•
قصۀ کربلا
/آخر «نامهها»
معاویه
، یکسال بعد از اون صحنهآرایی کثیف که برای موروثی شدن خلافت ترتیب داده بود، جهنم رو بغل میکنه. یزید، بلافاصله دوره میوفته تا برای خودش از مردم و بزرگای جهان اسلام؛ بِیعَت بگیره. بیعت چیه؟! بیعت یعنی تایید خلافت از طرف بقیه، یعنی بقیه بیان و بگن: از این به بعد تو رییس و حاکم ما هستی!
یزید دستور داده بوده که از هرکی که مخالف با خلافتشه، بهزور بیعت بگیرن و گفته بود اگه حسینبنعلی باهاش بیعت نکرد، حتما بکشنش.
امام حسین با شنیدن این خبر، قبل از اینکه دست مامورهای یزید بهش برسه، با همۀ خونوادش، از مدینه خارج میشه و به سمت مکه راه میوفته. امام «مکه» رو انتخاب میکنه، چون حرم امن الهی تو مکه قرارداره و هیچکس حق نداره توش بجنگه و خون کسی رو بریزه. از طرفی هم مکه در حکم یه پاتوق برای همۀ مسلمونا بوده. یعنی وقتی آدم تو مکه باشه، با مسلمونای کرۀ خاکی ارتباط داره، چون بلاخره از هر قوم و ملیتی، یه عده میان برای حج.
بماند که پناهنده شدن امام به مکه هم فایده نمیکنه
. وقتی امام تو مکه بوده، متوجه میشه که آدمای یزید دنبالشن و میخوان که تو همون مسجدالحرام؛ امام رو بکشن. امام که میبینه اونا هیچی حالیشون نیست و ممکنه حُرمت خونۀ خدارو بشکونن و تو حرم بکشنش، واسه همین از مکه خارج میشه که اگر هم کشته شد (که شد
) تو حرم امن الهی نباشه و حرمت خونۀ خدا حفظ بشه
.
حالا چرا امام از مکه میره سمت کوفه•
وقت خروج امام از مدینه، چندتا نامه برای شیعیان و بزرگای مسلمین در شهر بصره میفرسته و از اونا برای مقابله با یزید، کمک میخواد. اما مردم کوفه مدتها بود که خودشون برای امام نامه مینوشتن یا اصلا حضوری میرفتن پیش امام و ازش میخواستن که قیام کنه و حکومت رو دست بگیره. امام هم هربار اونارو حواله میداده به بعد از مرگ معاویه، چون هم کوفیا واقعا قابل اعتماد نبودن و هم معاویه بسیار مکار بود و مردم رو خامِ خودش کرده بود. بعد از مرگ معاویه، اهل کوفه؛ دوباره برای امام نامه مینویسن و از امام تقاضا میکنن که به کوفه بیاد و حکومت رو در دست بگیره و مردم عراق رو از شر یزید و بنیامیه؛ راحت کنه. پای نامۀ اهالی کوفه، کنار امضای تعداد زیادی از مردم عادی، اسم و امضای بزرگترین شیعههای•• کوفه هم بود. حجم این نامهها انقدر زیاد بوده که نمیشده بیجواب بمونن. اهل کوفه وقتی متوجه میشن که امام از مدینه خارج شده و هیچجوره قصد بیعت با یزید رو نداره، دوباره یه جلسه میذارن و بزرگای شیعههارو هم میارن و قسم میخورن که امام رو دعوت کنن و پارکابش به جنگ با یزید برن. یه گزارش و نامه هم برای امام میفرستن. با این حال امام به این نامهها بسنده نکرد و مسلمبنعقیل رو راهی کوفه کرد تا شرایط رو بسنجه و به امام اطلاع بده و درصورتی که راست میگفتن، به عنوان نمایندۀ امام، از مردم کوفه، بیعت بگیره.
نامههای اهل کوفه درکنار استقبالشون از مسلمبنعقیل، دلیلی شد تا همه گمون ببرن که اهالی کوفه واقعا خواهان امامن و منتظرن؛ و اینطوری بود که امام راهی کوفه میشه...
القصه که قصۀ کربلا اینجا تموم میشه اما انگار که تاریخ، گذاشته رو حالت تکرار
...
