- رمان : آنجلفصل: ۱پارت: ۱۲ژانر: 
از زبان کاریا: میرم درو باز میکنم که انجل میاد بیرون انجل خیلی شلخته تر شده! با صورتی غمگین و عصبی
انجل: به دادم برسینبرایان: چیزی شده خانم جوان کاریا به ما نگفت مبارکتون باشهانجل: مبارک چی؟ منو زندانی کردهکاریا: بگو که زن و شوهریم عزیزم دوستم همه چی رو فهمیدانجل: چی زن و شوهر؟ داری چی میگی با خودت ما کی زن و شوهر شدیمبرایان: بس کنین زن جوان فهمیدیم زن و شوهرین نقش بازی بسته! انجل: اقا شما نمیدونین چی شده این مَرد با دوستم سوهی اوردن لباسمو در اوردن بهم ت-ج-ا-و-ز کردن بفهمینبرایان: یعنی چی؟نمیفهمم سر در نمیارمانجل: اقا بزارین من برم این شوهرم نیست دوروغ میگه برایان: کاریا راست میگه؟ کاریا: عام نه داره دوروغ میگه زن من تورو میکشم عوضی!
از زبان انجل: خیالم راحت شد که تونستم به یکی بگمهنوزم باور ندارن حرفای منو ولی چاره ای ندارمموهام به هم ریخته گوشه ی لبم پاره شده مامور ها هنوزم باور ندارن که اقا من و کاریا زن و شوهر نیستیمفکر میکنن ما شوخی کردیمهنوزم نمیدونم چجوری بهشون بگمکاریا داره میاد پیشم مطمعنم نمیتونه کاری با من بکنه
کاریا: حواست باشه چی میگی لو بدی همه چی رو بدبختت میکنم! انجل: هه تو چجوری میخوای منو بدبخت کنی؟ برایان: زن و شوهر جوان چرا دارین پیس پیس میکنین؟(یواشکی حرف میزنین)
از زبان انجل: میرم شناسناممو برمیدارم که بهشون ثابت کنم منو کاریا زن و شوهر نیستیمشناسنامه رو پیدا میکنمو در دستم میگیرم
انجل: مامور های گرامی و مخصوصا کاریامنو کاریا زن و شوهر نیستیم باور نمیکنین یه مدرک خوب دارم واستون! اینم مدرک شناسنامه....
به زودی پارت ۱۳ -
از زبان کاریا: میرم درو باز میکنم که انجل میاد بیرون انجل خیلی شلخته تر شده! با صورتی غمگین و عصبی
انجل: به دادم برسینبرایان: چیزی شده خانم جوان کاریا به ما نگفت مبارکتون باشهانجل: مبارک چی؟ منو زندانی کردهکاریا: بگو که زن و شوهریم عزیزم دوستم همه چی رو فهمیدانجل: چی زن و شوهر؟ داری چی میگی با خودت ما کی زن و شوهر شدیمبرایان: بس کنین زن جوان فهمیدیم زن و شوهرین نقش بازی بسته! انجل: اقا شما نمیدونین چی شده این مَرد با دوستم سوهی اوردن لباسمو در اوردن بهم ت-ج-ا-و-ز کردن بفهمینبرایان: یعنی چی؟نمیفهمم سر در نمیارمانجل: اقا بزارین من برم این شوهرم نیست دوروغ میگه برایان: کاریا راست میگه؟ کاریا: عام نه داره دوروغ میگه زن من تورو میکشم عوضی!
از زبان انجل: خیالم راحت شد که تونستم به یکی بگمهنوزم باور ندارن حرفای منو ولی چاره ای ندارمموهام به هم ریخته گوشه ی لبم پاره شده مامور ها هنوزم باور ندارن که اقا من و کاریا زن و شوهر نیستیمفکر میکنن ما شوخی کردیمهنوزم نمیدونم چجوری بهشون بگمکاریا داره میاد پیشم مطمعنم نمیتونه کاری با من بکنه
کاریا: حواست باشه چی میگی لو بدی همه چی رو بدبختت میکنم! انجل: هه تو چجوری میخوای منو بدبخت کنی؟ برایان: زن و شوهر جوان چرا دارین پیس پیس میکنین؟(یواشکی حرف میزنین)
از زبان انجل: میرم شناسناممو برمیدارم که بهشون ثابت کنم منو کاریا زن و شوهر نیستیمشناسنامه رو پیدا میکنمو در دستم میگیرم
انجل: مامور های گرامی و مخصوصا کاریامنو کاریا زن و شوهر نیستیم باور نمیکنین یه مدرک خوب دارم واستون! اینم مدرک شناسنامه....
