امام عليهالسلام در اين گفتار حكيمانه به خطرات مهم طمع اشاره كرده مىفرمايد: «بيشترين قربانگاه عقلها در پرتو طمعهاست»، (أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ).«مَصارِع» جمع «مصرع» به معناى محلى است كه انسان به خاك مىافتد. اين واژه در مورد شهيدان و كشته شدگان و غير آنها به كار مىرود. «بُرُوق» جمع «برق» به معناى همان برقى است كه در آسمان بر اثر جرقههاى الكتريكى در ميان ابرهاى حامل بار مثبت و منفى ظاهر مىگردد و با صداى مهيبى همراه است كه آن را رعد مىنامند. «مَطامِع» جمع «طمع» غالباً به معناى چشم داشتن به چيزهايى است كه يا در دسترس قرار نمىگيرد و يا اگر قرار مىگيرد شايسته و حق انسان نيست. اين واژه گاه در آرزو داشتنهاى مثبت نيز به كار مىرود كه در بعضى از آيات قرآن و دعاهاى معصومان عليهمالسلام به چشم مىخورد، ولى غالباً بار منفى دارد و به همين دليل در منابع لغت، آن را به هر نوع آرزو داشتن تفسير كردهاند.(۱)امام علیهالسلام تشبیه جالبى در این کلام نورانى براى طمعهاى منفى بیان کرده است، طمع را به برق آسمان تشبیه نموده که لحظهاى همه جا را روشن مىکند و در شبهاى تاریک تمام فضاى بیابان با آن آشکار مىشود و شخص رهگذرِ گم کرده راه به شوق درمى آید و به دنبال آن دوان دوان حرکت مىکند. ناگهان برق خاموش مىشود و او در پرتگاهى فرو مىافتد.عقل و دانش آدمى که حق را از باطل و نیک را از بد مىشناسد هنگامى که تحت تأثیر برق طمع قرار گیرد به همین سرنوشت گرفتار مىشود. در واقع طمع، یکى از موانع عمده شناخت است که در طول تاریخ بسیارى از اندیشمندان را به خاک هلاکت افکنده یا دنیایشان و یا دین و ایمانشان را بر باد داده است.طمع آثار زیانبار فراوانى دارد، بسیارى از حوادث دردناک تاریخى بر اثر همین صفت رذیله رخ داده است. مهمترین فاجعه تاریخ اسلام، شهادت شهیدان کربلا، از یک نظر به سبب طمع در حکومت رى از سوى «عمر سعد» واقع شد و حکومت مرگبار بنىامیه به طور کلى مولود طمعهایى بود که آنها در جانشینى پیامبر صلىالله و گرفتن انتقام غزوات آن حضرت داشتند.در حکمت ۱۸۰ خواندیم که امام علیهالسلام مىفرماید: «الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ، طمع بردگى و اسارت جاویدان است». در حکمت ۲۲۶ نیز خواهد آمد که امام علیهالسلام طمعکار را در بند ذلت گرفتار مىبیند: «الطّامِعُ فی وَثاقِ الذُّلِّ».(۲)امام علیهالسلام میفرماید: «ثَمَرَةُ الطَّمَعِ ذُلُّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، ثمره طمع، ذلت دنیا و آخرت است».(۳)طمع باعث ذلت و اسارت مىشود، زیرا انسان در موارد طمع غالباً به دنبال چیزى مىرود که از دسترس او بیرون است و یا حق او نیست و پیوسته تلاش مىکند و نیروهاى خود را از دست مىدهد و گاه با محرومیت از آنچه به دنبال آن بود چشم از دنیا بر مىبندد.طمع باعث ذلت انسان مىشود، براى اینکه به جهت رسیدن به آن از آبرو و حیثیت خویش مایه مىگذارد و در برابر هر شخصى سر تعظیم فرود مىآورد.امام حسن عسکرى علیهالسلام مىفرماید: «ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ، چه قدر زشت است براى انسان با ایمان که علائقى داشته باشد که سبب ذلت او شود».(۴)شاعر معروف فارسى زبان سعدى مىگوید:بدوزد شره دیده هوشمنددرآرد طمع مرغ و ماهى به بنددر جایى دیگر نیز مىگوید:قناعت سرافرازد اى مرد هوشسر پر طمع بر نیاید ز دوشطمع آبروى تو آخر بریختبراى دو جو دامنى دُر بریختا----------------------------------------پی نوشت:۱ . در این مورد مىتوانید به کتب لغت از جمله کتاب «التحقیق فى کلمات القرآن الکریم» ماده «طمع» نوشته «علامه مصطفوى» مراجعه کنید.۲ . نهجالبلاغه، حکمت ۲۲۶۳ . غررالحکم . حدیث ۴۶۳۹۴ . بحارالانوار . جلد ۷۵ . صفحه ۳۷۴
@alnahjolbalaghah
۰:۳۵
@alnahjolbalaghah
۱:۱۸
امام علیهالسلام در این کلام حکیمانه به روابط اجتماعى اشاره مىکند و مىفرماید: «داورى در حق افراد مورد اطمینان، با تکیه بر گمان، عدالت نیست»، (لَیْسَ مِنَ الْعَدْلِ الْقَضَاءُ عَلَى الثِّقَةِ بِالظَّنِّ).مىدانیم یکى از دستورات قرآنى و روایى این است که در حق مسلمانان سوء ظن نداشته باشید. قرآن مىگوید: «(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ)، اى کسانى که ایمان آوردهاید از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمانها گناه است».(۱)امام علیهالسلام در حکمت ۳۶۰ نیز مىفرماید: «لاَ تَظُنَّنَّ بِکَلِمَة خَرَجَتْ مِنْ أَحَد سُوءاً وَأَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مُحْتَمَلاً، هر سخنى که از دهان کسى خارج شد تا احتمال صحت در آن مىدهى حمل بر فساد مکن». دلیل آن هم روشن است، زیرا سوء ظن پایههاى اعتمادِ عمومى را که سرچشمه همکارى است متزلزل مىسازد.حال اگر آن شخصى که انسان به او سوء ظن پیدا مىکند کسى باشد که سوابق حسنه او بر ما روشن است و در یک کلمه به تعبیر امام علیهالسلام، «ثقه» محسوب شود به یقین قضاوت درباره چنین شخصى با ظن و گمانِ بدون دلیل، عادلانه نیست.