سازش؛ مسیر نفوذ
سید علیرضا آلداود
امام شهید انقلاب اسلامی در بیاناتشان در مراسم سیامین سالروز رحلت حضرت امام خمینی رحمهاللهعلیه، به تشریح اجزای «منطق مقاومت در مکتب امام خمینی(ره)» در پنج بخش پرداختند.
۱ - واکنش طبیعی هر ملت آزادهمقاومت واکنش طبیعی هر ملت آزاده و باشرفی در مقابل تهدید و زورگویی است. ۲ - عامل عقبنشینی دشمنمقاومت برخلاف تسلیم، موجب عقب نشینی دشمن میشود. ۳ - بیشتر بودن هزینه سازش از هزینه مقاومتمقاومت هزینه دارد اما هزینهی سازش و تسلیم، از هزینهی #مقاومت به مراتب بیشتر است. ۴ - وعدهی الهی بر پیروزی نهایی حقوعدهی الهی در قرآن این است که طرفداران حق، ممکن است قربانی بدهند اما پیروز نهاییاند. ۵ - امرِ ممکنمقاومت یک امر ممکن است درست نقطهی مقابل فکرِ غلط کسانی که میگویند مقاومت فایدهای ندارد. ۹۸/۳/۱۴
همزمان با جنگ تحمیلی رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی بر ضد ایران اسلامی، یک میدان پنهانتر هم فعال است؛ میدان نفوذ و خیانت داخلی که پیشتر در کودتای دیماه ۱۴۰۴, فتنه پاییز ۱۴۰۱، فتنه آبان ۹۸، فتنه ۸۸، فتنه ۷۸ و... برای براندازی انقلاب تلاش کرده بودند، اینبار نیز همین جریانِ تحریف و سازش در ایران میکوشند نبرد را از مرزها به ذهنها و تصمیمها منتقل کنند؛ جایی که گلولهها کمتر دیده میشوند، اما زخمها عمیقتر میمانند. این جریان، با بزککردن دشمن و تحریف تجربههای تاریخی، مقاومت را هزینه و عقب نشینی، آتش بس و مذاکره را راهحل جا میزند.
پروژهی آنان تنها تبلیغ مذاکره نیست؛ هدف، تسلیم و تغییر مسیر انقلاب اسلامی و تهیکردن ایران از ارادهی مستقل است. سازش را بهعنوان عقلانیت میفروشند، اما در عمل، خطوط قرمز امنیت و عزت ملی را عقب میرانند و راه نفوذ را باز میکنند. هرجا که باید کشور روی پای خود بایستد، نسخهی وابستگیِ مدیریتشده تجویز میشود؛ نسخهای که پایانش، باجخواهی بیپایان و فشارهای تازه دشمن خونخوار و کودککشی است.
این جریان، در برهههای مختلف تلاش کرده با التهابآفرینی و دوقطبیسازی، کشور را تا لبهی بیثباتی ببرد؛ همان چیزی که دشمن بیرونی برای تکمیل جنگ ترکیبیاش نیاز دارد. فتنهها و آشوبهای سیاسی ـ شناختی و رسانهای، اگرچه با شعارهای فریبنده آغاز میشوند، اما بارها به سود اتاقهای عملیات تروریستهای آمریکا و صهیونی تمام شدهاند یعنی تضعیف انسجام ملی، ترساندن مردم از ادامهی جنگ، فرسایش امید عمومی و منحرفکردن مطالبات مردم به مسیرهای بیحاصل.
از همین رو، خطر اصلی فقط حمله نظامی نیست؛ بلکه کودتای نرم است: تصرف روایتها، نفوذ در تصمیمها با نامهها - بیانیهها و ضربهزدن به ستونهای اعتماد و هویت. در چنین شرایطی پاسخ ایران، پیش از هر چیز باید هوشیاری و وحدت باشد؛ شناخت مرز میان نقد دلسوزانه و پروژهی براندازانه، تقویت رسانههای داخلی و ایستادن پای استقلال ملی.در پایان باید گفت وقتی ملت بیدار، هوشیار و بصیر باشد، دشمن را بشناسد و بازیِ سازشِ تحمیلی را نپذیرد، نه جنگ ترکیبی نتیجه میدهد و نه خیانت داخلی راه به جایی میبرد.
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
امام شهید انقلاب اسلامی در بیاناتشان در مراسم سیامین سالروز رحلت حضرت امام خمینی رحمهاللهعلیه، به تشریح اجزای «منطق مقاومت در مکتب امام خمینی(ره)» در پنج بخش پرداختند.
۱ - واکنش طبیعی هر ملت آزادهمقاومت واکنش طبیعی هر ملت آزاده و باشرفی در مقابل تهدید و زورگویی است. ۲ - عامل عقبنشینی دشمنمقاومت برخلاف تسلیم، موجب عقب نشینی دشمن میشود. ۳ - بیشتر بودن هزینه سازش از هزینه مقاومتمقاومت هزینه دارد اما هزینهی سازش و تسلیم، از هزینهی #مقاومت به مراتب بیشتر است. ۴ - وعدهی الهی بر پیروزی نهایی حقوعدهی الهی در قرآن این است که طرفداران حق، ممکن است قربانی بدهند اما پیروز نهاییاند. ۵ - امرِ ممکنمقاومت یک امر ممکن است درست نقطهی مقابل فکرِ غلط کسانی که میگویند مقاومت فایدهای ندارد. ۹۸/۳/۱۴
همزمان با جنگ تحمیلی رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی بر ضد ایران اسلامی، یک میدان پنهانتر هم فعال است؛ میدان نفوذ و خیانت داخلی که پیشتر در کودتای دیماه ۱۴۰۴, فتنه پاییز ۱۴۰۱، فتنه آبان ۹۸، فتنه ۸۸، فتنه ۷۸ و... برای براندازی انقلاب تلاش کرده بودند، اینبار نیز همین جریانِ تحریف و سازش در ایران میکوشند نبرد را از مرزها به ذهنها و تصمیمها منتقل کنند؛ جایی که گلولهها کمتر دیده میشوند، اما زخمها عمیقتر میمانند. این جریان، با بزککردن دشمن و تحریف تجربههای تاریخی، مقاومت را هزینه و عقب نشینی، آتش بس و مذاکره را راهحل جا میزند.
پروژهی آنان تنها تبلیغ مذاکره نیست؛ هدف، تسلیم و تغییر مسیر انقلاب اسلامی و تهیکردن ایران از ارادهی مستقل است. سازش را بهعنوان عقلانیت میفروشند، اما در عمل، خطوط قرمز امنیت و عزت ملی را عقب میرانند و راه نفوذ را باز میکنند. هرجا که باید کشور روی پای خود بایستد، نسخهی وابستگیِ مدیریتشده تجویز میشود؛ نسخهای که پایانش، باجخواهی بیپایان و فشارهای تازه دشمن خونخوار و کودککشی است.
این جریان، در برهههای مختلف تلاش کرده با التهابآفرینی و دوقطبیسازی، کشور را تا لبهی بیثباتی ببرد؛ همان چیزی که دشمن بیرونی برای تکمیل جنگ ترکیبیاش نیاز دارد. فتنهها و آشوبهای سیاسی ـ شناختی و رسانهای، اگرچه با شعارهای فریبنده آغاز میشوند، اما بارها به سود اتاقهای عملیات تروریستهای آمریکا و صهیونی تمام شدهاند یعنی تضعیف انسجام ملی، ترساندن مردم از ادامهی جنگ، فرسایش امید عمومی و منحرفکردن مطالبات مردم به مسیرهای بیحاصل.
از همین رو، خطر اصلی فقط حمله نظامی نیست؛ بلکه کودتای نرم است: تصرف روایتها، نفوذ در تصمیمها با نامهها - بیانیهها و ضربهزدن به ستونهای اعتماد و هویت. در چنین شرایطی پاسخ ایران، پیش از هر چیز باید هوشیاری و وحدت باشد؛ شناخت مرز میان نقد دلسوزانه و پروژهی براندازانه، تقویت رسانههای داخلی و ایستادن پای استقلال ملی.در پایان باید گفت وقتی ملت بیدار، هوشیار و بصیر باشد، دشمن را بشناسد و بازیِ سازشِ تحمیلی را نپذیرد، نه جنگ ترکیبی نتیجه میدهد و نه خیانت داخلی راه به جایی میبرد.
۱۱:۵۸
سالروز وفات حضرت عبدالعظیم حسنی تسلیت باد
۶:۴۴
بعثت مردم
سید علیرضا آلداود
پشتِ مفهوم «بعثت» یک پیام روشن قرار دارد؛بیداری، بازگشت به حقیقت و ایستادن و استقامت در برابر تحریف و ظلم. در روزگاری که ایران عزیزمان زیر فشار تهدید و حمله سخت رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی قرار گرفته است و همزمان جنگ شناختی - رسانهای و عملیات روایتسازی شدت میگیرد، جامعه به یک «برانگیختگی جمعی» میرسد؛ برانگیختگیای که صرفاً هیجان نیست، بلکه تبدیلِ ترس به مسئولیت و تبدیلِ پراکندگی به همصدایی برای حفظ امنیت و تمامیت کشور است.در تاریخ شیعه، لحظههای تعیینکننده معمولاً با تشخیص حق از باطل در گردوغبار جنگ نرم معنا پیدا میکنند؛ از عاشورا که جبهه حق در اقلیت بود اما در روایت و اخلاق و ایستادگی پیروز شد، تا سیره امامان در حفظ هویت جامعه زیر فشار تهدید و تحریف. این حافظه تاریخی، در بزنگاههای امروز هم فعال میشود: مردم میفهمند که دشمن فقط با موشک و پهپاد نمیآید، با دروغ، تحقیر، دوگانهسازی و ناامیدسازی هم حمله میکند و درست همینجا است که بیداری به یک کنش اجتماعی تبدیل میشود.ایرانِ معاصر نیز تجربههای عمیقی از مقاومت دارد؛ از نهضتهای عدالتخواهانه تا دفاع مقدس، که در آن حضور مردم هم در جبههها و هم در پشت جبههها بخشی از معادله قدرت بود. امروز هم وقتی فشار بیرونی با تحریکهای داخلی و شکافافکنی همراه میشود، آن تجربه دوباره به زبان زمانه ترجمه میگردد: حضور همگانی و هرشبِ میدانی مردم در خیابانها برای پشتیبانی از نیروهای مسلح، یک پیام راهبردی دارد؛ اینکه جامعه در لحظه خطر، از مرز اختلافات عبور میکند و پشت امنیت ملی میایستد.این بعثت مردم یعنی تبدیل شهر به میدان آگاهی: مراقبت از روایتها، کمک به آرامش اجتماعی، نهی از شایعهپراکنی و حمایت مسئولانه از مدافعان کشور. اگر این انرژی جمعی با صداقت در اطلاعرسانی، عدالت در رسیدگی به مشکلات و انسجام در پیام ملی همراه شود، استقامت مردم فقط واکنش به حمله نیست؛ تبدیل به سرمایه پایدار قدرت ملی میشود که هم دشمن بیرونی را از خطای محاسبه بازمیدارد و هم مسیر نفوذ و تخریب داخلی را سختتر میکند.
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
پشتِ مفهوم «بعثت» یک پیام روشن قرار دارد؛بیداری، بازگشت به حقیقت و ایستادن و استقامت در برابر تحریف و ظلم. در روزگاری که ایران عزیزمان زیر فشار تهدید و حمله سخت رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی قرار گرفته است و همزمان جنگ شناختی - رسانهای و عملیات روایتسازی شدت میگیرد، جامعه به یک «برانگیختگی جمعی» میرسد؛ برانگیختگیای که صرفاً هیجان نیست، بلکه تبدیلِ ترس به مسئولیت و تبدیلِ پراکندگی به همصدایی برای حفظ امنیت و تمامیت کشور است.در تاریخ شیعه، لحظههای تعیینکننده معمولاً با تشخیص حق از باطل در گردوغبار جنگ نرم معنا پیدا میکنند؛ از عاشورا که جبهه حق در اقلیت بود اما در روایت و اخلاق و ایستادگی پیروز شد، تا سیره امامان در حفظ هویت جامعه زیر فشار تهدید و تحریف. این حافظه تاریخی، در بزنگاههای امروز هم فعال میشود: مردم میفهمند که دشمن فقط با موشک و پهپاد نمیآید، با دروغ، تحقیر، دوگانهسازی و ناامیدسازی هم حمله میکند و درست همینجا است که بیداری به یک کنش اجتماعی تبدیل میشود.ایرانِ معاصر نیز تجربههای عمیقی از مقاومت دارد؛ از نهضتهای عدالتخواهانه تا دفاع مقدس، که در آن حضور مردم هم در جبههها و هم در پشت جبههها بخشی از معادله قدرت بود. امروز هم وقتی فشار بیرونی با تحریکهای داخلی و شکافافکنی همراه میشود، آن تجربه دوباره به زبان زمانه ترجمه میگردد: حضور همگانی و هرشبِ میدانی مردم در خیابانها برای پشتیبانی از نیروهای مسلح، یک پیام راهبردی دارد؛ اینکه جامعه در لحظه خطر، از مرز اختلافات عبور میکند و پشت امنیت ملی میایستد.این بعثت مردم یعنی تبدیل شهر به میدان آگاهی: مراقبت از روایتها، کمک به آرامش اجتماعی، نهی از شایعهپراکنی و حمایت مسئولانه از مدافعان کشور. اگر این انرژی جمعی با صداقت در اطلاعرسانی، عدالت در رسیدگی به مشکلات و انسجام در پیام ملی همراه شود، استقامت مردم فقط واکنش به حمله نیست؛ تبدیل به سرمایه پایدار قدرت ملی میشود که هم دشمن بیرونی را از خطای محاسبه بازمیدارد و هم مسیر نفوذ و تخریب داخلی را سختتر میکند.
۱۲:۲۶
سید علیرضا آلداود در برنامه جنگ رمضان شبکه خبر:
یکبار در زمان مغولها به دانشگاهها و مراکز علمی ما حمله شده، یکبار هم توسط یانکیهای وحشی آمریکایی...
خوشی وحشیگری، بربریت و تروریستی ترامپ و ارتش تروریست آمریکا منجر به حمله به دانشگاههای ما شده است.
#دانشگاه_شریف
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
یکبار در زمان مغولها به دانشگاهها و مراکز علمی ما حمله شده، یکبار هم توسط یانکیهای وحشی آمریکایی...
خوشی وحشیگری، بربریت و تروریستی ترامپ و ارتش تروریست آمریکا منجر به حمله به دانشگاههای ما شده است.