به زودی پارت ۱۳ -
۱۳:۴۵
- رمان: آنجلفصل: ۱پارت: ۱۳ژانر: 
آنجل: اینم مدرک شناسنامه که من زنش نیستم، خودتون ببینین برایان: انجل اریک مادر و پدر فوت شده... ازدواج نکرده عوکاریا: از کجا معلوم فیک نیست؟ انجل: چرا فیک بدم؟ ببین حتی کد داره برایان: خب کاریا شناسنامتو بده! کاریا: نهبرایان: ندی میری زندان!
از زبان کاریا: واقعا چجوری بدم شناسنامه؟ وقتی الکی بهشون گفتم ازدواج کردممیرم از کاپشنم شناسناممو برمیدارمو میدم دست برایانبرایان با حالت عصبی بهم خیره میشهمیفهمه من دوروغ گفتم بهشهمه چی بهم میریزه
برایان: میری زندان؟ یا عذرخواهی؟
از زبان کاریا: هیچ موقع دلم نمیخواست برم زندان و هیچ موقع نمیخوام عذرخواهی کنم از انجلتنها راهم اینه که پیش همهاز لب انجل بوسش کنم تا بفهمن زن و شوهریم ولی بازم فایده ندارهدستمو میزارم تو سینه ی انجلو با دست دومم دستشو میگیرملبمو میارم سمت لبش و یه بوس از وسط میکنم انجل با من همراهی میکنهاما نمیدونم چرا! برایان تعجب میکنه
از زبان برایان: نمیفهمم اینا زن و شوهرن یا فیک؟ ادم گیج میشه اینا دارن روبوسی میکنن یعنی چی؟ سریع بحثو عوض میکنم
برایان: حالم بهم خورد تموم کنین کثیف بازیتون روکاریا: ثابت شد زن و شوهریم؟ حالا گمشو از خونه ی ما بیرونبرایان: ببخشید مزاحم شدیم بدرود.
از زبان کاریا: بلاخره همه چی تموم شد ـوقتی که برایان درو باز میکنه تا از خونه بزنه بیرونمیبینم که.....
برای پارت ۱۴ لایکا بشن +۳٠ -
آنجل: اینم مدرک شناسنامه که من زنش نیستم، خودتون ببینین برایان: انجل اریک مادر و پدر فوت شده... ازدواج نکرده عوکاریا: از کجا معلوم فیک نیست؟ انجل: چرا فیک بدم؟ ببین حتی کد داره برایان: خب کاریا شناسنامتو بده! کاریا: نهبرایان: ندی میری زندان!
از زبان کاریا: واقعا چجوری بدم شناسنامه؟ وقتی الکی بهشون گفتم ازدواج کردممیرم از کاپشنم شناسناممو برمیدارمو میدم دست برایانبرایان با حالت عصبی بهم خیره میشهمیفهمه من دوروغ گفتم بهشهمه چی بهم میریزه
برایان: میری زندان؟ یا عذرخواهی؟
از زبان کاریا: هیچ موقع دلم نمیخواست برم زندان و هیچ موقع نمیخوام عذرخواهی کنم از انجلتنها راهم اینه که پیش همهاز لب انجل بوسش کنم تا بفهمن زن و شوهریم ولی بازم فایده ندارهدستمو میزارم تو سینه ی انجلو با دست دومم دستشو میگیرملبمو میارم سمت لبش و یه بوس از وسط میکنم انجل با من همراهی میکنهاما نمیدونم چرا! برایان تعجب میکنه
از زبان برایان: نمیفهمم اینا زن و شوهرن یا فیک؟ ادم گیج میشه اینا دارن روبوسی میکنن یعنی چی؟ سریع بحثو عوض میکنم
برایان: حالم بهم خورد تموم کنین کثیف بازیتون روکاریا: ثابت شد زن و شوهریم؟ حالا گمشو از خونه ی ما بیرونبرایان: ببخشید مزاحم شدیم بدرود.