بعضى از شارحان نهجالبلاغه این گفتار حکیمانه را به صورت مسئلهاى اصولى (اصول فقه) عنوان کردهاند و آن این است که هرگاه مطلبى به دلیل معتبر ثابت شود، عدول از آن جز با دلیل معتبر جایز نیست و حدیث معروف باب استصحاب: «لا تَنْقُضِ الْیَقینَ بِالشَّکِ»(۲) را اشاره به آن مىدانند.بعضى از شارحان نیز قضاء را در اینجا به معناى قضاوت مصطلح، یعنى داورى براى فصل خصومت گرفتهاند که قاضى نمىتواند در برابر شخص مورد اعتماد، با ظن و گمانش قضاوت کند. ولى ظاهر این است که این حدیث شریف معناى وسیع و گستردهاى دارد و اشاره به یک مفهوم گسترده اخلاقى است که عدالت در آن مانع از داورى درباره اشخاص مورد اعتماد به ظن و گمان مىشود.البته افراد متهم، یعنى کسانى که سوء سابقه دارند یا ظاهر آنها ظاهر قابل اعتمادى نیست از این حکم خارجاند. البته نه به این معنا که انسان بى دلیل آنها را متهم کند، بلکه به این معنا که انسان از آنها احتیاط نموده و بر حذر باشد. امام علیهالسلام میفرماید: «سُوءُ الظَّنِّ بِالْمُحْسِنِ شَرُّ الاْثْمِ وَأقْبَحَ الظُّلْمِ، سوء ظن به نیکوکار بدترین گناه و زشتترین ستمهاست».(۳)در حدیث دیگرى میفرماید: «سُوءُ الظَّنِّ بِمَنْ لا یَخُونُ مِنَ اللُّؤْمِ، سوء ظن به کسى که خیانت نمىکند نشانه پستى و لئامت است».(۴)نیز در حدیث دیگرى مىفرماید: «شَرُّ النّاسِ مَنْ لا یَثِقُ بِأحَد لِسُوءِ ظَنِّهِ وَلا یَثِقُ بِهِ أحَدٌ لِسُوءِ فِعْلِهِ، بدترین مردم کسى است که به سبب سوء ظنى که دارد به هیچکس اعتماد نمىکند و هیچکس به سبب سوء فعلش به او اعتماد ندارد».(۵)کوتاه سخن این که از نظر آداب اخلاقى افزون بر مباحث قضاوت و احکام اصولى هرگاه کسى به وثاقت شناخته شد، سوء ظن نسبت به او کارى ظالمانه است.ا----------------------------------------پی نوشت:۱ . سوره حجرات . آیه ۱۲۲ . وسائلالشیعه . جلد ۱ . صفحه ۲۴۵۳ . غررالحکم . حدیث ۵۶۷۲۴ . همان . حدیث ۵۶۷۳۵ . غررالحکم . حدیث ۵۶۷۵
@alnahjolbalaghah
۱:۱۹
@alnahjolbalaghah
۲:۰۷
امام عليهالسلام در اين گفتار حكيمانه به يكى از آثار سوء ظلم و ستمكارى اشاره كرده مىفرمايد: «بدترين توشه براى آخرت ستم بر بندگان (خدا) است»، (بِئْسَ الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ، الْعُدْوَانُ عَلَى الْعِبَادِ).مىدانیم دنیا سرایى است که همگان از آن براى رفتن به سوى آخرت توشه برمىدارند و هر کسى به فراخور حال و اعمال خود توشهاى تهیه مىبیند. قرآن مىگوید: بهترین توشهها توشه تقواست، «(وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى)، و زاد و توشه تهیه کنید، و بهترین زاد و توشه، پرهیزکارى است».(۱) ولى گروهى به جاى آن ظلم و ستم بر بندگان خدا را توشه این سفر سرنوشت ساز قرار مىدهند که به گفته امام علیهالسلام بدترین توشههاست.زیرا گناهانى که جنبه معصیتالله دارد و یا به تعبیر دیگر ظلم بر خویشتن است با توبه آمرزیده مىشود و حتى بدون توبه امید عفو الهى و شفاعت درباره آن وجود دارد، همانگونه که قرآن مىفرماید: (قُلْ یَا عِبَادِى الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَّحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)(۲) زیرا او بخشنده مهربان است.ولى آنجا که پاى ظلم بر دیگران به میدان مىآید نه با آب توبه شسته مىشود و نه با عنایت شفاعت و جز با رضایت صاحب حق نجات از عواقب آن ممکن نیست و به همین دلیل امام علیهالسلام آن را بدترین زاد و توشه قیامت شمرده است.شک نیست که زاد و توشه چیزى است که در راه سفر و به هنگام رسیدن به مقصد به انسان کمک مىکند و به یقین ظلم چنین موقعیتى را ندارد، بنابراین انتخاب این لفظ در اینجا نوعى کنایه بلیغ است، درست مانند این است که انسان در سفرهاى دنیا به جاى حمل مواد غذایى مشتى از سموم با خود ببرد به او مىگوییم بدترین توشه آن است که به جاى غذا سموم با خود حمل کنى.امام علیهالسلام در خطبه ۱۷۶ نهجالبلاغه بعد از آن که ظلم را به سه بخش تقسیم مىکند مىفرماید: «وَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لاَ یُتْرَکُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً. الْقِصَاصُ هُنَاکَ شَدِیدٌ، لَیْسَ هُوَ جَرْحاً بِالْمُدَى وَلاَ ضَرْباً بِالسِّیَاطِ، وَلکِنَّهُ مَا یُسْتَصْغَرُ ذلِکَ مَعَهُ، اما ظلمى که هرگز رها نمىشود ستمى است که بندگان بر یکدیگر مىکنند که قصاص در آنجا شدید است این قصاص مجروح ساختن با کارد یا زدن تازیانه (مانند قصاص در دنیا) نیست بلکه چیزى است که اینها در برابرش ناچیز است».درباره آثار سوء ظلم در آیات قرآن و روایات اسلامى بحثهاى بسیار وسیع و گستردهاى آمده است.قابل توجه اینکه در قرآن درباره اقوام ظالمى که به سرنوشت دردناکى مبتلا شدند مىخوانیم: «(فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ)، و (به این ترتیب،) ریشه گروهى که ستم کرده بودند، قطع شد و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است».