بله | کانال علیه انهدام اجتماعی
عکس پروفایل علیه انهدام اجتماعی ع

علیه انهدام اجتماعی

۷۱۵ عضو
thumbnail
مصاحبه با دکتر فریبرز رئیس‌دانا با عنوان «گل همینجاست، اینجا برقص» (گفتگوهایی پیرامون سرمایه‌داری و امپریالیسم) - بخش اول: چیستی سرمایه‌داری
قسمت اول-بخش دوم - نبرد طبقاتی و رشد نیروهای مولد
به دلیل محدودیت کامل در کانال روبیکا آپلود شده است، لینک جهت مشاهده:https://rubika.ir/anti_enhedam/BFIGHAJHJGGFHADI
@anti_enhedam

۱۹:۱۸

thumbnail
مصاحبه با دکتر فریبرز رئیس‌دانا با عنوان «گل همینجاست، اینجا برقص» (گفتگوهایی پیرامون سرمایه‌داری و امپریالیسم) - بخش اول: چیستی سرمایه‌داری
قسمت اول-بخش سوم - بحران
به دلیل محدودیت کامل در کانال روبیکا آپلود شده است، لینک جهت مشاهده:https://rubika.ir/anti_enhedam/BFIGHAJHJGGFHADI
@anti_enhedam

۱۹:۱۸

thumbnail
مصاحبه با دکتر فریبرز رئیس‌دانا با عنوان «گل همینجاست، اینجا برقص» (گفتگوهایی پیرامون سرمایه‌داری و امپریالیسم) - بخش اول: چیستی سرمایه‌داری
قسمت اول-بخش چهارم - مقطع بحران مقطع تحول؟
به دلیل محدودیت کامل در کانال روبیکا آپلود شده است، لینک جهت مشاهده:https://rubika.ir/anti_enhedam/BFIGHAJHJGGFHADI
@anti_enhedam

۱۹:۱۹

thumbnail
مصاحبه با دکتر فریبرز رئیس‌دانا با عنوان «گل همینجاست، اینجا برقص» (گفتگوهایی پیرامون سرمایه‌داری و امپریالیسم) - بخش اول: چیستی سرمایه‌داری
قسمت اول-بخش پنجم - بحران و ضد انقلاب
به دلیل محدودیت کامل در کانال روبیکا آپلود شده است، لینک جهت مشاهده:https://rubika.ir/anti_enhedam/BFIGHAJHJGGFHADI
@anti_enhedam

۱۹:۲۰

thumbnail
مصاحبه با دکتر فریبرز رئیس‌دانا با عنوان «گل همینجاست، اینجا برقص» (گفتگوهایی پیرامون سرمایه‌داری و امپریالیسم) - بخش اول: چیستی سرمایه‌داری
قسمت اول-بخش ششم - خود تخریبی سرمایه‌داری، امپریالیسم و جنگ
به دلیل محدودیت کامل در کانال روبیکا آپلود شده است، لینک جهت مشاهده:https://rubika.ir/anti_enhedam/BFIGHAJHJGGFHADI
@anti_enhedam

۱۹:۲۰

thumbnail
مصاحبه با دکتر فریبرز رئیس‌دانا با عنوان «گل همینجاست، اینجا برقص» (گفتگوهایی پیرامون سرمایه‌داری و امپریالیسم) - بخش اول: چیستی سرمایه‌داری
قسمت اول-بخش هفتم - مارکسیسم و اخلاق، پوپولیسم، نقش روشنفکر
به دلیل محدودیت کامل در کانال روبیکا آپلود شده است، لینک جهت مشاهده:https://rubika.ir/anti_enhedam/BFIGHAJHJGGFHADI
@anti_enhedam

۱۹:۲۱

باز هم «سر مار»؟
به تازگی، بن‌ گویر، وزیر امنیت داخلی اسرائیل، الجولانی، حاکم کنونی گروه تروریستی حاکم بر سوریه را «سر افعی» توصیف کرده و گفته برنامه ترور او نیز در جریان است.این به طور خلاصه نشانگر آن است که اسرائیل موجودیتی است که پس از حذف یک مار به فکر مارهای بعدی‌ای است که خود ساخته و پرداخته. آن‌ها برای ویران کردن منطقه هر روز نیاز به یک مار جدید دارند. تا پیش از این علی خامنه‌ای سر مار بود و حذف شد و البته می‌بینیم که نقشه‌شان گویا با حذف مار به جایی نرسید که هیچ، این بار در قامت اژدهایی منطقه‌ای به همراه حزب‌الله لبنان و انصارالله یمن دوباره بر سرشان خراب شد. در این بین، باشد که چپ و راست برانداز ایرانی بر گزاره‌هایی همچون: «امپریالیسم به ما ربطی نداره.»، «ما نمی‌خوایم با آمریکا درگیر باشیم» و این دست عبارات که به وضوح شانه خالی کردن از روند عینی و واقعی جهان و منطقه است تجدید نظر کنند؛ گرچه آرزویی بس بزرگ است که انتظار داشته باشیم این دوستان بر کین‌توزی جمعی و روانی‌شان نسبت به جمهوری اسلامی، عقل و منطق و دیدن وقایع را جایگزین کنند و ببینند چطور کسی که دو سال است خود را «دوست اسرائیل» معرفی کرده و حتی پاسخ تجاوزهای مکرر اسرائیل به بلندی‌های جولان در سوریه را نداده و از قضا لباس تکفیری از تن درآورده و به قامت یک لیبرال-دموکرات خوش‌تیپ درآمده و با خوش‌رقصی جلوی ترامپ، تحریم‌ها را هم رفع کرده، امروز «سر مار» معرفی می‌شود.لنین از قول کلازویتس نقل می‌کند که «جنگ ادامه سیاست است، اما با ابزارهای دیگر». سیاستی که از نظم سرمایه‌داری منتج می‌شود، بهره‌کشی از نیروی کار و تصرف «کار پرداخت‌نشده» برای انباشت است. حال امپریالیسم، که دوران تسری یافتن این روابط به سطح بین‌المللی است، چه چیزی جز بهره‌کشی و تصرف منابع ملل پیرامونی می‌تواند باشد؟خاورمیانه به عنوان منطقه‌ای سرشار از منابع هیدروکربنی، منطقه‌ای استراتژیک برای تصرف توسط امپریالیسمِ رو به افولِ ایالات متحده است که به واسطهٔ ویرانی و کاشتن مترسک‌هایی مثل جولانی در سوریه، حال به لقمه‌ای راحت برای ساماندهی منابع، علی‌الخصوص در شرق سوریه تبدیل شده و برای رقابت با چینِ در حال صعود در نظم بین‌الملل، سلطه بر این مناطق ضروری است. پس این کت و شلوار جولانی نیست که سیاست آمریکایی را نمایان می‌کند، بل واقعیتِ حرکت سرمایه و انتظارات امپریالیست‌ها از سوریه و دیگر کشورهای منطقه است.
@anti_enhedam

