«آنها که امروز برای اعدامِ مذاکرهکنندگان طناب میبافند، در واقع گره را بر گلوی جغرافیای ایران میزنند.»
خیابانهای ما امروز صحنه غریبترین پارادوکس تاریخ معاصر است؛ رویاروییِ «وفادارانِ دیروز» با «واقعگرایانِ امروز». کسانی که با کفن به میدان آمدهاند تا علیه صلح بشورند، در تلهای گرفتار شدهاند که دههها پروپاگاندای رسمی برایشان بافته بود: تلهی «هویت در ستیز». اما سوال اینجاست: وقتی هزینهی «وفاداری به شعار»، نابودیِ «سرزمین» باشد، کدامیک مقدستر است؟
۱. بنبستِ پروپاگاندا؛ هنگامی که سلاح به سمت صاحبش برمیگردد:سالهاست که رسانهها، دشمنی را نه یک تاکتیک سیاسی، بلکه یک «ارزش وجودی» تعریف کردهاند. اکنون که حاکمیت برای جلوگیری از فروپاشی ناچار به انتخاب گزینهی عقلانی شده، با تودهای روبروست که قدرتِ تحلیلِ «چرخش راهبردی» را ندارد. این بدنه، صلح را نه یک ضرورت برای بقا، بلکه «خیانت به خونهای ریخته شده» میبیند. واقعیت تلخ این است که ماشینِ تولیدِ خشم، بسیار سریعتر از ماشینِ تولیدِ منطق کار میکند. حاکمیت اکنون در حال درویدنِ طوفانی است که خود بذر آن را پاشیده است.
۲. کاسبانِ تنش؛ پنهان در پسِ غیرت مذهبیدر میان فریادهای کفنپوشان، نباید از زمزمههای کسانی غافل شد که صلح برای آنها به معنای پایانِ یک «دوران طلایی» است؛ دورانِ اقتصادِ زیرزمینی، ثروتهای ناشی از تحریم و قدرتهای بیحسابِ ناشی از وضعیتِ جنگی. برای ذینفعانِ آشوب، اعدامِ مذاکرهکننده، تنها یک انتقامِ ایدئولوژیک نیست، بلکه «دفاع از منافعِ طبقاتی» است. آنها میدانند که در یک ایرانِ باثبات و متصل به جهان، جایگاهی برای «رانتخواریِ استثنایی» وجود نخواهد داشت.
۳. خونِ رهبر یا بقای ملت؟کشته شدن رهبری برای بخشی از جامعه ترومایی عظیم است، اما سیاست عرصهی «تشییعِ جنازهی دائمی» نیست. تمدنها زمانی سقوط میکنند که «انتقام» را بر «تدبیر» مقدم بشمارند. صلح با دشمن، لزوماً به معنای بخشش او یا فراموشیِ گذشته نیست؛ بلکه به معنای پذیرش این حقیقت است که «ایران» بزرگتر از هر فرد و هر داغی است. اصرار بر ادامه جنگ در شرایطی که شیرازههای اقتصادی و اجتماعی از هم گسیخته، نه شجاعت، که یک «انتحارِ دستهجمعی» است.
ما در لحظهای ایستادهایم که تاریخ، قهرمانانش را نه از میان کسانی که «ماشه» را میکشند، بلکه از میان کسانی که جرئتِ «نوشتن» و «گفتگو» را دارند، انتخاب خواهد کرد. صلح در اوجِ جراحت، نه نشانهی ضعف، که نشانهی «اراده برای زندگی» است.
فراموش نکنیم: حکومتی که نتواند پیروانش را به سمت «عقلانیت» هدایت کند، توسط همان پیروان به قعرِ چاهِ نابودی کشیده خواهد شد. امروز، ایستادن در کنار «منطقِ صلح»، تنها راهِ ایستادن در کنار «ایران» است. میانِ کفنپوشی برای مرگ و آستینبالازدن برای زندگی، ما باید دومی را برگزینیم؛ پیش از آنکه جغرافیایمان به خاطرهای در کتابهای تاریخ تبدیل شود.
۸۱
۱۲:۳۷