(۳)در اینجا خداوند به موجب ریشهکن کردن ظالمان حمد و ثناى خویش مىگوید و در آن روز که اعمال انسان اعم از خوب و بد هر کدام به صورت مناسبى مجسم مىشوند ظلم به صورت ظلماتى که اطراف وجود ظالم را فرا مىگیرد تجسم مىیابد همانگونه که پیامبر صلىالله فرمود: «اِتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّهُ ظُلُماتٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ».(۴)امام باقر علیهالسلام نقل مىکند که هنگامى که رحلت پدرم على بن الحسین فرا رسید مرا به سینه خود چسبانید، سپس فرمود: «فرزندم من تو را به چیزى وصیت مىکنم که پدرم در آستانه شهادت مرا به آن توصیه کرد و گفت این چیزى است که پدرش (على علیهالسلام) به آن حضرت توصیه کرده است، فرمود: «یا بُنَىَّ إیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً إلاّ اللهُ، از ستم کردن بر کسى که هیچ یار و یاورى جز خدا ندارد بترس».(۵)ا----------------------------------------پی نوشت:۱ . سوره بقره . آیه ۱۹۷۲ . سوره زمر . آیه ۵۳۳ . سوره انعام . آیه ۴۵مرحوم علامه مجلسى این مضمون را در حدیثى از رسول خدا نقل کرده که مىفرماید: «إِنَّ اللهَ یُمْهِلُ الظّالمَ حَتّى یَقُولُ قَدْ أهْمَلَنی ثُمَّ یَأْخُذُهُ أَخْذَةً رابِیَةً إنَّ اللهَ حَمِدَ نَفْسَهُ عِنْدَ هَلاکِ الظّالِمینَ فَقالَ فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذینَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمِینَ».بحارالانوار . جلد ۷۲ . صفحه ۳۲۲۴ . اصول کافى . جلد ۲ . صفحه ۳۳۲۵ . همان . صفحه ۳۳۱
@alnahjolbalaghah
۲:۰۸
@alnahjolbalaghah
۱:۴۷
امام عليهالسلام در اين گفتار حكيمانه به نكته مهمى درباره آداب معاشرت اشاره كرده، مىفرمايد: «يكى از باارزشترين كارهاى كريمان تغافل از چيزهايى است كه از آن آگاهند (و سرپوش گذاشتن بر آن لازم است)»، (مِنْ أَشْرَفِ أَعْمَالِ الْكَرِيمِ غَفْلَتُهُ عَمَّا يَعْلَمُ).كمتر كسى است كه عيب پنهانى يا آشكارى نداشته باشد و كمتر دوستى پيدا مىشود كه درباره دوستش كار نامناسبى، هرچند به عنوان لغزش انجام ندهد. افراد بزرگوار و باشخصيت كسانى هستند كه عيوب پنهانى افراد را ناديده مىگيرند و از لغزش دوستان چشمپوشى مىكنند و هرگز به رخ آنها نمىكشند. اين كار، اولاً سبب مىشود كه آبروى مسلمان محفوظ بماند، آبرويى كه ارزش آن به اندازه ارزش خون اوست. ثانياً سبب مىشود فرد خطاكار يا صاحب عيب جسور نگردد و از همه اينها گذشته سبب مىشود رابطه مسلمانها با يكديگر محفوظ بماند. در اسلام، غيبت از بزرگترين گناهان شمرده شده و اين همه تأكيد براى حفظ آبروى مسلمانان است.امام على عليهالسلام در عهدنامه مالك اشتر مخصوصاً بر اين معنا تكيه كرده، مىفرمايد: «بايد دورترين رعايا نسبت به تو و مبغوضترين آنها در نزد تو آنهايى باشند كه بيشتر در جستجوى عيوب مردمند، زيرا در (غالب) مردم عيوبى وجود دارد (كه از نظرها پنهان است و) والى از همه سزاوارتر است آنها را بپوشاند، بنابراين لازم است عيوبى را كه بر تو پنهان است آشكار نسازى».از سويى ديگر مىدانيم خداوند ستار العيوب است و دوست دارد بندگانش نيز ستار العيوب باشند و تغافل يكى از طرق پوشاندن عيوب مردم است. امام کاظم عليهالسلام مىفرماید: مردى خدمتش آمده، عرض كرد: فدايت شوم از يكى از برادران دينى كارى نقل كردند كه من آن را ناخوش داشتم، از خودش پرسيدم انكار كرد، در حالى كه جمعى از افراد موثق اين مطلب را از او نقل كردهاند، امام فرمود: «كَذِّبْ سَمْعَكَ وَبَصَرَكَ عَنْ أَخِيْكَ وَانْ شَهِدَ عِنْدَكَ خَمْسُونَ قَسامَةً وَقالَ لَكَ قَوْلا فَصَدِّقْهُ وَكَذِّبْهُمْ، وَلا تُذِيْعَنَّ عَلَيْهِ شَيْئاً تَشِيْنُهُ بِهِ وَتَهْدِمُ بِهِ مُرُوَّتَهُ، فَتَكُونَ مِنَ الَّذِيْنَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ، گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تكذيب كن، حتى اگر پنجاه نفر سوگند خوردند كه او كارى كرده و او بگويد نكردهام از او بپذير و از آنها نپذير، هرگز چيزى كه مايه عيب و ننگ اوست و شخصيتش را از ميان مىبرد در جامعه پخش مكن، كه از آنها خواهى بود كه خداوند درباره آنها فرموده: كسانى كه دوست مىدارند زشتىها در ميان مؤمنان پخش شود عذاب دردناكى در دنيا و آخرت دارند».(۱)ابنابىالحدید در شرح نهجالبلاغه خود در ذیل این گفتار حکیمانه چند شعر از «طاهر بن الحسین» شاعر معروف عرب آورده است، وى مىگوید:وَیَکْفِیکَ مِنْ قَوْم شَواهِدُ أَمْرِهِمْفَخُذْ صَفْوَهُمْ قَبْلَ امْتِحانِ الضَّمائِرِفَإنَّ امْتِحانَ الْقَوْمِ یُوحِشُ مِنْهُمْوَما لَکَ إلاّ ما تَرى فِی الظَّواهِرِوَإنَّکَ إنْ کَشَفْتَ لَمْ تَرَ مُخْلِصاًوَأبْدى لَکَ التَّجْریبُ خُبْثَ السَّرائِرِبراى شناخت هر جمعیتى به ظاهر کار آنها قناعت کن. خالص آنها را برگزین پیش از آنکه ضمیر آنها را آزمایش کنى.زیرا امتحان کردن اقوام (و جستجوى بواطن آنها) سبب وحشت از آنها مىشود. تو تنها به آنچه در ظاهر مىبینى قناعت کن.زیرا اگر اصرار بر کشف باطن افراد داشته باشى فرد خالص و مخلصى را نخواهى یافت و این کار آلودگى باطن بسیارى از افراد را بر تو آشکار مىسازد.