۱۱:۱۱

thumbnail
در پسِ تنش‌ها و سایهٔ جنگ، داستانی فراتر از شعارها و چهره‌های سیاسی جریان دارد. جهان در دوره‌ای قرار گرفته که برتری دیرینهٔ آمریکا ترک برداشته و نشانه‌های فرسایش آن آشکار شده است. در چنین لحظه‌هایی، قدرت مسلط برای نگه داشتن جایگاه خود آرام نمی‌نشیند؛ فشار می‌آورد، محاصره می‌کند، تهدید می‌کند و اگر لازم بداند، آتش جنگ را نیز شعله‌ورتر از این می‌کند تا نظمی را که سال‌ها به سودش کار کرده دوباره تثبیت کند. خاورمیانه، با نفت، گذرگاه‌های حیاتی و جایگاه ژئوپلیتیکی‌اش، یکی از میدان‌های اصلی این تلاش است.
در این چارچوب، تقابل با ایران بیش از آنکه محصول ایدئولوژی یا لحن تند جمهوری اسلامی باشد، به جایگاه این سرزمین در نقشهٔ قدرت جهانی مربوط است. حتی اگر زبان سیاست نرم‌تر می‌بود، مسئلهٔ اصلی همچنان باقی می‌ماند: رقابت بر سر نفوذ، منابع و کنترل منطقه‌ای که شریان‌های مهم اقتصاد جهان از آن می‌گذرد. وقتی جایگاهی چنین حساس در معرض خروج از مدار نفوذ قدرت مسلط قرار گیرد، واکنش معمولاً نه گفت‌وگویی آرام، بلکه فشار، تهدید و جنگ است. آنچه در میدان سیاست از جانب امپریالیسم رخ می‌دهد، جدالی بر سر سهم و سلطه است تا دفاع از زندگی و رفاه جامعه. در این میان، زندگی فرودستان است که زیر بار تحریم، ناامنی و بحران خم می‌شود، در حالی که بازی اصلی جای دیگری و بر سر چیزهای دیگری جریان دارد.
@anti_enhedam

۱۷:۲۷

تروریست‌های آمریکایی-اسرائیلی در تازه‌ترین جنایتِ خود، خطوط تولید توفیق‌دارو را نابود کردند؛ به‌صورت «نقطه‌زن» فقط خط تولید را هدف گرفتند و نه ساختمان‌های اداریِ شرکت.
شرکت تحقیقاتی و مهندسی توفیق دارو یکی از مهم‌ترین شرکت‌های دانش‌بنیان در صنعت داروسازی ایران است. تحقیق و توسعه داروهای جدید، سنتز و تولید مواد مؤثره دارویی (API)، توسعه و خودکفایی دانش فنی دارویی در حوزه‌های، داروهای ضدسرطان، داروهای قلبی-عروقی و داروهای ایمنی (ایمونومدولاتور) از مهم‌ترین فعالیت‌های این شرکت است.
شرکت تحقیقاتی و مهندسی توفیق دارو بیشتر از اینکه تولیدکننده «داروی نهایی» باشد، در حوزه توسعه و تولید مواد مؤثره دارویی (API) و فناوری‌های پیشرفته دارویی فعالیت می‌کند. به همین دلیل، نقش مهمی در تولید داروهای تخصصی و پیشرفته در کشور دارد.از مهم‌ترین حوزه‌های فعالیت توفیق دارو:-تولید مواد اولیه داروهای شیمی‌درمانی-توسعه ترکیبات پیچیده ضدسرطان-مشارکت در بومی‌سازی داروهای حیاتی
تولید داروهای ضدسرطان (Oncology APIs)، مواد اولیه داروهای شیمی‌درمانی، داروهای کنترل فشار خون، داروهای ضد انعقاد، داروهای کاهش چربی خون (مثل استاتین‌ها)، داروهای بیماری‌های خودایمنی و ایمونومدولاتور از جمله تولیدات این شرکت بوده است. در کنار تولید مواد اولیه‌ی داروهای استراتژیک، این شرکت روی فناوری‌های نوین در حوزه‌های مواد ترمیم استخوان و مهندسی بافت تمرکز دارد.
در واقع توفیق‌دارو، رکن اساسی و پایه‌ای در زنجیره‌ی تولید داروهای خاص برای بیماران سرطانی، قلبی-عروقی و ... است و هدف قرار دادن خط تولید این شرکت، مصداق جنایت جنگی علیه بيمارانی‌ست که در شرایط تحریم‌های اقتصادی، به تولیدات داخلی نیازمند هستند و در صورت ایجاد اختلال در زنجیره‌ی تولید، با رنجِ مضاعف و خطر مرگ مواجه می‌شوند.تروریست‌های آمریکایی-اسرائیلی علاوه بر کشتار مستقیم غیرنظامیان، از این طریق به سلامت و زندگی میلیون‌ها شهروند نیازمند ایرانی حمله می‌کنند و صنعت حقوق بشر که به ماشین حسابی برای شمارش اجساد تبدیل شده است، این بیماران را در شمار قربانیان تروریسم به‌شمار نمی‌آورد؛ متعاقبا اپوزیسیون نیز با نادیده‌انگاری و انسان‌زدایی از قربانیان چنین حملاتی، بر طبلِ «بمباران بشردوستانه» و «رهایی از طریق مداخله‌ی نظامی» می‌‌کوبد.
@anti_enhedam

