بله | کانال خون نویس✊️
عکس پروفایل خون نویس✊️خ

خون نویس✊️

۵۱۲ عضو
برای خواهران و برادرانم می نگارم....
مگر نمی‌بینی ای دل !
چرا انقطاع علیک نمی کنی چرا از این دنیا حیوان صفت کر و‌کور دل نمی کنی و بسوی الی اللقاء و‌جوار الأحبه نمی روی ...
مگر نمی‌بینی ای دل!
مال و جان ما جنوبی ها برای هیچ قلبی مهم نیست
و مانند کارکتر های بازی های یارانه ای کشته می شویم
و صدایی بلند نمی شود از مظلومیت مردم جنوب همه گان کمر به قتل عام شیعیان جنوب بسته اند و‌کسی صدای ما نخواهد بود جز خون ما!
مگر نمی‌بینی ای دل...
آمال را ذره ذره شهید کردند
اری ذره ذره همه جنوب را شهید کردند
چگونه؟!
اول ماشینش را زدند آمال به خانه پناه برد خانه را دشمن با هواپیما بمباران کرد و با پهپاد ها جاده را بست تا ماشین کمک به او نرسد
و او مانند اصحاب عاشورایی سید حسن در غربت چشمانش به سیدالشهداء بیافتد و بگوید:
اوفيت يابن رسول الله..
مگر نمی‌بینی ای دل...
خانه های مارا غارت می کنند بعد منفجر می کنند تا استقامت مارا بشکند
اما راه آمال خنده است
آری می خندیم تا اشک مارا نبینند ما داغ خود را با خون جگر می خوردیم اما داغ شکست استقامت خود را بر دل دشمنان داخلی و خارجی می گذاریم
و به خانه های خود باز می گردیم و باز آنجا در بلندی های مارون رأس خواهیم ایستاد و با مشت گره کرده مانند سید شهید فریاد خواهیم زد :
لبیک یا حسین لبیک یا نصراللهundefined
مگر نمی‌بینی ای دل...
یاران همه رفتند
افسوس که جا مانده منم
حسرتا!
این گُل خارا همه جا رانده منم
سید حسن آمد و طریق رفتن آموخت
آنکه نارفته و جا مانده منم...
آری جا مانده ام همه رفته اند چقدر کوچک است دنیا میبینی
آقا سید حسن .آقا سید صفی الدین.شیخ نبیل.فرح عمر.فاطمه فتونی.آمال خلیل.محمد الشیری.محمد عفیف.علی شعیب.ابوطالب. عادل .عبدالقادر. صادق.
چه لیستی بلندی است برای هرکدام مگر این دل چقدر گنجایش دارد؟
هضم کند!
نه در ذره ذره می‌میرد بی روح می شود و آنگاه داغ ها سر می شوند
دشمن با درون ما کار دارد با قلوب ما
چه کنم؟
کجا بروم؟
روی شانه کی گریه کنم؟
اصلا شانه ای مانده؟
یاران همه رفتند....
همه رفتند..
راست می‌گفت خدا غیور حسود است همه را از تو می گیرد خودش را به تو بدهد اگر حکمت این دردها این است
اهلا و سهلا‌!
اما خدایا این مخلوقت نه دیگر توانی دارد نه روحی خودت قبض روحش کن و اورا ببر دیگر نمی کشم واقعا نمی کشم...
دلم یک‌پهپاد سرگردان و مانند آمال و فرح و علی سوختن در آتش میخواهم
اصلا حکایتی است ما جنوبی ها با سوختن انگار مادر سادات مارا بیشتر دوست می دارد که می سوزیم...
مگر نمی‌بینی ای دل...
چند بار قامت بستم برای نماز لیلة الدفن تا بگم آمال بنت یوسف بغضم می ترکید مگر می شود بدون آمال نه نمی شود مگر می شود نه نه نه...
صورتش چقدر آرام بود دست می‌کشیدم مصطفی می‌گفت علی بخوان همه تکرار کنند زبانم نمی چرخید بالای مزارش آخرین خانه زیبایش بخوانم
اسمع افهم یا آمال بنت یوسف بخین هذه المنزل منور المبارک..
آمال تو‌لااقل با معرفت باش برات مرا بگیر این تنهایی این سختی این رنج را نمی کشم مرا هم ببر ببر هر جا می روی دیگر نمی ارزد نفس کشیدن در این دنیا استسلام و ذلت پذیر که درونش دنبال عمر سعد ها و شمر ها می روند برای چند صباح بیشتر کرسی قدرت داشتن هیهات من الذله فقط شکل کار است نه عین کار!
بگذریم...

به قول حاج محمد :
یا با گرگ ها نرقص یا وقتی با گرگ ها رقصیدی ترس از دریده شدن نداشته باشundefined
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیبیساریه_صیدا۶ ذی القعده ۱۴۴۷
@aitaroun1989

۰:۱۹

برای خواهران و برادرانم می نگارم...


قدم زدن با کوله یکی از دارایی های قشنگ زندگی من است کل زندگیم دو‌کتاب چند لباس و لب تاپ است همیشه سبک یاد گرفتم زیست کنم چون دنیا بار سبک را راحت هضم می کند.
نمیدانم بعضی ها چرا اینقدر دنیا را جدی گرفته اند دنیا مانند همان گل رزی است که آخر سر روی مزار کسی پر پر می شود یا در لابه لای دفتر خاطرات معشوقی خشک.
با گذشت این حوادث سخت اخیر لبنان من فکر می کنم
در پایان، همه ما تبدیل به داستان خواهیم شد.
داستانی که آینده گان بخوانند حسرت مارا خواهند خورد که در عصر هوش مصنوعی و عصر تکنولوژی هنوز شرافت و غیرت و‌کرامت ما بر همه فائق آمد
داستانی از جنس ضاحیة تا عیترون
دلم برای آینده گان خیلی می سوزد چون معنی شرافت و کرامت وآزادگی رو با گوشت پوست و خون لمس نخواهند کرد
اسیر خواهند بود اسیر....
آری هنوز هم اسیر داریم
اسیر دنیا اسیر اخبار اسیر توهم صلح اسیر دشمن خوب من !
اسیر ها آزاد می شوند اما خیلی از این أسراء عاشق زندان بان خود شده اند و نمی خواهند آزاد بشوند پس محکومند به فراموشی تاریخ و شرافت و‌کرامت!
برای هر امتی اسراء متفاوتی هست برای لبنان اسیر MTV بودن اسیر سفارت آمریکا بودن و توهم عادی سازی با دشمن است.
به قول مصطفی آنها خودکشی می کنند اما آزاد نخواهند شد.
ساعت ها کند می گذرد و‌عمر سریع راست می گفت مصطفی
توشه ما با سرعتEبدست می آید و عمر ما با سرعت ۷G از دست می رود!
می دانید دلم برای آمال تنگ نیست چون اون حاضر تر و ناظر تر است دستش را روی شانه ام حس می کنم اگر برایش نوشتم چون با نوشتن در خون نویس خالی می شوم اینجا یک تریبون اطلاع رسانی نیست اینجا خون نگاری های یک جگر سوخته است برای خودش اگر هروقت دچار عصیان شد نگاهی بهش بیاندازد و راه درست گمراه نشود .
میدانید گاهی این حس را هنگام شنیدن صدای پهپاد پیدا می کنم که با صدایش به من می گوید:
وایسا کاریت ندارم فقط میخوام بکشمتundefined
گاهی تمام عمرم از جلوی دیده گانم عبور می کند و میبینم چقدر بی فایده بوده ام به شما لااقل وصیت میکنم برای خودتان برای جامعه هدفتان فایده داشته باشید خدا روی فایده دارها حساب می کند!
راست می‌گفت زینب اگر مارا قطعه قطعه کنند داستانی بر می آید که آینده گان در صفحات اولیه اش قلبشان خواهد ترکید داستان در حد زیارت ناحیه!
خدا چه می داند فردا چه می شود ولی این صدای پهپاد مانند فراز های دعای کمیل است برای من نجوا می کند:
يا اِلهى وَ سَيِّدى وَ رَبّى
اَتُراكَ مُعَذِّبى بِنارِكَ بَعْدَ تَوْحيدِكَ وَ بَعْدَ مَا انْطَوى عَلَيْهِ قَلْبى
مِنْ مَعْرِفَتِكَ وَ لَهِجَ بِهِ لِسانى مِنْ ذِكْرِكَ وَاعْتَقَدَهُ ضَميرى مِنْ حُبِّكَ
وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى وَ دُعائى خاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَ؟
چه باید گفت نمی دانم ولی اگر فردا زنده ماندم باز خواهم نوشت..
و فصل رفتن کی آغاز می شود!!!
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت۷ ذی القعده ۱۴۴۷
@aitaroun1989