@alnahjolbalaghah
۱:۴۸
روشن است زندگى انسانها بر خلاف کارهایى است که انجام مىدهند، هرگاه انسان بخواهد جزئیات زندگى دیگران را با کنجکاوى و دقت پیدا کند و آنها را مورد بازخواست قرار دهد زندگى براى او تلخ خواهد شد و دوستانش از گرد او پراکنده مىشوند.امام علیهالسلام مىفرماید: «وَعَظِّموُا اقْدَارَکُم بِالتَّغَافُلِ عَنِ الدَّنِّىِ مِنَ الاُْمُورِ ... ولاَ تَکوُنوُا بَحَّاثِینَ عَمَّا غَابَ عَنْکُمْ، فَیَکْثُرُ عَائِبُکُمْ ... وتَکَرّموُا بِالتّعَامِى عَنِ الاِْسْتِقْصَاءِ، قدر و منزلت خود را با «تغافل» درباره امور پست و کوچک بالا برید ... و زیاده از امورى که پوشیده و پنهان است تجسس نکنید که عیب جویان شما زیاد مىشوند ... و با چشم برهم نهادن از دقت بیش از حد در جزئیات، بزرگوارى خود را ثابت کنید».(۲)از این حدیث و پارهاى دیگر از احادیث این نکته روشن مىشود که موارد تغافل مربوط به امور سرنوشتساز زندگى یک انسان نیست، زیرا که در آنها دقت و جستجو به یقین لازم است. این دستور منافاتى با مسئله امر به معروف و نهى از منکر ندارد، زیرا وظیفه امر به معروف و نهى از منکر مربوط به واجبات و محرمات است که از محدوده تغافل بیرون است.ا----------------------------------------پی نوشت:۱ . بحارالانوار . جلد ۷۲ . صفحه ۲۱۴۲ . بحارالانوار . جلد ۷۵ . صفحه ۶۴
@alnahjolbalaghah
۱:۴۸
@alnahjolbalaghah
۱:۰۰
امام عليهالسلام در اين گفتار حكيمانه به نكتهاى درباره حيا اشاره كرده، مىفرمايد: «كسى كه حيا لباس خود را بر او بپوشاند، مردم عيب او را نخواهند ديد»، (مَنْ كَسَاهُ الْحَيَاءُ ثَوْبَهُ، لَمْ يَرَ النَّاسُ عَيْبَهُ).«حيا» همانگونه كه سابقا نيز اشاره كردهايم حالتى نفسانى است كه سبب مىشود انسان در برابر زشتىها حالت انقباض پيدا كرده و از آنها چشم بپوشاند. در واقع، حيا سپرى است در مقابل اعمال قبيح و منكرات و اگر اين سپر وجود نداشته باشد، انسان به آسانى آلوده هر كار زشتى مىشود و تير قبايح بر بدن او فرو مىنشيند. «حيا» گاهى سبب ترك گناه و زشتىها نمىشود، بلكه سبب پوشاندن و مخفى ساختن آن مىگردد كه اين نيز در حد خود اثر مثبتى است. امام عليهالسلام در این گفتار حكيمانه به هر دو اشاره مىكند، حيا را به لباس (زيبايى) تشبيه كرده كه بر تن انسان مؤمن است و اگر عيبى نيز داشته باشد به وسيله آن پوشيده مىشود و مردم آن را نمىبينند.«حيا» بنا به روايتى كه از امام صادق عليهالسلام نقل شده از ويژگىهاى انسان و داراى آثار بسيار زيادى در زندگى بشر است. در آن حديث خطاب به مفضل چنين مىفرمايد: «انْظُرْ يَا مُفَضَّلُ إِلَى مَا خُصَّ بِهِ الاِْنْسَانُ دُونَ جَمِيعِ الْحَيَوَانِ مِنْ هَذَا الْخَلْقِ الْجَلِيلُ قَدْرُهُ الْعَظِيمُ غَنَاؤُهُ أَعْنِي الْحَيَاءَ فَلَوْلاَهُ لَمْ يُقْرَ ضَيْفٌ وَلَمْ يُوَفَّ بِالْعِدَاتِ وَلَمْ تُقْضَ الْحَوَائِجُ وَلَمْ يُتَحَرَّ الْجَمِيلُ وَلَمْ يَتَنَكَّبِ الْقَبِيحُ فِي شَيْء مِنَ الاَْشْيَاءِ حَتَّى إِنَّ كَثِيراً مِنَ الاُْمُورِ الْمُفْتَرَضَةِ أَيْضاً إِنَّمَا يُفْعَلُ لِلْحَيَاءِ فَإِنَّ مِنَ النَّاسِ مَنْ لَوْ لاَ الْحَيَاءُ لَمْ يَرْعَ حَقَّ وَالِدَيْهِ وَلَمْ يَصِلْ ذَا رَحِم وَلَمْ يُؤَدِّ أَمَانَةً وَلَمْ يَعْفُ عَنْ فَاحِشَة أَ فَلاَ تَرَى كَيْفَ وُفِّيَ لِلاِْنْسَانِ جَمِيعُ الْخِلاَلِ الَّتِي فِيهَا صَلاَحُهُ وَتَمَامُ أَمْرِهِ، اى مفضل! نگاه كن به صفتى كه خداوند تنها به انسان ارزانى داشته و حيوانات از آن محرومند، صفتى كه مقامش والا و غنايش بزرگ است، يعنى حيا. اگر حيا نبود، انسانها از مهمانشان درست پذيرايى نمىكردند، به وعدههايشان وفا نمىنمودند، نيازهاى ديگران را برآورده نمىساختند و به دنبال كارهاى خوب نبودند و از كارهاى زشت در هيچ چيز پرهيز نداشتند. به طورى كه بسيارى از كارهاى واجب نيز در پرتو حيا انجام مىشود، اگر حيا نبود، جمعى از مردم حق پدر و مادر را نيز ادا نمىكردند و صله رحم به جا نمىآوردند و اداى امانت نمىنمودند و از هيچ كار زشتى پرهيز نداشتند. آيا نمىبينى خداوند چگونه براى انسان جميع صفاتى را كه در آن صلاح و كمالِ كار اوست به او ارزانى داشته است؟».(۱)از این حدیث شریف به خوبى استفاده مىشود که اثر حیا تنها پرهیز از زشتىها و قبایح ـ آنگونه که بسیارى گمان مىبرند ـ نیست بلکه آثار مثبت زیادى در انجام واجبات و رعایت آداب و اخلاق انسانى دارد.پیامبر صلىالله مىفرماید: «مَنْ لا حَیاءَ لَهُ فَلا إیمانَ لَهُ، آن کس که حیا ندارد ایمان ندارد».(۲)امام علیهالسلام میفرماید: «مَنْ لا حَیاءَ لَهُ فَلا خَیْر فِیهِ، کسى که حیا ندارد هیچ خیرى در او نیست».(۳)البته آنچه گفته شد درباره حیاء پسندیده است. نوعى از حیاء مذموم آن است انسان از فرا گرفتن علم و دانش و پذیرفتن حقایق و انجام کارهاى نیک شرم داشته باشد و گاه به سبب آن از ترک مجالس گناه و پیشنهادهاى زشت افراد فاسد شرم مىکند و آلوده گناه مىشود.
