اصلِ داستان.pdf
۹۱۲.۲۵ کیلوبایت
اصلِ داستانمتن مستند شده در آبان ماه ۱۴۰۴
مخالفخوانی در ایران نه بدیل است و نه مقاومت، بلکه مکمل و امتداد قدرت است. نامدارترین مخالفخوانانِ این نظام، در واقع عناصریاند که نقشِ مکملِ همان میدانهایی را بازی میکنند که خودِ جمهوری اسلامی ایران طراحی و تدوین کرده است. نمونه روشن این وضعیت، مناظرههایی است که پس از سال 1401، عملاً هیچ «سرِّ مگویی» باقی نگذاشتهاند. مانند صحنهای اخیر که در آن دکتر حاتم قادری در برابر دکتر محسن سازگارا مینشیند. دکتر قادری می گوید: «جامعه بدون آرمان است و اپوزیسیون قادر نیست ارزشهای مشترک خلق کند.» حسین رزاق، مجری برنامه—که امروز کاشف به عمل آمده از سیمداران سفید است—میگوید: «خب برویم روی بحث جانشینی؛ از هر چه بگذریم مرگ دیکتاتور خوشتر است.» صبور باشید؛ شتاب تحولات به گونه ای خواهد بود که حتی نخواهید توانست آن را دنبال کنید.
تکلیف سازگارا روشن است؛ اما پرسش از جناب آقای دکتر قادری این است که اگر واقعاً فاسد نیستید، چگونه آرمانِ سکس و پول را که در جامعه فوران میکند، نمیبینید؟ شاید آن کتابهای سرِپلهای چنان مغزتان را پوکانده که دیگر قادر نیستید آنچه را به عینه در اطرافتان میبینید، تفسیر کنید. اگر فاسد نیستید، چرا نامی از «خلأ قدرت» بر زبان نمیآورید؟ چگونه بدون اشاره به این خلأ ، اساسا مدعی تبیین هستید؟ چرا میپندارید با لقلقه چند واژه چون آزادی، دموکراسی و پارلمان میتوانید برای جامعه بدونِ آرمان و ارزش چیزی به نام «آرمان» بسازید؟
در جامعهای که در آن هیچکس «بود و نمود» ندارد، در پی خلق آرمان برای کدامین انسان هستید؟ جامعهای که روزنامهنگار ندارد، مبارز سیاسی ندارد، حتی یک روشنفکر شریف ندارد که مسئولیت اخلاقی احساس کند و برای همان جامعه ای که او را بزرگ می پندارند، بکوشد مصیبتهای گذشته تکرار نشود. آقای دکتر قادری اگر فاسد نیستید، چرا مواد خام برای جمهوری اسلامی ایران فراهم میکنید؟ موادی که با یک نمایش خیابانی، وضعیتِ بیروایتِ جمهوری اسلامی را بهصورتِ امری ایدئولوژیک جلوه دهد و با تکیه بر گفتمانِ امنیت و بسیج توده ای، این ساختار را در برابر جامعه غیبشده مستقرتر میسازد.
«Aquarium Notes»
شناسه:https://ble.ir/aquariumnotes
مخالفخوانی در ایران نه بدیل است و نه مقاومت، بلکه مکمل و امتداد قدرت است. نامدارترین مخالفخوانانِ این نظام، در واقع عناصریاند که نقشِ مکملِ همان میدانهایی را بازی میکنند که خودِ جمهوری اسلامی ایران طراحی و تدوین کرده است. نمونه روشن این وضعیت، مناظرههایی است که پس از سال 1401، عملاً هیچ «سرِّ مگویی» باقی نگذاشتهاند. مانند صحنهای اخیر که در آن دکتر حاتم قادری در برابر دکتر محسن سازگارا مینشیند. دکتر قادری می گوید: «جامعه بدون آرمان است و اپوزیسیون قادر نیست ارزشهای مشترک خلق کند.» حسین رزاق، مجری برنامه—که امروز کاشف به عمل آمده از سیمداران سفید است—میگوید: «خب برویم روی بحث جانشینی؛ از هر چه بگذریم مرگ دیکتاتور خوشتر است.» صبور باشید؛ شتاب تحولات به گونه ای خواهد بود که حتی نخواهید توانست آن را دنبال کنید.
تکلیف سازگارا روشن است؛ اما پرسش از جناب آقای دکتر قادری این است که اگر واقعاً فاسد نیستید، چگونه آرمانِ سکس و پول را که در جامعه فوران میکند، نمیبینید؟ شاید آن کتابهای سرِپلهای چنان مغزتان را پوکانده که دیگر قادر نیستید آنچه را به عینه در اطرافتان میبینید، تفسیر کنید. اگر فاسد نیستید، چرا نامی از «خلأ قدرت» بر زبان نمیآورید؟ چگونه بدون اشاره به این خلأ ، اساسا مدعی تبیین هستید؟ چرا میپندارید با لقلقه چند واژه چون آزادی، دموکراسی و پارلمان میتوانید برای جامعه بدونِ آرمان و ارزش چیزی به نام «آرمان» بسازید؟
در جامعهای که در آن هیچکس «بود و نمود» ندارد، در پی خلق آرمان برای کدامین انسان هستید؟ جامعهای که روزنامهنگار ندارد، مبارز سیاسی ندارد، حتی یک روشنفکر شریف ندارد که مسئولیت اخلاقی احساس کند و برای همان جامعه ای که او را بزرگ می پندارند، بکوشد مصیبتهای گذشته تکرار نشود. آقای دکتر قادری اگر فاسد نیستید، چرا مواد خام برای جمهوری اسلامی ایران فراهم میکنید؟ موادی که با یک نمایش خیابانی، وضعیتِ بیروایتِ جمهوری اسلامی را بهصورتِ امری ایدئولوژیک جلوه دهد و با تکیه بر گفتمانِ امنیت و بسیج توده ای، این ساختار را در برابر جامعه غیبشده مستقرتر میسازد.
«Aquarium Notes»
۲۷۴
۱۱:۵۷