۲۲:۲۹

برای خواهران وبرادرانم می نگارم....
خدا آگاه است.
بعد مجروحیتم عمل کرده بودم مادرم دم در دستشویی می خوابیدکه اگر خواستم بروم دستشویی جلویم بلند شود و دمپایی دستشویی را برایم آماده کند!

بعد از این اتفاق با خودم عهد بسته بودم برای مادرم بمانم و خدمت کنم
و ای دل چه می‌جویی او در این لحظه محضر اهل سماء است و‌من کماکان مثلا در حال خدمت!
صدای پهپاد تا این لحظه مانع اتصال اینترنت بوده است
نمی دانم چه خواهد شد
از مرگ‌نمی ترسم مانند مادری که به دنبال فرزند گم شده اش می گردد به دنبال او می گردم.
بیابان به بیابان،خاکریز به خاکریز...
انسان را چه شده است
که در دنیا زده گی تام خود آنچنان فرو رفته است نمی بیند
کرامت و رشادت را،گذشت را، زخم را...
انسان را چه شده است
که در فضای مجازی آنقدر غرق شده است که دیگر باور نمی کند اعجاز لایتنهی رب العالمین را!
و به توئیت یک مست بی مقدار اعتماد دارد ولی به خدای فاتح خیبر نه!



انسان را چه شده است
که گوش دلش نمی شنود صدای قافله عظیم سال ۶۱ هجری را که تا به امروز در حال عبور وجذب یار است و انسان غافل است از شنیدن این صدای زنگ قافله.
به راستی انسان چه شده است
که آن یار آن آخرین ستاره روشن هستی ندا هل من ناصر می دهد ولی نمی شنوند و ادعا سربازی آن یار را دارند!
نمی دانم
فقط می دانم ما وارث بعثت آخربن سنگر جهاد علی الحقی هستیم که در تاریخ خواهند نوشت با تعداد کم و عظیمی راسخ و‌خون پر رنگ ایستادند تاریخ را شرمنده کنند و انسانیت را در عصر هوش مصنوعی بیدار!
صدای پهپاد مانند صدای نفخ صور است پس بیدار باش برای خدا بیدار باش برای آن یار بیدار باش چه ارزشی دارد این زیستن اگر فایده ای برای خلقت بشری نداشته باشد.
ایرانی ها دوکوهه دارند اروند و شلمچه و نهر خین و طلائییه که هرگاه عصیان دنیا زده گی آنها را فرا بگیرد به آن مکان ها می روند و دل عصیان زده خود را صیقل می دهند و به مسیر الی اللقاء می رسند...

اما ما در جای جای جنوب همه اش خون است دوکوهه ما محل شهادت آقا سید است و اراضی ما همان راهیان نوری است که ما درهمیشه آن را نفس می کشیم .
ولی دل چه میبینی این اراضی اشغالی شده است و‌مزار ستارگان عشق را خراب کرده اند و خانه ها را غارت و منفجر!
خدا بزرگ است باید این مسیر توحید عاشورایی را گذر کرد
و به راستی باید گذشتن از دنیا به آسانی...
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیشهر صور۸ ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۵:۰۷

برای خواهران و برادرانم می نگارم....
با خودم در میان سکوت ضاحیه فکر میکنم شما هم می شنوید؟!
ای انسان ای اشرف مخلوقات هستی
برای رفتن آماده‌ای؟
اینجا ضاحیه است…
نه آن ضاحیه‌ای که روزی سرشار از زندگی بود
این‌جا حالا پناهِ دل‌هایی‌ست که از جنوب کَنده شده‌اند
نازحانی که خانه‌هایشان راگذاشته‌اندو خاطراتشان را در میان دود و آتش جا گذاشته‌اند.
من، میان چمدان‌های نیمه‌بسته و نگاه‌های خسته ایستاده‌ام
در میان کودکانی که هنوز نمی‌دانند «بازگشت» یعنی چه...
و مادرانی که در سکوت، ویرانی را در آغوش گرفته‌اند.
شهادت اینجا دیگر خبر نیست…
همسایه است.
گاهی از جنوب می‌آید
و گاهی در همین نزدیکی،بی‌صدا می‌نشیند.
و من با خود می‌اندیشم:
اگر همین حالا ملک شهادت در بزند…
آیا آماده‌ام!؟!
مردانی را دیده‌ام که پیش از رسیدن به ضاحیه، رفته بودند…
نه آنکه تن‌شان نرسد
که دل‌شان دیگر در بند این جهان نبود.
سبک شده بودند
چنان‌که غربت از خانه هم نتوانست سنگین‌شان کند.

شهادت، کوچِ ناگهانی نیست…
هجرتی‌ست از خویشتن به سوی حقیقت به سوی حیات نور الی النور
ای انسان بدان
باید پیش از آنکه خانه‌ات را از تو بگیرند
دل از خانه کنده باشی
باید پیش از آنکه شهادت سر برسد،
با زندگیِ دلبسته وداع کرده باشی.
اینجا، در ضاحیه، پیمان‌ها(أنا علی العهد) آشکار می‌شوند.
خدا، پیمان‌شکن را دوست ندارد…
و این راه، راهِ نیمه‌ماندن نیست.
به یاد می‌آورم مادرم کلام سید عباس موسوی را در لالایی های شبانه زمزمه می‌کرد :
«خوشا به حال آنکه زندگیش در راه جهاد بود و مرگش شهادت!»
و آن صدا که هنوز در میان این کوچه‌ها مظلوم ضاحیه می‌پیچد...
صدای آقا سید حسن می آید:
«ما فرزندان امتی هستیم که شهادت برایش افتخار است…»
اینجا، حقیقت را نمی‌شود پنهان کرد
یا مانده‌ای برای آنچه از دست می‌رود
یا رفته‌ای برای آنچه هرگز از بین نمی‌رود.
و من، در میان این نازحانِ امید به آینده نصرو عزت..
با دفتری در دست و دلی در گرو عهد با جانان
هنوز از خود می‌پرسم:
اگر قافله‌ی عشق از ضاحیه عبور کند…
آیا جرأت دارم
همراهِ آنان که همه‌چیز راگذاشته‌اند
از خویش نیز بگذرم؟
قافله منتظر نمی‌ماند…
و این راه، راهِ تردید نیست..
و به راستی باید مهیا شد از بحر قربانی...
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت ۹ ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۲۲:۳۳

برای خواهران و برادرانم می نگارم...
ما مظلوم مقتدریم دولت از یک سو و دشمن از سوی دیگر مارا به مسلخ قتل عام می برند و‌کسی صدای مظلومیت شیعیان جنوب لبنان (نازحین جنوب) نیست....
کسی صدای نازحین نیست!
اما خدا که هست می‌بیند می شنود و حساب می کند!
کسی صدای نازحین نیست!
صدای اراضی ۱۹۴۸ را می‌شنوند صدای اراضی ۱۹۶۷ را می شنوند برایش کمپین و هزار مدل برنامه می سازند اما کسی صدای مظلومیت نازحین جنوب نیست که خانه هایشان غارت شده و منفجر شدند و رسماً در بیروت و صورت و هرمل و طرابلس چادر زندگی می کنند.