@alnahjolbalaghah
۱:۰۱
@alnahjolbalaghah
۱:۰۳
@alnahjolbalaghah
۱:۰۹
امام عليهالسلام در اين گفتار نورانى به هفت نكته مهم از فضايل اخلاقى و اثر مثبت آنها اشاره مىكند.۱ . مىفرمايد: «كثرت سكوت، سبب ابهت و بزرگى است»، (بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ تَكُونُ الْهَيْبَةُ). مرحوم ابنمیثم در شرح نهجالبلاغه خود در اینجا نکته جالبى آورده مىگوید: دلیل کلام مولا این است که سکوت، غالباً نشانه عقل است و ابهت صاحبان عقل آشکار است و اگر به یقین دانسته شود که کثرت سکوت ناشى از عقل اوست، ابهت او بیشتر مىشود و اگر حال او شناخته نشود و این احتمال وجود داشته باشد که سکوتش ناشى از عقل است باز سبب ابهت اوست و گاه ممکن است سکوت، ناشى از ضعف و ناتوانى در کلام باشد و باز هم این امر سبب احترام شخص مىشود، زیرا از پریشانگویى پرهیز مىکند.(۱)اضافه بر اینها، سکوت، سبب نجات از بسیارى از گناهان است، زیرا غالب گناهان کبیره به وسیله زبان انجام مىشود تا آنجا که سى گناه کبیره را براى زبان شماره کردهایم. بدیهى است هنگامى که انسان از این گناهان پرهیز کند ابهت و هیبت و شخصیت او بیشتر خواهد بود.در حدیث جالبى از «هشام بن سالم» یکى از یاران خاص امام صادق علیهالسلام مىخوانیم که مىفرماید: «پیامبر صلىالله به مردى که خدمتش رسید فرمود: ألا أدُلّکَ عَلى أمْر یُدْخِلُکَ اللهُ بِهِ الْجَنَّةَ؟، آیا تو را به چیزى هدایت کنم که به وسیله آن وارد بهشت شوى؟»عرض کرد: آرى یا رسولالله.پیامبر صلىالله فرمود: «أنِلْ مِمّا أنالَکَ اللهُ، از آنچه خداوند در اختیار تو قرار داده بذل و بخشش کن».عرض کرد: اگر من خودم محتاجتر از کسى باشم که مىخواهم به او بخشش کنم چه کنم؟پیامبر صلىالله فرمود: «فَانْصُرِ الْمَظْلُومِ، به یارى ستمدیده برخیز».عرض کرد: اگر من خودم از او ضعیفتر باشم چه کنم؟فرمود: «فَاصْنَعْ لِلاْخْرَقِ یَعْنی أشِرْ عَلَیْهِ، شخص نادان را راهنمایى کن و به او مشورت بده».عرض کرد: اگر من از او نادانتر باشم چه کنم؟فرمود: «فَأصْمِتْ لِسانَکَ إلاّ مِنْ خَیْر، زبانت را جز از نیکى خاموش ساز». و سرانجام پیامبر صلىالله فرمود: «أما یَسُرُّکَ اَنْ تَکُونِ فیکَ خِصْلَةٌ مِنْ هذِهِ الْخِصالِ تَجُرُّکَ إلَى الْجَنَّةِ؟، آیا تو را خشنود نمىسازد که یکى از این صفات نیک را داشته باشى و تو را به سوى بهشت برد؟».(۲)اضافه بر این، سکوت سبب نورانیت فکر و عمق اندیشه است، امام علیهالسلام مىفرماید: «الْزِمِ الصَّمْتَ یَسْتَنِرْ فِکْرُکَ، ساکت باش تا فکرت نورانى شود».(۳)نیز در حدیث دیگرى میفرماید: «أکْثِرْ صَمْتَکَ یَتَوَفّرْ فِکْرُکَ وَیَسْتَنِرْ قَلْبُکَ وَیَسْلَمِ النّاسُ مِنْ یَدِکِ، بسیار سکوت کن که فکرت فراوان و قلبت نورانى مىشود و مردم از تو در امان خواهند بود».(۴)البته همه اینها مربوط به سخنانى است که آلوده به گناه است، ولى سخن حق و تعلیم دانش و امر به معروف و نهى از منکر و امثال آن به یقین از آن مستثناست و همانگونه که سابقاً در حکمت ۱۸۲ گفتیم در روایات آمده است که اگر کلام از آفات خالى باشد به یقین از سکوت برتر است، زیرا انبیا دعوت به کلام شدند نه به سکوت حتى اگر ما در فضیلت سکوت سخن مىگوییم از کلام کمک مىگیریم.(۵)
@alnahjolbalaghah
۱:۰۹
۲ . مىفرماید: «انصاف مایه فزونى دوستان است»، (وَبِالنَّصَفَةِ یَکْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ).«نَصَفَة» به معناى «انصاف» و «مُواصلون» جمع «مواصل» در اینجا به معناى دوست است.حقیقت انصاف آن است که انسان، نه حق کسى را غصب کند و نه سبب محرومیت کسى از حقش شود، نه سخنى به نفع خود و زیان دیگران بگوید و نه گامى در این راه بردارد، بلکه همه جا حقوق را رعایت کند حتى در مورد افراد ضعیف که قادر به دفاع از حق خویش نیستند. بدیهى است کسى که این امور را رعایت کند دوستان فراوانى پیدا مىکند و جاذبه انصاف بر کسى پوشیده نیست.در روایات اسلامى درباره اهمیت انصاف بحثهاى گستردهاى دیده مىشود. امام علیهالسلام مىفرماید: «الإنْصافُ أفْضَلُ الْفَضائِلِ، برترین فضیلتها انصاف است».(۶)نیز در حدیث دیگرى میفرماید: «إنَّ أعْظَمَ الْمَثُوبَةِ مَثُوبَةُ الاْنْصافِ، برترین ثواب الهى ثواب انصاف است».(۷)و نیز در حدیث دیگرى مىفرماید: «الاْنْصافُ یَرْفَعُ الْخِلافَ وَیُوجِبُ الاْئْتِلافَ، انصاف اختلافات را برطرف مىسازد و موجب اتحاد صفوف مىشود».(۸)و بالاخره در حدیث دیگرى مىفرماید: «عامِلْ سائِرَ النّاسِ بِالانْصافِ وَعامِلِ المُؤْمِنینَ بِالایثارِ، با سایر مردم به انصاف رفتار کن و با مومنان به ایثار».(۹)از حدیث اخیر مفهوم انصاف نیز روشن مىشود، انصاف آن است که منافع خود و دیگران را با یک چشم ببینیم و ایثار آن است که دیگران را با بزرگوارى بر خود مقدم بشماریم.امام صادق علیهالسلام در این حدیث که شرح جنود هفتاد و پنج گانه عقل و جهل را بیان مىکند، مىفرماید: «وَالاْنْصافُ وَضِدُّهُ الْحَمِیَّةَ، یکى دیگر از لشکریان عقل انصاف است و ضد آن تعصب (درباره حقوق خویشتن) است».(۱۰)گاه بعضى تصور مىکنند که اگر در بعضى از موارد انصاف را درباره دیگران رعایت کنند و به خطا و اشتباه اعتراف نمایند مقامشان در نظر مردم پایین مىآید در حالى که قضیه عکس است. امام باقر علیهالسلام از امام علی علیهالسلام نقل مىکند که فرمود: «ألا إنَّهُ مَنْ یُنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ یَزِدْهُ اللهُ إلاّ عِزّاً، کسى که انصاف را در برابر مردم نسبت به خویش رعایت کند خدا بر عزت او مىافزاید».(۱۱)
@alnahjolbalaghah
۱:۱۰
۳ . مىفرماید: «با بذل و بخشش قدر انسانها بالا مىرود»، (وَبِالاِْفْضَالِ تَعْظُمُ الاَْقْدَارُ).«افضال» منحصر به بذل مال نیست، بلکه همانگونه که مرحوم مغنیه در شرح نهجالبلاغه خود آورده است هر کمکى که آلام و اندوهها را کم کند و بارهاى سنگین را از دوش مردم بردارد مصداق آن است.در خطبه معروف امام علیهالسلام که به خطبه «وسیله» مشهور شده است مىخوانیم: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ قَلَّ ذَلَّ وَمَنْ جَادَ سَادَ، کسى که در احسان کوتاهى کند ذلیل مىشود و کسى که جود و بخشش پیشه کند بزرگ مىشود».(۱۲)شک نیست که هرقدر انسان، به دیگران بیشتر بذل و بخشش کند دلها مجذوب او مىشوند و سیل محبت مردم به سوى او سرازیر مىگردد و همین امر باعث عظمت و شخصیت انسان مىشود.امام علیهالسلام میفرماید: «بِالاْفْضالِ تَسْتَرِقُّ الاْعْناقُ; به وسیله بذل و بخشش مردم تسلیم انسان مىشوند».(۱۳)حتى اگر چنین شخصى داراى عیوبى باشد، احسان و بخشش مىتواند پرده بر عیب او بیفکند. درحدیث دیگری میفرماید: «بِالاْحْسانِ تَسْتُرُ الْعُیُوبُ».
