عکس پروفایل راية سيدة رقية آلِ طَهية ( س )ر
۶۲ عضو

راية سيدة رقية آلِ طَهية ( س )

کانال رواییپرچم سنگ مزار حضرت رقیه ( س )
نقلُنشر رخدادهای اتفاق افتادهاز توسلات و کرامت حضرت 🧸undefined
و شرح برنامه های جاریمراسمات پرچم
جهت ارتباط باخادم پرچم و شفا گرفته ی حضرت رقیه ( س )@LalemJan
thumbnail
روایت اول ؛ شفا گرفته ای در حرم رضوی


چند وقتی می‌شد که ورشکسته شده بوداز یه خانواده طبقه متوسط و یا بلکه پایین تر
دست بازار باهاش یار نبوده و..
یسالی از زندان رفتنش بخاطر بدهی می‌گذشت میگفت ستاد دیه کمکش کرده برای پرداخت طلبکار
یه شب گفت برم پناه ببرم به شاه خراسان

ايام ، ایام ماه محرم و صفر بودشبا کارش شده بود کمک به باغبون محوطه باغ رضوان و بعضی وقتا هم که شیفت استراحت رفتگرای حرم بودجای اونا فعالیت می‌کرد
روز ها می‌گذشتیروز با غذایی که زائرای حرم تو چایخونه بهش میدادن شکمش رو سیر می‌کرد
شیفت های چایخونه چند باری بود که بهش فیش دادن بره مهمان سرای حرم تو صحن غدیر
شبا هم باغبون باغ رضوان شام خودش رو باهاش تقسیم می‌کرد یا خودش غذاشو میداد تا اون گرسنه نمونه..
روزها برای استراحت می‌رفت تو دارالتفسیر بست شیخ طبرسی
شبا هم تو گوشه کنار صحن امام حسن مجتبی علیه السلام فرش حرم رو مثل پتو دور خودش می‌پیچید که سردش نشه و خوابش ببره..
لباسی هم نداشته که بره لباس عوض کنهکمک نقدی هم بهش که می‌کردند می‌رفت بیرون حرماستحمام می‌کرد هر پنج شش روز یکبار

یه روز کنار اتاقک چایخونه باغ رضوان روی یه صندلی سفید نشسته بود
اون روز شیفت تهرانی ها و آملی های مقیم تهران بود
نظرش به چند نفر جلب شدهیه آقا با کیف سامسونَک ایستاده کنارش هم دو سه تا از بچه های شیفت چایخونه ایستادن
چند دقیقه ای طول کشید
undefinedتو دلش گفت اینا چرا نمیرن کمک ؟!..از تهران اومدی اینجا وایسی حرف بزنیبرو سر شیفتتیه چایی بده دست ملت یه استکان بشور
یه زمان کوتاهی گذشت..بلند شد و رفت سمت اونا
سلام، سلام خوبین میتونم بپرسم قضیه چیه؟
سلام ، چیزی نیست
undefinedچیزی نیست که یه ساعته ملت رو به حرف گرفتید؟چیزی که.....
پرچم حضرت رقیه هست!!!!..
سکوت ' تو ذهنطرف دیوونس؟
حرم که بستس این چی میگه؟..
بعد از اندکی..فیلم ها رو نشونش داد.
undefinedاین آخرین پرچم روی گنبد حضرت بود که توسط نیروهای مدافع حرم که با پول خودشون خریداری کردندرو آورده بود
اون فرد جزو آخرین نفراتی بود که بعد از سقوط سوریهزمینی اومده بودند برگشتند به وطن
undefinedتبرک کرد پرچم رو..
مدتی گذشت .
خادم پرچم : خب کاری ندارید،من دیگه رفت زحمت کنم
بری؟ کجا!برم دیگه
میشه پرچم رو بدی بهم باهاش خلوت کنمکوتاه خواهش میکنم 🥺undefinedundefined
سال ۴۰۲ پولشو داشتمسفر یه هفته ای ۱۴ میلیون به سوریه
جاهلی کردم نرفتمundefined🥺
undefined‍undefinedundefined🧸پرچم رو از خادم گرفتُ بی اراده گرفت روی چشمانش..
خادم پرچم رفت و اون دلش به پرچم
دو روزی گذشته کنار چایخونه باغ رضوان از مسئول انبار چایخونه های حرمیه بطری آب معدنی درخواست کرد.
میگفت هرطوری حساب کنیبعد اینکه طرف بطری رو برام رو هوا انداخت که بدستم برسه..

بطری آب معدنی باید میومد تو دستماز نظر فیزیکی علمی هرطور که محاسبه کنی
اما..

#بخش_اول

۱۰۷

۱۸:۳۰