کسی صدای نازحین نیست!
چون مثل دفعات قبل برایشان فالور نمی آورد و در رقم بودجه ریزیشان مردم ۱۹۶۷ جای دارند اما نازحین جنوب نه چون سطح دغدغه بجای هدف به فالور و‌شهرت و شهوت خلاصه شده است...
کسی صدای نازحین نیست!
چون ما همیشه از حرب الأول اضافه بوده ایم هم برای دولت لبنان هم برای بعضی مکاتب شیعی انگلیسی و قمی!
برای همین قمه زدن واجب می شود سینه زدن در حسینیه اما دفاع از شیعیان جنوب لبنان نه عجیب است که برای اهل تسنن ۲۰۰۰۰۰ هزار سند و روایت دارند برای عدم یاری و تکفیر اهل سنت (فلسطینی ها و غزوه و کرانه )
اما برای شیعیان جنوب لبنان چه ما که لااقل شیعیه اثنی عشری هستیم!

کسی صدای نازحین نیست!
آب ندارند استحمامشان سخت است در معرض آلودگی محیطی هستند بعضی مجروحان با کمبود دارو و نخ بخیه و پانسمان رو به رو هستند
دولت با آزاد سازی قیمت ارزقیمت اجناس در حال بالا هستند معیشت نیمی از نازحین که در طول ۳ سال جنگ کشاورزی بوده است سخت بوده سخت تر شده است به گونه ای که دشمن با زدن مؤسسه قرض الحسن نمی‌دانند چگونه پول پس انداز خود را بگیرند...
کسی صدای نازحین نیست!
خیلی ها ناراحتند اجساد شهدایشان تا کی و‌چه زمان ودیعه بگذارند و کی زمان انتقال به روضة الشهيد روستایشان خواهد بود بلاتکلیفی از بی خبری دردناک تر است!
کسی صدای نازحین نیست!
چون اخبار میادین تهران به ما می فهماند میادین به جای دفاع و‌حمایت از محور مقاومت (وحدة الساحاة) تبدیل شده اند به متینگ های انتخاباتی و‌گویا هنوز دعوا بین دو جریان به اصطلاح عامیانه انقلابی تمام نشده و در کف میادین تهران بروز و ظهور دارد!
کاش می شد یک میدان همدل مانند ایران همدل برای ما نشان دهید که قلب نازحین کمی آرام گیرد تن و بدنشان از اخبار ضد نقیض مذاکرات دولت با دشمن در واشنگتن و مذاکرات محور با دشمن در اسلام آباد دائما در حال لرزیدن است که چه می شود؟سرنوشتشان چه خواهد شد؟خانه هایشان و مال‌هایشان چه خواهد شد؟

نمیدانم ولی لازم دانستم این چند خط را از وضعیت احوالات نازحین خدمتتان بنگارم تا بفهمید همه چیز آنچه رسانها می گویند نیست به فکر نازحین باشید خدا از شما بازخواست خواهد کرد فقط خودتان را مکلف به یک پرچم مقاومت محدود نکنید صدای نازحین باشید...
همیشه باید در مکتب آوینی خط را شکست با اینکه هر چقدر سخت باشد و دوست و دشمن به تو بتازند..
ما وارث عاشورای سال ۲۰۰۰ هستیم که تا به امروز در خون ما جریان دارد...
و به راستی سوی حسین رفتن با چهره خونین...
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه _بیروت۱۰ ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۳:۰۴

برای خواهران و برادرانم می نگارم ....
تا این لحظه در شرایط سخت محیطی و‌پهپادی میخواهم چند خط برای امام رضا(ع) نامه بنگارم امید وارم مورد لطف کریمانه ایشان قرار بگیرد...
به نام خدای فاتحان جنوب مقدس
سلام امام رضا جان
خودتان می دانید من و عشیره ام هر سال شب تولد شما سفره می انداختیم و میلاد شما را جشن می‌گرفتیم سایه شما همیشه بالا سر من و عشیره ام حس می شد ..

ببخشید امسال نتوانستیم آقا جان حال هیچ یک از ماها خوب نیست تعدادی از ما شهید شدند و ۲ نفر هنوز زیر آوار ضاحیه مفقود هستند در شرایط سختی هستیم اما امید داریم به پنجره فولاد صحن گوهرشاد شما ای امام رئوف ای بهترین پناه و ملجاء ما..

دیروز دلم برای شما تنگ شد که خودتان آمدید سراغ من و یکی از خادمان خودتان را مأمور کردید تماس گرفت و بغض این همه درد را با شما در میان گذاشتم...


آقا جان قربان شما بروم
یادم هست از قدیم حاج ابو طالب می گفت شما اذن شهادت را امضاء می کنید و هرکسی محضر شما می آمد چند ماه بعد می‌رسید به مقام عندالمحبوب...

اما آقا من هر دفعه که آمدم از شما خواستم لحظه ای مرا به این وادی ببر که خون من فایده داشته باشد حال حس می کنم باید رفت دلم سنگین است

خانواده ای نیست رفیقانم یک به یک شهید شده اند زندگی سختی اش بر من سخت می گذرد...

آقا جان راستش دلم برای کودکیم تنگ شده است زمانی که با مادرم در حرمتان می دویدم و گم می شدم لابه لای زائرها و مادرم مرا در صحن گوهرشاد کنار حوض پیدا می کرد و از حوضتان صورتم را در هوای سرد می شست و رو به گنبد زرد شما می گفت این پسر را به شما سپردم
ایهاالرئوف ....

حال دلم مثل کودکیم حرم می خواهد از فشار ۷ اکتبر تا به امروز رها شوم گوشه صحن گوهرشاد بنشینم یک استکان چای بگیرم بنشینم جرعه جرعه بنوشم و با نگاه با تو سخن بگویم مکر نه اینکه می گویند :
تا اشارات نظر نامه رسان من و توستنشود فاش و‌کسی آنچه میان من توست


آقاجان ایرانی ها کمپین علم بر زمین نمی افتاد دارند چند روز است فکر می کنم در کنار روضة الحوراء اگر شد پرچم مقاومت را بلند کنم و‌مانند ایرانی ها تا پایان نبرد با دشمن و بازگشت به خانه هایمان بر زمین نگذارم...
دیشب مقدماتش فراهم شد مانده مجوز برادران امن ارتش و حزب خدا دعا کن مساعدت شود و این کمترین چیزی است در راه مقاومت می توانم انجام دهم...

آقا جان دیشب کنار مزار روضة الصادق چند قبر تازه کنده بودند برای شهدا درونش خوابیدم تا صبح گریه کردم دلم تنگ است تنگ ...

مگر نه اینکه غربت برای اهل دیار علی ابن ابی طالب ارثیه مادری است اما چرا بعدش دیر فرا می رسد به مقام {من یمت یرنی} !
سخت می گذرد خیلی سخت...