از زبان کاریا: بلاخره همه چی تموم شد ـوقتی که برایان درو باز میکنه تا از خونه بزنه بیرونمیبینم که.....
برای پارت ۱۴ لایکا بشن +۳٠ -
۱۳:۴۵
آنجل ؛ ' 🍸 '
- رمان: آنجل فصل: ۱ پارت: ۱۳ ژانر:
آنجل: اینم مدرک شناسنامه که من زنش نیستم، خودتون ببینین برایان: انجل اریک مادر و پدر فوت شده... ازدواج نکرده عو کاریا: از کجا معلوم فیک نیست؟ انجل: چرا فیک بدم؟ ببین حتی کد داره برایان: خب کاریا شناسنامتو بده! کاریا: نه برایان: ندی میری زندان! از زبان کاریا: واقعا چجوری بدم شناسنامه؟ وقتی الکی بهشون گفتم ازدواج کردم میرم از کاپشنم شناسناممو برمیدارم و میدم دست برایان برایان با حالت عصبی بهم خیره میشه میفهمه من دوروغ گفتم بهش همه چی بهم میریزه برایان: میری زندان؟ یا عذرخواهی؟ از زبان کاریا: هیچ موقع دلم نمیخواست برم زندان و هیچ موقع نمیخوام عذرخواهی کنم از انجل تنها راهم اینه که پیش همه از لب انجل بوسش کنم تا بفهمن زن و شوهریم ولی بازم فایده نداره دستمو میزارم تو سینه ی انجل و با دست دومم دستشو میگیرم لبمو میارم سمت لبش و یه بوس از وسط میکنم انجل با من همراهی میکنه اما نمیدونم چرا! برایان تعجب میکنه از زبان برایان: نمیفهمم اینا زن و شوهرن یا فیک؟ ادم گیج میشه اینا دارن روبوسی میکنن یعنی چی؟ سریع بحثو عوض میکنم برایان: حالم بهم خورد تموم کنین کثیف بازیتون رو کاریا: ثابت شد زن و شوهریم؟ حالا گمشو از خونه ی ما بیرون برایان: ببخشید مزاحم شدیم بدرود. از زبان کاریا: بلاخره همه چی تموم شد ـ وقتی که برایان درو باز میکنه تا از خونه بزنه بیرون میبینم که..... برای پارت ۱۴ لایکا بشن +۳٠ -
. لایکش بشه +۳٠ بریم برای پارت ۱۴ ! .
۱۳:۴۵
بازارسال شده از آنجل ؛ ' 🍸 '
۱۳:۴۹
- بهترین رمان=آنجلMe:
-
۱۳:۵۰
- رمانت عالییییهههههه فقط ای کاش زود زود بزاری مارو زجر نده اینقدر آخه یزید 
Me: میبخشین..-
۱۳:۵۱
- اتفاقا منم رمان کار میکنم
فقط من علمی تخیلی مینویسممثلا فرازمینی ها حمله میکنن دنیا به آخر میرسه زامبیا زنده میشن و اینا از این سبکی که تو مینویسی خیلی خوشم نمیومد تا اینکه آنجلو خوندم عاشقش شدمممم دمت گرم همینجوری ادامه بده 
Me: اومیدوارم موفق باشی، مرسی از نظر قشنگت:) -
۱۳:۵۲
- آقا تا پارت ۱۶ چنل قبلی نوشتیتا ۱۶ بدون لایک یهویی بزار بقیه رو با لایک و ایناچون تا ۱۶ خوندیم همروMe: تا پارت ۱۳ گذاشتم لایک بخوره بقیشو بزارم -
۱۳:۵۳
- میخوام رمانو بخونن ولی گشادماین نظرارو که میبینم ذوقم نسبت به خواندن رمان بیشتر میشهMe: قربونت. -
۱۳:۵۳
- خودت ممبر میزنی یا عضو میشن؟ Me: نزدم والا خودشون عضو میشن
-
۱۴:۰۰
- حست نسبت به فردا؟ Me: خب حسم چجوری بگم
