عکس پروفایل Aquarium NotesA
۱۶۴ عضو

Aquarium Notes

Apposing myself before others take chance.
Aquarium Notes
پیروزی، شکست، برسازندگی و برسازندگی نمایی و عملیات مشترک ترور موسوم به جنگ ۴۰ روزه پیروزی، قاعدتا دو سو دارد، در یک سو پیروزمند و آن سو هم پدیدهایی که شکست خورده‌اند. اگر فرض بگیریم که جنگ جز شکست یا پیروزی در پی ندارد و اگر حتی ماهیت انگاری ثنوی که به اصطلاح صفر و یک و صفر و صد را پیش می‌کشد،کنار بگذاریم، اما هنوز باید بتوانیم ابهام ثنوی را در باب پیروزی و شکست توضیح دهیم. این ابهام با رجوع به تمایز بین مفهوم قدرت (پوغواغ) و توان (پوئسانس) و انباشت منعطف قابل توضیح است. مفهوم قدرت (پوغواغ) متفاوت از توان (پوئیسانس) است. توان بستری فراهم می‌کند که ممکن است که هیچ تأسیسی (به واسطه قدرتی) روی ندهد. نقطه‌ای که بازار، دانشگاه، دین، دولت و ... وجود دارد اما هرگز تاسیسی شکل نمی‌گيرد. برای درک این تمایز به مثالی از تاریخ معاصر بزنیم. در سال 2004 قانون اساسی اتحادیه اروپا تدوین شد که همه کشورهای عضو را ملزم می‌کرد قانون اساسی واحدی داشته باشند. بلژیک و شهر بروکسل به عنوان مقر و پایتخت اتحادیه اروپا، به عنوان کاندیدای اول اجرای همه‌پرسی مطرح شد. مقامات دولتی، نمایندگان مجلس شورای ملی، در مخالفت با این طرح گفتند و نوشتند مبنی بر اینکه نمی‌توان قانونی بر قانون تاسیس کرد. اگر منظور از اتحادیه مقاوله نامه ها، مبایعه نامه ها، مضاربه نامه هاست، می‌توان در مجالس آنها را بررسی کرد اما نمی‌توان قانون بر قانون اِعمال کرد. مثلا اگر ما عضو سازمان ملل هستیم، به معنای نوعی از مشارکت بین‌المللی است، لذا قانون اتحادیه محور را نمی‌توان در سطح ملی اعمال کرد. این همه‌پرسی در بلژیک و متعاقبا در کل اروپا شکست خورد. قدرت تاسیسی به این شکل عمل می‌کند. حال نکته اینجاست که این اتفاق در فضایی مدنی روی می‌دهد، پیشنهادیه ای از فروم اروپا، که از قضا مفاد آن به هیچ روی مغایر با ارزش‌های اروپایی نبود و حتی بسیاری از احزاب چپ مفاد را قبول می‌کردند، ارائه می‌شود اما تمام آنها اظهار می‌دارند که نمی توان قانونی بر قانون تاسیس کرد. این قدرتی است که می‌تواند این پدیده را رقم بزند. اکنون تصورِ همین متنِ مدنی در جغرافیای اروپا در جغرافیای خاورمیانه چه صورتی به خود می‌گیرد؟ خودتان تصور کنید و اگر به کمک احتیاج داشتید ۲۰ سال اخیر را از شبه قاره هند تا کرانه‌های دریای سرخ در نظر آورید. بازگردیم به مساله قدرت و توان. مساله فتیشیسم کالایی در عرف مارکسی به خصلت‌های مصرف‌وارگی جهان مدرن تعبیر می‌شود، اما این مفهوم فقط مصرف نیست بلکه به طور بنیادی مفهوم انباشت منعطف را در برمی‌گیرد. انباشت منعطف البته صرفا انباشت سرمایه نیست، بلکه شامل انباشت منعطف کالا، انباشت منعطف ارزش مازاد، انباشت منعطف توان نیز هست. اینجاست که در هر ماشین قدرت، در هر زیست کشورداری و در هر متن زیست قدرت یا زیست توان خواهی، بغرنج گردش نخبگان در امر سیاسی شما را به نقطه‌ای می‌رساند که از خود بپرسید توان نیروها، افراد و گروه‌ها به چیست و مساله پیروزی یا شکست نزد آنان با چه تعابیری قابل تبیین است. پرسش اساسی اینجاست که گردش نخبگان اساسا از چه رهگذری روی می‌دهد و اگر این ماشین قدرت مبتلا به روایت شود، تصویری که به دست می‌آید چه خواهد بود؟ باید به رخداد 1357 برگردیم که در غیاب نیرو یا نیروهای برسازنده، رویداد وجود دارد اما برسازندگی وجود ندارد، رویداد اتفاق می‌افتد، جابجایی روی می‌دهد اما توان خواهی موجود نیست. اینجاست که مبادرت به تاسیس نمی‌کنید و چیزی تاسیس نمی‌شود. پس باید دوباره بپرسیم اگر پیروزی الزاما دو سو دارد، پیروزمندان و شکست خوردگان روندهای جاری کیستند و چیستند؟ احمد اسماعیلی، اوایل اردیبهشت ۱۴۰۵
این وضعیت به بحران برکشیدگی نخبگان مرتبط است. نوعی از برکشیدگی که به تعبیری غوره نخورده مویز شدگان، نهاد نخبگی را از جامعه گسسته و به نوکری اربابان زمان تقلیل می‌دهد.
در این موقعیت یک سری ضد روایت ارائه می‌شود. هم‌زمان هندوانه زیربغل آنها می‌گذارند: می‌گویند آنچه شما کرده‌اید از هیچ کسی بر نمی‌آمد. این ضدروایت ها در چند مدل تولید می‌شود: تاریخی و ضدتاریخی که هر دو به یک اندازه کاذب اند. ضدروایت های تاریخی، احاله امر حال به یک موضوع نوستالژیکِ واشکافته در گذشته، و ضدتاریخی، احاله به آینده پیش رو، از طریق باج خواهی از دیگرانی، دیگرانی که دستشان زیر ساتور است. اینجاست که تو دیگر با اقتصاد از نوع حسابداری روبرو نیستی، بلکه باید با اقتصاد سیاسی آن را بشکافی.

۱۳۷

۲۰:۴۵