@alnahjolbalaghah
۱:۱۰
۴ . مىفرماید: «با تواضع نعمت (الهى) کامل مىگردد»، (وَبِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ).رابطه تواضع با اتمام نعمت از اینجاست که هم خداى متعال کسانى را که از نعمتهایش برخوردار مىشوند و گرفتار کبر و غرور نمىگردند، بلکه در برابر خلایق تواضع بیشترى مىکنند مشمول لطف و رحمت خاصش مىگرداند و بر نعمتش مىافزاید و هم بندگان خدا وقتى چنین حالتى را در او ببینند که کثرت نعمت باعث فزونى تواضع او شده او را لایق سربلندى و سرپرستى و پیشوایى جامعه مىبینند و عظمت او در چشم مردم بیشتر مىشود.امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند متعال به موسى علیهالسلام خطاب کرد: اى موسى! آیا مىدانى چرا تو را مخاطب خود ساختم و با تو تکلم کردم و دیگران را چنین افتخارى ندادم؟ موسى عرض کرد: پروردگارا براى چه بود؟ خداى متعال وحى فرستاد که اى موسى! من تمام بندگانم را بررسى کردم احدى را از تو متواضعتر نیافتم، تو هنگامى که نماز مىخوانى صورت خود را بر خاک مىنهى (از این حدیث شریف روشن مىشود که در نمازهاى قبل از اسلام به هنگام نماز و عبادت صورت بر خاک نمىگذاردند، موسىبن عمران براى ابراز نهایت تواضع این کار را انجام مىداد)».(۱۴)رسول خدا صلىالله مىفرماید: «إنَّ أفْضَلَ النّاسِ عَبْداً مَنْ تَواضَعَ عَنْ رِفْعَة، برترین بندگان خدا کسى است که در عین بزرگى و عظمت تواضع کند».(۱۵)امام علیهالسلام مىفرماید: «التَّواضُعُ زَکاةُ الشَّرَفِ، زکات مقام و شرافت تواضع است».(۱۶)اصولا یکى از فلسفههاى عبادات اسلامى مخصوصاً نماز و زیارت خانه خدا پرورش روح تواضع در انسان است.پیامبر صلیالله روزى به یارانش فرمود: «مالی لا أَرى عَلَیْکُمْ حَلاوَةَ الْعِبادَةِ، چرا شیرینى عبادت را در شما نمىبینم؟قالوا وما حلاوة العبادة، عرض کردند: شیرینى عبادت چیست؟«قالَ: التَّواضُعُ، فرمود: تواضع است».(۱۷)حضرت مسیح علیهالسلام مى فرمود: «بِالتَّواضُعِ تُعْمَر الْحِکْمَةُ لا بِالتَّکَبُّرِ وَکَذلِکَ فِى السَّهْلِ یَنْبُتُ الزَّرْعُ لا فِی الْجَبَلِ، به وسیله تواضع علم و دانش آباد مىشود نه با تکبر، همانگونه که زراعت در زمین نرم و هموار مىروید نه بر کوههاى (بلند)».(۱۸)در روایات اسلامى نشانههایى براى تواضع ذکر شده است، امام باقر علیهالسلام مىفرماید: «التَّواضُعُ الرِّضا بِالْمَجْلِسِ دُونَ شَرَفِهِ وَأنْ تُسَلِّمَ عَلى مَنْ لَقیتَ وَأنْ تَتْرُکَ الْمِراءَ وَإنْ کُنْتَ مُحِقّاً، تواضع آن است که به کمتر از جایگاه شایسته خود در مجلس قانع باشى و هر کس را ملاقات کردى به او سلام کنى و مشاجره را با دیگران رها سازى، هر چند حق با تو باشد».(۱۹)رسول خدا صلیالله میفرماید: «إنَّ أحَبَّکُمْ إلَىَّ وَأَقْرَبَکُمْ مِنّی یَوْمَ الْقِیامَةِ مَجْلِساً أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَأشَدُّکُمْ تَواضُعاً وَإنّ أبْعَدَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنّی الثَّرْثارُونَ وَهُمُ الْمُسْتَکْبِرُونَ، محبوبترین شما نزد من و نزدیکترین شما به من در روز قیامت کسى است که از همه اخلاقش بهتر و از همه متواضعتر باشد و دورترین شما از من روز قیامت مستکبرانند».(۲۰)
@alnahjolbalaghah
۱:۱۰