هم خوشم نمیاد برم هم خوشم میاد...-
۱۴:۰۲
- میشه لینک رمان آنجلو بدی لطفاً ااااMe: @angel_miyy
۱۴:۰۵
آنجل ؛ ' 🍸 '
- رمان: آنجل فصل: ۱ پارت: ۱۳ ژانر:
آنجل: اینم مدرک شناسنامه که من زنش نیستم، خودتون ببینین برایان: انجل اریک مادر و پدر فوت شده... ازدواج نکرده عو کاریا: از کجا معلوم فیک نیست؟ انجل: چرا فیک بدم؟ ببین حتی کد داره برایان: خب کاریا شناسنامتو بده! کاریا: نه برایان: ندی میری زندان! از زبان کاریا: واقعا چجوری بدم شناسنامه؟ وقتی الکی بهشون گفتم ازدواج کردم میرم از کاپشنم شناسناممو برمیدارم و میدم دست برایان برایان با حالت عصبی بهم خیره میشه میفهمه من دوروغ گفتم بهش همه چی بهم میریزه برایان: میری زندان؟ یا عذرخواهی؟ از زبان کاریا: هیچ موقع دلم نمیخواست برم زندان و هیچ موقع نمیخوام عذرخواهی کنم از انجل تنها راهم اینه که پیش همه از لب انجل بوسش کنم تا بفهمن زن و شوهریم ولی بازم فایده نداره دستمو میزارم تو سینه ی انجل و با دست دومم دستشو میگیرم لبمو میارم سمت لبش و یه بوس از وسط میکنم انجل با من همراهی میکنه اما نمیدونم چرا! برایان تعجب میکنه از زبان برایان: نمیفهمم اینا زن و شوهرن یا فیک؟ ادم گیج میشه اینا دارن روبوسی میکنن یعنی چی؟ سریع بحثو عوض میکنم برایان: حالم بهم خورد تموم کنین کثیف بازیتون رو کاریا: ثابت شد زن و شوهریم؟ حالا گمشو از خونه ی ما بیرون برایان: ببخشید مزاحم شدیم بدرود. از زبان کاریا: بلاخره همه چی تموم شد ـ وقتی که برایان درو باز میکنه تا از خونه بزنه بیرون میبینم که..... برای پارت ۱۴ لایکا بشن +۳٠ -
بریم پارت ۱۴؟
۲۰:۰۲
- رمان : آنجلفصل: ۱پارت: ۱۴ژانر: 
از زبان کاریا: میبینم که مشکوک میزنه برایان اما برایم مهم نیست که باور کرده است یا نهانجل با حالت خشنی به من نگاه میکند
کاریا: ها چیه من کاری کردم؟ انجل: نه برایان: فقط یه زن ۵٠ ساله دختر بچش میگرده شما نمیشناسین؟ انجل: نه باباکاریا: اسمش چیه؟ برایان: کرنوی ! انجل: خب من خیلی وقته پدر و مادرم رو از دست دادمبرایان: متشکر. انجل: ببخشید الان چیشد؟ من نمیخوام با این مرتیکه بمونمبرایان: میتونین بیاین ازش شکایت کنینانجل: شکایت کنم میره زندان؟ برایان: بلهانجل: نه...
از زبان انجل: من دلم نمیخواد بره زندان اونم مثل من کسی رو نداره و قرار نیست کسی از زندان بیاره بیرونبنا بر این ترجیح میدم برم از اینجا ولی شکایت نکنم!
انجل: میخوام برم بیرون ولی شکایت نمیکنم
از زبان انجل: از خونه میزنم بیرونهوا به شدت سرد و بارونیه داره نم نم بارون میبارهدارم قدم میزنم تو این هوای قشنگامروز کلی بلا ها سرم اومدهاوه خدای من لیسو... من بهش زنگ نزدم که دارم میام پیشتعب نداره میرم سوپرایز میکنم!