#دانشگاه_شریف
۸:۱۶
لاوندر؛ ماشین نسل کشی اسرائیل
سید علیرضا آلداود
هوش مصنوعی لاوندر(اسطوخودوس)چیست و چرا اهمیت دارد؟
لاوندر (Lavender) یک سیستم هوش مصنوعی نظامی است که ارتش اسرائیل (IDF) آن را برای شناسایی و رتبهبندی اهداف انسانی در مناطق درگیری توسعه داده است. این سیستم توسط واحد اطلاعاتی ۸۲۰۰ ارتش اسرائیل طراحی شده و بر اساس گزارشهای منتشرشده در عملیاتهای غزه و اخیرا در عملیاتهای مرتبط با ایران و جبهه مقاومت بهکار گرفته شده است. هستهی اصلی این سیستم یک مدل یادگیری ماشینی است که با تحلیل حجم عظیمی از دادههای اطلاعاتی، افراد را با درجهای از احتمال به نهادهای نظامی، امنیتی و ... مسلح مرتبط میکند.
معماری فنی؛ چطور لاوندر داده جمع میکند؟
لاوندر از یک معماری دادهمحور چندلایه استفاده میکند. در لایهی اول، سیستم دادههای خام را از منابع متنوعی جمعآوری میکند: شنود مکالمات تلفنی و اینترنتی (SIGINT)، تحلیل شبکههای اجتماعی، تصاویر ماهوارهای، اطلاعات بیومتریک مانند تشخیص چهره و دادههای بهدستآمده از عملیاتهای قبلی. در لایهی دوم، این دادهها وارد یک گراف رابطهای میشوند؛ مدلی شبیه به گرافهای اجتماعی که در آن هر فرد یک گره (Node) است و ارتباطاتش با دیگران بهصورت یال (Edge) نمایش داده میشود. سیستم با تحلیل این گراف، الگوهای رفتاری و ارتباطی مشکوک را شناسایی میکند؛ مثلاً فردی که بهطور منظم با اعضای شناختهشدهی یک گروه نظامی در ارتباط است.
موتور تصمیمگیری؛ از داده تا هدف
قلب لاوندر یک مدل امتیازدهی احتمالاتی است. سیستم به هر فرد یک امتیاز عددی بین ۱ تا ۱۰۰ میدهد که نشاندهندهی احتمال عضویت او در یک سازمان نظامی یا امنیتی است. این امتیاز بر اساس دهها متغیر محاسبه میشود: الگوی جابجایی جغرافیایی، نوع و تکرار تماسهای ارتباطی، استفاده از فناوریهای خاص مانند شبکههای رمزنگاریشده و تطبیق با پروفایلهای از پیش آموزشدیده که از اطلاعات اعضای شناختهشدهی گروهها استخراج شدهاند. وقتی امتیاز فردی از آستانهی تعیینشده رد میشود، سیستم او را بهعنوان هدف بالقوه انتخاب میکند و پروندهاش را برای تأیید انسانی آماده میکند؛ هرچند برخی گزارشها نشان میدهد این تأیید انسانی اغلب در کمتر از ۲۰ ثانیه انجام میشود.
کاربرد در تقابل با ایران و جبهه مقاومت
در زمینهی تقابل با ایران، لاوندر در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان در چارچوبی گستردهتر از جنگ سایه (Shadow War) بهکار گرفته شده است. به نظر میرسد با توجه به ترورهای هدفمند صورت گرفته سیستم میتواند شبکههای فرماندهی و کنترل نیروهای نظامی ایران و جبهه مقاومت مانند حزبالله، حشدالشعبی یا گروههای مستقر در سوریه را ترسیم کند. از طریق تحلیل ترافیک شبکهای و ردیابی افرادی که از پروتکلهای ارتباطی مشابه یا زیرساختهای مشترک استفاده میکنند، سیستم میتواند نیروها و مستشاران نظامی، فرماندهان میانی و تأمینکنندگان سلاح و ... را شناسایی کند. ترور دانشمندان هستهای و فرماندهان نظامی ایرانی در ۲ جنگ اخیر اخیر نشان میدهد که این سیستمها در عملیاتهای دقیق و هدفمند بهکار رفتهاند.
ادامه دارد
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
لاوندر (Lavender) یک سیستم هوش مصنوعی نظامی است که ارتش اسرائیل (IDF) آن را برای شناسایی و رتبهبندی اهداف انسانی در مناطق درگیری توسعه داده است. این سیستم توسط واحد اطلاعاتی ۸۲۰۰ ارتش اسرائیل طراحی شده و بر اساس گزارشهای منتشرشده در عملیاتهای غزه و اخیرا در عملیاتهای مرتبط با ایران و جبهه مقاومت بهکار گرفته شده است. هستهی اصلی این سیستم یک مدل یادگیری ماشینی است که با تحلیل حجم عظیمی از دادههای اطلاعاتی، افراد را با درجهای از احتمال به نهادهای نظامی، امنیتی و ... مسلح مرتبط میکند.
لاوندر از یک معماری دادهمحور چندلایه استفاده میکند. در لایهی اول، سیستم دادههای خام را از منابع متنوعی جمعآوری میکند: شنود مکالمات تلفنی و اینترنتی (SIGINT)، تحلیل شبکههای اجتماعی، تصاویر ماهوارهای، اطلاعات بیومتریک مانند تشخیص چهره و دادههای بهدستآمده از عملیاتهای قبلی. در لایهی دوم، این دادهها وارد یک گراف رابطهای میشوند؛ مدلی شبیه به گرافهای اجتماعی که در آن هر فرد یک گره (Node) است و ارتباطاتش با دیگران بهصورت یال (Edge) نمایش داده میشود. سیستم با تحلیل این گراف، الگوهای رفتاری و ارتباطی مشکوک را شناسایی میکند؛ مثلاً فردی که بهطور منظم با اعضای شناختهشدهی یک گروه نظامی در ارتباط است.
قلب لاوندر یک مدل امتیازدهی احتمالاتی است. سیستم به هر فرد یک امتیاز عددی بین ۱ تا ۱۰۰ میدهد که نشاندهندهی احتمال عضویت او در یک سازمان نظامی یا امنیتی است. این امتیاز بر اساس دهها متغیر محاسبه میشود: الگوی جابجایی جغرافیایی، نوع و تکرار تماسهای ارتباطی، استفاده از فناوریهای خاص مانند شبکههای رمزنگاریشده و تطبیق با پروفایلهای از پیش آموزشدیده که از اطلاعات اعضای شناختهشدهی گروهها استخراج شدهاند. وقتی امتیاز فردی از آستانهی تعیینشده رد میشود، سیستم او را بهعنوان هدف بالقوه انتخاب میکند و پروندهاش را برای تأیید انسانی آماده میکند؛ هرچند برخی گزارشها نشان میدهد این تأیید انسانی اغلب در کمتر از ۲۰ ثانیه انجام میشود.
در زمینهی تقابل با ایران، لاوندر در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان در چارچوبی گستردهتر از جنگ سایه (Shadow War) بهکار گرفته شده است. به نظر میرسد با توجه به ترورهای هدفمند صورت گرفته سیستم میتواند شبکههای فرماندهی و کنترل نیروهای نظامی ایران و جبهه مقاومت مانند حزبالله، حشدالشعبی یا گروههای مستقر در سوریه را ترسیم کند. از طریق تحلیل ترافیک شبکهای و ردیابی افرادی که از پروتکلهای ارتباطی مشابه یا زیرساختهای مشترک استفاده میکنند، سیستم میتواند نیروها و مستشاران نظامی، فرماندهان میانی و تأمینکنندگان سلاح و ... را شناسایی کند. ترور دانشمندان هستهای و فرماندهان نظامی ایرانی در ۲ جنگ اخیر اخیر نشان میدهد که این سیستمها در عملیاتهای دقیق و هدفمند بهکار رفتهاند.
۱۰:۳۶
اپستین حیوانساز!
سید علیرضا آلداود
ای وحشیترین و خبیثترین چهره استکبار! تو که این روزها با هدایت مستقیم خود، حمله وحشیانه نظامی و جنگ شناختی را همراه با رژیمتروریست و خونخوار صهیونی برضد ملت آزاده ایران به راه انداختهای، خیال کردهای با توهین «حیوان» خطاب به ملت بزرگ ما میتوانی جنایاتت در جزیره فاسد و بدنام اپستین را بپوشانی و تاریخ را تحریف کنی؟ اما آنقدر بیچارهای که نمیدانی کربلا در رگهای ما جاری است.مردم ایران، فرزندان حسینبنعلی (ع) هستند؛ آنانی که در عاشورا به استقبال شهادت رفتند و به دشمن فهماندند که «حیوان» کسی است که در برابر سیدالشهدا صف آراست. همان خون است که امروز در قامت موشکهای نقطهزن و حضور میدانی که شما از آن میهراسید، فریاد میزند.آری، شما با تمام توان رسانهای و سایبری خود، جنگ شناختی راه انداختهاید تا ایمان ما را هدف بگیرید. اما هر توییت دروغ، هر بمب و هر تحریم، فقط استقامت ما را فولادینتر میکند. ما فرزندان آرش، سید روحالله، شهید سید علی و شهید سلیمانی هستیم؛ ملتی که توهین چون تویی را سند افتخار خود میداند.و اما تو، ای رئیس جمهور رسوا! وقتی از «حیوان» میگویی، تمام جهان تصویر تو را در کنار جزیره فاسد اپستین میبیند؛ جایی که کودکان بیگناه قربانی شهوت تو و رفقایت شدند. همین است معنای حیوانیت؛ فسادی که کاخ سفید را به لانه فحشا و جنایت تبدیل کرده.بدان که جنگ شناختی تو با «مکتب سلیمانی» شکست خورده است. مردم ایران با هر توهین تو متحدتر میشوند و هر حمله نظامی و شناختی را به فرصتی برای فتح جدید تبدیل میکنند. از تهران تا قدس، از خرمشهر تا بیروت، ما ثابت کردهایم که «ما ملت امام حسینیم».به اذن خدا تو و همپیمان صهیونیستت، در باتلاق جنایات اخلاقی و نظامی خود غرق خواهید شد. منتظر سقوطی باش که از آن جزیره اپستین هم رسواتر است. این نوای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان است و ایرانیان لشکر او.یا حسین (ع)مرگ بر آمریکای فاسد و اسرائیل جنایتکار
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
ای وحشیترین و خبیثترین چهره استکبار! تو که این روزها با هدایت مستقیم خود، حمله وحشیانه نظامی و جنگ شناختی را همراه با رژیمتروریست و خونخوار صهیونی برضد ملت آزاده ایران به راه انداختهای، خیال کردهای با توهین «حیوان» خطاب به ملت بزرگ ما میتوانی جنایاتت در جزیره فاسد و بدنام اپستین را بپوشانی و تاریخ را تحریف کنی؟ اما آنقدر بیچارهای که نمیدانی کربلا در رگهای ما جاری است.مردم ایران، فرزندان حسینبنعلی (ع) هستند؛ آنانی که در عاشورا به استقبال شهادت رفتند و به دشمن فهماندند که «حیوان» کسی است که در برابر سیدالشهدا صف آراست. همان خون است که امروز در قامت موشکهای نقطهزن و حضور میدانی که شما از آن میهراسید، فریاد میزند.آری، شما با تمام توان رسانهای و سایبری خود، جنگ شناختی راه انداختهاید تا ایمان ما را هدف بگیرید. اما هر توییت دروغ، هر بمب و هر تحریم، فقط استقامت ما را فولادینتر میکند. ما فرزندان آرش، سید روحالله، شهید سید علی و شهید سلیمانی هستیم؛ ملتی که توهین چون تویی را سند افتخار خود میداند.و اما تو، ای رئیس جمهور رسوا! وقتی از «حیوان» میگویی، تمام جهان تصویر تو را در کنار جزیره فاسد اپستین میبیند؛ جایی که کودکان بیگناه قربانی شهوت تو و رفقایت شدند. همین است معنای حیوانیت؛ فسادی که کاخ سفید را به لانه فحشا و جنایت تبدیل کرده.بدان که جنگ شناختی تو با «مکتب سلیمانی» شکست خورده است. مردم ایران با هر توهین تو متحدتر میشوند و هر حمله نظامی و شناختی را به فرصتی برای فتح جدید تبدیل میکنند. از تهران تا قدس، از خرمشهر تا بیروت، ما ثابت کردهایم که «ما ملت امام حسینیم».به اذن خدا تو و همپیمان صهیونیستت، در باتلاق جنایات اخلاقی و نظامی خود غرق خواهید شد. منتظر سقوطی باش که از آن جزیره اپستین هم رسواتر است. این نوای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان است و ایرانیان لشکر او.یا حسین (ع)مرگ بر آمریکای فاسد و اسرائیل جنایتکار
۱۹:۲۸
آتشبس «مرحلهای از نبرد»، نه «پایان نبرد»!
سید علیرضا آلداود
پذیرش آتشبس دو هفتهای با پیشنهادهای ایران توسط آمریکا پس از جنگ ۴۰ روز جنگ ترکیبی، اگرچه میتواند فرصتی برای توقف درگیریها باشد، اما از نظر راهبردی دلیل منطقی برای خوشبینی ندارد. آتشبس کوتاهمدت معمولاً پایان درگیری نیست مانند جنگ ۱۲ روزه و ایجاد شرایط مبهم نه جنگ نه صلح؛ بیشتر یک وقفه برای بازچینی نیروها، ترمیم آسیبها، جابهجایی ابزار فشار و آمادهسازی موج بعدیِ عملیات است. بنابراین نگاه واقعبینانه این است که آتشبس را «مرحلهای از نبرد» بدانیم، نه «پایان نبرد»!
تجربه مذاکرات نشان داده دولت تروریست آمریکا بهخصوص در دوران ترامپ قماربازِ فاسدِ بدعهد بارها با منطق معامله لحظهای، تهدید همزمان با گفتوگو و تغییر قواعد در میانه مسیر عمل کرده است. از سوی دیگر، سگ وحشی نتانیاهو نیز سابقه طولانی در بازی دوگانه دارد: از یک طرف ژست دیپلماسی و از طرف دیگر فشار برای تشدید تنش، عملیات روانی و خرابکاری سیاسی. وقتی طرف مقابل، «تعهد» را ابزار تاکتیکی میبیند نه قاعده پایدار، خوشبینی به آتشبس دو هفتهای میتواند خطای محاسباتی ایجاد کند.
همزمان با آتشبس، جنگ رسانهای و شناختی بر ضد ایران معمولاً نهتنها متوقف نمیشود، بلکه شدت میگیرد. در این دوره تلاش میکنند معنای جنگ را تغییر دهند؛ ضعف را بهجای تدبیر جا بزنند، مطالبهگری را به تفرقه تبدیل کنند و با بمباران اخبار بخصوص اخبار جعلی، شایعه و تحلیلهای جهتدار، تصمیمسازی داخل را دستکاری کنند. آتشبس کوتاه، بهترین زمان برای ساختن روایتهای جعلی و تزریق دوگانههای فرساینده است تا در دور بعدی فشار، جامعه دچار خطا و تردید شود.
