بازارسال شده از علویات
باران که شروع میشد،زیر #باران میایستاد،تا آنجا که لباسش خیسِ خیس میشدو آب باران از محاسن و صورتش میچکید!کسی به عجله گفت:یا امیرالمومنین! به سرپناهی بروید...همانطور که لبخند به لب داشت جواب داد:این آبی است که،از نزدیکیهای عرش و خدایم آمده....| الکافی،جلد۸،ص۲۴۰
۱۴
۳:۵۷