از زبان کاریا: انجل فکر نکن میتونی از دست من راحت خلاص بشییه نقشه ی باحال دارم ماشین رو از پارکینگ در میارم بیرونمیرم خونه ی انجل تقریبا نیم ساعتی میرسم خونش یه موزیک میزارم تقریبا رسیدم محلشون و باید ماشینو اینجا پارک کنم نبینهاول ایفون رو میزنم کسی برنمیدارهسه بار درو میکوبم که خواهر کوچیکش لیسو درو باز میکنه
لیسو: شما؟ کاریا: من دوست انجلم عزیزم انجل امروز پیش من میخواد بمونه گفتش بیام تورو بردارملیسو: میشه بهش زنگ بزنین؟اخه من زنگ زدم جواب نداد ببینم واقعا اونجاس؟ کاریا:(دختره ی شیطون و زرنگ)
از زبان کاریا: خیلی زرنگه سریع با یکی از دستام لبشو میگیرم و با اون یکی دست بلند میکنم میبرم سمت ماشینمسریع از خونه میزنم بیرون
از زبان انجل: کم مونده برسم خونه یه چیپش و چند تا خوراکی خریدم گفتم با خواهرم بخوریماز دور دارم میبینم درمون بازه چه عجب یعنس همسایه یادش رفته درو ببنده! شایدمیرم داخل کلیدم خداروشکر دارم درو باز میکنم
انجل: لیسو... لیس... خواهرم بیا برگشتم عشقم
از زبان انجل: خونه خیلی ساکته مطمعنم خوابه الان میرم رختخوابو چک کنم میبینم اینجاهم نیست یعنی کجاست دستشویی رو میگیردم شاید تو دستشویی اینجام نیستمیرم خونه ی همسایه شاید ترسیده رفته پیش همسایه اونجا هم نیستخدای من
برای پارت ۱۵ لایکا بشن +۳٠ -
از زبان کاریا: میبینم که مشکوک میزنه برایان اما برایم مهم نیست که باور کرده است یا نهانجل با حالت خشنی به من نگاه میکند
کاریا: ها چیه من کاری کردم؟ انجل: نه برایان: فقط یه زن ۵٠ ساله دختر بچش میگرده شما نمیشناسین؟ انجل: نه باباکاریا: اسمش چیه؟ برایان: کرنوی ! انجل: خب من خیلی وقته پدر و مادرم رو از دست دادمبرایان: متشکر. انجل: ببخشید الان چیشد؟ من نمیخوام با این مرتیکه بمونمبرایان: میتونین بیاین ازش شکایت کنینانجل: شکایت کنم میره زندان؟ برایان: بلهانجل: نه...
از زبان انجل: من دلم نمیخواد بره زندان اونم مثل من کسی رو نداره و قرار نیست کسی از زندان بیاره بیرونبنا بر این ترجیح میدم برم از اینجا ولی شکایت نکنم!
انجل: میخوام برم بیرون ولی شکایت نمیکنم
از زبان انجل: از خونه میزنم بیرونهوا به شدت سرد و بارونیه داره نم نم بارون میبارهدارم قدم میزنم تو این هوای قشنگامروز کلی بلا ها سرم اومدهاوه خدای من لیسو... من بهش زنگ نزدم که دارم میام پیشتعب نداره میرم سوپرایز میکنم!