آقا جان
وانظُر بِعَینِ الوُدِّ وَالعَطفِ اِلیَّ..
چه می شود که یک انسان به این مرحله می رسد نمی دانم اما دو دستم را زیر پایم می گذارم بلند می شوم باید رفت راست می گفت مصطفی باید به سوی حسین رفت اما چه رفتنی مگر کاروان حسین در راه مکه نیست چرا کسی صدای زنگ قافله اش را نمی شنود؟!
اما از گوش های دنیا زده زنگ زده....

آقا جان
معیار همه چیز شده است مال دنیا،دنیا طلبی،فساد و شهوت..
به گونه ای که دیشب دنی دانون، سفیر دشمن در جلسه شورای امنیت سازمان ملل بیام کرد:
صحبت از صلح در لبنان بدون ذکر کلمه حزب‌الله غیرممکن است. تا زمانی که حزب‌الله به تیراندازی و شلیک به شهروندان اسرائیلی ادامه می‌دهد و بدون دخالت جامعه جهانی براحتی فعالیت می‌کند، لبنان نمی‌تواند درباره حاکمیت خود صحبت کند..
می بینید آقاجان می بینید وقاحت دنیا را وقاحت وحوش صهیونیست را
انگار حزب الله اقدام حمله به اسرائیل و اشغال اراضی شمال فلسطین و ۸۰۰ کیلومتر از خاک جنوب سوریه کرده است!!
درد اینجا است کسی صدای ما نیست و‌نخواهد بود
آقا جان
یک خواهشی دارم یک تمنا یک التماس..
دوستان شهیدم دستشان کوتاه است مگر نه اینکه رفیق دست رفیق را می‌گیرد من اینجا در ضاحیه به نیت حرمتان به نیت زیارت از طرف آمال خلیل،علی شعیب ، فرح عمر، فاطمه فتونی،محمد عفیف ،محمد الشیری می خوانم شما برایشان بنویسید زیارت کرده اند ...
به امید دیدار مجدد شما درصحن گوهرشاد
ببخشید وقت شما را گرفتم ...
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه-بیروت۱۱ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۷:۱۹

برای خواهران و برادرانم می نگارم ...
از کوچه های تاریک ضاحیه با کوله ام در حال عبور درونم با خودم نجوا می کنم:
شب است و سكوت است و ماه است و من
فغان و غم اشك و آه است و من..
درونم آهنگران می خواند و با خودم درد هجر را حمل می کنم چقدر سخت است حال اهل قافله ای که از قافله عشاق جا بماند و هر روز با خودش نجوا کند:
اگر دیر آمدم مجروح بودماسیر قبض و بسط روح بودم

آه دنیا...
چه می خواهی از این نفس که جز درد هجر چیزی را حمل نمی کند راست می‌گفت مصطفی اهل ایوان نجف را با دنیا چه کار!
آه دنیا...
چرا کسی صدای مظلومیت مارا نمی‌شنود برای غزه کشتی به راه می اندازند برای نجات ما نه!
آه دنیا..دیگر نمی‌کشد این جسم روح دل و دل جسم دیگر نمی کشد
همه رفتند میدانی همه رفتند ....
تنها ماندن سخت است حال مرا آن بلبلی می‌فهمد که درون قفس نجوای آزادیش را به آواز می زند..
آه دنیا...
امان از شبکه وقتی فرامی‌رسدکهنه‌ترین زخم‌ها هم سر باز می‌کنند...
آه دنیا
می دانی...
عاشق شدیم..
گفتند صدایش را در نیاوریدپناه بردیم به شب خواب راهِ آخرمان بود....
آه دنیا
این بیت شعر محمد علی مؤدب در این تاریکی ضاحیه با یک نخ سیگار چقدر دلم را زنده می کند:

گم شدم در این شب سنگی مرا پیدا کنید
از خیابان هــای دلتنگی مرا پیدا کنید

آه دنیا
حالم خوب نیست میدانی حالم خوب نیست ...
دارم کم می آورم،دارم کم می آورم
کاش رفیقانم بودند کاش همان محفل قلیان های نیمه شب های دور آتیش با قهوه های داغ بود
کاش و هزاران کاش دیگر
برای کسی چه اهمیتی دارد این چند خط نوشته های یک کوله به دوش آواره نمی دانم فقط می دانم باید بنویسم
به راستی شب هنگام خفتن نیست..
عقل معاد من می گوید
که راه برو برای رسیدن به محبوب قدم بزن اساس طریق به خستگی نیست به ایستادگی است
عقل معاد من می گوید
فریاد بزن برای خدا فریاد بزن اصلا خدا دوست دارد کسی از روی استیصال او را صدا بزند و او لذت ببرد...
عقل معاد من می گوید:
بیدار باش برای دلت بیدار باش برای نگهبانی از چادرهای نازحین بیدار باش مانند عباس ابن علی در شب عاشوراء ...
نمی دانم فقط می دانم گاهی با این شعر مخالفم از آخر مجلس شهداء را چیدند نه آقای شاعر نه نه نه...
به نظرم مادر سادات از هرجای مجلس دلش بخواهد برمیدارد و با خود می برد آری آقا آری از تمام مجلس شهداء را چیدند...
و‌خدایی که سفت یک بغل از او محتاجم...
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت۱۲ ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۲۳:۰۳

برای خواهران و برادرانم می نگارم...
کفش هایی که جا ماند..
تا صدای مظلومیت جنوب و شیعیان خاموش نشود
تا بدانند چه می کشد این مردم و‌خاک‌جنوب اراضی لبنان...
تا جهان بداند جقدر دشمن وحشی و پایبند به هیچ‌ یک از قوانین بین المللی نیست!
و انسان ها در عصر قانون جنگل زیست می کنند!
آری قانون جنگل!
میدانید
من معتقدم پویتن ها و‌کفش ها جامانده اند
تا ما جا نمانیم و به مسیر. کار خود ادامه دهیم و صدای مظلومان عالم باشیم...

راه برویم دلسرد نشویم ما نیامده ایم در این دنیا هزینه ساز بشویم آمده آیم هزینه بشویم..
پس نه گله‌وشکایتی است نه رنج و‌دلسردی !
مسیر سخت است و توان انسان محدود!
می دانید
شب جمعه است
شب زیارتی اباعبدالله الحسین(ع)
الان در محشر چه خبر است که رزقی را برای ما امضاء می‌کنند
زیارت یا شهادت !
نمی دانم هرچه است خیر است..
من معتقدم
گاهی یک وجب ایمان، از تمام ارتش‌های دنیا بزرگ‌تر است...

پس ایمان داشته باشیم ایمان !

راه دراز است و توشه کم...
دلم برای رفیقانم تنگ‌است
و این هم‌می گذرد
و خدایی که بشدت کافی است...
شب جمعه است..دست خود را به سینه بگذار با قلبت زمزمه من تا خود حضرت نگاهی بیاندازد و‌درلیست اصحاب کربلاء جای دهد ..
اگر مقصد کربلاء است ضاحیه با میدان انقلاب چه فرقی می کند مهم نیت است و دل...
پس با من زمزمه کن:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ
وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ اَبَداً
ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ
وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
حس می‌کنی سبک بالی دل را و باران رحمت چشمانت را
و انشاءالله مانند شهید خیابان کشور دوست و قلب ضاحیه حضرت سفینة النجاة خون مارا قبول کند
انشاءالله...