۲۲:۵۰

thumbnail
دست‌هایی که فولاد را نرم می‌کنند

۱۶:۱۲

علیه انهدام اجتماعی
undefined دست‌هایی که فولاد را نرم می‌کنند
وقتی به یک کارخانه بزرگ حمله می‌شود، تنها آهن و بتن فرو نمی‌ریزد. خاموش شدن کوره‌ها در واقع کم سو شدن زندگی هزاران خانواده فرودست است. جایی که دیروز شعله‌ی کوره‌ها آسمان شب را سرخ می‌کرد، امروز سکوتی سنگین نشسته است؛ سکوتی که نه از خاموشی ماشین‌ها، بلکه از بازایستادن دست‌هایی می‌آید که فولاد را نرم می‌کردند، که سال‌ها چرخ تولید را گردانده بودند.در حملات اخیر، سه گره مهم از شبکه صنعت فولاد ایران هدف قرار گرفت. نخست مجتمع فولاد مبارکه اصفهان؛ بزرگ‌ترین تولیدکننده فولاد کشور و یکی از بزرگ‌ترین واحدهای صنعتی خاورمیانه. جایی که سالانه بیش از ده میلیون تن فولاد تولید می‌شود و ستون اصلی تأمین ورق‌های فولادی برای صنایع گوناگون است. در این مجتمع، نیروگاه سیکل ترکیبی ۹۱۴ مگاواتی که قلب تأمین انرژی کارخانه به شمار می‌رود آسیب دید، نیروگاه قدیم ۲۵۰ مگاواتی نیز از مدار خارج شد و بخشی از مدول‌های احیای مستقیم و ناحیه فولادسازی صدمه دیدند. در کارخانه‌ای که هر دقیقه آن ارزش تولیدی عظیمی دارد، چنین ضربه‌ای به معنای کند شدن نبض زندگی کارگران است.دومین نقطه، شرکت فولاد خوزستان بود؛ مجموعه‌ای که در جنوب کشور یکی از اصلی‌ترین مراکز تولید شمش و مواد اولیه فولادی محسوب می‌شود. در اینجا کارخانه احیای شماره ۲، مگامدول زمزم ۳ و بخش‌هایی از واحد فولادسازی و ذوب مورد اصابت قرار گرفتند. نتیجه، توقف کامل خطوط تولید بود؛ یعنی جایی که تا دیروز کوره‌ها پیوسته روشن بودند، در خاموشی فرو رفت. همزمان کارخانه فولاد سفیددشت در چهارمحال و بختیاری نیز که بخشی از زنجیره تولید فولاد کشور و وابسته به گروه مبارکه است، دچار آسیب شد و روند تولید آن با اختلال جدی روبه‌رو گردید.اگر این کارخانه‌ها را مانند گره‌های اصلی یک شبکه تصور کنیم، ضربه به آن‌ها شبیه بریدن چند رگ حیاتی در بدن اقتصاد صنعتی است. فولاد مبارکه به تنهایی نزدیک به یک‌سوم تولید فولاد کشور را تأمین می‌کند و فولاد خوزستان یکی از پایه‌های اصلی تأمین شمش برای صنایع پایین‌دستی است. وقتی این مراکز آسیب می‌بینند، اثر آن تنها در دیوارهای کارخانه نمی‌ماند؛ موج آن در سراسر اقتصاد پخش می‌شود.نخستین کسانی که این موج را با تمام وجود حس می‌کنند، همان کسانی هستند که هر روز در کنار کوره‌ها کار می‌کردند. در دو مجتمع اصلی، حدود هفده هزار کارگر به طور مستقیم با توقف یا کاهش شدید فعالیت روبه‌رو شده‌اند. برای بسیاری از آنان کارخانه فقط محل کار نیست؛ محور زندگی است. اجاره خانه، هزینه مدرسه فرزندان، درمان، اقساط، همه چیز به همان حقوق ماهانه وابسته است. وقتی خط تولید می‌ایستد، زمان برای آن‌ها طور دیگری می‌گذرد: هر روز تعطیلی یعنی نگرانی فزاینده.در آن سوی این ماجرا، صاحبان سرمایه و مدیران بزرگ کارخانه‌ها ایستاده‌اند. آن‌ها نیز زیان می‌بینند، اما ابزارهای جبران دارند: ذخایر مالی، بیمه‌ها، قراردادهای بزرگ، امکان جابه‌جایی سرمایه. اما برای کارگری که تنها سرمایه‌اش نیروی کار اوست، توقف تولید چیزی جز تعلیق زندگی نیست. همین جاست که شکاف میان دو جهان آشکار می‌شود: جهانی که مالک ابزار تولید است و جهانی که با نیروی کار خود آن را به حرکت درمی‌آورد. اما ماجرا به این هفده هزار نفر ختم نمی‌شود. فولاد ماده‌ای است که صدها صنعت دیگر بر آن بنا شده‌اند. از پروژه‌های ساختمانی و پل‌سازی گرفته تا کارخانه‌های خودرو، کارگاه‌های تولید لوله و سازه‌های فلزی. در مجموع گفته می‌شود که زندگی میلیون‌ها نفر به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به این زنجیره وابسته است. وقتی تولید فولاد کند می‌شود، پروژه‌های ساختمانی متوقف می‌شوند، کارگاه‌های کوچک مواد اولیه پیدا نمی‌کنند و کارگران بسیاری از واحدهای کوچک از کار بیکار می‌شوند.در چنین لحظاتی تضادی که در روزهای عادی پنهان است، آشکارتر می‌شود. کارخانه برای مالک آن یک دارایی بزرگ است؛ اما برای کارگری که در گرمای کوره‌ها کار می‌کند، کارخانه چیزی بسیار شخصی‌تر است: جایی که زندگی‌اش به آن گره خورده. خاموش شدن کوره‌ها برای یکی به معنای کاهش سود است و برای دیگری به معنای نگرانی از نان فردا. هرگاه ضربه‌ای به مراکز بزرگ تولید وارد می‌شود، این تضادها با وضوح بیشتری دیده می‌شوند. زیرا در چنین لحظاتی روشن می‌شود چه کسانی بیشترین بار بحران را بر دوش می‌کشند. ماشین‌ها قابل تعمیرند، ساختمان‌ها دوباره ساخته می‌شوند، اما ماه‌هایی که خانواده‌های کارگری در انتظار بازگشت کار می‌گذرانند، به سادگی جبران نمی‌شود.
@anti_enhedam

