روایت اول ؛ شفا گرفته ای در حرم رضوی
چند وقتی میشد که ورشکسته شده بوداز یه خانواده طبقه متوسط و یا بلکه پایین تر
دست بازار باهاش یار نبوده و..
یسالی از زندان رفتنش بخاطر بدهی میگذشت میگفت ستاد دیه کمکش کرده برای پرداخت طلبکار
یه شب گفت برم پناه ببرم به شاه خراسان
ايام ، ایام ماه محرم و صفر بودشبا کارش شده بود کمک به باغبون محوطه باغ رضوان و بعضی وقتا هم که شیفت استراحت رفتگرای حرم بودجای اونا فعالیت میکرد
روز ها میگذشتیروز با غذایی که زائرای حرم تو چایخونه بهش میدادن شکمش رو سیر میکرد
شیفت های چایخونه چند باری بود که بهش فیش دادن بره مهمان سرای حرم تو صحن غدیر
شبا هم باغبون باغ رضوان شام خودش رو باهاش تقسیم میکرد یا خودش غذاشو میداد تا اون گرسنه نمونه..
روزها برای استراحت میرفت تو دارالتفسیر بست شیخ طبرسی
شبا هم تو گوشه کنار صحن امام حسن مجتبی علیه السلام فرش حرم رو مثل پتو دور خودش میپیچید که سردش نشه و خوابش ببره..
لباسی هم نداشته که بره لباس عوض کنهکمک نقدی هم بهش که میکردند میرفت بیرون حرماستحمام میکرد هر پنج شش روز یکبار
یه روز کنار اتاقک چایخونه باغ رضوان روی یه صندلی سفید نشسته بود
اون روز شیفت تهرانی ها و آملی های مقیم تهران بود
نظرش به چند نفر جلب شدهیه آقا با کیف سامسونَک ایستاده کنارش هم دو سه تا از بچه های شیفت چایخونه ایستادن
چند دقیقه ای طول کشید
تو دلش گفت اینا چرا نمیرن کمک ؟!..از تهران اومدی اینجا وایسی حرف بزنیبرو سر شیفتتیه چایی بده دست ملت یه استکان بشور
یه زمان کوتاهی گذشت..بلند شد و رفت سمت اونا
سلام، سلام خوبین میتونم بپرسم قضیه چیه؟
سلام ، چیزی نیست
چیزی نیست که یه ساعته ملت رو به حرف گرفتید؟چیزی که.....
پرچم حضرت رقیه هست!!!!..
سکوت ' تو ذهنطرف دیوونس؟
حرم که بستس این چی میگه؟..
بعد از اندکی..فیلم ها رو نشونش داد.
این آخرین پرچم روی گنبد حضرت بود که توسط نیروهای مدافع حرم که با پول خودشون خریداری کردندرو آورده بود
اون فرد جزو آخرین نفراتی بود که بعد از سقوط سوریهزمینی اومده بودند برگشتند به وطن
تبرک کرد پرچم رو..
مدتی گذشت .
خادم پرچم : خب کاری ندارید،من دیگه رفت زحمت کنم
بری؟ کجا!برم دیگه
میشه پرچم رو بدی بهم باهاش خلوت کنمکوتاه خواهش میکنم 🥺

سال ۴۰۲ پولشو داشتمسفر یه هفته ای ۱۴ میلیون به سوریه
جاهلی کردم نرفتم
🥺

🧸پرچم رو از خادم گرفتُ بی اراده گرفت روی چشمانش..
خادم پرچم رفت و اون دلش به پرچم
دو روزی گذشته کنار چایخونه باغ رضوان از مسئول انبار چایخونه های حرمیه بطری آب معدنی درخواست کرد.
میگفت هرطوری حساب کنیبعد اینکه طرف بطری رو برام رو هوا انداخت که بدستم برسه..
بطری آب معدنی باید میومد تو دستماز نظر فیزیکی علمی هرطور که محاسبه کنی
اما..
#بخش_اول
چند وقتی میشد که ورشکسته شده بوداز یه خانواده طبقه متوسط و یا بلکه پایین تر
دست بازار باهاش یار نبوده و..
یسالی از زندان رفتنش بخاطر بدهی میگذشت میگفت ستاد دیه کمکش کرده برای پرداخت طلبکار
یه شب گفت برم پناه ببرم به شاه خراسان
ايام ، ایام ماه محرم و صفر بودشبا کارش شده بود کمک به باغبون محوطه باغ رضوان و بعضی وقتا هم که شیفت استراحت رفتگرای حرم بودجای اونا فعالیت میکرد
روز ها میگذشتیروز با غذایی که زائرای حرم تو چایخونه بهش میدادن شکمش رو سیر میکرد
شیفت های چایخونه چند باری بود که بهش فیش دادن بره مهمان سرای حرم تو صحن غدیر
شبا هم باغبون باغ رضوان شام خودش رو باهاش تقسیم میکرد یا خودش غذاشو میداد تا اون گرسنه نمونه..
روزها برای استراحت میرفت تو دارالتفسیر بست شیخ طبرسی
شبا هم تو گوشه کنار صحن امام حسن مجتبی علیه السلام فرش حرم رو مثل پتو دور خودش میپیچید که سردش نشه و خوابش ببره..
لباسی هم نداشته که بره لباس عوض کنهکمک نقدی هم بهش که میکردند میرفت بیرون حرماستحمام میکرد هر پنج شش روز یکبار
یه روز کنار اتاقک چایخونه باغ رضوان روی یه صندلی سفید نشسته بود
اون روز شیفت تهرانی ها و آملی های مقیم تهران بود
نظرش به چند نفر جلب شدهیه آقا با کیف سامسونَک ایستاده کنارش هم دو سه تا از بچه های شیفت چایخونه ایستادن
چند دقیقه ای طول کشید
یه زمان کوتاهی گذشت..بلند شد و رفت سمت اونا
سلام، سلام خوبین میتونم بپرسم قضیه چیه؟
سلام ، چیزی نیست
پرچم حضرت رقیه هست!!!!..
سکوت ' تو ذهنطرف دیوونس؟
حرم که بستس این چی میگه؟..
بعد از اندکی..فیلم ها رو نشونش داد.
اون فرد جزو آخرین نفراتی بود که بعد از سقوط سوریهزمینی اومده بودند برگشتند به وطن
مدتی گذشت .
خادم پرچم : خب کاری ندارید،من دیگه رفت زحمت کنم
بری؟ کجا!برم دیگه
میشه پرچم رو بدی بهم باهاش خلوت کنمکوتاه خواهش میکنم 🥺
سال ۴۰۲ پولشو داشتمسفر یه هفته ای ۱۴ میلیون به سوریه
جاهلی کردم نرفتم
خادم پرچم رفت و اون دلش به پرچم
دو روزی گذشته کنار چایخونه باغ رضوان از مسئول انبار چایخونه های حرمیه بطری آب معدنی درخواست کرد.
میگفت هرطوری حساب کنیبعد اینکه طرف بطری رو برام رو هوا انداخت که بدستم برسه..
بطری آب معدنی باید میومد تو دستماز نظر فیزیکی علمی هرطور که محاسبه کنی
اما..
#بخش_اول
۱۰۷
۱۸:۳۰