علی طیبیان
بچهها چند ماه پول تو جیبیها و دستمزدهایی که برای اضافه کاری بهشون دادم و هدیههایی که بقیه بهشون دادن رو جمع کردن، تو این مدت هرکدوم هزااااار بار برای پولشون نقشه کشیدن که چی باهاش بخرن امروز که داشتم میرفتم برای خرید گوسفند اینارو با خودم بردم که یه کم مادرشون استراحت کنه اونجا این بزغاله رو دیدن همه باهم پولاشونو گذاشتن روی هم، یه خواهر جدید به خودشون اضافه کردن، اسمشم گذاشتن عسل
شام سوپ داشتیم، دیدم سَکینه (دخترم ۶ سالشه) قاشقشو گذاشته پایین، با یه لبخند محبت آمیز خیره شده بهم، داره دهن منو نگاه میکنه
گفتم: چیه بابا؟ چیشده؟
میگه: بابایی امروز این گوسفنده هم مثل شما غذا میخورد خیلی باحال بود
گفتم: چیه بابا؟ چیشده؟
میگه: بابایی امروز این گوسفنده هم مثل شما غذا میخورد خیلی باحال بود
۱.۱K
۱۷:۳۶