۱۶:۱۲

علیه انهدام اجتماعی
وقتی به یک کارخانه بزرگ حمله می‌شود، تنها آهن و بتن فرو نمی‌ریزد. خاموش شدن کوره‌ها در واقع کم سو شدن زندگی هزاران خانواده فرودست است. جایی که دیروز شعله‌ی کوره‌ها آسمان شب را سرخ می‌کرد، امروز سکوتی سنگین نشسته است؛ سکوتی که نه از خاموشی ماشین‌ها، بلکه از بازایستادن دست‌هایی می‌آید که فولاد را نرم می‌کردند، که سال‌ها چرخ تولید را گردانده بودند. در حملات اخیر، سه گره مهم از شبکه صنعت فولاد ایران هدف قرار گرفت. نخست مجتمع فولاد مبارکه اصفهان؛ بزرگ‌ترین تولیدکننده فولاد کشور و یکی از بزرگ‌ترین واحدهای صنعتی خاورمیانه. جایی که سالانه بیش از ده میلیون تن فولاد تولید می‌شود و ستون اصلی تأمین ورق‌های فولادی برای صنایع گوناگون است. در این مجتمع، نیروگاه سیکل ترکیبی ۹۱۴ مگاواتی که قلب تأمین انرژی کارخانه به شمار می‌رود آسیب دید، نیروگاه قدیم ۲۵۰ مگاواتی نیز از مدار خارج شد و بخشی از مدول‌های احیای مستقیم و ناحیه فولادسازی صدمه دیدند. در کارخانه‌ای که هر دقیقه آن ارزش تولیدی عظیمی دارد، چنین ضربه‌ای به معنای کند شدن نبض زندگی کارگران است. دومین نقطه، شرکت فولاد خوزستان بود؛ مجموعه‌ای که در جنوب کشور یکی از اصلی‌ترین مراکز تولید شمش و مواد اولیه فولادی محسوب می‌شود. در اینجا کارخانه احیای شماره ۲، مگامدول زمزم ۳ و بخش‌هایی از واحد فولادسازی و ذوب مورد اصابت قرار گرفتند. نتیجه، توقف کامل خطوط تولید بود؛ یعنی جایی که تا دیروز کوره‌ها پیوسته روشن بودند، در خاموشی فرو رفت. همزمان کارخانه فولاد سفیددشت در چهارمحال و بختیاری نیز که بخشی از زنجیره تولید فولاد کشور و وابسته به گروه مبارکه است، دچار آسیب شد و روند تولید آن با اختلال جدی روبه‌رو گردید. اگر این کارخانه‌ها را مانند گره‌های اصلی یک شبکه تصور کنیم، ضربه به آن‌ها شبیه بریدن چند رگ حیاتی در بدن اقتصاد صنعتی است. فولاد مبارکه به تنهایی نزدیک به یک‌سوم تولید فولاد کشور را تأمین می‌کند و فولاد خوزستان یکی از پایه‌های اصلی تأمین شمش برای صنایع پایین‌دستی است. وقتی این مراکز آسیب می‌بینند، اثر آن تنها در دیوارهای کارخانه نمی‌ماند؛ موج آن در سراسر اقتصاد پخش می‌شود. نخستین کسانی که این موج را با تمام وجود حس می‌کنند، همان کسانی هستند که هر روز در کنار کوره‌ها کار می‌کردند. در دو مجتمع اصلی، حدود هفده هزار کارگر به طور مستقیم با توقف یا کاهش شدید فعالیت روبه‌رو شده‌اند. برای بسیاری از آنان کارخانه فقط محل کار نیست؛ محور زندگی است. اجاره خانه، هزینه مدرسه فرزندان، درمان، اقساط، همه چیز به همان حقوق ماهانه وابسته است. وقتی خط تولید می‌ایستد، زمان برای آن‌ها طور دیگری می‌گذرد: هر روز تعطیلی یعنی نگرانی فزاینده. در آن سوی این ماجرا، صاحبان سرمایه و مدیران بزرگ کارخانه‌ها ایستاده‌اند. آن‌ها نیز زیان می‌بینند، اما ابزارهای جبران دارند: ذخایر مالی، بیمه‌ها، قراردادهای بزرگ، امکان جابه‌جایی سرمایه. اما برای کارگری که تنها سرمایه‌اش نیروی کار اوست، توقف تولید چیزی جز تعلیق زندگی نیست. همین جاست که شکاف میان دو جهان آشکار می‌شود: جهانی که مالک ابزار تولید است و جهانی که با نیروی کار خود آن را به حرکت درمی‌آورد. اما ماجرا به این هفده هزار نفر ختم نمی‌شود. فولاد ماده‌ای است که صدها صنعت دیگر بر آن بنا شده‌اند. از پروژه‌های ساختمانی و پل‌سازی گرفته تا کارخانه‌های خودرو، کارگاه‌های تولید لوله و سازه‌های فلزی. در مجموع گفته می‌شود که زندگی میلیون‌ها نفر به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به این زنجیره وابسته است. وقتی تولید فولاد کند می‌شود، پروژه‌های ساختمانی متوقف می‌شوند، کارگاه‌های کوچک مواد اولیه پیدا نمی‌کنند و کارگران بسیاری از واحدهای کوچک از کار بیکار می‌شوند. در چنین لحظاتی تضادی که در روزهای عادی پنهان است، آشکارتر می‌شود. کارخانه برای مالک آن یک دارایی بزرگ است؛ اما برای کارگری که در گرمای کوره‌ها کار می‌کند، کارخانه چیزی بسیار شخصی‌تر است: جایی که زندگی‌اش به آن گره خورده. خاموش شدن کوره‌ها برای یکی به معنای کاهش سود است و برای دیگری به معنای نگرانی از نان فردا. هرگاه ضربه‌ای به مراکز بزرگ تولید وارد می‌شود، این تضادها با وضوح بیشتری دیده می‌شوند. زیرا در چنین لحظاتی روشن می‌شود چه کسانی بیشترین بار بحران را بر دوش می‌کشند. ماشین‌ها قابل تعمیرند، ساختمان‌ها دوباره ساخته می‌شوند، اما ماه‌هایی که خانواده‌های کارگری در انتظار بازگشت کار می‌گذرانند، به سادگی جبران نمی‌شود. @anti_enhedam
با این همه، کارگرانی که سال‌ها در کنار کوره‌ها کار کرده‌اند می‌دانند که کارخانه بدون دست‌های آن‌ها دوباره جان نمی‌گیرد. کسانی که بیشترین رنج خاموشی را تحمل کرده‌اند، دوباره کوره‌ها روشن می‌کنند. زیرا، هر صنعتی ــ هرقدر عظیم و پیچیده ــ در نهایت بر شانه‌های کارگرانی ایستاده است که آن را زنده نگه می‌دارند.در این اثنا، دولت در رسانه‌ها در ستایش پایداری و مقاومت شعرسرایی می‌کند، اما دریغ از کمترین قوانین حمایتی برای کارگران. اعلام می‌کنند که بازسازی در جریان است و تولید ادامه می‌یابد، اما این ادعا با واقعیت زندگی کارگران در تعارض است. وقتی وعده بازگشت به کار ماه‌ها طول می‌کشد، عملاً گذران معاش با وعده بازسازی ممکن نیست. وقتی هزاران کارگر به‌راحتی با قراردادهای موقت ـ چه در صنعت فولاد و چه در صنایع پایین‌دستی آن، و همچنین در دیگر صنایع و مراکز آسیب‌دیده ـ از کار بیکار می‌شوند، احتمالاً با صفوف طولانی متقاضیان بیمه بیکاری روبه‌رو خواهیم شد؛ کسانی که ماه‌ها برای دریافت حداقل دریافتی انتظار خواهند کشید. آن حداقل دریافتی نیز با حماقتی (شما بخوان جانبداری تمام عیار دولت از صاحبان سرمایه) مانند حذف ارز ترجیحی، کفاف حتی پنج روز زندگی را هم نخواهد داد. پس از سال‌ها خصوصی‌سازی و بازستاندن قوانین حمایتی از کارگران، در چنین برهه‌هایی همه‌چیز عیان می‌شود.در همین حال، جنگ‌طلبان فاسدالعقل و پهلوی و دار و دسته‌اش، با شرارت هرچه تمام‌تر، درهایی تازه و محیرالعقول از کثافت و تعفن می‌گشایند. در کنار رقص و هلهله‌ای که برای کشتار ایرانیان برپا کرده‌اند، سوگ سربازان آمریکایی را می‌گیرند و «منتظرالسلطنه» با بلاهت همیشگی‌اش می‌گوید: «خداوند حافظ آمریکا باشد»، درحالی که این سو در ایران تکه تکه از زیرساخت‌هایمان به خرابه تبدیل می‌شود و ترامپ از عصر حجری کردن ایران دم می‌زند. در این میان یاد جناب کسرایی گرامی می‌افتم:«نفرین بر این دروغ، دروغ هراسناک…این ذره‌ذره گرمی خاموش‌وار مایک روز بی‌گمان سر می‌زند به جاییو خورشید می‌شود.»
@anti_enhedam

