بله | کانال اهلنا | میرحامد
عکس پروفایل اهلنا | میرحامدا

اهلنا | میرحامد

۲۲۸ عضو
درست یادم نمی آیدچه سالی بود.آن سالهای که زمستانی سختی در راه بود و مردم داشتند برای محرم و عزاداری آماده می‌شدند. اتفاقا برف سنگینی هم می آمد... آن روزها بیتی روی زبانم بود که نام شاعرش را نمی‌دانم.برف سهل است اگر سنگ ببارد ز سمامجلس روضۀ گرم تو به پا خواهد شد.این چند روز که می‌دیدم مردم چگونه زیر موشک باران و آتش جنگ، سیاهی به در و دیوار می زنند یاد همان بیت افتادم اما کمی تغییرش دادم.گفتم:
جنگ سهل است، گر ایران همه گیرد آتشمجلس روضۀ گرم تو به پا خواهد شد.یا امام حسین اینجا مملکت شماستما هم جز شما کسی و نداریم. همین.
#میرحامد_فلاحی_راد@ahlona

۱:۱۸

thumbnail
ما بی شناسنامه نیستیم، ما از مردم جدا نمی باشیم، محل مهر جیره بندی قند و شکر، مهر شرکت در انتخابات ریاست جمهوری.ما بی شناسنامه نیستیم، اولاد زجر کشیده آل عبا، فرزندان زندان های بی نام و نشان و حبس ها و دخمه های فراموش، ما بی شناسنامه نیستیم ،اهل قنوتیم، ساکن دهستان نیایش و بچه جنوب عشقیم، کبوتران قباپوشی که بال در خون شهیدان کربلا نهاده ایم و عمری بر شاخه ها مرثیه خوان ذبح بنی آدم ، ما از امتزاج دو ایمان بدوی روستائی از تصادم دو عدم ساده بوجود آمده ایم، با هیچ کس هیچ فرقی نداریم و نمازمان را اول وقت می خوانیم.
قسمتی از وصیتنامه شهید بهشتی@ahlona

۱۶:۵۵

رقیه سلام الله علیها
شبیه آبله هایم ز خار خسته شدم“قرار من” بخدا از فرار خسته شدم
به دشت پیرهنم باغ لاله روییدهولی بجان تو، از لاله زار خسته شدم
به دوش بار مصیبت به دست و پایم بندز شام و کوفه‌ی بی‌بند و بار خسته‌شدم
شبیه عمه ام از روزگار دلخونمشبیه عمه از این روزگار خسته شدم
ز سنگ و کعب نی و نیش نیزه و دشنامدلم گرفته و از این دیار خسته شدم
در انتظار تو جانم به لب رسیده بیابیا به دیدنم از انتظار خسته شدم
بیا ولی به عمویم نگو که: دلتنگمخودت بیا و عمو هم بیار، خسته شدم
#میرحامد_فلاحی_راد

۲۳:۵۰

thumbnail
من روی روضه‌های تو کردم حساب‌ها
#میرحامد_فلاحی_راد @ahlona

۳:۴۷

رفت تا باغِ حرم، قمریِ بامی از من تا رساند به تو ای سرو، سلامی از من
حرف‌دل، حرف وصال است و زبانش اشک استهیچکس غیر تو، نشنیده کلامی از من
با چه رویی ببرم عرضِ ارادت به همانبامرامی که ندیده‌ است مرامی از من
آرزویم همه این است که سلطان کرم بین عشاق، بَرَد خواسته نامی از من
ای اذان سحری باز بیا واسطه شوتا برَد بادصبا عرض سلامی از من
من چه دارم که کنم عرضه در آن عرصه لطف!هر کجا بزم حسین است غلامی از من
#میرحامد_فلاحی_راد @ahlona

۱۰:۱۷

در پایان فتح رود فرات مولا علی علیه السلام رو به پسرانش گفت:حسن و حسین علیهم السلام چشمان من هستند، محمد حنفیه بازوی من و تو عباس...سپس سر عباس علیه السلام را به سمت چپ سینه‌اش فشار داد. عباس صدای قلب پدر را شنید. چشمانش را بست. محمد حنفیه آرام خندید و نزدیک گوش حسین گفت:
عباس هم قلب امیرالمومنین علیه اسلام است.عباس همچنان به صدای قلب پدر گوش می‌داد...
برشی از undefinedکتاب برادر من تویی
undefinedفرستادم تا بگم این شبها از قلبِ امیرالمومنین علیه السلام حاجت بخوایید...@ahlona