از منظر جنگ شناختی، اعتماد به آمریکا اشتباه است چون اعتماد، یک وضعیت ذهنیِ کاهندهی هوشیاری میسازد؛ هزینه بدعهدیِ طرف مقابل را در ذهن کوچک میکند و سرعت واکنش را پایین میآورد. در جنگ شناختی، طرفی که بتواند طرف مقابل را به خوشبینیِ بیمحافظ وادار کند، قبل از شلیک گلوله برنده شده است. بنابراین حتی اگر مذاکره ادامه پیدا کند، باید بر پایه راستیآزمایی، ضمانتهای عملی و حفظ آمادگی میدانی و رسانهای باشد، نه بر پایه حسننیتِ ادعایی.
توجه به موضوع تاریخیِ جنگ صفین و عبرت گرفتن از آن نیز به ما نشان میدهد؛ وقتی جنگ به نقطه حساس رسید، ماجرای سر نیزه کردن قرآنها فضا را عوض کرد و بخشی از جبهه حق دچار تردید و فشار روانی شد و مسیر به حکمیت کشیده شد؛ نتیجهاش فرسایش، دوپارگی و هزینههای بعدی بود. درس صفین این است که در لحظههای آتشبس، فریبِ نمادها و پیامها و تاکتیکهای روانی را نباید خورد. نگاه ایرانمحور یعنی مذاکره ممکن است، اما خوشبینی ممنوع؛ هوشیاری شناختی، انسجام داخلی، آمادگی همهجانبه و دست بر روی ماشه باید همزمان حفظ شود.
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
پذیرش آتشبس دو هفتهای با پیشنهادهای ایران توسط آمریکا پس از جنگ ۴۰ روز جنگ ترکیبی، اگرچه میتواند فرصتی برای توقف درگیریها باشد، اما از نظر راهبردی دلیل منطقی برای خوشبینی ندارد. آتشبس کوتاهمدت معمولاً پایان درگیری نیست مانند جنگ ۱۲ روزه و ایجاد شرایط مبهم نه جنگ نه صلح؛ بیشتر یک وقفه برای بازچینی نیروها، ترمیم آسیبها، جابهجایی ابزار فشار و آمادهسازی موج بعدیِ عملیات است. بنابراین نگاه واقعبینانه این است که آتشبس را «مرحلهای از نبرد» بدانیم، نه «پایان نبرد»!
تجربه مذاکرات نشان داده دولت تروریست آمریکا بهخصوص در دوران ترامپ قماربازِ فاسدِ بدعهد بارها با منطق معامله لحظهای، تهدید همزمان با گفتوگو و تغییر قواعد در میانه مسیر عمل کرده است. از سوی دیگر، سگ وحشی نتانیاهو نیز سابقه طولانی در بازی دوگانه دارد: از یک طرف ژست دیپلماسی و از طرف دیگر فشار برای تشدید تنش، عملیات روانی و خرابکاری سیاسی. وقتی طرف مقابل، «تعهد» را ابزار تاکتیکی میبیند نه قاعده پایدار، خوشبینی به آتشبس دو هفتهای میتواند خطای محاسباتی ایجاد کند.
همزمان با آتشبس، جنگ رسانهای و شناختی بر ضد ایران معمولاً نهتنها متوقف نمیشود، بلکه شدت میگیرد. در این دوره تلاش میکنند معنای جنگ را تغییر دهند؛ ضعف را بهجای تدبیر جا بزنند، مطالبهگری را به تفرقه تبدیل کنند و با بمباران اخبار بخصوص اخبار جعلی، شایعه و تحلیلهای جهتدار، تصمیمسازی داخل را دستکاری کنند. آتشبس کوتاه، بهترین زمان برای ساختن روایتهای جعلی و تزریق دوگانههای فرساینده است تا در دور بعدی فشار، جامعه دچار خطا و تردید شود.
از منظر جنگ شناختی، اعتماد به آمریکا اشتباه است چون اعتماد، یک وضعیت ذهنیِ کاهندهی هوشیاری میسازد؛ هزینه بدعهدیِ طرف مقابل را در ذهن کوچک میکند و سرعت واکنش را پایین میآورد. در جنگ شناختی، طرفی که بتواند طرف مقابل را به خوشبینیِ بیمحافظ وادار کند، قبل از شلیک گلوله برنده شده است. بنابراین حتی اگر مذاکره ادامه پیدا کند، باید بر پایه راستیآزمایی، ضمانتهای عملی و حفظ آمادگی میدانی و رسانهای باشد، نه بر پایه حسننیتِ ادعایی.
توجه به موضوع تاریخیِ جنگ صفین و عبرت گرفتن از آن نیز به ما نشان میدهد؛ وقتی جنگ به نقطه حساس رسید، ماجرای سر نیزه کردن قرآنها فضا را عوض کرد و بخشی از جبهه حق دچار تردید و فشار روانی شد و مسیر به حکمیت کشیده شد؛ نتیجهاش فرسایش، دوپارگی و هزینههای بعدی بود. درس صفین این است که در لحظههای آتشبس، فریبِ نمادها و پیامها و تاکتیکهای روانی را نباید خورد. نگاه ایرانمحور یعنی مذاکره ممکن است، اما خوشبینی ممنوع؛ هوشیاری شناختی، انسجام داخلی، آمادگی همهجانبه و دست بر روی ماشه باید همزمان حفظ شود.
۵:۱۹
دستِ مذاکره باز؛ اما انگشت روی ماشه
سید علیرضا آلداود
تجربه میگوید بدعهدی آمریکا استثنا نیست، قاعده است؛ مخصوصاً با ترامپ قمارباز قاتل امام شهید، حاج قاسم، دانش آموزان مدرسه میناب، بیش از هزاران نفر از مردم و...که توافق را ابزار تبلیغات میخواهد نه تعهد. آتشبس بدون تضمین عملی، یعنی ریسکِ غافلگیری.در آتشبس، گلولهها کمتر میشود اما جنگ شناختی بیشتر. هدفشان سست کردن اراده و ایجاد تردید است.ترامپ استاد «وعده فوری و خروج ناگهانی» است.آتشبس کوتاهمدت را باید مثل میدان نبرد دید؛ رصد دقیق، آمادگی کامل و پاسخ متناسب. دستِ مذاکره باز؛ اما انگشت روی ماشه، برای بازدارندگی.
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
تجربه میگوید بدعهدی آمریکا استثنا نیست، قاعده است؛ مخصوصاً با ترامپ قمارباز قاتل امام شهید، حاج قاسم، دانش آموزان مدرسه میناب، بیش از هزاران نفر از مردم و...که توافق را ابزار تبلیغات میخواهد نه تعهد. آتشبس بدون تضمین عملی، یعنی ریسکِ غافلگیری.در آتشبس، گلولهها کمتر میشود اما جنگ شناختی بیشتر. هدفشان سست کردن اراده و ایجاد تردید است.ترامپ استاد «وعده فوری و خروج ناگهانی» است.آتشبس کوتاهمدت را باید مثل میدان نبرد دید؛ رصد دقیق، آمادگی کامل و پاسخ متناسب. دستِ مذاکره باز؛ اما انگشت روی ماشه، برای بازدارندگی.
۸:۰۳
اربعینِ امام جانفدا
سید علیرضا آلداود
...وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ......و جانش را در راه تو بذل كرد، تا بندگانت را از جهالت و سرگردانى گمراهى برهاند(زیارت اربعین)
روز، آرام نبود؛ از آن روزهایی که تهران انگار صدای تاریخ را از پشت دیوارهایش میشنود. در کوچهها باد میچرخید و چراغها مثل چشمهای بیدار شهر میلرزیدند. راویِ این سالها، نه فقط اخبار و تحلیلها، که زخمها و امیدها بود؛ سالهایی که بر صفحهاش تحریم آمد، تهدید آمد، فتنه آمد، جنگ شناختی و روایتها آمد؛ و در هر پیچ، یک نقطه ثبات بود که مردم به آن نگاه میکردند تا راه را گم نکنند. حکمت، همیشه در شعار نبود؛ در «تشخیص لحظه» بود که کجا باید ایستاد، کجا باید صبر کرد، کجا باید عقب ننشست و کجا باید با عقلِ جمعی جلو رفت.
در طول این زمان، مدیریت او شبیه فرماندهی در میدانِ چندلایه بود؛ میدانِ اقتصاد، امنیت، سیاست و فرهنگ، که دشمنش فقط تانک و موشک نبود، بلکه شایعه و تردید و ناامیدی هم بود. گاهی تصمیم، شبیه تکهای از صخره بود که باید زیر بار فشار نگه داشته میشد تا سقفِ خانه فرو نریزد. او بارها نشان داد حکمرانیِ حکیمانه یعنی «دیدنِ بلندمدت»، یعنی نترسیدن از هزینههای کوتاهمدت وقتی پای منافع ملی و عزت یک کشور، هویت، ملت و امت وسط است؛ یعنی تبدیل اضطراب جمعی به آرامش عملی، با تکیه بر خدا و اهل البیت (ع)، اصول و واقعبینی.
از جان گذشتن، همیشه در میدان جنگِ سخت معنا ندارد؛ گاهی در میدانِ جنگِ نرم معنا پیدا میکند: وقتی هر کلمه میتواند فتنهای را خاموش یا شعلهور کند، وقتی هر تصمیم میتواند آینده نسلی را بسازد یا بسوزاند، وقتی دشمن میخواهد یک ملت را از درون خسته کند. در این سالها، پدر شهید امت در خط مقدمِ فشارها ایستاد؛ نه در جایگاهِ دور از خطر، بلکه در جایگاهِ مسئولیت. سهمش از آسایش، کمتر از سهمش از نگرانی بود؛ و سهمش از محبوبیت، کمتر از سهمش از دشنامهایی که برای ایستادگی شنید. همین است معنای «مجاهدت» در زمانهای که دشمن، همزمان با تهدید نظامی، امید را هم هدف میگیرد.
و مردم، هر وقت فتح قله سخت میشد، دوباره یادشان میآمد که انقلاب با «ترس» زنده نمانده؛ با ایمانِ توحیدی ، منش علوی، جهادی حسینی، انتظاری مهدوی و عاقلانه زنده مانده است. ایمانِ عاقلانه یعنی هم دل، هم عقل؛ هم اشک، هم نقشه؛ هم آرمان، هم راهبرد. روایت این سالها، روایتِ کسی است که بارها گفت دشمن قابل اعتماد نیست، اما ملت میتواند قوی باشد؛ گفت باید روی پا ایستاد، اما با چشم باز؛ گفت سازشِ ذلتبار، بنبست است، اما تدبیرِ عزتمندانه راه نجات را باز میکند.
سالهای رهبری امام شهید امت امام خامنهای برای خیلیها یادآور ایستادن پای اصلِ استقلال و عزت، در عینِ شناخت دقیق صحنه و تکیه بر ظرفیت مردم. نه هیجانزدگی، نه نرمش قهرمانانه بیحکمت؛ بلکه صبرِ فعال، تصمیمِ سخت و مقاومتِ عقلانی. این همان نقطهای است که «رهبری» از «مدیریت روزمره» جدا میشود: جایی که باید بارِ سنگینِ کشور را در سختترین شرایط، بیهیاهو به مقصد رساند.
و از جان گذشتن، فقط در میدان تیر نیست؛ گاهی یعنی پذیرفتنِ تنهاییِ تصمیمهای دشوار، تحملِ تهمتها، ایستادن زیر فشارهای سنگین و نگذاشتنِ امنیت و آینده مردم گروگانِ لبخندِ دشمن شود. یعنی وقتی خیلیها دنبال راهِ آساناند، تو دنبال راهِ درست بمانی—حتی اگر هزینهاش را خودت بدهی.
آری؛ او نخستین جان فدای کشور و انقلاب شد، امروز روز اربعین مردیست که جانش را بذل کرد تا اسلام، ایران و مردم بمانند، مانند جد شهیدش ثارالله که خونش خون خدا شد، و چه زیبا گفت شهید آوینی در عالم رازیست که جز به بهای خون فاش نمیشود.برکاتی که بر ملت ما حتی با جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه نازل شد قطعاً خون بهایش را امام شهیدمان پرداخت و راز این خون ان شا الله ظهور امام زمان عج خواهد بود.
۴۰ روز است که امت یتیم شده اما پدری از جنس امام عزیزمان بر سر ما دست پدری میکشد...

سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
...وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ......و جانش را در راه تو بذل كرد، تا بندگانت را از جهالت و سرگردانى گمراهى برهاند(زیارت اربعین)
روز، آرام نبود؛ از آن روزهایی که تهران انگار صدای تاریخ را از پشت دیوارهایش میشنود. در کوچهها باد میچرخید و چراغها مثل چشمهای بیدار شهر میلرزیدند. راویِ این سالها، نه فقط اخبار و تحلیلها، که زخمها و امیدها بود؛ سالهایی که بر صفحهاش تحریم آمد، تهدید آمد، فتنه آمد، جنگ شناختی و روایتها آمد؛ و در هر پیچ، یک نقطه ثبات بود که مردم به آن نگاه میکردند تا راه را گم نکنند. حکمت، همیشه در شعار نبود؛ در «تشخیص لحظه» بود که کجا باید ایستاد، کجا باید صبر کرد، کجا باید عقب ننشست و کجا باید با عقلِ جمعی جلو رفت.
در طول این زمان، مدیریت او شبیه فرماندهی در میدانِ چندلایه بود؛ میدانِ اقتصاد، امنیت، سیاست و فرهنگ، که دشمنش فقط تانک و موشک نبود، بلکه شایعه و تردید و ناامیدی هم بود. گاهی تصمیم، شبیه تکهای از صخره بود که باید زیر بار فشار نگه داشته میشد تا سقفِ خانه فرو نریزد. او بارها نشان داد حکمرانیِ حکیمانه یعنی «دیدنِ بلندمدت»، یعنی نترسیدن از هزینههای کوتاهمدت وقتی پای منافع ملی و عزت یک کشور، هویت، ملت و امت وسط است؛ یعنی تبدیل اضطراب جمعی به آرامش عملی، با تکیه بر خدا و اهل البیت (ع)، اصول و واقعبینی.
از جان گذشتن، همیشه در میدان جنگِ سخت معنا ندارد؛ گاهی در میدانِ جنگِ نرم معنا پیدا میکند: وقتی هر کلمه میتواند فتنهای را خاموش یا شعلهور کند، وقتی هر تصمیم میتواند آینده نسلی را بسازد یا بسوزاند، وقتی دشمن میخواهد یک ملت را از درون خسته کند. در این سالها، پدر شهید امت در خط مقدمِ فشارها ایستاد؛ نه در جایگاهِ دور از خطر، بلکه در جایگاهِ مسئولیت. سهمش از آسایش، کمتر از سهمش از نگرانی بود؛ و سهمش از محبوبیت، کمتر از سهمش از دشنامهایی که برای ایستادگی شنید. همین است معنای «مجاهدت» در زمانهای که دشمن، همزمان با تهدید نظامی، امید را هم هدف میگیرد.