و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت۱۳ ذی القعده ۱۴۴۷
@aitaroun1989

۲۲:۵۳

برای خواهران و برادرانم می نگارم...
امشب خیلی کوتاه و مختصر مزاحم نگاه پر رحمت شما شده ام
تصمیم گرفتم شما همراهان خون نویس را به یک مسیر دعوت کنم...
نامه ای به نازحین از جانب شما
undefinedundefinedundefined
چرا باید بنویسید:
- چون کلماتِ شما، پناهگاهی برای دل‌های خسته‌ی آنهاست.
- چون هر نامه، پیامی از «امید» و «همبستگی» است.
- چون بازگشت به خانه، باورِ مشترکِ ماست.
*چگونه مشارکت کنید؟*
- متن نامه خودتان را به بنویسید.
و در زمان که اعلام می‌کنم در این خون نویس از شما جمع آوری می کنم به عربی ترجمه می کنم چاپ می کنم و به دست نازحین می رسانم
و هفته ای یک نامه در این خون نویس با نام شما عزیزان منتشر خواهم کرد..
ممنون که حمایتم کردید و می کنید لطفا این مسیر برای دوستان و آشنایانتون بفرستید هر یک نامه شما مرهمی است بر قلب نازحین

و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت۱۴ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۲۲:۳۲

برای خواهران و برادرانم می نگارم ....
با مصطفی عصر در حال کشیدن قلیان لب جاده ای حرف می زدم و از خانه ام که دیگر نیست و کلیدش فقط در جیبم مانده حرف می زدم .
از باغچه سبزی خوردن و خیار و گوجه
از مرغ و‌خروس ها که تازه خریده بودم و در فکر بازسازی خانه بعد از نبرد أولی البأس بودم ...
مصطفی اشک‌می ریخت و می گفت خانه را باز می بینیم اگر خدا بخواهد
آری راست می گفت مصطفی !
باز خواهم دید خانه ام را در حالی که روحم از کاربلد جسم رها شده است و قبل رفتن به جهان دیگر یک بار دیگر در عیترون قدم خواهم زد و در کنار روضة شهداء را زیارت خواهم کرد و در حیاط خانه ام پرواز خواهم کرد....
از احوالات نازحین همین بس که مادرها شعر فیروز را برای کودکان زمزمه می کنند
و خردسالان و نوجوانان نقاشی خانه هایشان را در دفتر نقاشی می کشند و رنگ آمیزی می کنند...
آب کم است و برق کمتر!
اما خدا با ما است...
دشمنان ما از دولت تا عوامل رسانه ای سعودی-آمریکایی در حال فتنه هستند
یک انیمیشن پرنده های خشمگین ساختند و به مقاومت توهین کرده اند
دشمن لیست أسراء جنوب را منتشر کرده است...
و‌چادر که نمیدانم تا چه وقت خانه و مأمن نازحین خواهد بود....
می دانید حس همان یک خط روضه حضرت امیر المومنین علی ابن ابی طالب در فراغت ام الشهداء صدیقه کبری را دارم که فرمود:
بر من مصیبت‌ها و رنج هایی وارد شد که اگر
بر روز وارد میشد، آن را به شب تبدیل می‌کرد...
آری شب می کرد ...
و به راستی شب جور دیگری است ...
صدای ما باشید صدای مظلومیت نازحین جنوب و کسی صدای ما نخواهد بود....
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت۱۵ ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۰:۳۷

برای خواهران و برادرانم می نگارم...
سرزمین جنوب!!!
در نقشه لبنان فقط یک اسم می درخشد آن هم سرزمین جنوب است…
جایی که نام روستاها فقط نشانی جغرافیا نیست بلکه شناسنامه‌ای از ایستادگی است.
از بنت جبيل تا القنطرة، از مارون الراس تا عيترون، هر نقطه از این خاک داستانی دارد
که با خون نوشته شده، نه با جوهر نقشه‌های خیالی.
دشمن هنوز درگیر همان توهمات قدیمی است؛ توهم شهرک‌سازی در جنوب، نام‌گذاری‌هایی با رنگ و بوی توراتی، و خیال کشیدن مرزها تا هرجا که می‌خواهد.
در این میان حتی نام داماد نتانیاهو یعنی حجای بن آرتسی نیز در پشت این طرح‌ها مطرح می‌شود!
گویی می‌توان با ایده‌ها و نقشه‌ها، واقعیت این زمین را تغییر داد.
اما جنوب، جایی نیست که با خیال اداره شود.
در این سرزمین رزمندگان مقاومت هستند که معادلات را می‌نویسند.
آن‌ها که زمین را وجب به وجب می‌شناسندکه میان درختان زیتون و سنگ‌های قدیمی رشد کرده‌اند
و می‌دانند چگونه در لحظهٔ مناسب پاسخ هر تجاوزی را بدهند.

وقتی صدای حرکت تانک‌های مرکاوا در نزدیکی این روستاها پیچید پاسخ هم از همین خاک برخاستد!
پاسخ نه در کلمات است، بلکه جواب در آتش مقاومت است....
در بنت جبيل، در القنطرة، در مارون الراس… صحنه‌ها تکرار شد:
پیشروی‌ای که ناتمام ماند
و تانک‌هایی که به توده‌ای از آهن سوخته تبدیل شدند.

هدف قرار دادن مرکاوا فقط یک عملیات نظامی نیست پیامی است روشن به هر طرح و هر توهمی که بخواهد این زمین را از هویتش جدا کند.

هر تانکی که از کار می‌افتد
هر خودرویی که متوقف می‌شود
بخشی از همان پاسخی است که جنوب سال‌هاست به اشغال و تجاوز می‌دهد.
و اگر آن‌ها هنوز به شهرک‌سازی فکر می‌کنند
باید به این روستاها نگاه کنند
به مردمی که خانه‌هایشان شاید ویران شود
اما اراده‌شان نه
باید به رزمندگانی گوش دهند که در سکوت عمل می‌کنند و در لحظهٔ برخوردهمه‌چیز را تغییر می‌دهند.
اینجا، معادله ساده است:
هر طرحی که بر پایهٔ توهم بنا شود، دیر یا زود در برابر واقعیت فرو می‌ریزد.
سرزمین جنوب با تمام زخم‌هایش هنوز ایستاده است.
روستاهایش هنوز نام دارند
مردمش هنوز در زمین‌شان ریشه دارند
و رزمندگانش هنوز آماده‌اند.

اینجا، جایی است که تاریخ فقط روایت نمی‌شود…
بلکه هر روز، دوباره نوشته می‌شود.

و خدا با صابران و جهاد کنندگان است...
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت۱۶ ذی القعده ۱۴۴۷
@aitaroun1989

۲۲:۲۴

برای خواهران و برادرانم می نگارم....
از دیشب خواهران و برادران لبنانی من مانده اند و یک فرودگاهِ شلوغ با چمدان‌هایی که بیشتر از لباس دلتنگی در خود داشت…

بی‌خبر، بی‌هشدارگفتند ویزا لازم است...
آنهم در این شرایط سخت جنگ و آواره گی...
ساعت‌ها سرگردان مانده اند
میان صف‌ها و نگاه‌های نگران، میان امید و ناامیدی....
انصاف است ۱۲۰ دلارتوریستی و ۹۶ دلار زیارتی…
بعد بکنند ۲۰ یورو توریستی ۱۰ یورو زیارتی...
عزیزان نیامده بودند برای گردش آمده بودنذ برای دیدار برای زیارت،برای رسیدن به مردمی که مبعوث شده اند....
ایران برای ما فقط یک مقصد نیست…
پناه دل است.
اما دیشب....
در فرودگاه امام خمینی انگار فاصله‌ها را با خط‌کش سیاست اندازه گرفتند نه با دل‌های ما...


برادران و خواهران ایرانی…
ما همان مردمی هستیم که در جنوب لبنان، زیر آتش، نام شما را با احترام می‌بریم.
همین حالا که این کلمات نوشته می‌شود، آسمان جنوب آرام نیست.
بمب‌ها پشت سر هم می‌ریزند، حتی بر روستاهایی که گفتند امن است و پشت خط زرد است.....