از زبان کاریا: انجل فکر نکن میتونی از دست من راحت خلاص بشییه نقشه ی باحال دارم ماشین رو از پارکینگ در میارم بیرونمیرم خونه ی انجل تقریبا نیم ساعتی میرسم خونش یه موزیک میزارم تقریبا رسیدم محلشون و باید ماشینو اینجا پارک کنم نبینهاول ایفون رو میزنم کسی برنمیدارهسه بار درو میکوبم که خواهر کوچیکش لیسو درو باز میکنه
لیسو: شما؟ کاریا: من دوست انجلم عزیزم انجل امروز پیش من میخواد بمونه گفتش بیام تورو بردارملیسو: میشه بهش زنگ بزنین؟اخه من زنگ زدم جواب نداد ببینم واقعا اونجاس؟ کاریا:(دختره ی شیطون و زرنگ)
از زبان کاریا: خیلی زرنگه سریع با یکی از دستام لبشو میگیرم و با اون یکی دست بلند میکنم میبرم سمت ماشینمسریع از خونه میزنم بیرون
از زبان انجل: کم مونده برسم خونه یه چیپش و چند تا خوراکی خریدم گفتم با خواهرم بخوریماز دور دارم میبینم درمون بازه چه عجب یعنس همسایه یادش رفته درو ببنده! شایدمیرم داخل کلیدم خداروشکر دارم درو باز میکنم
انجل: لیسو... لیس... خواهرم بیا برگشتم عشقم
از زبان انجل: خونه خیلی ساکته مطمعنم خوابه الان میرم رختخوابو چک کنم میبینم اینجاهم نیست یعنی کجاست دستشویی رو میگیردم شاید تو دستشویی اینجام نیستمیرم خونه ی همسایه شاید ترسیده رفته پیش همسایه اونجا هم نیستخدای من
برای پارت ۱۵ لایکا بشن +۳٠ -
۲۰:۰۳
. سلام بر همه گی شرمنده واقعا برای جبران نبودم پارت های جدیدو میزارم بخونین تا چند پارت بدون لایک .
۹:۲۰
- رمان: آنجلفصل : ۱پارت: ۱۵ژانر: 
از زبان انجل: باران خیلی شدید تر میشه دارم همه جا رو میگردم از این کوچه تا اون کوچه اما نیستاون میترسه تنهایی بره بیرون
از زبان کاریا: لیسو خواهر انجل خیلی ارام در صندلی عقب خوابیدهداریم میرسیم خونه ی من ماشینو میزارم تو پارکینگ و لیسو رو بغلش میکنم میبرمش خونه لیسو میندازم تو تخت تا بخوابه لیسو یهو از خواب بیدار میشه
لیسو: عمو میشه به خواهرم زنگ بزنین بگین جای من امنه نگران میشهکاریا: باش تو بخواب عمو
از زبان کاریا: موهای لیسو رو نوازش میکنم با یه شماره ی ناشناس به انجل پیام میدم که نگران نباش خواهرت جای امنه
از زبان آنجل: گوشیم Sms میاد میگه جای خواهرت امنه! این کی میتونه باشه؟ امکان نداره کار سوهی باشه... یا کاریا نهمیرم داخل خونه حداقل یکم ارومم جاش امنهمیخوابم تا صبح بشه و خواهرمو پیدا کنم
از زبان کاریا: ساعت ۱۲ شده درو دارن محکم میکوبن
کاریا: بله.؟ ...: اقای کاریا لیوس؟ کاریا: بفرما...: شما بازداشت شدین
از زبان کاریا: خدای من بازداشت؟ واسه چی من چی کار کردم؟ درو باز میکنم و میبینم چند تا مامور و خود انجل...
انجل: عوضی خواهرم دست توعه؟ کاریا: توضیح میدم بهتانجل: نیاز به توضیح نیست خواهرمو بده تو الان میری زندانکاریا: خوابه. انجل: عب نداره بیدارش کن
از زبان انجل: با کفشام میرم انجلو بغل میکنم و میبرمشکاریا رو دارن میبرن زندان...
تقریبا دوروز از اون ماجرا میگذرهمیخوام برم کاریا رو ببینمش...
