«بسم اللهالرحمنالرحیم»
«زمزمهٔحُسن»
از عاشقان رفته به تیغ خطر بپرسسودش به چیست اینکه رویم از جفا به حُسن؟
درگیر این ضیافت دنیا به کم شویم؟دردا که نیست مهنت دنیا دو سر به حُسن
گیرم که دست و بال شود پر ز ناز و نِعمهنگام مرگ ناز و نِعم از قفا چه حُسن؟
گیرم که سلک ما دِگران محترم شمردما را مراوده به خلأ سالکان چه حُسن؟
انشا نما که ما برویم از خطر به تیغانشا نما که ما برویم از خطا به حُسن
سرکردگان بی هنرت را بغل بگیراینان روند سوی دگر غیر تو چه حُسن؟
اینک اگر بناست که ما مختصر شویم لطفی نما و در بر خود گیر ما ز حُسن
مارا چنین سخن به تکلّف توان نبود لطفی نما و کم بپذیر از گدا به حُسن
|فارغ|
#احوالات#زمزمهٔحُسن
«زمزمهٔحُسن»
از عاشقان رفته به تیغ خطر بپرسسودش به چیست اینکه رویم از جفا به حُسن؟
درگیر این ضیافت دنیا به کم شویم؟دردا که نیست مهنت دنیا دو سر به حُسن
گیرم که دست و بال شود پر ز ناز و نِعمهنگام مرگ ناز و نِعم از قفا چه حُسن؟
گیرم که سلک ما دِگران محترم شمردما را مراوده به خلأ سالکان چه حُسن؟
انشا نما که ما برویم از خطر به تیغانشا نما که ما برویم از خطا به حُسن
سرکردگان بی هنرت را بغل بگیراینان روند سوی دگر غیر تو چه حُسن؟
اینک اگر بناست که ما مختصر شویم لطفی نما و در بر خود گیر ما ز حُسن
مارا چنین سخن به تکلّف توان نبود لطفی نما و کم بپذیر از گدا به حُسن
|فارغ|
#احوالات#زمزمهٔحُسن
۱۹:۱۱
«بسم الله الرحمن الرحیم»
«در حریم»
گریبان را فرو بردم زنخدان را به اعماقشبپردازم خیالی را که وهمی بود اقسامش
به مکتوبات خو کردم به رغم دانش از اوهامتوانایش نبودم لیک ، سر دادم به دیوارش
معلا را چه رتبت بود از فقر و تماما هیچ؟که بودش همنشینی با منی همچون غبارانش
به یادآمد که مصرع هست زین مضمون لاهوتیکه فرمودست معنی تغزل گر به اوصافش
«تشابه ره به سنخیت برد آخر مشو نومید»که ما تجلیس ها کردیم با غبّار دربارش..
|فارغ|
#احوالات#درحریم
«در حریم»
گریبان را فرو بردم زنخدان را به اعماقشبپردازم خیالی را که وهمی بود اقسامش
به مکتوبات خو کردم به رغم دانش از اوهامتوانایش نبودم لیک ، سر دادم به دیوارش
معلا را چه رتبت بود از فقر و تماما هیچ؟که بودش همنشینی با منی همچون غبارانش
به یادآمد که مصرع هست زین مضمون لاهوتیکه فرمودست معنی تغزل گر به اوصافش
«تشابه ره به سنخیت برد آخر مشو نومید»که ما تجلیس ها کردیم با غبّار دربارش..
|فارغ|
#احوالات#درحریم
۱۰:۲۳
بسم الله الرحمن الرحیمقصیدهٔ فتحِ (رَبِّ آب) رُباب
فحوا ز من برون نَبُوَد آب و تاب راحالم ردیف نیست نیاور عِتاب را
فَقْتُل ثواب قتل به ما واگذار کناز کشته ات بدم به حیاتم صواب را
غم برتر است به دم برتو یا سجود گیرم که بس رواست گشودن سه باب را
ما مُنتهی به غم تو هزاران امید و ضوءروکن به سوی ما و بِدَر هر حجاب را
دورم ز عالمین و بِدور از عوام و غیر من را وحید دار و بیفزا غیاب را
غم را طریقت و دم عُزلت عجین ما تصویف را خوشیم بچرخاسیاب را
غم را بغل گرفتم و سوی تو آمدم از من دریغ مدار این شراب را
فریاد ما بگوش کسی آشنا نبود مارا تو گیر و بر بنما آن جواب را
درگیر غیر و ذٰلک و اما ولی شدم من را ببخش و دور بگردان عِقاب را
ما را گناه بد ز تَضَرُّع بعید کرد ما را نگاه دار و بتابان طناب را
اِنظار آن مُنَجِّس آمالِ وَهن دار مخفی کشید سوی جهنم شباب را
آنان به سَیئات مُجَوَّف مُبَدَّلنددستی بتاب شعله ، بسوزان سراب را
ما را سبک نما و پس و پیش را بزنما را اصیل کن تو ، بگیر آن نقاب را
شرم الادوام که گویا مُعذَبیم در محضرت به خون دلم کن ، خَضاب را
شمس الاماره را که بَدل از رخ شب استاز غم ضَمیر دار که گیرد مَهاب را
اشک سپید دایره چون از رخش دمید از ما بعید نیست که گیرد شهاب را
آتش که آب را به زمین ریخت از رُخَمآتش بدور دار و بِخُشکان تو آب را
قبری که کنده ام به وفاتم کفاف نیستبا خود به گور خواهش این پس نَواب را
بست بساط روی خوشی دستمان نداد آخر گرفتمش به رفاقت اِناب را
شک را قبول آن رخ قابل نمیکنم آری که برتراست ز هر رخ لعاب را
فردای محشری که عوامیان عاجزندما برتریم دست به چادر رباب را..