زوطر زیر آتش است ...
وادی راج لرزید...
دیرسریان در دود فرو رفت…
حتی با بمب‌های ممنوعه آمدند!!!
با فسفرسفید، با آتش زا، نیم تنی....
اما ما نترسیدیم...
وقتی دشمن خواست پیشروی کند...
مردان مقاومت ایستادند...
زمین شاهد بود که چگونه اشغالگرتیپ گولانی، باز هم در کمین افتاد.

می‌گویند تلفاتشان سنگین است...
می‌گویند حادثه‌ای سخت رخ داده…
ما فقط می‌گوییم:
اینجا لبنان است، اینجا سرزمین تسلیم نیست....
از دل جنگ برایتان می نویسم…

از میان دود و آتش...
از میان صدای پهپادها...
از میان شب‌هایی که روشنایی‌اش از انفجار است.
و با این حال بدانید عزیزانم ..
خواهران و برادرانم
دلمان هنوز به سمت شماست...
ما نازحینیم، آواره از خانه، اما نه از ایمان.

راه‌ها را اگر ببندند، دل‌ها را چه می‌کنند؟
ویزا اگر بگذارند، عشق را چگونه متوقف می‌کنند؟
ما همان مردمی هستیم که در سخت‌ترین روزها، کنار شما ایستاده‌ایم…
و هنوز هم ایستاده‌ایم.
از ما به شما
از نازحین جنوبِ در آتشِ لبنان به قلبِ ایران:
این راه، اگرچه سخت شده، اما هرگز بسته نخواهد شد.
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت۱۷ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۰:۰۱

برای خواهران و برادرانم می نگارم....

با اینکه صحنه‌ها خیلی تلخه و دل آدمو آتیش می‌زنه
دشمن هنوزم دست از این کاراش برنداشته خونه‌ها رو خراب می‌کنه، روستاهای مرزی رو صاف می‌کنه آدمای بی‌دفاع رو هدف می‌گیره…
انگار می‌خواد دل یه ملت مقاوم‌و صبور رو خالی کنه. ولی یه چیزی رو نمی‌فهمه:
این مردم از اونایی نیستن که با این چیزا بشکنن یا دلسرد بشن اینا بلد شدن از زیر آوار بلند شن… حتی قوی‌تر از قبل!
این اولین بارم نیست. سال ۲۰۰۶(حزب التموز) خونه‌ها رو خراب کردن ولی دوباره ساخته شد قشنگ‌ترومحکم‌تر!
سال ۲۰۲۴(طریق القدس-اولی البأس) هم همین داستان تکرار شد...
انگار هرچی بیشتر می‌زنن این مردم ریشه‌دارتر می‌شن.
چون کسی که با دلش با ایمان و‌اخلاص و فرهنگ عاشوراء می‌سازه با خراب کردنِ دیوارا شکست نمی‌خوره...
ولی چیزی که الان داره اتفاق می‌افته، فقط خراب کردن نیست…
یک دردیه که آدم نمی‌تونه راحت از کنارش رد شه.
هند رجب یادتون هست یه دختربچهٔ کوچیک فلسطینی وقتی ماشینشون رو زدن، زنده موند‌و براساس داستان زندگیش فیلم ساختن!


حالا داستان هند رحب دوباره داره در روستاهای پشت خط زرد در جنوب تکرار میشه
دو روزه یه کامیون که یه خانوادهٔ سوری توش بودن وقتی داشتن از زوطر فرار می‌کردن هدف قرار گرفته شدند هنوز صدای مجروحاشون میاد…
آدمایی که زنده‌اند و کمک می‌خوان…
ولی کسی نمی‌تونه بره سمتشون. راهو بستن.(مثل ماجرای آمال)
صلیب سرخ لبنان هر کاری می‌کنه برسه بهشون، نمی‌ذارن حروم زاده های صهیونیسم…
انگار جون آدم اصلاً مهم نیست.
تو این چند روز، دردناک‌ترین چیز اینه:
صدای آدمایی که زیر آوار گیر کردن…
دارن کمک می‌خوان…
ولی هرکی نزدیک شه خودش هدف می‌شه
یعنی حتی کمک کردن هم جرم شده…
با این همه، این مردم کم نذاشتن…
خونه دادن زندگیشونو دادنعزیزاشونو دادن…
ولی هنوز ایستادن
هنوز هستن

الان وقت صبره
وقت دندون روی جگر گذاشتنه…
ولی یه چیز واضحه:
این مردم برمی‌گردن قطعا بر میگردن
دوباره خونه‌هاشونو می‌سازن
دوباره زندگی رو راه می‌ندازن.
اینجا سرزمین آدماییه که خوب می‌دونن…
نتیجه صبر پیروزی بزرگ و تاریخی برای اهل جنوب خواهد بود..
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت۱۸ذی القعده ۱۴۴۷
@aitaroun1989

۳:۱۶

برای برادران و خواهرانم می نگارم....
در حین انجام کار بودم که ناگهان صدای انفجار به گوشم رسید
آری درست شنیده بودم دشمن ضاحیه را دوباره مورد حمله و یک ساختمان در محله حاره حریک را مورد هدف قرار داد..

حمله دشمن به ضاحیه بار دیگر ثابت می‌کند که دشمن به هیچ توافقی پایبند نیست
و برای هیچ‌یک از ابتکارهای بین المللی ترک خصومت و پایان جنگ ارزشی قائل نمی‌شودو مهم‌تر اینکه این حمله با پوشش کامل آمریکا انجام شده است.

از این رو، پاسخ مقاومت مسیر مرحله آینده را تعیین خواهد کرد.
آتش با آتش، تنها زبانی است که این دشمن می‌فهمد.
در شرایطی زندگی می کنیم که آمار تجمعی کلی قربانیان حملات دشمن اسرائیلی از دوم مارس تاکنون به شرح ذیل است:
۲۷۱۵ شهید و ۸۳۵۳ زخمی و مجروح!
جنگ همین است و بار سختی جنگ به دوش نازحین تنها و رها شده است..
ما مورد حمله شدید دشمن هستیم و مسی صدای ما نیست و از ما سخن گفته نمی شود ...
کاش ماهم یک کشتی صمود داشتیم..
در وضعیت سخت پزشکی هستیم نخ بخیه و اقلام پزشکی زنان محدود است..
قیمت انرژی بالا رفته مخصوصا بنزین و مازوت...
سخت شده زندگی برای نازحین قیمت پتو و بعضی اقلام ۶۰% بالا رفته است...
اما یقین داریم خدا بزرگ است...
تعداد حملات مقاومت به مواضع دشمن در جنوب در حال افزایش است.
و دلم یک دل سیر خواب میخواهد
دست چپم درد میکند و ترکش پای راستم اذیت ...
برنامه ریزی موکب شهدای عیترون در کربلاء هم کم کم انجام شد

خیلی خسته ام روحی و جسمی اما خدا با ما است...
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت۱۹ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۲۳:۳۹