و مردم، هر وقت فتح قله سخت میشد، دوباره یادشان میآمد که انقلاب با «ترس» زنده نمانده؛ با ایمانِ توحیدی ، منش علوی، جهادی حسینی، انتظاری مهدوی و عاقلانه زنده مانده است. ایمانِ عاقلانه یعنی هم دل، هم عقل؛ هم اشک، هم نقشه؛ هم آرمان، هم راهبرد. روایت این سالها، روایتِ کسی است که بارها گفت دشمن قابل اعتماد نیست، اما ملت میتواند قوی باشد؛ گفت باید روی پا ایستاد، اما با چشم باز؛ گفت سازشِ ذلتبار، بنبست است، اما تدبیرِ عزتمندانه راه نجات را باز میکند.
سالهای رهبری امام شهید امت امام خامنهای برای خیلیها یادآور ایستادن پای اصلِ استقلال و عزت، در عینِ شناخت دقیق صحنه و تکیه بر ظرفیت مردم. نه هیجانزدگی، نه نرمش قهرمانانه بیحکمت؛ بلکه صبرِ فعال، تصمیمِ سخت و مقاومتِ عقلانی. این همان نقطهای است که «رهبری» از «مدیریت روزمره» جدا میشود: جایی که باید بارِ سنگینِ کشور را در سختترین شرایط، بیهیاهو به مقصد رساند.
و از جان گذشتن، فقط در میدان تیر نیست؛ گاهی یعنی پذیرفتنِ تنهاییِ تصمیمهای دشوار، تحملِ تهمتها، ایستادن زیر فشارهای سنگین و نگذاشتنِ امنیت و آینده مردم گروگانِ لبخندِ دشمن شود. یعنی وقتی خیلیها دنبال راهِ آساناند، تو دنبال راهِ درست بمانی—حتی اگر هزینهاش را خودت بدهی.
آری؛ او نخستین جان فدای کشور و انقلاب شد، امروز روز اربعین مردیست که جانش را بذل کرد تا اسلام، ایران و مردم بمانند، مانند جد شهیدش ثارالله که خونش خون خدا شد، و چه زیبا گفت شهید آوینی در عالم رازیست که جز به بهای خون فاش نمیشود.برکاتی که بر ملت ما حتی با جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه نازل شد قطعاً خون بهایش را امام شهیدمان پرداخت و راز این خون ان شا الله ظهور امام زمان عج خواهد بود.
۴۰ روز است که امت یتیم شده اما پدری از جنس امام عزیزمان بر سر ما دست پدری میکشد...
۵:۰۲
بصیرت رسانهای باطل السحر جنگ شناختی
سید علیرضا آلداود
امام سید مجتبی خامنهای در پیام به مناسبت چهلم امام شهید و شهدای جنگ رمضان: ... مراقبت از گوشهایمان که پنجره مغز و قلب است در مقابل رسانههای تحت حمایت دشمن یا همسوی با ایشان امری لازم است. مسلّماً آن رسانهها خیرخواه کشور و ملت ایران نیستند و این معنا بارها ثابت شده است. بنابراین یا اساساً مواجهه و استفاده از آنها را ترک کنیم یا اقلاً با سوء ظن فراوان با هر چیزی که ارائه میدهند برخورد کنیم.
در روزهای جنگ و بحران، نبرد فقط در آسمان و مرزها نیست؛ بلکه در ذهن و قلب مردم هم جریان دارد. رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی در کنار فشارهای نظامی، از جنگ روانی و جنگ شناختی استفاده میکنند تا با ترس، شایعه، ناامیدی و دوقطبیسازی، آرامش و انسجام جامعه را هدف بگیرند. به همین دلیل مراقبت از گوشها و چشمها که راه ورود پیام به مغز و دل ماست یک کار ضروری و مسئولانه است.
بخشی از رسانهها و کانالهایی که آشکارا یا پنهان با دشمن همسو هستند، خیرخواه ایران و مردمش نیستند؛ تجربه هم این را بارها نشان داده است. این رسانهها معمولاً خبر را طوری انتخاب و روایت میکنند که نتیجهاش تضعیف روحیه، بیاعتمادی به یکدیگر و بدبین کردن مردم نسبت به توان کشور باشد. پس بهترین کار این است که تا هر جای ممکن سراغ آنها نرویم و وقت و ذهنمان را در معرض موجسازیهایشان قرار ندهیم.
اگر به هر دلیل ناچار شدیم محتوای آنها را ببینیم یا بشنویم، باید با «بدگمانیِ آگاهانه» برخورد کنیم؛ یعنی نه زود باور کنیم و نه زود پیامهای آنان را بازنشر کنیم. هر خبر مهم را قبل از بازنشر، از چند منبع معتبر بررسی کنیم و ببینیم اصل خبر دقیقاً چیست، زمان و مکانش کجاست و آیا تصویر یا ویدئو تقطیع و تحریف نشده است و یا توسط هوش مصنوعی تولید نشده باشد. بسیاری از عملیاتهای شناختی و روانی با یک تیتر هیجانی شروع میشود و با بازنشرهای عجولانه مردم، قدرت میگیرد.
در این شرایط چند راهکار ساده ولی مؤثر این است: اول، برای دنبال کردن اخبار زمان مشخص بگذاریم و دائم در معرض خبرهای اضطرابآور نباشیم. دوم، خبر را از تحلیل جدا کنیم؛ خبر باید قابل بررسی باشد، اما تحلیلهای جهتدار را واقعیت قطعی حساب نکنیم. سوم، در خانواده و گروههای دوستانه یک قرار بگذاریم که «بدون منبع معتبر چیزی ارسال نشود». با همین چند کار کوچک، هم از ذهن و آرامش خودمان محافظت میکنیم و هم اجازه نمیدهیم جنگ شناختی دشمن روی کشور، زندگی و تصمیمهای ما اثر بگذارد.
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
امام سید مجتبی خامنهای در پیام به مناسبت چهلم امام شهید و شهدای جنگ رمضان: ... مراقبت از گوشهایمان که پنجره مغز و قلب است در مقابل رسانههای تحت حمایت دشمن یا همسوی با ایشان امری لازم است. مسلّماً آن رسانهها خیرخواه کشور و ملت ایران نیستند و این معنا بارها ثابت شده است. بنابراین یا اساساً مواجهه و استفاده از آنها را ترک کنیم یا اقلاً با سوء ظن فراوان با هر چیزی که ارائه میدهند برخورد کنیم.
در روزهای جنگ و بحران، نبرد فقط در آسمان و مرزها نیست؛ بلکه در ذهن و قلب مردم هم جریان دارد. رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی در کنار فشارهای نظامی، از جنگ روانی و جنگ شناختی استفاده میکنند تا با ترس، شایعه، ناامیدی و دوقطبیسازی، آرامش و انسجام جامعه را هدف بگیرند. به همین دلیل مراقبت از گوشها و چشمها که راه ورود پیام به مغز و دل ماست یک کار ضروری و مسئولانه است.
بخشی از رسانهها و کانالهایی که آشکارا یا پنهان با دشمن همسو هستند، خیرخواه ایران و مردمش نیستند؛ تجربه هم این را بارها نشان داده است. این رسانهها معمولاً خبر را طوری انتخاب و روایت میکنند که نتیجهاش تضعیف روحیه، بیاعتمادی به یکدیگر و بدبین کردن مردم نسبت به توان کشور باشد. پس بهترین کار این است که تا هر جای ممکن سراغ آنها نرویم و وقت و ذهنمان را در معرض موجسازیهایشان قرار ندهیم.
اگر به هر دلیل ناچار شدیم محتوای آنها را ببینیم یا بشنویم، باید با «بدگمانیِ آگاهانه» برخورد کنیم؛ یعنی نه زود باور کنیم و نه زود پیامهای آنان را بازنشر کنیم. هر خبر مهم را قبل از بازنشر، از چند منبع معتبر بررسی کنیم و ببینیم اصل خبر دقیقاً چیست، زمان و مکانش کجاست و آیا تصویر یا ویدئو تقطیع و تحریف نشده است و یا توسط هوش مصنوعی تولید نشده باشد. بسیاری از عملیاتهای شناختی و روانی با یک تیتر هیجانی شروع میشود و با بازنشرهای عجولانه مردم، قدرت میگیرد.
در این شرایط چند راهکار ساده ولی مؤثر این است: اول، برای دنبال کردن اخبار زمان مشخص بگذاریم و دائم در معرض خبرهای اضطرابآور نباشیم. دوم، خبر را از تحلیل جدا کنیم؛ خبر باید قابل بررسی باشد، اما تحلیلهای جهتدار را واقعیت قطعی حساب نکنیم. سوم، در خانواده و گروههای دوستانه یک قرار بگذاریم که «بدون منبع معتبر چیزی ارسال نشود». با همین چند کار کوچک، هم از ذهن و آرامش خودمان محافظت میکنیم و هم اجازه نمیدهیم جنگ شناختی دشمن روی کشور، زندگی و تصمیمهای ما اثر بگذارد.
۷:۴۳
ترامپ و راهبرد مرد دیوانه
سید علیرضا آلداود
ترامپ قمارباز در رفتار رسانهای خود عمداً راهبرد مرد دیوانه را بازی میکند؛ یعنی با توییتها، مصاحبههای متناقض و تغییر موضعهای سریع، تصویر یک تصمیمگیر غیرقابلپیشبینی میسازد تا طرف مقابل را از محاسبه دقیق بازدارد. این یک تاکتیک روانی است نه نشانه قدرت راهبردی؛ هدفش تحمیل اضطراب، افزایش خطای محاسباتی و وادار کردن ایران به واکنشهای هیجانی است. در چنین الگویی، تهدید کلامی و عملیات ادراکی جایگزین منطق پایدار دیپلماسی میشود.
نکته کلیدی این است که دیوانهنمایی ترامپ یک ابزار چانهزنی و فشار است؛ اول شوک، بعد سردرگمی، سپس پیشنهاد معامله. او با ترکیب تهدید و وعده، فضای تصمیمسازی ایران را پرهزینه میکند و همزمان برای افکار عمومی غرب، نقش رهبر قاطع را بازی میکند. بنابراین مسئله اصلی، خودِ توییت نیست؛ زنجیرهای است که توییت میسازد: از تحریک رسانهها تا ایجاد دوگانههای داخلی و القای این پیام که هر لحظه ممکن است اتفاقی بیفتد.
در جنگ شناختی، مهمترین میدان، «روایت» است. ترامپ تلاش میکند روایت را اینگونه تنظیم کند؛ اگر ایران واکنش نشان دهد، “مقصر تنش” معرفی شود؛ اگر خویشتنداری کند، “عقبنشینی” تلقی شود. راهبرد مؤثر ما باید این تله را خنثی کند؛ جدا کردن نمایش رسانهای از واقعیت میدانی، بیاعتبارسازی تناقضگوییهای او با رجوع مداوم به سوابق و مستندات و تمرکز بر این گزاره که بیثباتی رفتاری واشنگتن، ریشه بحرانهاست نه پاسخ ایران!
برای مقابله، ایران باید پاسخ سرد و محاسبهشده را بهعنوان دکترین ارتباطی تثبیت کند، نه واکنش هیجانی به هر توییت و مصاحبه، نه سکوتی که جای روایت را خالی بگذارد. پیامها باید کوتاه، مستند، زمانبندیشده و یکپارچه باشند و بر سه محور بچرخند: ۱.غیرقابلاتکا بودن طرف مقابل، ۲.تناقضگوییهای مستمر۳.ضرورت راستیآزمایی عملی بهجای وعده. همزمان باید کانالهای رسمی، نقش مرجع روایت را پس بگیرند تا بازار شایعه و دوقطبیسازی گرم نشود.
در سطح بازدارندگی، نقطه قوت ایران این است که اجازه ندهد دیوانهنمایی تبدیل به مزیت راهبردی برای ترامپ شود. پاسخ هوشمندانه یعنی افزایش هزینه برای رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی؛ تقویت انسجام داخلی، نشان دادن آمادگی دفاعیِ شفاف و قابل فهم برای افکار عمومی، و همزمان فعال کردن دیپلماسی عمومی برای برجسته کردن این واقعیت که سیاست ترامپ بر پایه شوک و آشوب است، نه قواعد مسئولانه بینالمللی. ترامپ کودک کش و فاسد را باید نه دیوانه واقعی، بلکه کمدین بیثباتساز معرفی کرد؛ کسی که با نمایش آشوب، دنبال امتیاز است و بهترین پاسخ به او، ترکیب آرامش، انسجام و اقدام سنجیده است...
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
ترامپ قمارباز در رفتار رسانهای خود عمداً راهبرد مرد دیوانه را بازی میکند؛ یعنی با توییتها، مصاحبههای متناقض و تغییر موضعهای سریع، تصویر یک تصمیمگیر غیرقابلپیشبینی میسازد تا طرف مقابل را از محاسبه دقیق بازدارد. این یک تاکتیک روانی است نه نشانه قدرت راهبردی؛ هدفش تحمیل اضطراب، افزایش خطای محاسباتی و وادار کردن ایران به واکنشهای هیجانی است. در چنین الگویی، تهدید کلامی و عملیات ادراکی جایگزین منطق پایدار دیپلماسی میشود.
نکته کلیدی این است که دیوانهنمایی ترامپ یک ابزار چانهزنی و فشار است؛ اول شوک، بعد سردرگمی، سپس پیشنهاد معامله. او با ترکیب تهدید و وعده، فضای تصمیمسازی ایران را پرهزینه میکند و همزمان برای افکار عمومی غرب، نقش رهبر قاطع را بازی میکند. بنابراین مسئله اصلی، خودِ توییت نیست؛ زنجیرهای است که توییت میسازد: از تحریک رسانهها تا ایجاد دوگانههای داخلی و القای این پیام که هر لحظه ممکن است اتفاقی بیفتد.
در جنگ شناختی، مهمترین میدان، «روایت» است. ترامپ تلاش میکند روایت را اینگونه تنظیم کند؛ اگر ایران واکنش نشان دهد، “مقصر تنش” معرفی شود؛ اگر خویشتنداری کند، “عقبنشینی” تلقی شود. راهبرد مؤثر ما باید این تله را خنثی کند؛ جدا کردن نمایش رسانهای از واقعیت میدانی، بیاعتبارسازی تناقضگوییهای او با رجوع مداوم به سوابق و مستندات و تمرکز بر این گزاره که بیثباتی رفتاری واشنگتن، ریشه بحرانهاست نه پاسخ ایران!
