امروز، پنج هفته از آن روز میگذرد و من دقیقا در همان لوکیشن و در همان حالت تنهایی قرار دارم...حدود پنج هفته پیش، درست در همین نقطه از خانه، نِق میزدم و گریه میکردم و بسان طفلی که مادرش را گم کرده، به دامان خدا التماس میکردم که:( لطفا برایم بخواه و بگذار جور شود!)اما خدا نخواست و جور نکرد...حال در هفته پنجم، نه گِله ای دارم و نه ناراحتمحتی خوشحال هم نیستم؛ یک حس بی حسی نسبت به هر حس و حالی!آدمیزاد برای اندکی زیستن چقدر رنج میکشد و چقدر ذوقش کور میشود...غُربتِ غم امروز برایم سنگین است؛ چرا که پنج هفته پیش پروانه ای در من مُرد که آرزو داشتم رقصیدنش را تا همیشه ببینم... :)_آنیل@Anilhastm🪞#تو_بخوان_آنیل
۵۵۴
۱۲:۵۷