امین خواند 📖
کتاب #نبرد_قدرت_در_ایران «چرا و چگونه روحانیت برنده شد؟» را امیرحسین معرفی کرد. کتاب را محمد سمیعی نوشته که دانشیار دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران است. کتاب را از بازار کتاب گرفتم به ۵۶۰ هزار تومان. چاپ قدیم است. چاپ جدیدش نزدیک یک میلیون تومان است. وقتی چاپ قدیم کتابها را اینجوری شکار میکنم حس برندگان لاتاری را دارم (نمیدانم حسشون دقیقا چیست ولی احتمالا آنها هم اوایلش خوشحال هستند
) راستش وقتی هفته پیش کتاب به دستم رسید ترسیدم. کتاب ۸۰۰ صفحهای بدون حتی یک دانه عکس
برای من که در دایره المعارفها و اطلسهای زیبا غرق شدهام کتاب ترسناکی بود. سنگین. هر صفحه ۳۰ خط نوشته دارد. سرانگشتی حساب کنی میشود ٢۴ هزار خط! خوفناک ولی به همان اندازه هم جالب بود. یک چالش بامزه که دوستش دارم. تا باشد از این چالشها. عنوان کتاب قلقلکم میداد و همین شد که یکی از زودترین شروعهای تاریخ کتابهایم را داشتم. فقط ۷ روز بعد از رسیدنش شروع کردم و بهبه به این کتاب. زیباست. متقن است. علمی است. نجیب است. سعی میکند بیطرف باشد. پر از اطلاعات نغز است که با این همه مطالعه در همه این سالها برای من هم تازگی دارد (تواضع زیاد
). کتاب را یکنفس تا صفحه ۸۵ و ابتدای فصل ۳ خواندم. در ایام دهه مبارک فجر و پایانبافتم ۲۵ قرن پادشاهی در این مملکت نیاز به چنین کتابی داشتم. به دور از شعار و تا حد امکان بیطرفانه و علمی به وقایع منجر به پیروزی انقلاب خواهد پرداخت و خیلی مشتاقم که ببینم آخرش چه میشود :) در فصل اول با عنوان «شاه در خواب» داستان را از جشنهای پادشاهی سال ۵۵ آغاز میکند و شاهنشاهی که کشورش مدرنترین و پیشرفتهترین و دارای بزرگترین ارتش در منطقه است. غره به خود و بدون ترس از مخالفانی که در این سالها قلع و قمع شدهاند. با این حال تئوریهای هانتینگتون و لاکلائو و میشل فوکو و گیدنز چیزهایی برای شرح وضعیت انقلابی در آن زمان دارند. هانتینگتون چهره یک پادشاه را تصویر میکند که میخواهد کشورش را به سرعت اصلاح کند و در این راه باید با قدرتهای دیگر درون کشور بجنگد ولی به خاطر همین جنگ از اصلاح خودش ناتوان است. نهاد پادشاهی را سنتی (و دیکتاتور) نگه میدارد و انتظار دارد بقیه اصلاح شوند. همین باعث شورش طبقهها علیه او میشود. طبقههای که به دلیل اصلاحات حالا بیشتر میدانند و آزادی سیاسی و اجتماعی میخواهند در حالیکه پادشاه مخالف آن است. علاوه بر این هانتینگتون اصلاحات سریع را باعث فساد میداند چرا که ساختارهای قدیمی، کشش اصلاحات سریع را ندارند و فسادزا میشوند. و در کنار اینها، هانتگتون معتقد است که پادشاه در مسیر اصلاح نیاز به پشتوانه دارد و چون آن را داخل کشورش نمیبیند، دست درخواست به سمت کشورهای خارجی دراز میکند. اما تئوری هانتینگتون نمیتواند همه چیز را در مورد یک انقلاب توضیح دهد. دو مساله اصلی اینجاست: اول اینکه جامعه متکثر است و لزومی ندارد همه مخالفان پادشاه علیه او متحد شوند. یعنی خیلی محتمل است که بردارهای مخالفان، همدیگر را خنثی کند و پادشاه در امان بماند. و دوم اینکه مخالفت مردم با شاه لزوما نمیتواند منجر به انقلاب و دگرگونی شود. بلکه بسیار محتمل است که به هرج و مرج گرفتار شود. اینجا تئوری لاکلائو به کمک میآید و دو ضعف تئوری قبل را برطرف میکند: یک) اصلاحات سریع و دیکتاتوری توامان