|فارغ|
#احوالات #فارغ
فحوا ز من برون نَبُوَد آب و تاب راحالم ردیف نیست نیاور عِتاب را
فَقْتُل ثواب قتل به ما واگذار کناز کشته ات بدم به حیاتم صواب را
غم برتر است به دم برتو یا سجود گیرم که بس رواست گشودن سه باب را
ما مُنتهی به غم تو هزاران امید و ضوءروکن به سوی ما و بِدَر هر حجاب را
دورم ز عالمین و بِدور از عوام و غیر من را وحید دار و بیفزا غیاب را
غم را طریقت و دم عُزلت عجین ما تصویف را خوشیم بچرخاسیاب را
غم را بغل گرفتم و سوی تو آمدم از من دریغ مدار این شراب را
فریاد ما بگوش کسی آشنا نبود مارا تو گیر و بر بنما آن جواب را
درگیر غیر و ذٰلک و اما ولی شدم من را ببخش و دور بگردان عِقاب را
ما را گناه بد ز تَضَرُّع بعید کرد ما را نگاه دار و بتابان طناب را
اِنظار آن مُنَجِّس آمالِ وَهن دار مخفی کشید سوی جهنم شباب را
آنان به سَیئات مُجَوَّف مُبَدَّلنددستی بتاب شعله ، بسوزان سراب را
ما را سبک نما و پس و پیش را بزنما را اصیل کن تو ، بگیر آن نقاب را
شرم الادوام که گویا مُعذَبیم در محضرت به خون دلم کن ، خَضاب را
شمس الاماره را که بَدل از رخ شب استاز غم ضَمیر دار که گیرد مَهاب را
اشک سپید دایره چون از رخش دمید از ما بعید نیست که گیرد شهاب را
آتش که آب را به زمین ریخت از رُخَمآتش بدور دار و بِخُشکان تو آب را
قبری که کنده ام به وفاتم کفاف نیستبا خود به گور خواهش این پس نَواب را
بست بساط روی خوشی دستمان نداد آخر گرفتمش به رفاقت اِناب را
شک را قبول آن رخ قابل نمیکنم آری که برتراست ز هر رخ لعاب را
فردای محشری که عوامیان عاجزندما برتریم دست به چادر رباب را..
|فارغ|
#احوالات #فارغ
۲۰:۴۱
شرف دارد سگِ حیدر به جُمله روبَهانی گَرقیاسی نیست شیری را زِ هر ابعاد هم با خر
حرامی را توقّع نیست باشد در برش عقلی خودش جَهلی مرکّب بوده میلادش زِ پا تا سَر
|فارغ|
#احوالات#فارغ
حرامی را توقّع نیست باشد در برش عقلی خودش جَهلی مرکّب بوده میلادش زِ پا تا سَر
|فارغ|
#احوالات#فارغ
۲۲:۲۴
خوش آن زمان که نِکویان کنند غارت شهر مرا تو گیری و گویی که این اسیر من است.. «معنی»
#احوالات#معنی
#احوالات#معنی
۲۱:۳۵
احوالات..🕊️
alisharifi_933_۲۰۲۶۰۲۱۳_7.jpg
گر شود کافهی مردم به حساب آلودهقهوه ی چشم تو فالی ست به خواب آلوده
۱۴:۱۲
احوالات..🕊️
alisharifi_933_۲۰۲۶۰۲۱۳_3.jpg
زودتر می شکند توبهی خشک از آن رویسر سجاده کنم لب به شراب آلوده
۱۴:۱۲
احوالات..🕊️
alisharifi_933_۲۰۲۶۰۲۱۳_6.jpg
زیر سنگ است به عشق تو علی جان دستمتا عقیق یمنی شد به رکاب آلوده
۱۴:۱۳
احوالات..🕊️
alisharifi_933_۲۰۲۶۰۲۱۳_4.jpg
دامن عصمتم از گَرد عبادت پاک استنشود بنده ی حیدر به ثواب آلوده
۱۴:۱۳
احوالات..🕊️
alisharifi_933_۲۰۲۶۰۲۱۳_5.jpg
نام ما را بنویسید به ایوان نجفنشد از نام سگ کهف، کتاب آلوده
۱۴:۱۴
احوالات..🕊️
alisharifi_933_۲۰۲۶۰۲۱۳_1.jpg
زآشنایان چه توقع ز غریبان چه ملالدر محیطی که نشد بحر به آب آلوده
۱۴:۱۴
احوالات..🕊️
alisharifi_933_۲۰۲۶۰۲۱۳_2.jpg
معنی از خیر گذشتن به درش بگذر بازحیف از آن لب که بگردد به عتاب آلوده
معنی
معنی
۱۴:۱۵
من معنی ام..
#احوالات#معنی
#احوالات#معنی
۱۹:۳۷