برای مقابله، ایران باید پاسخ سرد و محاسبهشده را بهعنوان دکترین ارتباطی تثبیت کند، نه واکنش هیجانی به هر توییت و مصاحبه، نه سکوتی که جای روایت را خالی بگذارد. پیامها باید کوتاه، مستند، زمانبندیشده و یکپارچه باشند و بر سه محور بچرخند: ۱.غیرقابلاتکا بودن طرف مقابل، ۲.تناقضگوییهای مستمر۳.ضرورت راستیآزمایی عملی بهجای وعده. همزمان باید کانالهای رسمی، نقش مرجع روایت را پس بگیرند تا بازار شایعه و دوقطبیسازی گرم نشود.
در سطح بازدارندگی، نقطه قوت ایران این است که اجازه ندهد دیوانهنمایی تبدیل به مزیت راهبردی برای ترامپ شود. پاسخ هوشمندانه یعنی افزایش هزینه برای رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی؛ تقویت انسجام داخلی، نشان دادن آمادگی دفاعیِ شفاف و قابل فهم برای افکار عمومی، و همزمان فعال کردن دیپلماسی عمومی برای برجسته کردن این واقعیت که سیاست ترامپ بر پایه شوک و آشوب است، نه قواعد مسئولانه بینالمللی. ترامپ کودک کش و فاسد را باید نه دیوانه واقعی، بلکه کمدین بیثباتساز معرفی کرد؛ کسی که با نمایش آشوب، دنبال امتیاز است و بهترین پاسخ به او، ترکیب آرامش، انسجام و اقدام سنجیده است...
۱۳:۳۱
ترامپِ قماربازِ بازنده
سید علیرضا آلداود
وهمیات، مصاحبهها و توییتهای اخیر ترامپ قمارباز پس از جنگ تحمیلی ۴۰ روزه با ایران، بیش از آنکه نشانهی پیروزی باشد، تلاشی برای مدیریت روایتِ عقبنشینی است. وقتی او در مصاحبه به جاناتان کارل میگوید «اصلاً به تمدید آتشبس فکر نمیکند» و آن را «ضروری» نمیداند، در واقع میکوشد آتشبس را نتیجه اراده و ابتکار خود جا بزند، نه محصول هزینهای که در برابر مقاومت ایران اسلامی و مردم قهرمانش پرداخته است. این دقیقاً همان الگوی شناختهشده ترامپ است؛ تبدیل یک توقف از روی استیصال به یک انتخاب داوطلبانه در افکار عمومی!
واقعیت راهبردی این است که آتشبس زمانی معنا پیدا میکند که طرف مهاجم از تحقق اهدافش بازمانده باشد و ادامه مسیر را پرهزینه ببیند. اگر ایران در این دوره بازدارندگی عملی - شناختی و ادراکی خود را حفظ کند، نتیجه طبیعی آن میشود که طرف مقابل به جای تداوم درگیری، به «مدیریت خروج» رو بیاورد. جمله ترامپ درباره بینیازی از تمدید، میتواند نشانهای از همین میل به عبور سریع از موضوع و بستن پرونده در رسانهها باشد.
از منظر جنگ شناختی، ترامپ تلاش میکند دو پیام را همزمان القا کند؛ اول اینکه آتشبس چون او اراده کرده انجام شده؛ دوم اینکه هر لحظه میتواند به حالت تهدید برگردد! بدون آنکه مسئولیت بیثباتسازی را بپذیرد. این بازی دوگانه، برای فشار روانی و نگهداشتن ایران در وضعیت انتظار طراحی میشود. با توجه به وضعیت فوق الذکر پاسخ ایران باید خنثیسازی این دام باشد یعنی تاکید بر اینکه معیار امنیت؛ توییت و مصاحبههای متناقض نیست، بلکه رفتار میدانی و تعهدات قابل راستیآزمایی است.
برای ایران، نقطه کلیدی در روایتسازی این است که آتشبس را نتیجه مقاومت و محصول تحمیل هزینه به متجاوز معرفی کند، نه یک امتیازگیری رسانهای از سوی واشنگتن. هر جا ترامپ تلاش میکند نقش پیروز را بازی کند، باید با زبان دقیق و مستند به او یادآوری شود که توقف جنگ وقتی رخ داده که طرف مقابل نتوانسته اهدافش را تثبیت کند و مجبور به توقف شده است. در چنین چارچوبی، جمله «نیازی به تمدید نیست» بیشتر شبیه پاککردن صورتمسئله است تا بیان یک اطمینان پایدار!
جمعبندی سیاسی–راهبردی این مصاحبه روشن است:ترامپ میخواهد از میدان پرهزینه جنگ به میدان کمهزینه روایت پناه ببرد و شکست در تحقق اهداف را پشت ژست عدم نیاز پنهان کند. منافع ایران در این است که با انسجام پیام، پرهیز از واکنشهای هیجانی، و تاکید بر منطق بازدارندگی و راستیآزمایی، اجازه ندهد عقبنشینی طرف مقابل به عنوان ابتکار ترامپ ثبت شود.همچنان باید با راهبرد سکوت صحنهی نبرد؛ میدان و رسانه را زیرنظر داشته باشیم.
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
وهمیات، مصاحبهها و توییتهای اخیر ترامپ قمارباز پس از جنگ تحمیلی ۴۰ روزه با ایران، بیش از آنکه نشانهی پیروزی باشد، تلاشی برای مدیریت روایتِ عقبنشینی است. وقتی او در مصاحبه به جاناتان کارل میگوید «اصلاً به تمدید آتشبس فکر نمیکند» و آن را «ضروری» نمیداند، در واقع میکوشد آتشبس را نتیجه اراده و ابتکار خود جا بزند، نه محصول هزینهای که در برابر مقاومت ایران اسلامی و مردم قهرمانش پرداخته است. این دقیقاً همان الگوی شناختهشده ترامپ است؛ تبدیل یک توقف از روی استیصال به یک انتخاب داوطلبانه در افکار عمومی!
واقعیت راهبردی این است که آتشبس زمانی معنا پیدا میکند که طرف مهاجم از تحقق اهدافش بازمانده باشد و ادامه مسیر را پرهزینه ببیند. اگر ایران در این دوره بازدارندگی عملی - شناختی و ادراکی خود را حفظ کند، نتیجه طبیعی آن میشود که طرف مقابل به جای تداوم درگیری، به «مدیریت خروج» رو بیاورد. جمله ترامپ درباره بینیازی از تمدید، میتواند نشانهای از همین میل به عبور سریع از موضوع و بستن پرونده در رسانهها باشد.
از منظر جنگ شناختی، ترامپ تلاش میکند دو پیام را همزمان القا کند؛ اول اینکه آتشبس چون او اراده کرده انجام شده؛ دوم اینکه هر لحظه میتواند به حالت تهدید برگردد! بدون آنکه مسئولیت بیثباتسازی را بپذیرد. این بازی دوگانه، برای فشار روانی و نگهداشتن ایران در وضعیت انتظار طراحی میشود. با توجه به وضعیت فوق الذکر پاسخ ایران باید خنثیسازی این دام باشد یعنی تاکید بر اینکه معیار امنیت؛ توییت و مصاحبههای متناقض نیست، بلکه رفتار میدانی و تعهدات قابل راستیآزمایی است.
برای ایران، نقطه کلیدی در روایتسازی این است که آتشبس را نتیجه مقاومت و محصول تحمیل هزینه به متجاوز معرفی کند، نه یک امتیازگیری رسانهای از سوی واشنگتن. هر جا ترامپ تلاش میکند نقش پیروز را بازی کند، باید با زبان دقیق و مستند به او یادآوری شود که توقف جنگ وقتی رخ داده که طرف مقابل نتوانسته اهدافش را تثبیت کند و مجبور به توقف شده است. در چنین چارچوبی، جمله «نیازی به تمدید نیست» بیشتر شبیه پاککردن صورتمسئله است تا بیان یک اطمینان پایدار!
جمعبندی سیاسی–راهبردی این مصاحبه روشن است:ترامپ میخواهد از میدان پرهزینه جنگ به میدان کمهزینه روایت پناه ببرد و شکست در تحقق اهداف را پشت ژست عدم نیاز پنهان کند. منافع ایران در این است که با انسجام پیام، پرهیز از واکنشهای هیجانی، و تاکید بر منطق بازدارندگی و راستیآزمایی، اجازه ندهد عقبنشینی طرف مقابل به عنوان ابتکار ترامپ ثبت شود.همچنان باید با راهبرد سکوت صحنهی نبرد؛ میدان و رسانه را زیرنظر داشته باشیم.
۱۰:۱۱
پشتیبانی خیابان از دیپلماسی و میدان
سید علیرضا آلداود
سان تزو در کتاب هنر جنگ میگوید که «برترين هنر رزمآور، شكست دادن دشمن بدون جنگیدن است». در بحبوحه حملات رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی به ایران، حضور خودجوش و گسترده مردم در خیابانها و میادین اصلی شهرها، تجسم عینی همین اصل است. این حضور نه صرفاً اعتراضی یا احساسی، بلکه نمایشی هوشمندانه از اراده ملی، انسجام و تاب آوری اجتماعی است که به دشمن میفهماند هرگونه تجاوز نظامی با هزینهای سرسامآور و مقاومتی بینظیر مواجه خواهد شد. مطابق با آموزههای سان تزویی «خود را ناشناختنی کن تا دشمن در محاسبه خطا کند»؛ راهپیماییها، تشییع شهدا و کارناوالهای خودرویی-موتوری آرام اما قاطع مردم، محاسبات راهبردی دشمن را مختل کرده و از شدت حملات تبلیغاتی و حتی عملیاتی میکاهد.
تقویت دیپلماسی با پشتوانه مردمی در میدان
سان تزو تأکید دارد که «برنده کسی است که از حمایت مردم برخوردار باشد». هنگامی که مردم در میادین حضور مییابند، دیپلماتهای ایران پشت میز مذاکره با اهرمی بیبدیل روبهرو میشوند؛ پشتوانه مردمی خیابانی. این حضور به قدرتهای متخاصم نشان میدهد که فشار حداکثری و تهدید نظامی نه تنها جامعه را از هم نپاشانده، بلکه اتحاد و اراده آن را محکم کرده است. در چنین شرایطی، آتشبس یا توافق دیپلماتیک، نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قدرت و با پشتیبانی مردمی ارائه میشود. مردم خیابان در این مرحله نیروی سوم بیصدایی هستند که صدای دیپلماسی را رساتر و امتیازگیری دشمن را دشوارتر میسازند.
تداوم حضور مردمی پس از آتشبس؛ تضمینی برای صلح پایدار
سان تزو هشدار میدهد که «پس از پیروزی، سستی مهلکتر از شکست است». حتی پس از برقراری آتشبس دائمی یا مذاکرات طولانی، ماندن مردم در خیابانها و میادین پیام روشنی به رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی دارد: «چرخ مقاومت و حضور در میادین با اعلام آتشبس و حتی مذاکرات آنهم با آمریکای بدعهد و کودک کُش متوقف نمیشود». این حضور، پشتیبان نیروهای نظامی است زیرا مانع از غافلگیری یا نفوذ دشمن در فاصله پس از جنگ میشود و به دیپلماتها اطمینان میدهد که در دور دوم مذاکرات، باز هم پشت گرم به افکار عمومی هستند. در منطق سان تزو، «قویترین دژ، قلب متحد یک ملت است» و مردم ایران در میادین، این دژ را حتی پس از آتشبس هم استوار نگه میدارند تا هیچ تهدیدی نتواند ثبات حاصلشده را برهم بزند.
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
سان تزو در کتاب هنر جنگ میگوید که «برترين هنر رزمآور، شكست دادن دشمن بدون جنگیدن است». در بحبوحه حملات رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی به ایران، حضور خودجوش و گسترده مردم در خیابانها و میادین اصلی شهرها، تجسم عینی همین اصل است. این حضور نه صرفاً اعتراضی یا احساسی، بلکه نمایشی هوشمندانه از اراده ملی، انسجام و تاب آوری اجتماعی است که به دشمن میفهماند هرگونه تجاوز نظامی با هزینهای سرسامآور و مقاومتی بینظیر مواجه خواهد شد. مطابق با آموزههای سان تزویی «خود را ناشناختنی کن تا دشمن در محاسبه خطا کند»؛ راهپیماییها، تشییع شهدا و کارناوالهای خودرویی-موتوری آرام اما قاطع مردم، محاسبات راهبردی دشمن را مختل کرده و از شدت حملات تبلیغاتی و حتی عملیاتی میکاهد.
تقویت دیپلماسی با پشتوانه مردمی در میدان
سان تزو تأکید دارد که «برنده کسی است که از حمایت مردم برخوردار باشد». هنگامی که مردم در میادین حضور مییابند، دیپلماتهای ایران پشت میز مذاکره با اهرمی بیبدیل روبهرو میشوند؛ پشتوانه مردمی خیابانی. این حضور به قدرتهای متخاصم نشان میدهد که فشار حداکثری و تهدید نظامی نه تنها جامعه را از هم نپاشانده، بلکه اتحاد و اراده آن را محکم کرده است. در چنین شرایطی، آتشبس یا توافق دیپلماتیک، نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قدرت و با پشتیبانی مردمی ارائه میشود. مردم خیابان در این مرحله نیروی سوم بیصدایی هستند که صدای دیپلماسی را رساتر و امتیازگیری دشمن را دشوارتر میسازند.
تداوم حضور مردمی پس از آتشبس؛ تضمینی برای صلح پایدار
سان تزو هشدار میدهد که «پس از پیروزی، سستی مهلکتر از شکست است». حتی پس از برقراری آتشبس دائمی یا مذاکرات طولانی، ماندن مردم در خیابانها و میادین پیام روشنی به رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی دارد: «چرخ مقاومت و حضور در میادین با اعلام آتشبس و حتی مذاکرات آنهم با آمریکای بدعهد و کودک کُش متوقف نمیشود». این حضور، پشتیبان نیروهای نظامی است زیرا مانع از غافلگیری یا نفوذ دشمن در فاصله پس از جنگ میشود و به دیپلماتها اطمینان میدهد که در دور دوم مذاکرات، باز هم پشت گرم به افکار عمومی هستند. در منطق سان تزو، «قویترین دژ، قلب متحد یک ملت است» و مردم ایران در میادین، این دژ را حتی پس از آتشبس هم استوار نگه میدارند تا هیچ تهدیدی نتواند ثبات حاصلشده را برهم بزند.