۱۶:۱۲

thumbnail
مرثیه‌‌ای برای فولاد
ای کوره‌های خاموشای جایی که روزی نفس داغتان سقف شب‌های این سرزمین را روشن می‌کرد، اکنون در سکوت سنگینتان طنین قدم‌های هزاران کارگر گم شده است.
کارگرانی که نسل در نسل گرما را تاب آوردندپیر شدندجوانی را در میان شعله‌ها جا گذاشتند و از دل سنگ و آتش برای مردمانشان آینده ساختنددر میان صدای ماشین‌هازندگی ساختند
ای دست‌هایی که بوی فولاد می‌دادیدای بازوانی که چرخ‌ها را می‌گرداندیدهیچ‌کس جز شما نمی‌داند کهفولاد چگونه آبدیده شد
ای کارخانه‌های سوخته،که اکنون خاکستر رنجِ نسل‌ها را در خود داریددر این ویرانه‌هادست‌هایی جا مانده استدست‌هایی که سنگ را نرم می‌کردند،فولاد را جان می‌دادندنان را از آتش بیرون می‌کشیدند
ما سوگواریم چراکه شعله‌هایی که روزینشانه‌ی زندگی بودنداکنون نشانه‌ی مرگ شده‌اند
یانکی‌ها با شعله‌های مرگ،زیر آوارِ دود و آتشمی‌خواهند چیزی گران‌تر از فولاد را بسوزانند: زندگی را
می‌خواهند زندگی را از ما بگیرند؛می‌خواهند نفس را پس بزننداز راهِ گلوله و بمب و آوار.
می‌خواهند چراغ‌ها را خاموش کنندمی‌خواهند کارخانه‌ها را ویران کنندمی‌خواهند جامعهبه سکوتِ سنگ، به عصر حجر بازگردد
اما بدانیدهرچند بمب‌ها فرو می‌ریزند،هرچند دیوارها می‌افتند،دستانی که فولاد ساخته‌اندهمان دستانی‌اندکه دوباره زمین را برپا خواهند کرد.هیچ بمبینمی‌تواند شعله‌ی اراده‌ی کارگران را خاکستر کند.
ای کارگرِ آتش‌خوای سازنده‌ی بام فردا،بدان که روزیدوباره کوره‌ها روشن خواهند شد،نه به دست زالو صفتان بلکه با نفَسِ دستانِ تو.دستانیجاودان‌تر از آتشاستوارتر از فولاد
@anti_enhedam

۸:۱۱

بمب بر آسمان، استثمار بر زمین؛ روایت ستم مضاعف بر زنان کارگریک ماه از سایه‌ی شوم جنگی می‌گذرد که ماشین جنگی امپریالیسم بر این خاک تحمیل کرده است. برخلاف ادعاهای پوچ رسانه‌ای، واقعیتِ میدان، چهره‌ای عریان از تهاجم به زیرساخت‌های تولیدی و زیستِ طبقه کارگر را به تصویر می‌کشد. در این کارزار، کارگران میان دو جبهه محاصره شده‌اند: از آسمان، بمب‌افکن‌ها جانشان را تهدید می‌کنند و بر روی زمین، کارفرمایانی نشسته‌اند که بحران را فرصتی برای انباشتِ حریصانه‌ی سرمایه یافته‌اند.در این ساختار نابرابر، «ستم مزدی» همواره با «ستم جنسیتی» گره خورده است. زنان کارگر امروز بار سنگین یک ستم مضاعف را به دوش می‌کشند؛ آن‌ها یا در بخش خدمات و پروژه‌های خرد، با اولین غرش جنگنده‌ها بی‌هیچ پشتوانه‌ای به خیابان رها می‌شوند، یا در خطوط تولیدِ کالاهای اساسی، با استثماری وحشیانه روبه‌رو می‌گردند. روایتِ کارگرانی که در آشوبِ جنگ، ناچار به تحمل شیفت‌های ۱۴ ساعته بدون دریافت اضافه‌کار هستند و یا زنانی که به مرخصی‌های اجباری فرستاده شده تا تاوانِ توقف تولید را از مزدِ ماه‌های آتی خود بپردازند، تنها گوشه‌ای از این شبیخونِ داخلی است.هولناک‌ترین وجه این وضعیت، سوءاستفاده‌ی سرمایه‌داران از خلأهای قانونی و ماده ۱۵ قانون کار است. در حالی که به بهانه‌ی «شرایط فورس‌ماژور»، حقوق و قراردادهای کار به حالت تعلیق درمی‌آید، هرگز اجاره‌خانه و سفره‌ی خالی فرزندان طبقه کارگر تعلیق نمی‌شود. عدالت سرمایه‌دارانه، بیکاری توده‌ای را تحت عنوان «شرایط ویژه» عادی‌سازی می‌کند، اما از رنجِ تن‌های رها شده در تلاطم بحران سخنی نمی‌گوید.ما کارگران، تولیدکنندگانِ واقعی و حافظان اصیل این جامعه‌ایم. اگرچه دفاع از کیانِ تولید در برابر تهاجم امپریالیسم را وظیفه‌ی طبقاتی خود می‌دانیم، اما نباید اجازه داد نبرد در جبهه‌ی خارجی، به پوششی برای غارتِ معیشتِ کارگران توسط کارفرمایان بدل شود. مطالبه‌گری برای مزد، امنیت شغلی و حق سنوات، در زمان جنگ نه تنها نباید به حاشیه رانده شود، بلکه باید به خروشی بلندتر برای صیانت از حق زندگی بدل گردد. کارفرمایان و دولت باید بدانند که مزدِ کارگر، صدقه‌ی سرمایه‌دار نیست؛ این حقِ خلل‌ناپذیرِ کسانی است که حتی در میانه‌ی آتش و خون، چرخ‌های جامعه را زنده نگه داشته‌اند.@anti_enhedam

۱۳:۲۹

thumbnail
ردّ پای مرگ و ویرانی از ویتنام تا عراق، از سوریه تا افغانستان، از لیبی تا سومالی، از یمن تا نیجر کشیده شد؛ ردّ پایی که پشت هر سطرش، زندگی‌های سوخته، خانه‌های ویران، کودکان بی‌پناه و آینده‌های دزدیده‌شده ایستاده‌اند.
این زنجیره‌ی خون ۳۸ میلیونی، فقط نام چند جغرافیا نیست؛ روایت جهانیِ سلطه‌ای است که برای سود و قدرت، سرزمین‌ها را به آتش کشیده و توده‌های مردم را هزینه‌ی جاه‌طلبی خود کرده است. هرچه هم این چهره‌ی سیاه را با واژه‌ها و تبلیغات بزک کنند، حقیقتِ سوختگی این جهان را نمی‌توان پنهان کرد؛ سیاهی، اگرچه فریاد بزنند سفید است، باز سیاه می‌ماند.
@anti_enhedam

۱۹:۱۰

امروز که زیرساخت‌های استراتژیک ایران در حوزه‌های مختلف اقتصادی و خدماتی ویران می‌شوند، برخی از خود می‌پرسند: «مگر جنگ‌شان با حکومت نیست، پس چرا اموال عمومی را ویران می‌کنند؟» اجازه بدهید یک‌بار دیگر به غزه بازگردیم: بله، بله، همان‌جایی که برخی از ما به افکار عمومی ایران التماس می‌کردیم که برای آشنایی با ماهیت صهیونیست‌ها چشم برآن بدوزند ولی متکبرانه پاسخ می‌دادند: «به ما ربطی ندارد، جان‌مان فدای ایران».
اگر می‌دیدند، نیازی به پیش‌گو نداشتند.  اگر می‌دیدند که چطور با ادعای «نابود کردن حماس» متراکم‌ترین لکه‌ی مسکونی کره‌ی زمین را با ده‌هاهزار بمب به خاکستر تبدیل کردند، از این‌که تنها بعد از دو هفته از آغاز تجاوز به ایران، زیرساخت‌های نفتی را هدف قرار دادند، متعجب نمی‌شدند.وقتی‌که غزه در محاصره بود، صهیونیست‌ها به‌طور سیستماتیک، حتی حیوانات اهلی را هدف قرار می‌دادند و می‌کشتند تا بدوی‌ترین امکان‌های جابجائی را از مردم سلب کنند؛ غزه زیرساخت‌های تولیدی نداشت، بنابراین برای به زانو درآوردن مردم، حیوانات، منابع آبی و پوشش گیاهی را نابود می‌کردند. این‌ها را دیدیم!
دیدیم که بلیط می‌فروختند و توریست‌ها را در مکان‌های امن مستقر می‌‌کردند تا آبجو بنوشند و بمباران‌ها بیمارستان‌ها و جزغاله شدن کودکان راتماشا کنند.
دیدیم که وارد بیمارستان‌ها می‌شدند، بیماران را به حیاط می‌بردند، با لودر از روی‌شان عبور می‌کردند و روی بقایای پیکرها ادرار می‌کردند.
دیدیم که گورستان‌های غزه را می‌شکافتنند، استخوان‌ها را بیرون می‌کشیدند و با غلتک پودرشان می‌کردند.

