عکس پروفایل القصها
۱.۲ هزار عضو

القصه

undefined اینجابا زبــــون خـــودمـــونـــیمطالب و احادیثی گفته میشهکه دونــستنــشبرای من و تـــــوundefinedخالــــــی از لطـــــــف نیـــست🥰
ارتباط با من: @al_ya_sin


undefinedقصۀ کربلا

undefined «صلح امام حسن undefined»

بعد از شهادت امام علیundefined، عدۀ زیادی از مردم عراق، مخصوصا مردم کوفه؛ میرن سراغ امام حسن تا باهاش بیعت کنن و بگن که تو خلیفۀ بعد از پدرت باش. طبیعتا با زحمت‌هایی که خلیفۀ اولundefined و دومundefined و سومundefined کشیده بودن، چیزهایی مثل مفهوم «امامت» آسیب جدی خورده بود و مردم درک درستی از امام و امامت نداشتن.
بماند که جمعیتی که برای بیعت اومده بودن هم، ظاهرا خیلی زیاد بودن، اما واقعا اون چیزی که میگفتن نبودن، چون اکثرشون آدمای درست و درمونی نبودن‌! هم کارنامهٔ خوبی نداشتن، هم بعدتر تو ماجراهایی که براتون میگم، بیشتر مشخص شد که چه آدمای ناجنسی بودن. البته بینشون آدم خوب هم بود آ، ولی خیلی کم بوده🥹.
حالا چرا اونهمه جمعیت برای بیعت اومده بوده؟! چون معاویه درحال غارت عراق بود و مردم عراق خیلی از ظلمِ معاویه می‌ترسیدن. شما ببینید که معاویه چی بوده دیگه! برای همین باید یه رئیس و فرمانده پیدا میکردن تا مملکت رو مدیریت کنه و اوضاع از چیزی که بود، بدتر نشه. هیچی دیگه؛ رفتن و با اصرار زیاد، قول دادن که در صلح و جنگ‌ با امام همراه باشن و حکومت طبق سنت پیغمبر و قرآن باشه. اینطوری شد که با امام حسن بیعت کردنundefined.
از اون روز، امام حسن، نزدیک به یک سال با معاویه نامه‌نگاری کرد. همۀ ما میدونیم، حتا اهل عراق که انقدر ساده‌لوح و نامرد و بی‌معرفت بودن هم میدونستن؛ که معاویه خودش معلمِ شیطونه. اما امام، برای ثبت در تاریخ، به معاویه پیام‌ها داد که از خر شیطون بیاد پایین...
بگذریم
بعد از یک سال، معاویه به سمت عراق لشکرکِشی کرد، امام هم یه ارتش بزرگ که از چندتا لشکر تشکیل شده بود، آماده کرد و به سمت معاویه راه افتاد. هرکدوم از این لشکرها، تو نقاط جداگونه مستقر شدن و آمادۀ جنگ شدن.
اما این وسط مسطا، یه اتفاق عجیب افتادundefinedundefined

چه اتفاقی؟!undefined
بعدش چی شد؟!undefined
میگم براتون...
در مراسما، منم دعا کنیدundefinedundefined

https://ble.ir/algheseh
@algheseh

۱.۲K

۶:۳۸