۸:۴۰
بیاعتمادی به شیطان؛ سپر شناختی ایران
سید علیرضا آلداود
امام شهید سید علی خامنهای(ره): در مورد هوشیاری در مقابل دشمن، باز (امیرالمومنین ع) در اوج است. این هم باز از نهجالبلاغه من یک جمله عرض کنم؛ میفرماید که: «وَاللهِ لا اَکونُ کَاضَّبُعِ تَنامُ عَلی طولِ اللَدم»؛ خلاصهی معنایش این است: «من آدمی نیستم که با لالایی دشمن خوابم ببرد.» خیلیها با لبخند دشمن خاطرشان جمع میشود که دیگر خطری نیست؛ اگر دشمن لالایی بدهد، خوابشان میبرد! امیرالمؤمنین میفرماید که «وَ مَن نامَ لَم یُنَم عَنه»؛ اگر تو خوابت برد، معلوم نیست دشمن هم خوابش برده باشد، او بیدار است. نوازش دشمن و لالایی دشمن موجب نمیشود من به خواب بروم؛ یعنی این هوشیاری در مقابل دشمن در اوج است.۱۴۰۳/۰۴/۰۵
در جنگ شناختی، اعتماد خودش یک سلاح است؛ سلاحی که اگر اشتباه استفاده شود، بهجای امنیت، ناامنی و ضربهی جبران ناپذیری برجای خواهد گذاشت مانند داستان برجام!!! که اعتماد تیم مذاکرهکننده به آمریکا علی رغم نهی های مکرر امام شهید و دلسوزان نظام؛ فجایع بسیاری برجای گذاشت. از نگاه جوزف نای نظریه پرداز قدرت نرم، قدرت آمریکا سالها بر ترکیب «قدرت سخت» (نظامی و تحریم) و «قدرت شناختی و نرم» (رسانه، فضای مجازی، روایت و ارزشهای ادعایی) استوار بوده است؛ اما تجربه دو حمله ترکیبی اخیر رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی به ایران، آتشبس ۱۵روزه و عملیات شناختی - روانی مکرر ترامپ علیه ایران، نشان میدهد که آمریکا از ابزار مذاکره و توافق و سپس تغییر بازی بهعنوان بخشی از راهبرد فشار استفاده میکند. در چنین شرایطی، اعتماد به آمریکا برای ایران نه فقط خطای سیاسی، بلکه خطای شناختی مهلکی است؛ یعنی پذیرش روایتی که طرف مقابل عامدانه میخواهد در ذهن حاکمیت و جامعه جا بیندازد: «آمریکا اگر بخواهد میتواند شریک قابل اتکا باشد»؛ روایتی که با رفتارهای میدانی و سابقه تاریخی آمریکا و ترامپِ قاتلِ قمارباز تعارض آشکار دارد.
همچنین برژینسکی نیز بر اهمیت مدیریت ادراک نخبگان و افکار عمومی در راهبرد جهانی آمریکا تأکید میکند؛ یعنی آمریکا تلاش میکند حتی در هنگام اعمال فشار سخت، در سطح ذهنی این تصور را زنده نگه دارد که راهحل نهایی، تکیه بر میانجیگری و چارچوبهای پیشنهادی آنها است. آتشبس کوتاهمدت نیز در این چارچوب، ابزاری است برای آزمون میزان انعطاف، ترس یا شوق ایران. جین شارپ هم نشان میدهد که در جنگهای نوین، تغییر رفتار و محاسبه دشمن از طریق فشار روانی، اقتصادی و مشروعیتزدایی، مهمتر از پیروزی صرفاً نظامی است. بنابراین، اصرار بر بیاعتمادی راهبردی به آمریکا، از سوی ما، حفظ استقلال و عزت خودمان است؛ یعنی نپذیرفتن این الگو که دشمن همزمان هم منبع تهدید باشد و هم مرجع امید!
در سطح عملیاتیِ جنگ شناختی نیز، رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی میکوشند با ترکیب تهدید نظامی، تحریم، آتشبس مقطعی و عملیات روانی توسط ترامپ روان پریش، در ذهن ایرانیان این دوگانه را بسازند که یا باید تسلیم فشار آمریکا شوید، یا سایه تهدید و هرجومرج دائمی را حس کنید. در چنین شرایطی باید بدانیم بیاعتمادی ۴۷ ساله ایران به رژیم کودک کُش آمریکا یک موضع احساسی نیست، بلکه یک دکترین دفاع شناختی است یعنی مراقبت از ذهن تصمیمگیران و جامعه در برابر «جنگ روایتها» که هدف نهاییاش خلع سلاح اراده ملی است.
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
امام شهید سید علی خامنهای(ره): در مورد هوشیاری در مقابل دشمن، باز (امیرالمومنین ع) در اوج است. این هم باز از نهجالبلاغه من یک جمله عرض کنم؛ میفرماید که: «وَاللهِ لا اَکونُ کَاضَّبُعِ تَنامُ عَلی طولِ اللَدم»؛ خلاصهی معنایش این است: «من آدمی نیستم که با لالایی دشمن خوابم ببرد.» خیلیها با لبخند دشمن خاطرشان جمع میشود که دیگر خطری نیست؛ اگر دشمن لالایی بدهد، خوابشان میبرد! امیرالمؤمنین میفرماید که «وَ مَن نامَ لَم یُنَم عَنه»؛ اگر تو خوابت برد، معلوم نیست دشمن هم خوابش برده باشد، او بیدار است. نوازش دشمن و لالایی دشمن موجب نمیشود من به خواب بروم؛ یعنی این هوشیاری در مقابل دشمن در اوج است.۱۴۰۳/۰۴/۰۵
در جنگ شناختی، اعتماد خودش یک سلاح است؛ سلاحی که اگر اشتباه استفاده شود، بهجای امنیت، ناامنی و ضربهی جبران ناپذیری برجای خواهد گذاشت مانند داستان برجام!!! که اعتماد تیم مذاکرهکننده به آمریکا علی رغم نهی های مکرر امام شهید و دلسوزان نظام؛ فجایع بسیاری برجای گذاشت. از نگاه جوزف نای نظریه پرداز قدرت نرم، قدرت آمریکا سالها بر ترکیب «قدرت سخت» (نظامی و تحریم) و «قدرت شناختی و نرم» (رسانه، فضای مجازی، روایت و ارزشهای ادعایی) استوار بوده است؛ اما تجربه دو حمله ترکیبی اخیر رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی به ایران، آتشبس ۱۵روزه و عملیات شناختی - روانی مکرر ترامپ علیه ایران، نشان میدهد که آمریکا از ابزار مذاکره و توافق و سپس تغییر بازی بهعنوان بخشی از راهبرد فشار استفاده میکند. در چنین شرایطی، اعتماد به آمریکا برای ایران نه فقط خطای سیاسی، بلکه خطای شناختی مهلکی است؛ یعنی پذیرش روایتی که طرف مقابل عامدانه میخواهد در ذهن حاکمیت و جامعه جا بیندازد: «آمریکا اگر بخواهد میتواند شریک قابل اتکا باشد»؛ روایتی که با رفتارهای میدانی و سابقه تاریخی آمریکا و ترامپِ قاتلِ قمارباز تعارض آشکار دارد.
همچنین برژینسکی نیز بر اهمیت مدیریت ادراک نخبگان و افکار عمومی در راهبرد جهانی آمریکا تأکید میکند؛ یعنی آمریکا تلاش میکند حتی در هنگام اعمال فشار سخت، در سطح ذهنی این تصور را زنده نگه دارد که راهحل نهایی، تکیه بر میانجیگری و چارچوبهای پیشنهادی آنها است. آتشبس کوتاهمدت نیز در این چارچوب، ابزاری است برای آزمون میزان انعطاف، ترس یا شوق ایران. جین شارپ هم نشان میدهد که در جنگهای نوین، تغییر رفتار و محاسبه دشمن از طریق فشار روانی، اقتصادی و مشروعیتزدایی، مهمتر از پیروزی صرفاً نظامی است. بنابراین، اصرار بر بیاعتمادی راهبردی به آمریکا، از سوی ما، حفظ استقلال و عزت خودمان است؛ یعنی نپذیرفتن این الگو که دشمن همزمان هم منبع تهدید باشد و هم مرجع امید!
در سطح عملیاتیِ جنگ شناختی نیز، رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی میکوشند با ترکیب تهدید نظامی، تحریم، آتشبس مقطعی و عملیات روانی توسط ترامپ روان پریش، در ذهن ایرانیان این دوگانه را بسازند که یا باید تسلیم فشار آمریکا شوید، یا سایه تهدید و هرجومرج دائمی را حس کنید. در چنین شرایطی باید بدانیم بیاعتمادی ۴۷ ساله ایران به رژیم کودک کُش آمریکا یک موضع احساسی نیست، بلکه یک دکترین دفاع شناختی است یعنی مراقبت از ذهن تصمیمگیران و جامعه در برابر «جنگ روایتها» که هدف نهاییاش خلع سلاح اراده ملی است.
۹:۵۸
خیابانهای ایران، جبهه نبرد ادراکی و شناختی
سید علیرضا آلداود
حضور میدانی مردم مبعوث شده ایران در خیابانها و میادین، همزمان با حمله رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی، فقط یک واکنش احساسی لحظهای نبود؛ بلکه یک اقدام بهنگام شناختی حسابشده از سوی جامعه بود. دشمن با طراحی حمله و تهدید حمله به زیرساختها بهدنبال ایجاد شوک، ترس عمومی، فرار از صحنه و خالیشدن خیابانها بود تا بعد بتواند در رسانهها بگوید: «ایرانیها از آینده خود میترسند و نظام سیاسیشان پشتوانه مردمی ندارد». وقتی مردمِ بصیر، برعکس این سناریو، در همان لحظه حمله و بحران در صحنه ثابت قدم ماندند، عملاً مهمترین رکن عملیات شناختی دشمن را شکستند: القای رعب، فلجکردن اراده جمعی و نهایتا تسلیم!
در جنگ شناختی، صحنه خیابان فقط جغرافیا نیست، نشاندهنده همنوایی و همکاری جمعی است. تصاویر مردمِ در میدان چون کوه، آرام اما مصمم و داغدار اما صبور پیام مستقیمی به اتاقهای جنگ، فکر و اتاقهای عملیات شناختی - رسانهای در واشنگتن و تلآویو فرستاد: جامعه ایران در لحظه تهدید، دچار گسست و فروپاشی روانی نشده، بلکه حول مفهوم جهاد و شهادت، امید و انتظار، دفاع از سرزمین مادری و هویت ملی منسجمتر شده است. این حضور، روایت دشمن مبنی بر جامعه ناراضیِ آماده انفجار و تسلیم را به چالش کشید و نشان داد فاصله میان تحلیلهای آرزومحور رسانهای آنها با واقعیت میدان، عمیق است. در جنگ روایتها، همین تضاد میان آنچه طراحی کردهاند و آنچه در خیابان رخ داده، یک شکست راهبردی برای دشمن است.
از زاویه بازدارندگی شناختی، حضور مردم در صحنه، هزینه تداوم تهدید را برای رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی بالا میبرد. آنها میکوشیدند با ترکیب حمله سخت و جنگ شناختی - روانی، شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیقتر نشان دهند تا در مرحله بعد، فشار سیاسی و تحریمی را تشدید کنند. اما وقتی جامعه نشان میدهد که در لحظه خطر، شکافها را موقتاً کنار میگذارد و بر سر اصل استقلال و تمامیت سرزمینی یکصدا میایستد، طرف مقابل متوجه میشود که هر حمله یا تهدید جدید، بهجای فروپاشی، ممکن است همبستگی بیشتر تولید کند. این همان نقطهای است که تهدیدکننده در محاسباتش تجدیدنظر میکند، چون میبیند سلاح شناختیاش اثر معکوس گذاشته است.
در پایان باید گفت حضور میدانی مردمِ عزیز یک سیلی شناختی محکم به رژیمهای تروریست آمریکا، صهیونی، منافقین ضد انقلاب داخلی وخارجی بود و به آنان نشان داد ایران اسلامی صرفاً با موشک و سامانه پدافندی از خود دفاع نمیکند، بلکه پشت این ابزارها، جامعهای قرار دارد که در لحظه تهدید، فرار نمیکند و میدان را خالی نمیگذارد.در منطق جنگ شناختی، چنین مردمی خود قویترین عامل بازدارندگیاند...
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
حضور میدانی مردم مبعوث شده ایران در خیابانها و میادین، همزمان با حمله رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی، فقط یک واکنش احساسی لحظهای نبود؛ بلکه یک اقدام بهنگام شناختی حسابشده از سوی جامعه بود. دشمن با طراحی حمله و تهدید حمله به زیرساختها بهدنبال ایجاد شوک، ترس عمومی، فرار از صحنه و خالیشدن خیابانها بود تا بعد بتواند در رسانهها بگوید: «ایرانیها از آینده خود میترسند و نظام سیاسیشان پشتوانه مردمی ندارد». وقتی مردمِ بصیر، برعکس این سناریو، در همان لحظه حمله و بحران در صحنه ثابت قدم ماندند، عملاً مهمترین رکن عملیات شناختی دشمن را شکستند: القای رعب، فلجکردن اراده جمعی و نهایتا تسلیم!
در جنگ شناختی، صحنه خیابان فقط جغرافیا نیست، نشاندهنده همنوایی و همکاری جمعی است. تصاویر مردمِ در میدان چون کوه، آرام اما مصمم و داغدار اما صبور پیام مستقیمی به اتاقهای جنگ، فکر و اتاقهای عملیات شناختی - رسانهای در واشنگتن و تلآویو فرستاد: جامعه ایران در لحظه تهدید، دچار گسست و فروپاشی روانی نشده، بلکه حول مفهوم جهاد و شهادت، امید و انتظار، دفاع از سرزمین مادری و هویت ملی منسجمتر شده است. این حضور، روایت دشمن مبنی بر جامعه ناراضیِ آماده انفجار و تسلیم را به چالش کشید و نشان داد فاصله میان تحلیلهای آرزومحور رسانهای آنها با واقعیت میدان، عمیق است. در جنگ روایتها، همین تضاد میان آنچه طراحی کردهاند و آنچه در خیابان رخ داده، یک شکست راهبردی برای دشمن است.
از زاویه بازدارندگی شناختی، حضور مردم در صحنه، هزینه تداوم تهدید را برای رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی بالا میبرد. آنها میکوشیدند با ترکیب حمله سخت و جنگ شناختی - روانی، شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیقتر نشان دهند تا در مرحله بعد، فشار سیاسی و تحریمی را تشدید کنند. اما وقتی جامعه نشان میدهد که در لحظه خطر، شکافها را موقتاً کنار میگذارد و بر سر اصل استقلال و تمامیت سرزمینی یکصدا میایستد، طرف مقابل متوجه میشود که هر حمله یا تهدید جدید، بهجای فروپاشی، ممکن است همبستگی بیشتر تولید کند. این همان نقطهای است که تهدیدکننده در محاسباتش تجدیدنظر میکند، چون میبیند سلاح شناختیاش اثر معکوس گذاشته است.