دیدیم که شبانه چادرهای آوارگان را آتش می‌زدند و از زنده‌سوزی انسان‌ها لذت می‌بردند.دیدیم که خانه‌ای را می‌زدند و منتظر رسیدن آمبولانس‌ها می‌شدند و بعد آمبولانس‌ها و امدادگران را بمباران می‌کردند.
دیدیم که کامیون‌های مواد غذایی را پارک می‌کردند و منتظر می‌شدند تا جمعیت گرسنه هجوم بیاورند تا کل جمعیت را به رگبار ببندند.
دیدیم که گفتیم هیچ شر و نکبتی بعد از جنگ دوم جهانی، به گردِ پای اختراعی ضد بشری به‌نام اسرائیل نمی‌رسد و حتی تلاش‌های مذبوحانه برای مقایسه/هم‌ارزسازیِ شرارت و تعفن این سازه‌ی فاشیستی_تروريستی، با نظام‌های استبدادیِ جنوب جهانی، معنایی جز هم‌دلی تا هم‌سویی با امپریالیسمِ عنان‌گسیخته‌ی ایالات متحده و سگ زنجیری‌اش ندارد.

دیدیم! تمام جنایات این آدم‌خواران را دیدیم و فهمیدیم که هیچ خط قرمز اخلاقی ندارند. دیدیم که فریاد می‌زدیم هلهله برای نسل‌کشی در فلسطین، به رقص و پایکوبی برای ویرانی در ایران ختم می‌شود‌. گفتند: «نفرت از امپریالیسم و صهیونیست‌ها شما را نسبت به اتفاقات ایران و ... نابینا کرده است» و گفتیم خیر! نفرت از امپریالیسم و صهیونیست‌ها، ما را بینا‌تر از هر زمانی کرده تا بگوئیم که صهیونیسم و انسان، دو خط موازی هستند که هرگز به‌هم نمی‌رسند.
@anti_enhedam

۲۲:۲۵

thumbnail
این فیلم تنها فیلمی از کودکانِ غزه نیست که در بازی‌هایشان عروسک‌هایشان را تشییع می‌کنند، بلکه یک مانیفیست است؛ مانیفیستی که در آن دوست و دشمن آشکار می‌شود. بنگرید و ببینید که خصمان از غزه تا تهران و کابل چگونه یکی است. همان بمب‌هایی که دشمن امپریالیستی بر سر کودکان غزه و لبنان می‌ریزد، بر سر ما هم می‌ریزد.
اگر تا دیروز عده‌ای از سرِ ناآگاهی سرنوشتشان را از مردمان عراق و افغانستان و سوریه جدا می‌دیدند، امروز دیگر همه‌چیز عیان است و بهانه‌ای نیست. لذا دیگر هم‌وطن من آن‌ها نیستند که آویزانِ ترامپ و نتانیاهو هستند و آزادی و رهایی را از بمب‌های آن‌ها می‌خواهند، بلکه هم‌وطن من هر آن رنج‌دیده‌ای است که سنگی به سوی امپریالیست‌ها و سگ‌های اسرائیلی‌شان پرت کند. چگونه می‌توان این رنجِ کودکان را دید و نسبت به آن بی‌تفاوت بود؟
به قول شاملو: «گر بدین‌سان زیست باید پست، من چه بی‌شرمم اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهٔ بن‌بست.»
@anti_enhedam