• کوفه تو اون زمان بزرگترین و مهمترین شهر عراق بوده، چون هم نزدیک شام بوده و هم نزدیک ایران. بغداد حدودا صدسال بعد از این ماجراها ساخته میشه.
•• مردم کوفه به یاری امام نیومدن که هیچ، به جنگ با امام اومدن. اما شیعهها حسابشون فرق میکرد. یه عده برای یاری خودشون رو رسوندن. یه عده تو کوفه زندانی شدن، یه عده هم در راهِ اومدن به کربلا؛ شهید شدن.
https://ble.ir/algheseh
@algheseh
•
معاویه
یزید دستور داده بوده که از هرکی که مخالف با خلافتشه، بهزور بیعت بگیرن و گفته بود اگه حسینبنعلی باهاش بیعت نکرد، حتما بکشنش.
امام حسین با شنیدن این خبر، قبل از اینکه دست مامورهای یزید بهش برسه، با همۀ خونوادش، از مدینه خارج میشه و به سمت مکه راه میوفته. امام «مکه» رو انتخاب میکنه، چون حرم امن الهی تو مکه قرارداره و هیچکس حق نداره توش بجنگه و خون کسی رو بریزه. از طرفی هم مکه در حکم یه پاتوق برای همۀ مسلمونا بوده. یعنی وقتی آدم تو مکه باشه، با مسلمونای کرۀ خاکی ارتباط داره، چون بلاخره از هر قوم و ملیتی، یه عده میان برای حج.
بماند که پناهنده شدن امام به مکه هم فایده نمیکنه
وقت خروج امام از مدینه، چندتا نامه برای شیعیان و بزرگای مسلمین در شهر بصره میفرسته و از اونا برای مقابله با یزید، کمک میخواد. اما مردم کوفه مدتها بود که خودشون برای امام نامه مینوشتن یا اصلا حضوری میرفتن پیش امام و ازش میخواستن که قیام کنه و حکومت رو دست بگیره. امام هم هربار اونارو حواله میداده به بعد از مرگ معاویه، چون هم کوفیا واقعا قابل اعتماد نبودن و هم معاویه بسیار مکار بود و مردم رو خامِ خودش کرده بود. بعد از مرگ معاویه، اهل کوفه؛ دوباره برای امام نامه مینویسن و از امام تقاضا میکنن که به کوفه بیاد و حکومت رو در دست بگیره و مردم عراق رو از شر یزید و بنیامیه؛ راحت کنه. پای نامۀ اهالی کوفه، کنار امضای تعداد زیادی از مردم عادی، اسم و امضای بزرگترین شیعههای•• کوفه هم بود. حجم این نامهها انقدر زیاد بوده که نمیشده بیجواب بمونن. اهل کوفه وقتی متوجه میشن که امام از مدینه خارج شده و هیچجوره قصد بیعت با یزید رو نداره، دوباره یه جلسه میذارن و بزرگای شیعههارو هم میارن و قسم میخورن که امام رو دعوت کنن و پارکابش به جنگ با یزید برن. یه گزارش و نامه هم برای امام میفرستن. با این حال امام به این نامهها بسنده نکرد و مسلمبنعقیل رو راهی کوفه کرد تا شرایط رو بسنجه و به امام اطلاع بده و درصورتی که راست میگفتن، به عنوان نمایندۀ امام، از مردم کوفه، بیعت بگیره.
نامههای اهل کوفه درکنار استقبالشون از مسلمبنعقیل، دلیلی شد تا همه گمون ببرن که اهالی کوفه واقعا خواهان امامن و منتظرن؛ و اینطوری بود که امام راهی کوفه میشه...
• کوفه تو اون زمان بزرگترین و مهمترین شهر عراق بوده، چون هم نزدیک شام بوده و هم نزدیک ایران. بغداد حدودا صدسال بعد از این ماجراها ساخته میشه.
•• مردم کوفه به یاری امام نیومدن که هیچ، به جنگ با امام اومدن. اما شیعهها حسابشون فرق میکرد. یه عده برای یاری خودشون رو رسوندن. یه عده تو کوفه زندانی شدن، یه عده هم در راهِ اومدن به کربلا؛ شهید شدن.
https://ble.ir/algheseh
@algheseh
•
۱.۲K
۱۵:۵۹