شاه، مخالفانش را حول یک «دال میانتهی» متحد میکند. «دال میانتهی» یعنی چیزی که مخالفان میدانند که نمیخواهند و همه مخالفش هستند. در انقلاب ایران این دال میانتهیر، ضدیت با آمریکا ست. و در مورد ضعف دوم نظریه نیز لاکلائو قائل به پدید آمدن «هژمون» است. هژمون یعنی بخش از مخالفان که میتوانند خود را نماینده کلیه مخالفان جلوه دهند. آنها میتوانند بر دیگران مستولی شوند و همه را زیر چتر خود جمع کنند و به جنگ پادشاه بروند. حالا سوال کتاب این میشود که چه شد که روحانیت در انقلاب ایران تبدیل به هژمون شدند؟ در پاسخ به این سوال دو نظریه فوکو (قدرت بودنی نیست بلکه اعمال کردنی است. قدرت و اعمال آن پیچیده است و داینامیک دارد) و گیدنز (علاوه بر ساختار، خود افراد هم نقشآفرین هستند و موضوعیت دارند. مثلا اگر در زمان انقلاب ایران به جای محمدرضا، امام خمینی و کارتر در همان ساختار و شرایط با مثلث رضاشاه، حاج شیخ عبدالکریم حائری و نیکسون مواجه بودیم چه بسا روند انقلاب کلا عوض میشد) به کمک نویسنده خواهند آمد. همین است که نویسنده از فصل سوم به چهارصد سال قبل و ابتدای دوره صفویه میرود تا ریشههای ساختار قدرت و نقشآفرینان را از آن زمان ردگیری و بررسی کند. فصل صفوی هم سرشار از اطلاعات بکر و زیبا برای من بود. که بعدا مینویسمشان. حیف که نمیشود کتاب را همراه خودم داشته باشم و زودتر بخوانمش :)
فصل دوم کتاب #نبرد_قدرت_در_ایران را خواندم. عنوانش این بود: آرایش سیاسی در فراز و فرود صفویان. یک فصل جمع و جور ۳۵ صفحهای ولی خواندنی.
کتاب خوب کتابی است که چیزی را به تو اضافه کند. این کتاب هم اینچنین است. همین است که شاید بعد از کتاب سه جلدی نگاهی به تاریخ جهان جواهر لعل نهرو، این اولین کتابی است که در سالی که گذشت اینقدر خواندنش را دوست دارم. چیزهایی را در پس ذهنم تغییر میدهد. حس میکنم که خیلی چیزهای پراکنده قبلی که در کتابهای مختلف دیدهام را به هم وصل میکند. به صورت انتزاعی فکر میکنم سلولهای مغزم در حال جابجایی در جمجمهای هستند و دارند به دید و بازدید هم میروند و نظم جدیدی میگیرند. این حالت را دوست دارم. کتابهایی که چند صفحه را بخوانی و بعد ناگزیر باشی کتاب را ببندی و چشمانت را هم همینطور و فکر کنی خیلی زیاد نیستند و این هم از این دسته کتابهاست.
در فصل دوم هم چند نکته ذهنم را درگیر کرد:
۱. صفویان نقش مهمی در تاریخ و جغرافیای ایران دارند. به قولی «ایران کنونی را بایستی مخلوق شهریاران صفوی دانست».
۲. آنها حکومت طولانی و در خیلی از مواقع محکمی را داشتند. دوران حکومتشان آنقدر طولانی بود که مجموع زمان حکومت افشاریه و زندیه و قاجاریه و پهلوی باشد. همین بود که آنها آنقدر وقت داشتند که اثری ماندگار از خود به جا بگذارند. کلا وقت داشتن چیز مهمی است. ثبات است که اجازه کارهای زیرساختی را میدهد .
۳. آنها اولین حکومت بعد از ساسانیان بودند که ابران را متحد کردند و البته انتخاب تشیع به عنوان مذهب اصلی توسط آنها اگرچه شاید جامعه اسلامی را دوپاره کرد ولی هویت ایرانی را زنده کرد. البته که تشیع قبل از صفویه هم در ایران بود ولی هیچ وقت مذهب رسمی نبود.
۴. چهار نیروی سیاسی در زمان صفویه بودند که آنها را با چهار عنصر سازنده طبیعتی به بیان یونانیها متناظر میکنند:آب و آتش و خاک و باداهل علم و اهل شمشیر و اهل معاملات و اهل زمین و زارعت.