در پایان باید گفت حضور میدانی مردمِ عزیز یک سیلی شناختی محکم به رژیمهای تروریست آمریکا، صهیونی، منافقین ضد انقلاب داخلی وخارجی بود و به آنان نشان داد ایران اسلامی صرفاً با موشک و سامانه پدافندی از خود دفاع نمیکند، بلکه پشت این ابزارها، جامعهای قرار دارد که در لحظه تهدید، فرار نمیکند و میدان را خالی نمیگذارد.در منطق جنگ شناختی، چنین مردمی خود قویترین عامل بازدارندگیاند...
۱۲:۲۶
اگر سپاه نبود، ایران نبود
سید علیرضا آلداود
فرمایش حکیمانه امام خمینی(ره) مبنی بر اینکه «اگر سپاه نبود، کشور هم نبود»، یک توصیف عاطفی نیست؛ یک جمعبندی راهبردی از نقش سپاه و بسیج در معماری امنیت و بقای نظام مقدس جمهوری اسلامی است. از روزهای نخست انقلاب تا امروز، تهدید علیه ایران عزیز همیشه تکبعدی نبوده؛ از کودتا و فتنههای داخلی تا جنگ تحمیلی ۸ ساله، ۱۲ و ۴۰ روزه، ترور، تحریم، نفوذ، جنگ شناختی و آشوبهای ترکیبی. سپاه و بسیج، ستون فقرات مواجههی هوشمند با این تهدیدهای چندلایه بودهاند؛ یعنی از دفاع فیزیکی از خاک عبور کرده و به دفاع چندبعدی از هویت، نظام و افکار عمومی رسیدهاند. به همین دلیل، نقش آنها را باید در سطح «حفظ ساختار راهبردی انقلاب» فهم کرد، نه صرفاً در یک نهاد نظامی کلاسیک نظامی!در جنگهای سخت و نیمه سخت ابتدای انقلاب، سپاه و بسیج، معادلهی نابرابر ارتشهای تا دندان مسلح بلوک غرب و شرق علیه ایران که انقلابش نوپا بود را به نفع انقلاب بر هم زدند و عملاً اجازه ندادند پروژهی تجزیه و سرنگونی، در مرحله نظامی تحقق یابد. اما پس از پایان جنگ، تهدیدات شکل عوض کرد و به جنگ نیمهسخت و نامتقارن، ترور، ناامنی مرزی، تروریسم تکفیری و محاصره دریایی و موشکی تبدیل شد. در این مرحله، سپاه با ساخت قدرت موشکی، دریایی، پهپادی و شبکهای در منطقه، بازدارندگی فعال را شکل داد؛ بازدارندگیای که امروز هزینه هر حمله مستقیم رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی را برای خود آنها و متحدانشان غیرقابلپیشبینی کرده است. در سطح منطقهای نیز، پیوند جبهه مقاومت با امنیت ملی ایران، ابتکار مهم دیگری بود که سپاه در طراحی آن نقش اساسی داشت.در جنگ نرم، نیمهسخت و شناختی نیز سپاه و بسیج با ترکیب حضور میدانی و عملیات ادراکی وارد صحنه شدند. فتنههای سیاسی ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۴۰۱ و ۴۰۴، جنگ روایتها، عملیات رسانهای دشمن، تحریم اقتصادی و مهندسی نارضایتی اجتماعی، همه در چارچوب جنگ ترکیبی طراحی شدهاند تا اراده ملی و امید اجتماعی را بشکنند؛ اما سپاه و بسیج در این میدان، هم نقش سپر امنیتی دارند، هم نقش سازنده و ترمیمکننده: از تأمین امنیت شهری و مرزی تا کمکرسانی در بحرانها، محرومیتزدایی، جهاد سازندگی نوین و حضور در جبهه تولید قدرت علمی و فناوری.این ترکیب اقتدار + خدمت است که اعتبار اجتماعی و عمق نفوذ مردمی آنها را در برابر جنگ شناختی دشمن حفظ کرده است.در افق ۴۷ ساله، سپاه و بسیج به یک ساختار راهبردیِ پایدار قدرت مردمی تبدیل شدهاند؛ ساختاری که هم توان دفاع سخت را دارد، هم ظرفیت نرم برای هدایت، امیدبخشی و سازماندهی مردم در لحظات فتنه و بحران.دشمنان خارجی و منافقین داخلی دقیقاً به همین نقش ترکیبی سپاه حمله میکنند، زیرا میدانند بدون تضعیف سپاه و بسیج، پروژهی عبور از انقلاب اسلامی و فروپاشی درونی به نتیجه نمیرسد. آری؛ اگر سپاه نبود،کشور هم نبود، ۲ اردیبهشت سالروز تاسیس سپاه است؛یاد و نام امام خمینی(ره)، امام شهید سید علی خامنهای(ره)، شهدای والامقام سپاه و بسیج مخصوصا شهدای ۲ جنگ تحمیلی اخیر گرامی باد
سید علیرضا آلداود
جنگ شناختی | سواد رسانهای
@aledavood
عضو شوید
فرمایش حکیمانه امام خمینی(ره) مبنی بر اینکه «اگر سپاه نبود، کشور هم نبود»، یک توصیف عاطفی نیست؛ یک جمعبندی راهبردی از نقش سپاه و بسیج در معماری امنیت و بقای نظام مقدس جمهوری اسلامی است. از روزهای نخست انقلاب تا امروز، تهدید علیه ایران عزیز همیشه تکبعدی نبوده؛ از کودتا و فتنههای داخلی تا جنگ تحمیلی ۸ ساله، ۱۲ و ۴۰ روزه، ترور، تحریم، نفوذ، جنگ شناختی و آشوبهای ترکیبی. سپاه و بسیج، ستون فقرات مواجههی هوشمند با این تهدیدهای چندلایه بودهاند؛ یعنی از دفاع فیزیکی از خاک عبور کرده و به دفاع چندبعدی از هویت، نظام و افکار عمومی رسیدهاند. به همین دلیل، نقش آنها را باید در سطح «حفظ ساختار راهبردی انقلاب» فهم کرد، نه صرفاً در یک نهاد نظامی کلاسیک نظامی!در جنگهای سخت و نیمه سخت ابتدای انقلاب، سپاه و بسیج، معادلهی نابرابر ارتشهای تا دندان مسلح بلوک غرب و شرق علیه ایران که انقلابش نوپا بود را به نفع انقلاب بر هم زدند و عملاً اجازه ندادند پروژهی تجزیه و سرنگونی، در مرحله نظامی تحقق یابد. اما پس از پایان جنگ، تهدیدات شکل عوض کرد و به جنگ نیمهسخت و نامتقارن، ترور، ناامنی مرزی، تروریسم تکفیری و محاصره دریایی و موشکی تبدیل شد. در این مرحله، سپاه با ساخت قدرت موشکی، دریایی، پهپادی و شبکهای در منطقه، بازدارندگی فعال را شکل داد؛ بازدارندگیای که امروز هزینه هر حمله مستقیم رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی را برای خود آنها و متحدانشان غیرقابلپیشبینی کرده است. در سطح منطقهای نیز، پیوند جبهه مقاومت با امنیت ملی ایران، ابتکار مهم دیگری بود که سپاه در طراحی آن نقش اساسی داشت.در جنگ نرم، نیمهسخت و شناختی نیز سپاه و بسیج با ترکیب حضور میدانی و عملیات ادراکی وارد صحنه شدند. فتنههای سیاسی ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۴۰۱ و ۴۰۴، جنگ روایتها، عملیات رسانهای دشمن، تحریم اقتصادی و مهندسی نارضایتی اجتماعی، همه در چارچوب جنگ ترکیبی طراحی شدهاند تا اراده ملی و امید اجتماعی را بشکنند؛ اما سپاه و بسیج در این میدان، هم نقش سپر امنیتی دارند، هم نقش سازنده و ترمیمکننده: از تأمین امنیت شهری و مرزی تا کمکرسانی در بحرانها، محرومیتزدایی، جهاد سازندگی نوین و حضور در جبهه تولید قدرت علمی و فناوری.این ترکیب اقتدار + خدمت است که اعتبار اجتماعی و عمق نفوذ مردمی آنها را در برابر جنگ شناختی دشمن حفظ کرده است.در افق ۴۷ ساله، سپاه و بسیج به یک ساختار راهبردیِ پایدار قدرت مردمی تبدیل شدهاند؛ ساختاری که هم توان دفاع سخت را دارد، هم ظرفیت نرم برای هدایت، امیدبخشی و سازماندهی مردم در لحظات فتنه و بحران.دشمنان خارجی و منافقین داخلی دقیقاً به همین نقش ترکیبی سپاه حمله میکنند، زیرا میدانند بدون تضعیف سپاه و بسیج، پروژهی عبور از انقلاب اسلامی و فروپاشی درونی به نتیجه نمیرسد. آری؛ اگر سپاه نبود،کشور هم نبود، ۲ اردیبهشت سالروز تاسیس سپاه است؛یاد و نام امام خمینی(ره)، امام شهید سید علی خامنهای(ره)، شهدای والامقام سپاه و بسیج مخصوصا شهدای ۲ جنگ تحمیلی اخیر گرامی باد
۱۹:۴۱
اتحاد مقدس؛ شکستگی در جبهه دشمن
سید علیرضا آلداود
توییت جدید رسانه رهبر معظم انقلاب: دراثر وحدت عجیب ایجادشده بین هموطنان، در دشمن شکستگی به وجود آمده. با شکر عملی این نعمت، انسجام بیشتر و پولادین تر شده و دشمنان خوار و خفیف تر خواهندشد. عملیات رسانه ای دشمن بانشانه گیری ذهن و روان مردم، قصد خدشه در وحدت و امنیت ملی دارد؛ مبادا باسهل انگاری ما این قصد شوم محقق شود.
توییت جدید رسانه رهبر انقلاب، امام سید مجتبی خامنهای حفظه الله سه لایه راهبردی دارد: ۱.توصیف وضعیت، ۲.نشان دادن نعمت و ۳.تعیین وظیفه. در لایه اول، وحدت عجیب ایجادشده بین هموطنان بهعنوان یک واقعیت مهم میدانی و اجتماعی آماده است؛ یعنی نظام و رهبری این همبستگیِ بعد از حملات و حوادث اخیر را میبینند و آن را به رسمیت میشناسند. در لایه دوم، بلافاصله اثر این وحدت بیان میشود: در دشمن شکستگی بهوجود آمده؛ این یک پیام شناختی به داخل و خارج است که نشان میدهد دشمن فقط در زمین و آسمان دچار یاس و شکست نمیشود، بلکه در اراده، محاسبه و روحیه هم دچار شکست و انفعال شده است. این گزاره، برای مردم، حس کارآمدی و اثربخشی وحدت را تقویت میکند؛ یعنی مردم میفهمند اتحادشان فقط یک احساس خوب نیست، یک سلاح واقعی است.
نکته کلیدی دیگر، تعبیر «شکر عملی این نعمت» است. نعمت، در اینجا خودِ وحدت ملی و اتحاد مقدس است؛ یعنی وحدت، محصول تصادف یا هیجان لحظهای نیست، بلکه یک موهبت راهبردی است که باید برای حفظ آن، کاری انجام شود. از منظر شناختی، شکر عملی یعنی تبدیل احساس وحدت به رفتار منسجم: حضور بهنگام و مسئولانه در خیابان، پرهیز از دوقطبیسازی، مراقبت از شکافهای قومی، مذهبی و سیاسی و حمایت آگاهانه از خطوط اصلی نظام در برابر دشمن. در قسمت بعدی پیام یعنی انسجام بیشتر و پولادینتر شدن و خوار و خفیفتر شدن دشمنان یک مهندسی امید است؛ به جامعه این راه را نشان میدهد اگر این وحدت را حفظ و تقویت کنید روند فرسایشی دشمن ادامه پیدا کرده و این بار نه فقط در میدان، که در هیبت و اعتبارش در جهان نیز دچار فروپاشی شده است.
رهبر حکیم انقلاب در بخش پایانی توییت خود مستقیماً به حوزه جنگ شناختی و رسانهای پرداختهاند: عملیات رسانهای دشمن با نشانهگیری ذهن و روان مردم، قصد خدشه در وحدت و امنیت ملی دارد. این جمله، صریحاً میدان نبرد اصلی را مشخص میکند: ذهن، روان، ادراک، شناخت و احساس امنیت مردم. یعنی دشمن برای جبران شکستگی در جبههاش، مستقیماً سراغ سرمایه اصلی و پنهان ایران عزیز میرود، یعنی سرمایه اجتماعی و انسجام ملی. اینجا رهبر معظم انقلاب عملاً دارد هشدار میدهد که هر خبر، تحلیل، شایعه، کلیدواژه و موج رسانهای که وحدت را سست کند و احساس امنیت را متزلزل سازد، بخشی از عملیات دشمن است؛ حتی اگر از دهان و صفحهی یک ایرانی، یک سلبریتی یا یک رسانه داخلی بیرون بیاید.
عبارت «مبادا با سهلانگاری ما این قصد شوم محقق شود» کلید نهایی پیام است؛ مسئولیت را از دشمن برمیدارد و روی «ما» میگذارد. در سطح شناختی، این یعنی: دشمن همیشه عملیات میکند، اما نقطه شکست یا پیروزی، میزان آگاهی و مراقبت ماست. سهلانگاری یعنی بازنشر نسنجیده محتوا، افتادن در دام دوقطبیهای ساختگی، تحقیر نمادهای ملی و دینی، ناامیدسازی مداوم و عادیسازی بیاعتمادی. این توییت در واقع فراخوان هشیاری رسانهای و شناختی است: هر شهروند، هر فعال رسانهای و هر نهاد فرهنگی باید بداند الان مهمترین خط دفاعی، نگهبانی از وحدت و امنیت شناختی و روانی جامعه است؛ اگر این خط بشکند، حتی پیروزیهای میدانی هم کمارزش خواهد شد...
سید علیرضا آلداود@aledavood
عضو شوید
توییت جدید رسانه رهبر معظم انقلاب: دراثر وحدت عجیب ایجادشده بین هموطنان، در دشمن شکستگی به وجود آمده. با شکر عملی این نعمت، انسجام بیشتر و پولادین تر شده و دشمنان خوار و خفیف تر خواهندشد. عملیات رسانه ای دشمن بانشانه گیری ذهن و روان مردم، قصد خدشه در وحدت و امنیت ملی دارد؛ مبادا باسهل انگاری ما این قصد شوم محقق شود.