۲۰:۰۹

بازارسال شده از هیئت سوره

ظهر تاسوعا.mp3

۰۲:۰۶-۲.۰۱ مگابایت
#ایران_در_پناهِ_حسین#مجموعه_پادکست #ظهر_تاسوعا
undefined شعـــــــــــــــــــرخوانی
undefined |ظـــــــهر تاسوعــــــــــــــــا|
undefinedکاری از:
کارگــــــروه پادکست هیئــــــت سورهبا همکاری محفل شعر سوره سرو
undefinedشاعــــــــــــــر:میرحامـــــــد فلاحـــــــــی راد
undefinedهیئـت سـورهاینستاگرام | تلگرام | بله | ایتا |

۲۲:۱۳

thumbnail

۲۲:۳۵

#شب_زیارتی
قلم به وصف کمالاتت همیشه میل سخن داردبرای مدح تو مشتاق است هر آن کسی که دهن دارد
خوشا بحال گدایانیکه در کنار کریمانندخوشا بحال کسی چون منکه یک حسین و حسن دارد
منم گدای همان آقاکه در رکوع مناجاتشبرای توشه ی یکسالمبه کف عقیق یمن دارد
اویس چشم مرا دریابکه در فراق تو می گریدهزار و چارصد و اندی ستدلم هوای قَرَن دارد
هزار و چارصد و اندی ستدلم هوای حرم کردهدلم کنار ضریح توهوای سینه زدن دارد
من آمدم که گدا باشمگدای کرببلا باشمحکایت تو عجب ربطیبه زندگانی من دارد
منم گدای سر راهیمنم گدای همان شاهیکه از حصیر دهاتی ها کفن بجای کفن دارد
#میرحامد_فلاحي_راد(محرم ١٣٩٨)
@ahlona

۱۸:۳۲

thumbnail
این شعر را همان روزها با دیدن این عکس«من زنده‌ام»نوشتم. اما چون دوست دارم همیشه واکنش‌هایم کند… به نظر بیاید، امشب به اشتراک گذاشته شد..
تنی بدون کفن مانده روی دوش زمینتنی که هیچ نمانده از آن به جز یادشتنی مقطع الاعضا کنارش افتادهنشسته پیش خودش در کنار اولادش
تنی که هیچ کدام از شما نمی‌بینیدتن من است که افتاده در کنار خودمسرم به خون تن تکه تکه ام گرم استهمیشه بوده سرم بند کار و بار خودم
خبر رسید پدر آمده به خانه ز جنگدو پای داشتم اما دو پر در آوردمتنی بدون و سر و دست و پا در آنجا بودچه شد ز روضۀ مکشوفه سر در آوردم
برادرم شده امدادگر، دوماهی هستخبر رسید که چندیست گیر آوار استولی گرفته مرا در بغل؛ کجاست سرش؟اگر غلط نکنم باز زیر آوار است
ز شعله دفتر مهدم ورق ورق گل دادمداد رنگی‌هایم مداد شمعی شدولی سوال من از خانواده ام این بودچه شد که خانه ما گور دسته جمعی شد
پی کدام قرابت میان هر بیتی؟که هر چه هست در این شعر پیش چشم من استنگاه کن غزلم را که چارپاره شدهنه شعر نیست نه، این انفجار خشم من است
#میرحامد_فلاحی_راد @ahlona

۲۰:۳۴

thumbnail

۲۰:۳۴

نه شأن شعر را می دانید نه شأن خودتان را حفظ می کنیدحتما هر بار یک شاعر باید story بگذارد و عملکرد ضعیف تان را زیر سوال ببرد و خوار و خفیف‌تان کند و به رویتان بیاورد که کسی نیستید...جا دارد به خاطر حضور شما، برای همیشه با شعر انقلاب متارکه کنیم.