برای خواهران و برادرانم می نگارم...
آقای امام حسین جانم
شب جمعه آمد و باز جامانده ام ...
اسیرِ ظلمات که شدی برای روحِ سالم بردن از خطرِ سقوط باید به کسی..
به جایی..
پناه برد..
یکی خودش می‌شود پناهِ خودش
برای خود می‌بٌرَد و می‌دوزد..
یکی شیطان را مأمنِ اَمنِ خود می یابد..
آن دیگری تا به خودش بیاید سقوط میکند..
اما در این میان کسانی هم هستند که از ابتدای مسیر، همواره ریسمانی را محکم چسبیده‌اند
راه ها را میان‌بر زده اند و رسیده اند...
آن ریسمان می دانید چیست؟؟
ریسمانِ عشقِ حسین علیه السلام و آنان همان سعادتمندان اند ...
|حٌب الحسين وسيلة السعداء|
آقای امام حسین..
حال من خوب نیست...
می دانید دلم گرفته است رفیقانم همه رفته اند و من جا مانده ام ..
دلم یک بغل سفت از شما می‌خواهد که مانند همه برسم به مقام عند المحبوب ...
می دانید بارها مرورو کرده ام و این متن رسیده ام
روی مزارم هیچ مطلبی ننویسند جز همین یک جمله:
جامانده ای که عاقبت به قافله عشاق رسید!
نه یک کلمه بیشتر نه کمتر!
آقای امام حسین
مزار خانواده و دوستانم در اشغال اشغالگر غاصب است و دلم تنگ است شب جمعه است شب زیارتی شما ای آقا جان می شود لطف کنید از جانب من به تک تکشان سلام مرا برسانید بگویید بی معرفت نباشند و برات شهادت من را نیز بگیرند این دنیا سخت خیلی سخت ....
آقای امام حسین
ما از تو بغیر تو نداریم تمناحلوا به کسی ده که محبت نچشیده..
+چند نکته قابل بیان خدمت همراهان عزیز از فردا جمع آوری نامه به نازحین به مدت یک هفته شروع می شود اگر تعداد نامه ۲۰۰ عدد برسد تبدیل به کتاب خواهم کرد ...
+جهت ارسال نامه به شماره +96176863246در تلگرام و بله دریافت خواهم کرد
+از هفته بعد هر یک شنبه یک نامه به نازحین به قلم شما در خون نویس منتشر خواهد شد...
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefinedبرادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت۲۰ذی القعده ۱۴۴۷
@aitaroun1989

۲۱:۱۶

thumbnail
برای خواهران وبرادرانم می نگارم...
چهل روز گذشت از رفتن علی شعیب..باور نمی کنم که من در مجلس ختم علی شعیب و فاطمه فتونی گوشه مجلس نشسته بودم و اشک می ریختم آن هم من که هر بار علی را می دیدم به رسم شهید فرودگاه بغداد به او می گفتم: من پیش مرگت شوم
رسم دنیا را می بینی ای دل!
رفیقانم مرا زخمی رها کردند ورفتند...رها کردند سرگردان بمانم...
آری باید ماند جنگید اگر همه شهید بشویم ولی زمان تنها خواهد ماند مانند حضرت سیدالشهداء در ظهر عشوراء سال ۶۱ هجری و ندای (هل من ناصر ینصرنی) خواهیم شنید...
نمی دانم مرکب زندگی مرا کجا خواهید کشید ولی می دانم بواسطه خون نویس شماها را دارم تک تک شما خواهران و برادرانم را که آرزو می کنم بتوانم در یکی از میادین مبعوث شده تهران زیارت کنم و سفت بغلتان کنم
شما به من یاد دادید هرکجا مرز کشیدند بیا پل بزنیم..
من تک تک شمارا یاد می کنم و سر نمازم با تسبیح تربت مامان فاطمه دعا می کنم..
شما امت مبعوث شده آخر الزمان هستید..
می دانید:
مراقب کسایی که دوسِتون دارن باشید دنیا پراز آدم‌هاییه که دوسِتون ندارند...و گاهی خیلی زود دیر میشه
به قول مامان فاطمه میگفت:
یادت باشه!هر وقت که خیلی خسته شدی که دیگه فکر کردی هیچ توانی برات نموندهدرست همون موقع قد می کشی....
خواهران و برادرانم قد کشیدن هزینه داره درد داره فراغ داره و خون دل..
چه خون دل هایی که چاه با خود حمل کرد چه خون دل هایی که حهاز شترها با خود حمل کردچه خون دل هایی که آتش دور هم با خود حمل کرد..
من قد کشیدم دستم ولی به آسمان نمی رسد شمارا نمی دانم..
حال نازحین خوب نیست قرار است منتقلشان کنند به ورزشگاه شمعون و هزینه های سوخت بالا رفته و هزینه های درمانی ...
تن و بدنشان میلرزد از حرف های مسئولان حول محور آتش بس !
یاد این شعر صباح الدین علی افتادم:دلتنگِ توامنه به نفس کشیدن می‌ماند این دلتنگینه به زنده بودننه به نَوازشنه به مردن،این دلتنگی تابناک استآنچنان که آزادی،و غول آساستآنچنان که زندگی...
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefinedبرادر کوچک شماسید علیضاحیه_بیروت۲۱ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۲۳:۲۱

برای خواهران و برادرانم می نگارم ...
و سلام بر تهران!!
با تمام گله مندی ها آمدم به سوی تهران هم برای درمان و هم برای رساندن صدای نازحین به گوش تهران!!
تهران مستحضرید!
امروز تعداد بمباران ها در لبنان زیاد بود شهدا زیادی دادیم و ارزاق مایحتاج مردم نابود شده.
کسی با ما حرف نمی‌زنه
افق مذاکرات مشخص نیست
نازحین عصبی شدن
و از تنهایی گله دارند
و خسته شدن
و ما رو تنها گذاشتید
و قرار نبود در ایران اتش بس بشه و لبنان جنگ و این مشکلات ...

اوضاع افکار عمومی در لبنان به سمتی میره که ممکنه دیگر وحدة الساحاة نداشته باشید!

عقب‌نشینی غیرتاکتیکی در هر میدانی غضب الهی را به دنبال دارد.

اثر انفعال در لبنان و قربانی شدن جنوب را به زودی در تنگه خواهید دید.

امروز اگر وحدة الساحاة را از دست بدهیدفردا در تهران صدای جت می‌‌شنوید و محاصره تنگ‌تر خواهد شد!
تهران مستحضر باشید!
احساس رها شدگی و خذلان داریم..
در راه تهرانم تا برای نازحین کاری کنم و صدای مظلومیت مارا به تهران برسانم
و‌شما عزیزان را حضوری در فرصت محدود با درد آثار جراحات روحی و جسمی ملاقات کنم!
به قول غسان کنفانی:
أؤمن بكِ كما يؤمن الأصيل بالوطن والتقيُّ بالله والصوفي بالغيب لا... كما يؤمن الرجُل بالمرأة...
 به تو ایمان دارم...چنان که انسان با اصل و نسب به وطن،چنان که پرهیزگار به خدا،چنان که صوفی به جهان غیب...نه...چنان که مرد، به زن ایمان دارد!

راستی نامه های شما می‌رسد و در حال جمع آوری هستم ...

از فردا ظهر در خدمت دوستان هستم..
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefinedبرادر کوچک شماسید علیتهران_ ایران ۲۲ذی القعده ۱۴۴۷
@aitaroun1989

۲۱:۲۲

thumbnail
برای خواهران و برادرانم می نگارم ...
و سلام بر تهران
به سختی پس از مقدار قرض کردن پول از یک دوست چپ مقاومتی از ایتالیا با پرداخت پول ویزا و خرید بلیط به سختی به تهران رسیدم!
بیمارستان جهت عکس برداری و بررسی وضعیت درمان مراجعه کردم
و تا پاسی از شب درگیر بودم و دم اذان صبح با یک دوست عزیز ایرانی به میدان هفت تیر جهت اقامه نماز صبح رفتم به موکب کوچکی بر خوردم و‌چایی صبح گاهی !
سلام بر تهران
مردمش با نازحین همدل هستند.
مردمش تورا سفت بغل می‌گیرند .
سلام بر تهران
پرستارانش در بیمارستان مانند پروانه دورت می چرخند که حسرت کمبود تنهایی بی همراه را درک و لمس نکنی.
دکترهایش مانند برادر بزرگ تر دنبال درمان دردهایت...
درد جسمی درمان می شود با درد دل و خون جگر چه کنم؟
دیگر باید از این به بعد تنها سفر کنم غذا بخورم و تلویزیون تماشا کنم
این مسیر زندگی من است.
سلام بر تهران..
راننده اسنپش با تو درد دل می کند ولی می گوید ببخشید تنها ماندید به شما جفا شد و پول سفر را از تو دریافت نمی کند
صرافی با احترام به تو کمک می کند..