۵. در دوران صفوی قدرت در دستان اهل شمشیر و اهل قلم بود. اهل شمشیر همان ایلات صفوی بودند. مثلا آنقدر خوب نمیدانستم که صفویه هم ایل بودهاند. با همان حال و هوای ایلیاتی. به شدت خشن و به شدت سنگدل. کلا تا همین اواخر در زمان پهلوی ما ارتش درستی نداشتهایم. هر جا جنگ میشده این ایلات ایرانی بودهاند که به نبرد میرفتهاند. اهل زراعت و اعل معاملات (تاجران) قدرت زیادی نداشتهاند.
۶. اهل شمشیر در زمان صفویان در ابتدا ایل صفوی و قزلباشها بودند. آنها به شدت خشن بودند. داستانهایی که در کتاب راجع به نحوه برخورد آنها با متمردین و دشمنانشان وجود دارد مو را بر تن سیخ میکند. داستان زنده زنده کبابکردنها و حتی خوردن جسد دشمنان و ساختن لیوان و قدح با استخوان مغز دشمنان و خوردن شراب در آنها. عجیب بود.
۷. کتاب اهل قلم زمان صفوی را در دو دسته نام میبرد: دیوانسالاران و روحانیان. دیوانسالاران کسانی هستند که کارهای اداری دیوانی را در دربار انجام میدهند. آنها معمولا خود را به شاه گره نمیزنند به خاطر همین با آمدن و رفتن پادشاهان خیلی وقتها اینها در جای خود باقی میمانند. آنها سه ویژگی داشتند: از طبقه اعیان بودند، گاهی به خاطر مصلحت شخصی، مصالح عمومی را قربانی میکردند و سوم اینکه آنها در برهه مهمی از تاریخ که اروپاییها در حال پیشرفت بودند درک درستی از پیشرفت نداشتند. برای آموختن صنایع جدید پیشقدم نشدند و حتی زبانهای خارجی را هم به درستی یاد نگرفتند. اگر اینها در آن زمان چنین میکردندد شاید وضع امروز ایران به طور کلی متفاوت میشد.
۸. دسته آخر روحانیان هستند که برای نخستین بار در تاریخ خود وارد عرصه سیاست و حکومت میشدند. و البته صرفا عهدهدار مناصب مذهبی بودند. آنها هم سه ویژگی داشتند: یک اینکه به شدت بیتجربه در امر سیاسی بودند و دوم اینکه به شدت در درون خود متفرق بودند و حتی در بعضی موارد کار را به تکفیر همدیگر هم میرساندند و سوم اینکه در طول دوره صفوی شاهد سیر قهقرایی آنها در جامعیت هستیم. از یک عالم همهچیز آن به افرادی که صرفا در فقع کاردان هستند.
اینکه در دوران صفوی روحانیت شیعه در مقابل چالشی بزرگ قرار گرفته هم برایم جالب بود. اینکه چطور باید با حاکمی کار کند که اگرچه شیعه است ولی فینفسه ظالم و در زندگی خصوصی خود زنباره و شرابخوار است؟ همین است که روحانیت از همان مقطع دوپاره میشود گروهی مانند شوشتری و مقدس اردبیلی از سیاست فاصله میگیرند و گروه بزرگی مانند محقق کرکی و شیخ بهایی و علامه مجلسی در دولت صفوی مناصب بالای شیخالاسلامی میگیرند و منشا اثراتی ماندگار در تاریخ شیعه میشوند.
کتاب خوب کتابی است که چیزی را به تو اضافه کند. این کتاب هم اینچنین است. همین است که شاید بعد از کتاب سه جلدی نگاهی به تاریخ جهان جواهر لعل نهرو، این اولین کتابی است که در سالی که گذشت اینقدر خواندنش را دوست دارم. چیزهایی را در پس ذهنم تغییر میدهد. حس میکنم که خیلی چیزهای پراکنده قبلی که در کتابهای مختلف دیدهام را به هم وصل میکند. به صورت انتزاعی فکر میکنم سلولهای مغزم در حال جابجایی در جمجمهای هستند و دارند به دید و بازدید هم میروند و نظم جدیدی میگیرند. این حالت را دوست دارم. کتابهایی که چند صفحه را بخوانی و بعد ناگزیر باشی کتاب را ببندی و چشمانت را هم همینطور و فکر کنی خیلی زیاد نیستند و این هم از این دسته کتابهاست.
در فصل دوم هم چند نکته ذهنم را درگیر کرد:
۱. صفویان نقش مهمی در تاریخ و جغرافیای ایران دارند. به قولی «ایران کنونی را بایستی مخلوق شهریاران صفوی دانست».