۷:۰۵

اهلنا | میرحامد
نه شأن شعر را می دانید نه شأن خودتان را حفظ می کنید حتما هر بار یک شاعر باید story بگذارد و عملکرد ضعیف تان را زیر سوال ببرد و خوار و خفیف‌تان کند و به رویتان بیاورد که کسی نیستید... جا دارد به خاطر حضور شما، برای همیشه با شعر انقلاب متارکه کنیم.
thumbnail
صحبت‌های علیرضا بدیع در مورد اشعار مناسبتی نصب‌شده در سطح شهر

۱۰:۴۴

رفیق اونه که تو راه رفاقتجلوتر از مرامش رفته باشه
آدم هر جا نمیره، می‌ره جاییکه قبلش، احترامش رفته باشه...
#میرحامد_فلاحي_راد @ahlona

۹:۱۳

thumbnail
قبل‌ترها چقدر به هماهنگی متن و عکس در اینستاگرام اهمیت می دادم. هرچه جلوتر می رود، نسبت به تمامیت مجازی بی رغبت تر می شوم.@ahlona

۸:۴۱

فَفِرُّوا إِلَى اللهبه سوی خدا فرار کنید.#ذاریات ۵١

۱۱:۱۴

وقتی سیاست رفاقت را می‌بلعد
اینکه اختلاف سیاسی آن‌قدر پررنگ شود که: رفاقت‌ها فرو بریزد؛ اخلاق تعلیق شود؛تقریباً همیشه نشانه‌ی سیاست‌زدگی است، نه آگاهی سیاسی.
آدمِ سیاست‌فهم می‌داند:سیاست ابزار است، نه معیار ارزش انسان‌ها.
وقتی سیاست معیارِ دوست‌داشتن، حذف‌کردن و قضاوت‌کردن شدآن‌وقت دیگر بحثِ فهم نیست؛ بحثِ تعصب است!

۱۹:۲۴

سلام ای گلسلام ای مهربان، ای دستِ سبزِ بانگدر یخ‌بسته دَشتانِ سپید از برف
سلام ای گلسلام ای نرگس، ای دلبند، ای چشم پر از لبخنددر اینجا هرچه رنگین استبه زیر یأسِ انسان‌ِ معاصر دفن گشته…در این دوران وانفسا که پای نور، لنگ و گوش‌های شرمسنگین استتو را دیدمتو را ای گل، تو‌را ای نرگس ای چشم پر از لبخند
نگاهم کن، صدایم کنسرا پا گوشم و پا تا به سر چشمممرا بوییدی و دیدم پر از فریاد خشکیده، پر از اشک نجوشیده پر از خشمم
گل نرگستورا گفتند از دیرینه‌ها، گل‌ها:گلِ فصل زمستانی
زمین، بر خویش می‌پیچدبشر، از خویش می‌نالدشرف، یخ‌بسته در دلها زمستان می‌وزد از دیردورانی…عدالت زیر شلاقِ عداوت‌های بوران استزمان در چنگِ چنگیز است و زمین در مشتِ خون‌آلودۀ محمود‌ِ افغان است
گل نرگس گلِ فصل زمستان ها
زمستان است…
#میرحامد_فلاحی_راد

۱۰:۱۱

أَلَّا تَتَّخِذُوا مِن دُونِي وَكِيلًا
در زندگی، به کسی غیر از من تکیه مکنید.
سوره الاسراء

۱۱:۲۲

پر از زخمم، پر از خاکم، پر از بغضم پر از گردممیان خاطرات زندگی پیوسته می‌گردم
غباری در نگاه یک جسد، زیر پلی متروک...که با آیینه‌‌ها قهرم، که با خود ساکت و سردم
شبیه عکس‌های تار، یک آنِ پر ابهاممتبسم‌های تکراری برجامانده از دردم
به جانم می‌کشد ناخن، تمنای خیالاتتصدایت می‌زند در خواب‌هایم روح شبگردم
در این دنیای وانفسا... در این دنیای وانفساتو را ای عشق اگر پیدا نمی‌کردم چه می‌کردم؟
#میرحامد_فلاحی_راد

۲۰:۱۰