۵ . مى فرماید: «با پذیرش هزینهها (و رنجها و مشکلات) عظمت و سرورى حاصل مىگردد»، (وَبِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ یَجِبُ السُّؤْدَدُ).«مُؤَن» جمع «مؤنه» به معناى هزینه و «سُؤْدَد» به معناى بزرگى و سرورى است.زندگى دنیا آمیخته با انواع مشکلات است مخصوصاً براى رسیدن به مقامات والا مشکلات بیشترى را باید تحمل کرد و نازپروردگان متنعم به جایى نمىرسند.نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوستعاشقى شیوه رندان بلاکَش باشدمرحوم مغنیه در شرح این جمله مىگوید: کسى که بارهاى سنگین مردم را بر دوش کشد مردم او را بر سر خود مىنشانند و او را اهل رهبرى و ریاست مىبینند، دین و رنگ و نَسَبش هر چه باشد؛ ولى کسانى که مردم از آنها بهرهمند نمىشوند به آنها همانند موجودى نگاه مىکنند که هیچ ثمرهاى ندارد، هر چند دنیا را از علم و دانش خود پر کند.(۲۱)امام صادق علیهالسلام مىفرماید: «ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کانَ سَیِّداً کَظْمُ الْغَیْظِ وَالْعَفْوُ عَنِ الْمُسیءِ وَالصِّلَةُ بِالنَّفْسِ وَالْمالِ، سه چیز است در هر کس باشد ریاست و سرورى پیدا مىکند: فرو بردن خشم و عفو خطاکاران و خدمات جانى و مالى به دیگران».(۲۲)امام کاظم علیهالسلام مىفرماید: «یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ نَظَرَ إِلَى الدُّنْیَا وَإِلَى أَهْلِهَا فَعَلِمَ أَنَّهَا لاَ تُنَالُ إِلاَّ بِالْمَشَقَّةِ وَنَظَرَ إِلَى الاْخِرَةِ فَعَلِمَ أَنَّهَا لاَ تُنَالُ إِلاَّ بِالْمَشَقَّةِ فَطَلَبَ بِالْمَشَقَّةِ أَبْقَاهُمَا، اى هشام! عاقل نظرى به دنیا و اهلش افکند و دانست آن را جز با مشقت نمىتوان به دست آورد و نگاهى به آخرت کرد و دانست آن نیز جز با مشقت به دست نمىآید از این رو با تحمل مشقت، آن را که بقاى بیشترى داشت (آخرت) طلب نمود».(۲۳)امام صادق علیهالسلام میفرماید: «طَلَبْتُ الرِّیاسَةَ فَوَجَدْتُها فِی النَّصیحَةِ لِعبادِ اللهِ، به سراغ سرورى رفتم آن را در خیرخواهى به بندگان خدا یافتم».(۲۴)امام على علیهالسلام مىفرماید: «أرْبَعُ خِصال یَسُودُ بِهَا الْمَرْءُ: الْعِفَّةُ وَالاْدَبُ وَالْجُودُ وَالْعَقْلُ، چهار خصلت است که انسان به وسیله آن به سرورى و بزرگى مىرسد: خویشتندارى در برابر گناه، ادب، بخشش و عقل».(۲۵)
@alnahjolbalaghah
۱:۱۱
۶ . مىفرماید: «با روش عادلانه، دشمن مقهور و مغلوب مىشود»، (وَبِالسِّیرَةِ الْعَادِلَةِ یُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ).«مُناوىء» به معناى «دشمن» از ریشه «مناواة» به معناى «دشمنى» است، زیرا دشمن هنگامى موفق به کار خود مىشود که دستاویزى پیدا کند. کسى که روش عادلانه دارد، دستاویزى به دست دشمن نمىدهد و همین باعت مقهور شدن اوست.افزون بر این کسى که روش عادلانهاى دارد طرفداران زیادى در میان مردم پیدا مىکند و آن کس که طرفداران زیاد دارد دشمنش مقهور مىشود.افزون بر همه اینها چنین کسى مورد الطاف الهى است و خداوند چنین بنده عدالت پیشهاى را در برابر دشمنانش تنها نمىگذارد و او را پیروز مىگرداند و به گفته شاعر:دشمن به کین نشسته مولا نمىگذاردالطاف بىکرانش تنها نمىگذاردرسول خدا صلىالله مىفرماید: «الْعَدْلُ جُنَّةٌ واقِیَةٌ وَجَنَّةٌ باقِیَةٌ، عدالت سپر نگهدارنده و بهشت جاودان است».(۲۶)در حدیث دیگری میفرماید: «اِعْدِلْ تَدُمْ لَکَ الْقُدْرَةُ، عدالت پیشه کن تا قدرت تو پایدار ماند».(۲۷)اصولاً عدالت اساس نظام تکوین و تشریع است، پیامبر صلىالله مىفرماید: «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَالاَْرْضُ، به وسیله عدالت و نظم، آسمان و زمین برپاست».امام علیهالسلام میفرماید: «الْعَدْلُ حَیاةُ الاْحْکامِ، عدالت روح و حیات احکام است».(۲۸)بنابراین کسى که روش عادلانه را در زندگى خود برگزیده است، هماهنگ با نظام هستى و همگام با شریعت اسلام است و چنین کسى به یقین بر دشمنانش پیروز مىشود.