برای نازحین باز گو خواهم کرد شما چقدر بزرگوار و مهربان و مهمان دوست و برادر پذیر هستید...
سلام بر تهران...
دلم میخواهد بلیط مشهد پیدا کنم به زیارت بروم اما منابع مالی کم است به خود امام رضا توسل بجویم شاید حل بشود...
سلام بر تهران...
که هوایش کمی بغض مرا می‌شکند و قدم میزنم اشک‌می ریزم ...

دلم یک دل سیر خواب می خواهد...
بگذریم...
راستی سلام بر تهران...

به قول محمود درویش:
«‏وليسَ لنا فِي الحنين يَد‏وفي البُعد كان لنا ألف يَد!‏سلامٌ عليك، افتقدتُك جدًا‏وعليّ السلام فِيما افتقد...⁩»
ما در دلتنگی دسـتی نداشتیم
و در فاصله‌ای که داشتیم
‏هزار دست داشتیم!
‏ســلام بر تو که حقیقتا دلتنگِ تواَم
‏و‌ ســلام بر من برای آن‌که دلتنگم...

‏‌و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefinedبرادر کوچک شماسید علیتهران-ایران۲۳ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۳:۴۸

thumbnail
برای خواهران و برادرانم می نگارم ...
سالگرد شهادت شیرین ابو عاقلۀ بدست اشقیای عالم است...
راه شیرین رسانده صدای مظلوم به گوش جهان خواب زده رسانه زده بود ...
که اشغالگر طاقت نیاورد و او را در حین انجام رسالت خبری اش به رقص در خون منجر شد...
حال رسالت من این است رساندن صدای نازحین به تمام عوالم است اگر صدای من به حتی ۱ نفر برسد...
تلفنم زنگ میخورد و دعوت می شوم به یک جلسه حول محور نازحین و لبنان دوست دارم شما راهم دعوت کنم بیایید و باهم گفتگو کنیم حول محور ظلم اشغالگر و مظلومیت مقاومت!
می دانید!
بعضی جغرافیاها رو بیشتر از اینکه واقعا بشناسیم فقط از لابه‌لای خبرها، تیترها و تصاویر دور ازشون فقط شنیده اید
دوست دارم در این چند لحظه دیدار حضوری این چند مبحث را به اشتراک بگذارم:
• جنوب لبنان و زیست روزمره در این منطقه
• تجربه مستندسازی و فعالیت رسانه‌ای میدانی در لبنان
• گفت‌وگو درباره روایت، خبر و واقعیت‌های کمتر شنیده‌شده
منتظر دیدارتان هستم..
شما امت خوب و‌مهربانی هستید
از ابراز لطف شما و‌محبت شما جهت سفر مشهد خیلی گریه کردم شما چقدر روح بزرگ و قویی دارید...
میدان انقلاب شما همان روح بزرگ ضربات خیبر شکن به تل آویو را دارد..
و‌زیارتگاه کشور دوست اوج زیارت سیدالشهداء از باب قبله را به آدم می دهد..
خوش به حال شما مردم ایران ..
خوش به حال دنیای شما... اگر می‌دانستید در چه نور در نور زندگی می کنید این دنیا را به سوی نور قدم می زدید

خوش به حال شما...
این چند بیت غسان کنفاني را زمزمه می کنم با دوستی که قلیان دعوت کرد ولی قلیان های تهران خوب نیست..
إن قضية الموت، ليست على الإطلاق قضية الميت، إنها قضية الباقين .!


به طور قطع، مرگ، دیگر مساله انسانِ درگذشته نیستبلکه مساله ی آنهایی است که باقی مانده اند.

و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیتهران-ایران۲۴ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۲۳:۴۹

thumbnail
برای خواهران و برادرانم می نگارم....
امروز مطلبی خواندم از یک دوست عزیز در نقد جولیا پطروس راست اش هم خنده ام گرفت و هم متعجب و ناراحت!
بزرگوار زحمت نداده بود یکبار فقط انستاگرام جولیا را بررسی کند فقط از یک خبرنگار پرسشی مطرح کرد شد چند خط نقد جولیا!
برای شما می نگارم عزیزانم...
زنی که از جنوب بزرگ شده و در شرایط بحرانی سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ در همان زمانی که همسرش وزیر دفاع لبنان بود و مقاومت تحت شدیدترین حملات اجتماعی و نظامی قرار داشت أحبائی ،وین الملأئین،المقاومة را خواند و چندین بار تهدید ترور شد !
برای شما می نگارم عزیزانم...
جولیا در شهادت سید ناراحت بود استوری روبان سیاه گذاشت و حتی در أثنای عصف المأکول جشن نامزدی فرزندش را مختصر و خانوادگی برگزار کرد و پست (جنوب لنا) را در وصف نبرد با اشغالگر منتشر کرد...
و در این چند هفته مدام دیگر وضع و احوالات نازحین و جمع آوری پنهانی کمک به وضعیت نازحین است...
برای شما می نگارم عزیزانم... کسی که صفر و یکی نگاه می کند به شرایط فرهنگی لبنان جای تعجب است
آری بزرگوار نویسنده علی العطار،حسین خیرالدین،یحی عفارهٔ. به مذاق شما خوش می آید نباید تیغ بران قلم خود را به سمتی ببری و بنگاری که مخاطب شما فکر کند مقاومت وسعت دامن بغل کردن ندارد؟!
برعکس مقاومت روح بزرگی دارد و همه را درآغوش میگیرد
مانند فیروزه که در تشییع مراسم فرزندش زیاد رحباني سنگ تمام گذاشتند...
عزیزانم مقاومت آغوش باز دارد مانند
موسیقی ( بلدا أنا _لمي شریف )
نمیدانم چرا هرکسی فکر می کند از لبنان دسترسی دارد باید تیغ ایدئولوژیک را در لبنان به قلم بکشد در مسیری که آقا سید حسن این کار را بارها تقبیح نمودند!
دلم نمی خواست این چند خط را بنگارم اما گویا اگر از ساحت جولیا دفاع نمی کردم جفا می شد به او و شرافت و کرامتش ...
عزیزانم...
ممنونم از تک تک شما عزیزانم در ایران که پیام های در مهر شما را هر روز دریافت می کنم راستش دلم قورمه سبزی ایرانی می خواهد ولی دوستان فقط وعده می دهند...
از شنبه مشهد جهت زیارت امام رضا و رساندن نذورات نازحین خدمت ایشان و بعد در خدمت مخاطبین عزیز به شرط حیات و تهیه بلیط خواهم بود
برنامه چهارشنبه را بیابید لطفا تا با شما عزیزان به سخن و‌گفت و شنود بنشینم و از شما یاد بگیرم...
امشب در تنهایی قدم زدن میادین تهران یاد این شعر غاده السمان افتادم :
به " دوست داشتنت "متهممبه این جرم افتخار می کنمو به فراموش نکردنتو آرزویم این است که مجازاتمحبس ابد در گردش خون تو باشد...!
و إنه لجهاد، نصر أو استشهادundefined
برادر کوچک شماسید علیتهران_ایران۲۵ذی القعده ۱۴۴۷@aitaroun1989

۲۲:۱۰