری از تنگه میداد، همه مجبور شدند از ریال در پرداخت حق بیمه و حق عوارضی استفاده کنند. صدای بلند برنامه نگذاشت بیشتر توی تاریخ معاصر راه بروم.امیرحسین تلویزیون را روشن کرده و رفته بود سراغ کارهای خودش. کنترل را از روی اُپن برداشتم تا خاموش کنم.گزارش تصویری از یک زن بود. دست نگه داشتم.زن اهل آمریکا بود. یک پلاستیک سیاه جلویش روی زمین بود. بازش کرد. اسکناسهای زیادی از توی پلاستیک بیرون آورد و روی دست گرفت وخندهی ریزی کرد. زیرنویس حرفش این بود: "اینا همون دلارای قبل جنگ با ایرانه که ترسیده بودم بانکا ورشکست شن و پولامو نقد کرده بودم. الان باهاش حتی نمیشه یه آبنبات خرید. از وقتی ارزش دلار دیگه برا دنیا از بین رفت، این وضع زندگی ما شد. "دستهایش را دور خانه چرخاند و به فیلمبردار زندگیاش را نشان داد. از وسایلش معلوم بود روزی مُرفه بوده.سالها پیش هم در رسانه مجازی خودمان مثل همین زن را دیده بودم. پیرزنی که نوهاش به شوخی پلاستیک اسکناسهای صد تومانی و دویست تومانی مادربزرگش را از پستوی خانه پیدا کرده بود. اسکناسها را توی دست میگرفت و میخندید.
۱۳:۱۳
قرآن کریم در دو جا میفرماید: «و لاتهنوا و لاتحزنوا»، «فلاتهنوا و تدعوا الی السّلم» هرگز از مواضع خودتان پایین نیایید و در مقابل دشمن احساس ضعف نکنید. او که بنای کار را بر دروغ و فریب و زورگویی گذاشته، ضعیف است؛ اما شما که به خدا متکی هستید، قوی هستید.
رهبر شهید ۱۳۷۰/۱۱/۳۰
۱۶:۱۱
روز پیروزی
ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته... خرمشهر که آزاد شد، بعد از بیان این خبر که شنوندگان عزیز توجه فرمایید!راوی خبر گفت: خرمشهر؛ خونین شهر؛ شهر خون آزاد شد... الان همان حال و هواست. اما با این فرق که یک وجب از این خاک دست اجنبی و مزدور و اسراییلی و آمریکایی نیافتاده بود که مجری اخبار نام یک شهر را ببرد و بگوید آزاد شد...اینبار مجری خبر همراه پخش مارش پیروزی اینطوری خبر را شروع کرد:«شنوندگان عزیز، بینندگان عزیز، توجه فرمایید؛ایران سرزمین مردمان مسلمان و پاک و با غیرت و شجاع، سرزمین امام دوست و شهید پرور، امروز در نبرد نهایی با کفر و استکبار جهانی، آمریکای جانی و جهانخوار و بچهخوار و اسراییل کودککش و ظالم پیروزی قطعی به دست آورد.» وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ.
محافل جهانی خبر از پیروزی کامل ایران بر اسراییل و آمریکا میدهد، تمام پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه با خاک یکسان شده، سران کشور های عربی و منطقه طی اقدامی قانونی و مشترک، اخراج سربازان و نیروهای امریکایی از کشورهای منطقه را تصویب و امضا کردند.آسیدعلی آقا امام شهیدمان در این میانه پیروزی جای شما و همه شهدا خالیست ... تصویر اخبار روی صحنهی سوار شدن نظامیان امریکایی ترسو و گریان و سرشکسته بر هواپیماهای باری (نه حتی مسافربری) قفل کرده و مدام تکرار میشود. این از آن صحنههاست که آدم لذت میبرد تکرار یک خبر را ببیند. بچهها همه ذوق زده به صفحه تلویزیون خیره شدهاند._مامان امشب هم میریم تجمع و شعار بدیم؟_آره عزیزای دلم، امشب همهجا شیرینی پخش میشه و همه با شادی الله اکبر میگیم.
در تقویم یک واقعهی جدید ثبت شده؛ روز پیروزی ایران و اخراج آمریکا از منطقه.چشم چشم میکنم واقعهی بعدی را هم ببینم روز آزادی فلسطین اشغالی ...خبرها را زیر و رو میکنم که بیینم فلسطینیها برای شروع ساخت و ساز خانههاشان بعداز آوار برداری و چندبار زیر و رو شدن خاکی که با حضور اسراییلی های غاصب نجس شده بود و الان پاک شده چهچیزی لازم دارند؟ پول، طلا،...؟؟ چندتا مسلمان پولدار بانی ساخت و سازها شدند؟ناگهان دخترم با لبخند وشوق و ذوق گوشوارههایش را درآورد؛_مامان نذر کرده بودم اگه ایران پیروز بشه و اسراییل نابود و دوباره فلسطین ساخته بشه گوشوارهمو برای بازسازی اونجا هدیه کنم...
۱۱:۱۳
این، سنّت خداست. مال زمان ما هم نیست. در هر زمانی که عدّهای از مؤمنین به اقامه دین کمر ببندند، خدا به آنها توفیق خواهدداد. این، وعده صریح قرآن و سنّت لایتغیّر الهی است. امروز عدّهای به اقامه این دین، برافراشتن پرچم دین و تحکیم احکام و قوانین آن کمر بستهاند؛ خدای متعال هم ارادهاش بر این قرار گرفتهاست که این خواست را منجّز و دست دشمن را کوتاه کند و کوتاه هم خواهد کرد. نگرانی ندارد که کسی در گوشه و کنار، نگران این مسائل باشد.
رهبر شهید ۱۳۷۴/۰۳/۰۸
۱۵:۱۳