@alnahjolbalaghah
۱:۱۱
۷ . مىفرماید: «با حلم و بردبارى در برابر سفیهان، یاوران انسان بر ضد آنها زیاد مىشوند»، (وَبِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِیهِ تَکْثُرُ الاَْنْصَارُ عَلَیْهِ).بى شک در هر جامعهاى افراد سفیه و کم خردى هستند که کار آنها خردهگیرى بر بزرگان و گاه پرخاشگرى است و هرگونه درگیرى با آنان سبب وهن افراد باشخصیت و جرأت و جسارت سفیهان مىگردد، بنابراین بهترین روش در مقابل اینگونه افراد همانگونه که در آیات فراوانى از قرآن مجید آمده و در کلام نورانى بالا اشاره شد، بردبارى و تحمل و بىاعتنایى به گفتار و سخنان آنهاست. از آنجا که آنها حریم افراد باشخصیت را مىشکنند و جسورانه سخن مىگویند، این تحمل و بردبارى سبب مىشود چهره مظلومیت به خود بگیرند و مردم فهمیده جامعه به یارى آنها بر ضد سفیهان و بىخردان برخیزند و آنها را ساکت کرده بر جاى خود بنشانند.سیره رسول اکرم صلىالله و امامان معصوم علیهمالسلام و بسیارى از بزرگان دینى همین بوده است.امام حسن مجتبى علیهالسلام میفرماید: «کَظْمُ الْغَیْظِ وَمِلْکُ النَّفْسِ» حلم فروبردن غضب و تسلط بر نفس خویش است به گونهاى که عکسالعملى نشان ندهد.(۲۹)در زندگى پیامبر صلىالله بارها خواندهایم که افراد نادان و جسورى خدمتش مىرسیدند و تعبیرات ناروایى نثار مىکردند و حتى گاه با شخص حضرت درگیر مىشدند، اما آن حضرت تحمل مىکرد و به حل مشکلاتشان مىپرداخت. داستان امام حسن مجتبى علیهالسلام و آن مرد شامى نیز معروف است.در کتاب أسد الغابه در سرگذشت «قیسبن عاصم» مردى که بزرگ قبیله خود و مورد احترام پیامبر صلىالله بود مىخوانیم: «او بسیار به حلم و بردبارى مشهور بود، از جمله اینکه «احنفبن قیس» صحابى رسول خدا صلىالله مىگوید: من حلم را از «قیسبن عاصم» آموختم، روزى دیدم در کنار خانهاش نشسته و بر غلاف شمشیرش تکیه کرده بود و براى قومش سخن مىگفت. ناگهان مردى را دست بسته همراه با بدن مقتولى نزد او آورده گفتند: این مرد دست بسته فرزند برادر توست که فرزندت را کشته است. «احنف» مىگوید: «قیس» کلام خود را قطع نکرد تا زمانى که تمام شد بعد رو به فرزند برادرش که قاتل بود کرد و گفت: اى پسر برادر! کار بسیار بدى کردى، خدا را عصیان نمودى، رحِمَت را قطع کردى و پسر عمویت را کشتى و در واقع تیر به پیکر خود زدى و از گروه یارانت کاستى. سپس فرزند دیگرى داشت به او گفت: برخیز بازوهاى پسر عمویت را باز کن و برادرت را به خاک بسپار و یکصد شتر به عنوان دیه فرزند به مادرت بده چرا که او در این دیار غریب است.(۳۰)علما و بزرگان دین نیز این روش را از پیشوایان معصوم آموخته بودند، در حالات یکى از فقهاى بزرگ نجف نقل مىکنند: روزى شخصى نیازمند و خشمگین، نامه بسیار توهینآمیزى به او نوشته بود که من مىخواهم سرپناهى تهیه کنم و باید نصف قیمت آن را شما بپردازید. آن فقیه برجسته نامه توهینآمیز و هتاکانه را خواند بعد بى آنکه عکسالعمل نامناسبى نشان بدهد به دوستان حاضرش فرمود: اگر ما نصف سرپناه او را تهیه کنیم، نصف دیگرش را چه کسى تهیه مىکند.(۳۱)
@alnahjolbalaghah
۱:۱۱
امام صادق علیهالسلام مىفرماید: «کَفى بِالْحِلْمِ ناصِراً وَإذا لَمْ تَکُنْ حَلیماً فَتَحَلَّمْ، براى یارى انسان، حلم و بردبارى کافى است و اگر واقعا بردبار نیستى خود را به صورت بردباران در آور».(۳۲)امام علیهالسلام میفرماید: «جَمالُ الرَّجُلِ حِلْمُهُ، زیبایى انسان در حلم اوست».(۳۳)اشتباه نشود. حلم این نیست که انسان بر اثر عجز و ناتوانى بردبارى پیشه کند و بدىهایى را که به او شده به خاطر بسپارد تا به موقع خود انتقام گیرد. امام علیهالسلام مىفرماید: «لَیْسَ الْحَلیمُ مَنْ عَجَزَ فَهَجَمَ وَإذا قَدَرَ انْتَقَمَ إنَّمَا الْحَلیمُ مَنْ إذا قَدَرَ عَفى، کسى که به خاطر عجز و ناتوانى اقدام به کارى نکند و به هنگام توانایى انتقام گیرد حلیم و بردبار نیست. حلیم کسى است که به هنگام توانایى عفو کند».(۳۴)و این سخن را با داستانی از امام علیهالسلام پایان میدهیم. بعد از جنگ جمل «صفیه» دختر «عبدالله خزاعى» رو به امام علیهالسلام کرد و گفت: خدا زنانت را بى شوهر کند آنگونه که زنان ما را بى شوهر کردى، بچههایت را یتیم کند آنگونه که فرزندان ما را یتیم کردى. جمعى برخاستند که به او حمله کنند. امام علیهالسلام فرمود: «دست از این زن بردارید» آنها دست نگه داشتند. کسانى که سخن آن زن را شنیده بودند از حلم على علیهالسلام نسبت به او تعجب کردند.(۳۵)ا----------------------------------------پی نوشت:۱ . شرح ابن هیثم . جلد ۵ . صفحه ۶۰۲۲ . کافى . جلد ۲ . صفحه ۱۱۳ . حدیث ۵۳ . غررالحکم . حدیث ۴۲۴۸۴ . غررالحکم . حدیث ۴۲۵۲۵ . براى توضیح بیشتر به ذیل حکمت ۷۱ و ۱۸۲ و به جلد اول تفسیر موضوعى اخلاق در قرآن، صفحه ۲۹۸ مراجعه شود.۶ . غررالحکم . حدیث ۹۰۹۶۷ . غررالحکم . حدیث ۹۱۰۶۸ . همان . حدیث ۹۱۱۶۹ . همان . حدیث ۹۱۰۹۱۰ . کافى . جلد ۱ . صفحه ۲۱۱۱ . همان . جلد ۲ . صفحه ۱۱۴۱۲ . بحارالانوار . جلد ۷۴ . صفحه ۲۷۸۱۳ . غررالحکم . حدیث ۸۵۶۱۱۴ . اصول کافى . جلد ۲ . صفحه ۱۲۳۱۵ . بحارالانوار . جلد ۷۴ . صفحه ۱۷۹۱۶ . غررالحکم . حدیث ۵۱۳۲۱۷ . محجة البیضاء . جلد ۶ . صفحه ۲۲۲۱۸ . بحارالانوار . جلد ۷۲ . صفحه ۱۲۱۱۹ . همان . جلد ۷۵ . صفحه ۱۷۶۲۰ . همان . جلد ۶۸ . صفحه ۳۸۵۲۱ . شرح مغنیه . جلد ۴ . صفحه ۳۵۱۲۲ . بحارالانوار . جلد ۷۵ . صفحه ۲۳۰۲۳ . کافى . جلد ۱ . صفحه ۱۸۲۴ . مستدرکالوسائل . جلد ۱۲ . صفحه ۱۷۳۲۵ . بحارالانوار . جلد ۱ . صفحه ۹۴۲۶ . همان . جلد ۷۴ . صفحه ۱۶۶۲۷ . غررالحکم . حدیث ۷۷۶۰۲۸ . همان . حدیث ۱۷۰۲۲۹ . بحارالانوار . جلد ۷۵ . صفحه ۱۰۲۳۰ . أسدالغابه . جلد ۴شرح حال «قیس بن عاصم»۳۱ . این رخداد مربوط به مرحوم آیة الله سید عبدالهادى شیرازى است.۳۲ . کافى . جلد ۲ . صفحه ۱۱۲۳۳ . غررالحکم . حدیث ۶۳۹۲۳۴ . غررالحکم . حدیث ۶۴۳۷۳۵ . بحارالانوار . جلد ۴۰ . صفحه ۱۰۳
@alnahjolbalaghah
۱:۱۲