•
قصۀ کربلا
«صلح امام حسن(۲) »
معاویه
که تو خدعه و نیرنگ و عملیات روانی، دست شیطون
و ترامپ
و هالیوود رو از پشت بسته بود، شروع کرد به ساختن شایعه و اخبار دروغ و عملیات روانی؛ تا سپاه امام حسن رو از جنگ منصرف کنه.
و موفق شد

معاویه با ساخت شایعههای مختلف، هر کدوم از لشکرها و فرماندههای امام رو یهجور گول زد!
چجوری؟!
برای یه عدهشون شایعه کرد که امام حسن قراره با معاویه صلح کنه و دیگه حاضر نیست بجنگه و میخواد عراق رو معامله کنه و ... (شبیه چیزایی که همین الان میشنویم تو مملکت خودمون)
برای یه عده دیگشون شایعه کرد که فرماندههای امام به معاویه پناهنده شدن (اینم میشنویم الان)
انقدر این کار رو تکرار کرد و انقدر شایعه درست کرد، تا یکی از معروفترین فرماندههای لشکر امام به اسم عبیداللهبنعباس، که داداش کوچیکۀ عبداللهبنعباس بوده، یعنی پسرعموی پیغمبر! گول همین شایعههارو خورد و فرار کرد و به معاویه پناهنده شد
!
از طرفی، یه عدۀ دیگه از کسایی که گول شایعههازو خورده بودن، تو پادگانی که امام هم اونجا بوده، به امام حمله میکنن و امام رو زخمی میکنن
.
اوضاع خیلی بیریخت و بههم ریخته بوده، واقعا نمیشه (لااقل من نمیتونم) که تو یکی دوخط توضیح بهتر و بیشتر داد
. اما شرایط امروزمون رو ببینید، اینهمه شایعه و دروغ رو از اول جنگ ببینید، همینو ببرید ۱۴۰۰سال پیش، با این تفاوت که اونموقع شبکههای اجتماعی و اینترنت هم نبوده. خودتون حسابشو کنید که چقدر اوضاع نادخل بوده🫠.
امام که میبینه این لشکر و این فرماندهها، اینکاره نیستن و نباید رو طناب پوسیدۀ اینا حساب کرد، دعوتشون میکنه و باهاشون حرف میزنه. بهشون میگه میخواید بجنگید یا میخواید دعوای خالهزنکی راه بندازید و با هر شایعهای پشت منو خالی کنید و فرارکنید و ...؟! اصلا توانشو دارید برید جنگ؟! بیشتر فکر کنید، شاید انتخابتون جنگ نیست!
آقا! مردم یکصدا داد میزنن که نمیخوان برن جنگ
این صحنه رو دیدید؟! پس اینجارم داشته باشید
امام جای دیگه میگه: من اگه با معاویه وارد جنگ میشدم، همین مردم منو کتبسته تحویل معاویه میدادن!
این حرفارو شنیدید؟!
از اینجا به بعد جالبتر میشه.
جالبتر؟!
نه! غمانگیزتر
، تلختر
ادامه داره...
https://ble.ir/algheseh
@algheseh
•
معاویه
و موفق شد
معاویه با ساخت شایعههای مختلف، هر کدوم از لشکرها و فرماندههای امام رو یهجور گول زد!
چجوری؟!
برای یه عدهشون شایعه کرد که امام حسن قراره با معاویه صلح کنه و دیگه حاضر نیست بجنگه و میخواد عراق رو معامله کنه و ... (شبیه چیزایی که همین الان میشنویم تو مملکت خودمون)
برای یه عده دیگشون شایعه کرد که فرماندههای امام به معاویه پناهنده شدن (اینم میشنویم الان)
انقدر این کار رو تکرار کرد و انقدر شایعه درست کرد، تا یکی از معروفترین فرماندههای لشکر امام به اسم عبیداللهبنعباس، که داداش کوچیکۀ عبداللهبنعباس بوده، یعنی پسرعموی پیغمبر! گول همین شایعههارو خورد و فرار کرد و به معاویه پناهنده شد
از طرفی، یه عدۀ دیگه از کسایی که گول شایعههازو خورده بودن، تو پادگانی که امام هم اونجا بوده، به امام حمله میکنن و امام رو زخمی میکنن
اوضاع خیلی بیریخت و بههم ریخته بوده، واقعا نمیشه (لااقل من نمیتونم) که تو یکی دوخط توضیح بهتر و بیشتر داد
امام که میبینه این لشکر و این فرماندهها، اینکاره نیستن و نباید رو طناب پوسیدۀ اینا حساب کرد، دعوتشون میکنه و باهاشون حرف میزنه. بهشون میگه میخواید بجنگید یا میخواید دعوای خالهزنکی راه بندازید و با هر شایعهای پشت منو خالی کنید و فرارکنید و ...؟! اصلا توانشو دارید برید جنگ؟! بیشتر فکر کنید، شاید انتخابتون جنگ نیست!
آقا! مردم یکصدا داد میزنن که نمیخوان برن جنگ
این صحنه رو دیدید؟! پس اینجارم داشته باشید
امام جای دیگه میگه: من اگه با معاویه وارد جنگ میشدم، همین مردم منو کتبسته تحویل معاویه میدادن!
این حرفارو شنیدید؟!
از اینجا به بعد جالبتر میشه.
جالبتر؟!
نه! غمانگیزتر
ادامه داره...
https://ble.ir/algheseh
@algheseh
•
۱.۲K
۷:۲۲