۲. آنها حکومت طولانی و در خیلی از مواقع محکمی را داشتند. دوران حکومتشان آنقدر طولانی بود که مجموع زمان حکومت افشاریه و زندیه و قاجاریه و پهلوی باشد. همین بود که آنها آنقدر وقت داشتند که اثری ماندگار از خود به جا بگذارند. کلا وقت داشتن چیز مهمی است. ثبات است که اجازه کارهای زیرساختی را میدهد .
۳. آنها اولین حکومت بعد از ساسانیان بودند که ابران را متحد کردند و البته انتخاب تشیع به عنوان مذهب اصلی توسط آنها اگرچه شاید جامعه اسلامی را دوپاره کرد ولی هویت ایرانی را زنده کرد. البته که تشیع قبل از صفویه هم در ایران بود ولی هیچ وقت مذهب رسمی نبود.
۴. چهار نیروی سیاسی در زمان صفویه بودند که آنها را با چهار عنصر سازنده طبیعتی به بیان یونانیها متناظر میکنند:آب و آتش و خاک و باداهل علم و اهل شمشیر و اهل معاملات و اهل زمین و زارعت.
۵. در دوران صفوی قدرت در دستان اهل شمشیر و اهل قلم بود. اهل شمشیر همان ایلات صفوی بودند. مثلا آنقدر خوب نمیدانستم که صفویه هم ایل بودهاند. با همان حال و هوای ایلیاتی. به شدت خشن و به شدت سنگدل. کلا تا همین اواخر در زمان پهلوی ما ارتش درستی نداشتهایم. هر جا جنگ میشده این ایلات ایرانی بودهاند که به نبرد میرفتهاند. اهل زراعت و اعل معاملات (تاجران) قدرت زیادی نداشتهاند.
۶. اهل شمشیر در زمان صفویان در ابتدا ایل صفوی و قزلباشها بودند. آنها به شدت خشن بودند. داستانهایی که در کتاب راجع به نحوه برخورد آنها با متمردین و دشمنانشان وجود دارد مو را بر تن سیخ میکند. داستان زنده زنده کبابکردنها و حتی خوردن جسد دشمنان و ساختن لیوان و قدح با استخوان مغز دشمنان و خوردن شراب در آنها. عجیب بود.
۷. کتاب اهل قلم زمان صفوی را در دو دسته نام میبرد: دیوانسالاران و روحانیان. دیوانسالاران کسانی هستند که کارهای اداری دیوانی را در دربار انجام میدهند. آنها معمولا خود را به شاه گره نمیزنند به خاطر همین با آمدن و رفتن پادشاهان خیلی وقتها اینها در جای خود باقی میمانند. آنها سه ویژگی داشتند: از طبقه اعیان بودند، گاهی به خاطر مصلحت شخصی، مصالح عمومی را قربانی میکردند و سوم اینکه آنها در برهه مهمی از تاریخ که اروپاییها در حال پیشرفت بودند درک درستی از پیشرفت نداشتند. برای آموختن صنایع جدید پیشقدم نشدند و حتی زبانهای خارجی را هم به درستی یاد نگرفتند. اگر اینها در آن زمان چنین میکردندد شاید وضع امروز ایران به طور کلی متفاوت میشد.
۸. دسته آخر روحانیان هستند که برای نخستین بار در تاریخ خود وارد عرصه سیاست و حکومت میشدند. و البته صرفا عهدهدار مناصب مذهبی بودند. آنها هم سه ویژگی داشتند: یک اینکه به شدت بیتجربه در امر سیاسی بودند و دوم اینکه به شدت در درون خود متفرق بودند و حتی در بعضی موارد کار را به تکفیر همدیگر هم میرساندند و سوم اینکه در طول دوره صفوی شاهد سیر قهقرایی آنها در جامعیت هستیم. از یک عالم همهچیز آن به افرادی که صرفا در فقع کاردان هستند.
اینکه در دوران صفوی روحانیت شیعه در مقابل چالشی بزرگ قرار گرفته هم برایم جالب بود. اینکه چطور باید با حاکمی کار کند که اگرچه شیعه است ولی فینفسه ظالم و در زندگی خصوصی خود زنباره و شرابخوار است؟ همین است که روحانیت از همان مقطع دوپاره میشود گروهی مانند شوشتری و مقدس اردبیلی از سیاست فاصله میگیرند و گروه بزرگی مانند محقق کرکی و شیخ بهایی و علامه مجلسی در دولت صفوی مناصب بالای شیخالاسلامی میگیرند و منشا اثراتی ماندگار در تاریخ شیعه میشوند.
۲.۳K
۱۹:۱۷