۵:۴۴

thumbnail
زخمی دیگر بر پیکره صنعت ایران - کارخانه بلبرینگ‌سازی تبریز

۱۴:۵۲

علیه انهدام اجتماعی
undefined زخمی دیگر بر پیکره صنعت ایران - کارخانه بلبرینگ‌سازی تبریز
کارخانه بلبرینگ‌سازی تبریز شبیه صحنه‌ بزرگی از تاریخ است؛ جایی که امید و رنج، غرور و تحقیر، استثمار و مقاومت، مثل خطوط روغن روی کفِ کارگاه، در هم تنیده شده‌اند و هنوز هم بوی آهن داغ و عرق آدم‌ها از دیوارهایش پاک نشده است .این کارخانه در سال ۱۳۴۸، بر زمینی حدود چهارده هکتاری در تبریز، با همکاری یکی از بزرگ‌ترین سازندگان بلبرینگ جهان (شرکت سوئدی SKF) ساخته شد؛ در روزگاری که گفته می‌شد کشور می‌خواهد روی پای خودش بایستد، وابستگی‌اش را کم کند و برای چرخ‌های صنعت، تکیه‌گاهی درون مرزهایش بسازد. در این سوله‌ها، بلبرینگ‌های شیار عمیق یک‌ردیفه، رولبرینگ‌های مخروطی، ساچمه‌های فولادی، بلبرینگ چرخ جلو و عقب خودروهای سبک، و بلبرینگ‌های خاص شکل می‌گرفت؛ قطعاتی به ظاهر کوچک، اما بی‌آن‌ها، خط تولید خودرو، تراکتور، ماشین‌آلات و بسیاری از صنایع دیگر، فقط ردیفی از آهن‌های ساکت بود. در دوره‌های اوج، ظرفیت اسمی تولید این کارخانه را تا حدود ۶.۳ میلیون عدد بلبرینگ و ۱۲ میلیون ساچمه و رولر مخروطی در سال بود؛ پشت هر رقم، هزاران ساعت ایستادن پای دستگاه، گوش دادن به صدای لرزش‌ها، بو کشیدنِ فلز داغ و کنترل بی‌پایان کیفیت خوابیده است.کارگران و مهندسان نه به‌عنوان «نیروی کار» بلکه به‌عنوان حافظان دانش زنده‌ی تولید، نسل به نسل، فوت‌وفن ساخت و صداشناسی دستگاه‌ها را منتقل می‌کردند. آن‌ها از روی لرزش ریل‌ها می‌فهمیدند کدام بلبرینگ خاموش است و کدام ناقص، از روی رنگ و برق ساچمه تشخیص می‌دادند که خط تولید حالش خوب است یا نه. در دوره‌های اوج، شمار کارگران و کارمندان این مجموعه به حدود ۷۵۰ نفر می‌رسید؛ ۷۵۰ زندگی، ۷۵۰ خانواده که نان‌شان را از دلِ این فلزهای گرد و براق بیرون می‌کشیدند.اما همان‌طور که فولاد در کوره، هم شکل می‌گیرد و هم می‌تواند ترک بردارد، سرنوشت این کارخانه هم زیر فشار نیروهای مختلف دگرگون شد. سال‌ها بعد، وقتی نسخه‌های آماده برای «کارآمد کردن» و «سبک‌سازی» روی میزها پهن شد، نوبت واگذاری‌ها و خصوصی‌سازی رسید؛ تصمیم‌هایی که روی کاغذ از «نجات» و «بهبود» می‌گفتند، اما در کف کارگاه، به معنای تغییر مالکیت بدون تضمین آینده تولید بود. این انتقال‌ها، با مدیریت‌های ناپایدار، بدهی‌های سنگین، فرسودگی ماشین‌آلات و قطع یا افت شدید تولید همراه شد؛ ضربه‌ای که فقط به یک کارخانه نخورد، بلکه به حافظه صنعتی و توان تولیدی این سرزمین هم رسید. نتیجه را نه در شعارها که در چهره کارگران می‌شد دید. تعدیل نیروها، تاخیرهای طولانی در پرداخت حقوق، توقف خط تولید، و فرسودگی دستگاه‌هایی که باید سال‌ها پیش نوسازی می‌شدند، کارخانه را از درون تهی کرد. تعداد کارگران از حدود ۷۵۰ نفر در دوران اوج، به اعداد بسیار پایین‌تر، در مقاطعی حدود ۳۵۰ نفر، و در دوره‌های سخت‌تر حتی نزدیک به ۱۷۰ نفر رسید. هر خروجِ اجباری، هر بازنشستگیِ زودهنگام، هر کارگری که ناامید شد و رفت، فقط یک شغل از بین نرفت؛ تکه‌ای از تجربه، مهارت و حافظه جمعی تولید از این بدنه جدا شد. این‌ها در هیچ ترازنامه‌ای ثبت نشدند، اما در سکوتِ سوله‌های نیمه‌خاموش، صداشان شنیده می‌شد.خصوصی‌سازی در عمل، بیشتر از آن‌که به نوسازی ماشین‌آلات و تقویت تولید منجر شود، مثل باری اضافی بر دوش کارخانه افتاد؛ انگار به جسدی زخمی، فقط لباسی تازه پوشانده باشند، بدون آن‌که زخم‌ها را درمان کنند. سرمایه‌ای که باید صرف ارتقای تکنولوژی و آموزش نیروی انسانی می‌شد، اغلب در گرداب بدهی‌ها، بازی‌های مالکیتی و حساب‌وکتاب‌های کوتاه‌مدت گم شد. در گزارش‌ها شاید نوشتند «کاهش ظرفیت تولید» یا «توقف موقت»، اما در واقع، بخشی از توان صنعتی کشور به نیستی رانده شد.
با این‌همه، داستان این کارخانه فقط قصه سقوط نیست. همان‌طور که آهن اگرچه خم شود، اما در آتش مناسب دوباره می‌تواند شکل بگیرد، این مجموعه هم زیر فشار خم شد اما نشکست. کسانی ماندند که هنوز خودشان را جزئی جدانشدنی از این کارخانه می‌دانستند؛ با اعتراض و تجمع کارگرانی که حاضر نشدند آن را فقط به‌عنوان محل کاری فرسوده ببینند، و مهندسانی که به حافظه خطوط تولید اعتماد داشتند، حتی وقتی دفترها از عددهای قرمز پر شده بود. سرگذشت بلبرینگ‌سازی تبریز، در لایه زیرین خود، روایت برخورد نیروهای مختلف در جامعه است: از یک‌سو میل به ساختن، خودکفایی و تکیه بر دانش و توان داخلی؛ از سوی دیگر، فشار تصمیم‌هایی که در پی سوداند، بی‌آن‌که زندگی کسانی را ببینند که این سود روی شانه‌های آن‌ها ساخته می‌شود. صنعت، چیزی فراتر از انبار، ماشین، برند و قرارداد است؛ پیوندی زنده است میان کارِ دست‌های انسان، دانش فنی، برنامه‌ریزی درازمدت و سهم از ثمره کار.
@anti_enhedam