برای پارت ۱۶ لایکا بشن +۳۵ -
از زبان انجل: باران خیلی شدید تر میشه دارم همه جا رو میگردم از این کوچه تا اون کوچه اما نیستاون میترسه تنهایی بره بیرون
از زبان کاریا: لیسو خواهر انجل خیلی ارام در صندلی عقب خوابیدهداریم میرسیم خونه ی من ماشینو میزارم تو پارکینگ و لیسو رو بغلش میکنم میبرمش خونه لیسو میندازم تو تخت تا بخوابه لیسو یهو از خواب بیدار میشه
لیسو: عمو میشه به خواهرم زنگ بزنین بگین جای من امنه نگران میشهکاریا: باش تو بخواب عمو
از زبان کاریا: موهای لیسو رو نوازش میکنم با یه شماره ی ناشناس به انجل پیام میدم که نگران نباش خواهرت جای امنه
از زبان آنجل: گوشیم Sms میاد میگه جای خواهرت امنه! این کی میتونه باشه؟ امکان نداره کار سوهی باشه... یا کاریا نهمیرم داخل خونه حداقل یکم ارومم جاش امنهمیخوابم تا صبح بشه و خواهرمو پیدا کنم
از زبان کاریا: ساعت ۱۲ شده درو دارن محکم میکوبن
کاریا: بله.؟ ...: اقای کاریا لیوس؟ کاریا: بفرما...: شما بازداشت شدین
از زبان کاریا: خدای من بازداشت؟ واسه چی من چی کار کردم؟ درو باز میکنم و میبینم چند تا مامور و خود انجل...
انجل: عوضی خواهرم دست توعه؟ کاریا: توضیح میدم بهتانجل: نیاز به توضیح نیست خواهرمو بده تو الان میری زندانکاریا: خوابه. انجل: عب نداره بیدارش کن
از زبان انجل: با کفشام میرم انجلو بغل میکنم و میبرمشکاریا رو دارن میبرن زندان...
تقریبا دوروز از اون ماجرا میگذرهمیخوام برم کاریا رو ببینمش...
برای پارت ۱۶ لایکا بشن +۳۵ -
۱۱:۳۳
- میشه زود به زود بزارید، ما نصفه جون میشیم تا بزارید
Me: اصلا یادم نبود که...
انجل هست -
۱۱:۳۴
آنجل ؛ ' 🍸 '
- رمان: آنجل فصل : ۱ پارت: ۱۵ ژانر:
از زبان انجل: باران خیلی شدید تر میشه دارم همه جا رو میگردم از این کوچه تا اون کوچه اما نیست اون میترسه تنهایی بره بیرون از زبان کاریا: لیسو خواهر انجل خیلی ارام در صندلی عقب خوابیده داریم میرسیم خونه ی من ماشینو میزارم تو پارکینگ و لیسو رو بغلش میکنم میبرمش خونه لیسو میندازم تو تخت تا بخوابه لیسو یهو از خواب بیدار میشه لیسو: عمو میشه به خواهرم زنگ بزنین بگین جای من امنه نگران میشه کاریا: باش تو بخواب عمو از زبان کاریا: موهای لیسو رو نوازش میکنم با یه شماره ی ناشناس به انجل پیام میدم که نگران نباش خواهرت جای امنه از زبان آنجل: گوشیم Sms میاد میگه جای خواهرت امنه! این کی میتونه باشه؟ امکان نداره کار سوهی باشه... یا کاریا نه میرم داخل خونه حداقل یکم ارومم جاش امنه میخوابم تا صبح بشه و خواهرمو پیدا کنم از زبان کاریا: ساعت ۱۲ شده درو دارن محکم میکوبن کاریا: بله.؟ ...: اقای کاریا لیوس؟ کاریا: بفرما ...: شما بازداشت شدین از زبان کاریا: خدای من بازداشت؟ واسه چی من چی کار کردم؟ درو باز میکنم و میبینم چند تا مامور و خود انجل... انجل: عوضی خواهرم دست توعه؟ کاریا: توضیح میدم بهت انجل: نیاز به توضیح نیست خواهرمو بده تو الان میری زندان کاریا: خوابه. انجل: عب نداره بیدارش کن از زبان انجل: با کفشام میرم انجلو بغل میکنم و میبرمش کاریا رو دارن میبرن زندان... تقریبا دوروز از اون ماجرا میگذره میخوام برم کاریا رو ببینمش... برای پارت ۱۶ لایکا بشن +۳۵ -
. لایکشو ببرین بالا:)) .
۱۳:۵۸
آنجل ؛ ' 🍸 '
https://daigo.ir/secret/5952144285 نآشناس آنجل جهت سوال پرسیدن ! لینک بالا
#مدیریت
بیاین به سوال هاتون جواب بدم!
۱۴:۰۷
- ادمین میخواین؟ Me: والا چی بگم... -
۱۴:۰۷