توییت جدید رسانه رهبر انقلاب، امام سید مجتبی خامنهای حفظه الله سه لایه راهبردی دارد: ۱.توصیف وضعیت، ۲.نشان دادن نعمت و ۳.تعیین وظیفه. در لایه اول، وحدت عجیب ایجادشده بین هموطنان بهعنوان یک واقعیت مهم میدانی و اجتماعی آماده است؛ یعنی نظام و رهبری این همبستگیِ بعد از حملات و حوادث اخیر را میبینند و آن را به رسمیت میشناسند. در لایه دوم، بلافاصله اثر این وحدت بیان میشود: در دشمن شکستگی بهوجود آمده؛ این یک پیام شناختی به داخل و خارج است که نشان میدهد دشمن فقط در زمین و آسمان دچار یاس و شکست نمیشود، بلکه در اراده، محاسبه و روحیه هم دچار شکست و انفعال شده است. این گزاره، برای مردم، حس کارآمدی و اثربخشی وحدت را تقویت میکند؛ یعنی مردم میفهمند اتحادشان فقط یک احساس خوب نیست، یک سلاح واقعی است.
نکته کلیدی دیگر، تعبیر «شکر عملی این نعمت» است. نعمت، در اینجا خودِ وحدت ملی و اتحاد مقدس است؛ یعنی وحدت، محصول تصادف یا هیجان لحظهای نیست، بلکه یک موهبت راهبردی است که باید برای حفظ آن، کاری انجام شود. از منظر شناختی، شکر عملی یعنی تبدیل احساس وحدت به رفتار منسجم: حضور بهنگام و مسئولانه در خیابان، پرهیز از دوقطبیسازی، مراقبت از شکافهای قومی، مذهبی و سیاسی و حمایت آگاهانه از خطوط اصلی نظام در برابر دشمن. در قسمت بعدی پیام یعنی انسجام بیشتر و پولادینتر شدن و خوار و خفیفتر شدن دشمنان یک مهندسی امید است؛ به جامعه این راه را نشان میدهد اگر این وحدت را حفظ و تقویت کنید روند فرسایشی دشمن ادامه پیدا کرده و این بار نه فقط در میدان، که در هیبت و اعتبارش در جهان نیز دچار فروپاشی شده است.
رهبر حکیم انقلاب در بخش پایانی توییت خود مستقیماً به حوزه جنگ شناختی و رسانهای پرداختهاند: عملیات رسانهای دشمن با نشانهگیری ذهن و روان مردم، قصد خدشه در وحدت و امنیت ملی دارد. این جمله، صریحاً میدان نبرد اصلی را مشخص میکند: ذهن، روان، ادراک، شناخت و احساس امنیت مردم. یعنی دشمن برای جبران شکستگی در جبههاش، مستقیماً سراغ سرمایه اصلی و پنهان ایران عزیز میرود، یعنی سرمایه اجتماعی و انسجام ملی. اینجا رهبر معظم انقلاب عملاً دارد هشدار میدهد که هر خبر، تحلیل، شایعه، کلیدواژه و موج رسانهای که وحدت را سست کند و احساس امنیت را متزلزل سازد، بخشی از عملیات دشمن است؛ حتی اگر از دهان و صفحهی یک ایرانی، یک سلبریتی یا یک رسانه داخلی بیرون بیاید.
عبارت «مبادا با سهلانگاری ما این قصد شوم محقق شود» کلید نهایی پیام است؛ مسئولیت را از دشمن برمیدارد و روی «ما» میگذارد. در سطح شناختی، این یعنی: دشمن همیشه عملیات میکند، اما نقطه شکست یا پیروزی، میزان آگاهی و مراقبت ماست. سهلانگاری یعنی بازنشر نسنجیده محتوا، افتادن در دام دوقطبیهای ساختگی، تحقیر نمادهای ملی و دینی، ناامیدسازی مداوم و عادیسازی بیاعتمادی. این توییت در واقع فراخوان هشیاری رسانهای و شناختی است: هر شهروند، هر فعال رسانهای و هر نهاد فرهنگی باید بداند الان مهمترین خط دفاعی، نگهبانی از وحدت و امنیت شناختی و روانی جامعه است؛ اگر این خط بشکند، حتی پیروزیهای میدانی هم کمارزش خواهد شد...
۲۰:۴۳
سید علیرضا آلداود در برنامه زنده دفاع مقدس سوم شبکه خبر:
باید مراقب تله آتش بس و تله مذاکره باشیم
کارشناس شبکه خبر: اگر دیپلماسی نیاز پیدا کند به موشک، آن موشک باید جای دیپلماسی صحبت کند، حضور مردم در خیابان سوخت آن موشک شده و بر سر دشمن شلیک میشود.
ونس چند ساعت پیش از جنگ ۱۲ روزه در پستی نوشته بود که مذاکره به خوبی به پیش می رود و بلافاصله به ما حمله کردند.
آمریکایها ۲ بار در میانهی مذاکره به ما حمله کردند.
اخیرا جفری ساکس نیز در مصاحبهای اعلام کرد که باید مراقب تزویر و فریب آمریکا باشیم.
چشمان تیز بین مردم عزیز و بصیر ما در حال رصد رفتار مذاکره کنندگان است.
خواسته مردم اینست که به آمریکای جنایتکار و ترامپ قمارباز که از سال ۹۸ داغ حاج قاسم را بر دل ما گذاشتند و در جنگ اخیر داغ امام شهید، فرماندهان و مردم را، مذاکره کنندگان اعتماد نکنند.
سید علیرضا آلداود@aledavood
عضو شوید
باید مراقب تله آتش بس و تله مذاکره باشیم
کارشناس شبکه خبر: اگر دیپلماسی نیاز پیدا کند به موشک، آن موشک باید جای دیپلماسی صحبت کند، حضور مردم در خیابان سوخت آن موشک شده و بر سر دشمن شلیک میشود.
ونس چند ساعت پیش از جنگ ۱۲ روزه در پستی نوشته بود که مذاکره به خوبی به پیش می رود و بلافاصله به ما حمله کردند.
آمریکایها ۲ بار در میانهی مذاکره به ما حمله کردند.
اخیرا جفری ساکس نیز در مصاحبهای اعلام کرد که باید مراقب تزویر و فریب آمریکا باشیم.
چشمان تیز بین مردم عزیز و بصیر ما در حال رصد رفتار مذاکره کنندگان است.
خواسته مردم اینست که به آمریکای جنایتکار و ترامپ قمارباز که از سال ۹۸ داغ حاج قاسم را بر دل ما گذاشتند و در جنگ اخیر داغ امام شهید، فرماندهان و مردم را، مذاکره کنندگان اعتماد نکنند.
۸:۱۱
احیای دوگانهی انتخاباتی اختلافی قالیباف - جلیلی در شرایط فعلی کشور، خیانت به انقلاب اسلامی، امام شهید، امام حی و مردم است.در شرایط ویژهی کشور باید #اتحادـمقدس را حفظ کنیم.هر کس، هر جناح، هر طیف و هر گروه بر طبل اختلاف بکوبد! قطعا به سرباز دشمن تبدیل شده است.امام شهید سال ۱۴۰۱ فرمودند: نشانهی ایران دوستی امید آفرینی و نشانه ایران ستیزی یاس آفرینی است.
۷:۴۰
از توییت تا تله؛ سناریوهای پرچم دروغین پس از جنگ ۴۰ روزه
سید علیرضا آلداود
پس از ناکامی رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی در رسیدن به اهداف اصلیشان در جنگ تحمیلی سوم ضد ایران، میدان اصلی این نبرد تمدنی و وجودی در حوزه شناختی و رسانهای تعریف شده است. یکی از خطرناکترین ابزارها در این میدان، عملیات پرچم دروغین است؛ یعنی طراحی رویدادهایی که عامل واقعی در سایه بماند و تقصیر بهنام طرف مقابل ثبت شود. در این سناریوها، ممکن است حملهای سایبری، یک انفجار محدود یا حتی آشوبهای مدیریتشده در منطقه رخ دهد، اما روایت بهسرعت به سمت «ایران مقصر است» هدایت میشود تا بهانهای برای فشار سیاسی، تحریم یا اجماعسازی بینالمللی فراهم گردد. هدف نهایی، نه فقط ضربه عملی، بلکه تخریب تصویر ایران در اذهان افکار عمومی جهان و حتی در ذهن بخشی از مردم داخل کشور است.
در سطح جنگ شناختی، پرچم دروغین لزوماً بمب و موشک نیست؛ میتواند یک خبر ساختگی، یک افشاگری مهندسیشده یا یک ویدئوی تقطیعشده باشد که نقش ایران را در یک حادثه بزرگنمایی یا جعل میکند. مثالهای بسیاری وجود دارد مانند تیراندازی در ضیافت شام ترامپ با خبرنگاران، هدف گرفتن یک کشتی تجاری اروپایی، هدف گرفتن یک هواپیمای مسافربری متعلق به یکی از کشورهای اسلامی در ایام حج، انتشار اسناد ساختگی درباره دخالت ایران در حملهای علیه غیرنظامیان در منطقه، ساختن حسابهای جعلی در شبکههای اجتماعی به نام مردم ایران برای تهدید یا توهین به دیگر ملتها یا صحنهسازی یک درگیری محدود و نسبتدادن آن به نیروهای وابسته به ما باشد. در همه این موارد، آمریکا و متحدانش میکوشند نشان و امضای خود را پنهان کنند و تمام نشانهها را به سمت ایران جهت دهند تا روایت مطلوب خود را بر ذهنها حاکم کنند.
برای خنثیسازی این سناریوها، ما نیازمند «هوشیاری شناختی» هستیم؛ یعنی هر روایت ناگهانی و تحریککنندهای بدون راستیآزمایی را نپذیریم. وقتی رسانههای غربی و چهرههای جلاد و دروغگویی مانند ترامپ، در یک خط واحد و با سرعت بالا، ایران را مقصر حادثهای معرفی میکنند، باید زنگ خطر ذهنی بهصدا درآید: چه کسی از این روایت سود میبرد؟ چه کسی بهانه تازه برای تحریم، فشار دیپلماتیک یا اجماع جهانی علیه ایران لازم دارد؟ تقویت سواد رسانهای، شناخت تکنیکهای عملیات روانی، سوگیریهای شناختی و مراجعه به منابع معتبر داخلی و مستقل، سپر اول دفاعی در برابر این پرچمهای دروغین است.
در سطح ملی نیز، دستگاههای مسئول باید با رصد پیشدستانه، الگوهای تکراری چنین عملیاتهایی را شناسایی و بهموقع برای مردم شفافسازی کنند تا این خلأ اطلاعاتی به میدان تاختوتاز روایت دشمن تبدیل نشود. در سطح مردمی نیز، خودداری از بازنشر شتابزده اخبار مشکوک، پرهیز از دوقطبیسازی داخلی بر اساس روایتهای مبهم خارجی و حفظ انسجام در دفاع از امنیت ملی، بخشی از دفاع هوشمند در این جنگ شناختی است. در این میدان، هر کاربر شبکه اجتماعی میتواند یا «رزمنده شناختی» باشد یا ناخواسته «سرباز دشمن»؛ انتخاب با ماست که با دقت، صبر و تحلیل، نگذاریم پرچمهای دروغین، بر افکار و عواطفمان سایه بیندازند.
سید علیرضا آلداود@aledavood
عضو شوید
پس از ناکامی رژیمهای تروریست آمریکا و صهیونی در رسیدن به اهداف اصلیشان در جنگ تحمیلی سوم ضد ایران، میدان اصلی این نبرد تمدنی و وجودی در حوزه شناختی و رسانهای تعریف شده است. یکی از خطرناکترین ابزارها در این میدان، عملیات پرچم دروغین است؛ یعنی طراحی رویدادهایی که عامل واقعی در سایه بماند و تقصیر بهنام طرف مقابل ثبت شود. در این سناریوها، ممکن است حملهای سایبری، یک انفجار محدود یا حتی آشوبهای مدیریتشده در منطقه رخ دهد، اما روایت بهسرعت به سمت «ایران مقصر است» هدایت میشود تا بهانهای برای فشار سیاسی، تحریم یا اجماعسازی بینالمللی فراهم گردد. هدف نهایی، نه فقط ضربه عملی، بلکه تخریب تصویر ایران در اذهان افکار عمومی جهان و حتی در ذهن بخشی از مردم داخل کشور است.
در سطح جنگ شناختی، پرچم دروغین لزوماً بمب و موشک نیست؛ میتواند یک خبر ساختگی، یک افشاگری مهندسیشده یا یک ویدئوی تقطیعشده باشد که نقش ایران را در یک حادثه بزرگنمایی یا جعل میکند. مثالهای بسیاری وجود دارد مانند تیراندازی در ضیافت شام ترامپ با خبرنگاران، هدف گرفتن یک کشتی تجاری اروپایی، هدف گرفتن یک هواپیمای مسافربری متعلق به یکی از کشورهای اسلامی در ایام حج، انتشار اسناد ساختگی درباره دخالت ایران در حملهای علیه غیرنظامیان در منطقه، ساختن حسابهای جعلی در شبکههای اجتماعی به نام مردم ایران برای تهدید یا توهین به دیگر ملتها یا صحنهسازی یک درگیری محدود و نسبتدادن آن به نیروهای وابسته به ما باشد. در همه این موارد، آمریکا و متحدانش میکوشند نشان و امضای خود را پنهان کنند و تمام نشانهها را به سمت ایران جهت دهند تا روایت مطلوب خود را بر ذهنها حاکم کنند.
برای خنثیسازی این سناریوها، ما نیازمند «هوشیاری شناختی» هستیم؛ یعنی هر روایت ناگهانی و تحریککنندهای بدون راستیآزمایی را نپذیریم. وقتی رسانههای غربی و چهرههای جلاد و دروغگویی مانند ترامپ، در یک خط واحد و با سرعت بالا، ایران را مقصر حادثهای معرفی میکنند، باید زنگ خطر ذهنی بهصدا درآید: چه کسی از این روایت سود میبرد؟ چه کسی بهانه تازه برای تحریم، فشار دیپلماتیک یا اجماع جهانی علیه ایران لازم دارد؟ تقویت سواد رسانهای، شناخت تکنیکهای عملیات روانی، سوگیریهای شناختی و مراجعه به منابع معتبر داخلی و مستقل، سپر اول دفاعی در برابر این پرچمهای دروغین است.
در سطح ملی نیز، دستگاههای مسئول باید با رصد پیشدستانه، الگوهای تکراری چنین عملیاتهایی را شناسایی و بهموقع برای مردم شفافسازی کنند تا این خلأ اطلاعاتی به میدان تاختوتاز روایت دشمن تبدیل نشود. در سطح مردمی نیز، خودداری از بازنشر شتابزده اخبار مشکوک، پرهیز از دوقطبیسازی داخلی بر اساس روایتهای مبهم خارجی و حفظ انسجام در دفاع از امنیت ملی، بخشی از دفاع هوشمند در این جنگ شناختی است. در این میدان، هر کاربر شبکه اجتماعی میتواند یا «رزمنده شناختی» باشد یا ناخواسته «سرباز دشمن»؛ انتخاب با ماست که با دقت، صبر و تحلیل، نگذاریم پرچمهای دروغین، بر افکار و عواطفمان سایه بیندازند.
۷:۱۹