۱۴:۵۳

علیه انهدام اجتماعی
کارخانه بلبرینگ‌سازی تبریز شبیه صحنه‌ بزرگی از تاریخ است؛ جایی که امید و رنج، غرور و تحقیر، استثمار و مقاومت، مثل خطوط روغن روی کفِ کارگاه، در هم تنیده شده‌اند و هنوز هم بوی آهن داغ و عرق آدم‌ها از دیوارهایش پاک نشده است .این کارخانه در سال ۱۳۴۸، بر زمینی حدود چهارده هکتاری در تبریز، با همکاری یکی از بزرگ‌ترین سازندگان بلبرینگ جهان (شرکت سوئدی SKF) ساخته شد؛ در روزگاری که گفته می‌شد کشور می‌خواهد روی پای خودش بایستد، وابستگی‌اش را کم کند و برای چرخ‌های صنعت، تکیه‌گاهی درون مرزهایش بسازد. در این سوله‌ها، بلبرینگ‌های شیار عمیق یک‌ردیفه، رولبرینگ‌های مخروطی، ساچمه‌های فولادی، بلبرینگ چرخ جلو و عقب خودروهای سبک، و بلبرینگ‌های خاص شکل می‌گرفت؛ قطعاتی به ظاهر کوچک، اما بی‌آن‌ها، خط تولید خودرو، تراکتور، ماشین‌آلات و بسیاری از صنایع دیگر، فقط ردیفی از آهن‌های ساکت بود. در دوره‌های اوج، ظرفیت اسمی تولید این کارخانه را تا حدود ۶.۳ میلیون عدد بلبرینگ و ۱۲ میلیون ساچمه و رولر مخروطی در سال بود؛ پشت هر رقم، هزاران ساعت ایستادن پای دستگاه، گوش دادن به صدای لرزش‌ها، بو کشیدنِ فلز داغ و کنترل بی‌پایان کیفیت خوابیده است. کارگران و مهندسان نه به‌عنوان «نیروی کار» بلکه به‌عنوان حافظان دانش زنده‌ی تولید، نسل به نسل، فوت‌وفن ساخت و صداشناسی دستگاه‌ها را منتقل می‌کردند. آن‌ها از روی لرزش ریل‌ها می‌فهمیدند کدام بلبرینگ خاموش است و کدام ناقص، از روی رنگ و برق ساچمه تشخیص می‌دادند که خط تولید حالش خوب است یا نه. در دوره‌های اوج، شمار کارگران و کارمندان این مجموعه به حدود ۷۵۰ نفر می‌رسید؛ ۷۵۰ زندگی، ۷۵۰ خانواده که نان‌شان را از دلِ این فلزهای گرد و براق بیرون می‌کشیدند. اما همان‌طور که فولاد در کوره، هم شکل می‌گیرد و هم می‌تواند ترک بردارد، سرنوشت این کارخانه هم زیر فشار نیروهای مختلف دگرگون شد. سال‌ها بعد، وقتی نسخه‌های آماده برای «کارآمد کردن» و «سبک‌سازی» روی میزها پهن شد، نوبت واگذاری‌ها و خصوصی‌سازی رسید؛ تصمیم‌هایی که روی کاغذ از «نجات» و «بهبود» می‌گفتند، اما در کف کارگاه، به معنای تغییر مالکیت بدون تضمین آینده تولید بود. این انتقال‌ها، با مدیریت‌های ناپایدار، بدهی‌های سنگین، فرسودگی ماشین‌آلات و قطع یا افت شدید تولید همراه شد؛ ضربه‌ای که فقط به یک کارخانه نخورد، بلکه به حافظه صنعتی و توان تولیدی این سرزمین هم رسید. نتیجه را نه در شعارها که در چهره کارگران می‌شد دید. تعدیل نیروها، تاخیرهای طولانی در پرداخت حقوق، توقف خط تولید، و فرسودگی دستگاه‌هایی که باید سال‌ها پیش نوسازی می‌شدند، کارخانه را از درون تهی کرد. تعداد کارگران از حدود ۷۵۰ نفر در دوران اوج، به اعداد بسیار پایین‌تر، در مقاطعی حدود ۳۵۰ نفر، و در دوره‌های سخت‌تر حتی نزدیک به ۱۷۰ نفر رسید. هر خروجِ اجباری، هر بازنشستگیِ زودهنگام، هر کارگری که ناامید شد و رفت، فقط یک شغل از بین نرفت؛ تکه‌ای از تجربه، مهارت و حافظه جمعی تولید از این بدنه جدا شد. این‌ها در هیچ ترازنامه‌ای ثبت نشدند، اما در سکوتِ سوله‌های نیمه‌خاموش، صداشان شنیده می‌شد. خصوصی‌سازی در عمل، بیشتر از آن‌که به نوسازی ماشین‌آلات و تقویت تولید منجر شود، مثل باری اضافی بر دوش کارخانه افتاد؛ انگار به جسدی زخمی، فقط لباسی تازه پوشانده باشند، بدون آن‌که زخم‌ها را درمان کنند. سرمایه‌ای که باید صرف ارتقای تکنولوژی و آموزش نیروی انسانی می‌شد، اغلب در گرداب بدهی‌ها، بازی‌های مالکیتی و حساب‌وکتاب‌های کوتاه‌مدت گم شد. در گزارش‌ها شاید نوشتند «کاهش ظرفیت تولید» یا «توقف موقت»، اما در واقع، بخشی از توان صنعتی کشور به نیستی رانده شد. با این‌همه، داستان این کارخانه فقط قصه سقوط نیست. همان‌طور که آهن اگرچه خم شود، اما در آتش مناسب دوباره می‌تواند شکل بگیرد، این مجموعه هم زیر فشار خم شد اما نشکست. کسانی ماندند که هنوز خودشان را جزئی جدانشدنی از این کارخانه می‌دانستند؛ با اعتراض و تجمع کارگرانی که حاضر نشدند آن را فقط به‌عنوان محل کاری فرسوده ببینند، و مهندسانی که به حافظه خطوط تولید اعتماد داشتند، حتی وقتی دفترها از عددهای قرمز پر شده بود. سرگذشت بلبرینگ‌سازی تبریز، در لایه زیرین خود، روایت برخورد نیروهای مختلف در جامعه است: از یک‌سو میل به ساختن، خودکفایی و تکیه بر دانش و توان داخلی؛ از سوی دیگر، فشار تصمیم‌هایی که در پی سوداند، بی‌آن‌که زندگی کسانی را ببینند که این سود روی شانه‌های آن‌ها ساخته می‌شود. صنعت، چیزی فراتر از انبار، ماشین، برند و قرارداد است؛ پیوندی زنده است میان کارِ دست‌های انسان، دانش فنی، برنامه‌ریزی درازمدت و سهم از ثمره کار. @anti_enhedam
کارگران اگرچه توانستند نزدیک به شصت سال این کارخانه را سرپا نگه دارند تا بلبرینگ‌هایش از تبریز راهی گوشه‌گوشه ایران شود و در دل موتور‌ها، تراکتورها، کامیون‌ها و ماشین‌آلات، چرخ زندگی را نرم‌تر بچرخاند؛ اگرچه سال‌ها در برابر ضربه‌هایی که از دل خصوصی‌سازی بر پیکر تولید نشست ایستادند و نگذاشتند درِ سوله‌ها برای همیشه بسته شود و خط تولید در سکوت بخوابد، اما سرنوشت همیشه تنها درون دیوارهای کارخانه رقم نمی‌خورد. کارگران سال‌ها با صبر و سرسختی، میان دستگاه‌های پیر و بودجه‌های تنگ و مدیریت‌های بی‌ثبات، کارخانه را زنده نگه داشتند. بارها پیش آمد که حقوق‌ها دیر رسید، بارها پیش آمد که مواد اولیه سخت پیدا شد، بارها پیش آمد که خبر تعطیلی از گوشه‌ای شنیده شد؛ اما همان آدم‌هایی که هر روز صدای دستگاه‌ها را می‌شناختند، نگذاشتند سکوت جای آن صداها را بگیرد. آن‌ها می‌دانستند اگر این خط‌ها بخوابد، تنها یک کارخانه خاموش نشده است؛ بخشی از توان ساختن در این سرزمین خاموش می‌شود. آتش جنگ، حساب سود و زیان کارخانه‌ها را نمی‌شناسد؛ میان دستگاه و خانه و کارگاه تفاوتی نمی‌گذارد. در همین روزهایی که هنوز امید به ادامه کار در دل بسیاری زنده بود، حمله‌ای بیرونی، حمله‌ای که ریشه در تعفن و میل به نابودی امپریالیسم برای بازیابی هژمونی‌اش بر جهان داشت و هزاران کیلومتر دورتر طراحی شده بود، بر سر این شهر و بر سر این کارخانه فرود آمد.آنچه سال‌ها با دست ساخته شده بود، آنچه نسل‌هایی از کارگران و مهندسان آرام‌آرام شکل داده بودند، در میان دود و آتش فرو ریخت. سوله‌هایی که زمانی صدای یکنواخت دستگاه‌ها در آن‌ها می‌پیچید، به تلی از آهن‌های خمیده و دیوارهای شکسته بدل شد. دستگاه‌هایی که روزی ساچمه‌های فولادی صیقلی از دلشان بیرون می‌آمد، خاموش ماندند؛ نه به خاطر فرسودگی، بلکه به خاطر ضربه‌ای که از بیرون توسط امپریالیسم امریکا و سگ زنجیری‌اش بر پیکر این شهر نشست و برای کارگری که سال‌ها پای دستگاه ایستاده، یعنی فرو ریختن جایی که بخشی از زندگی‌اش در آن جا مانده است. ویرانی بلبرینگ‌سازی تبریز تنها ویرانی چند سوله و چند خط تولید نیست. در آن خرابه‌ها، سال‌ها تجربه و مهارت خوابیده است؛ خاطره شیفت‌های شبانه، شوخی‌های کوتاه میان کارگران، صدای دستگاه‌هایی که نسل‌ها با آن‌ها کار کرده بودند. آنجا جایی بود که هزاران بلبرینگ کوچک ساخته می‌شد تا چرخ‌های بزرگی در این سرزمین بچرخند. وقتی آن سوله‌ها فرو ریخت، گویی بخشی از همان چرخ‌ها هم از حرکت بازایستاد.به زامبی‌های جنگ طلب تبریک می‌گویم: ایران را به عظمت نرساندید، اقلا در بازگرداندن‌اش به عصر حجر خوب پیش می‌روید.@anti_enhedam

۱۴:۵۳