بله | کانال 🎀 رمان بارقه 🎀
عکس پروفایل 🎀 رمان بارقه  🎀

🎀 رمان بارقه 🎀

۴۳۹عضو
بدوییدundefinedundefined

۴:۴۸

اگر تا ساعت چهار بعد ظهر undefinedاطلاع بدید undefinedشاید تخفیفم بدیم undefined<img style=" />undefinedپس بدو تا دیر نشده undefined

۴:۴۹

thumbnail
بارقه و فرید

۴:۵۱

🎀 رمان بارقه 🎀
undefined بارقه و فرید
اخدا undefinedundefined

۴:۵۲

کسی نگفت رمان قسمت اول رو میزارم

۱۷:۱۸

&&&₩همین یک قسمت رو ارفاق میکنم که مجانی باشه قسمت بعد رو حتما پولی میکنم undefinedundefined

۱۷:۲۸

قسمت یک

۱۷:۲۹

بازارسال شده از ayda Parmic
thumbnail
داستان بارقه undefinedundefinedقسمت یک


در ترکیه پایتختش نام داره استانبول در استانبول شهری کوچکی وجود داشت به نام هانتپ خان هانتپ که اسمش اورهان بود دو تا دختر داشت به نام بارقه و سونا ۲۴ سالش بود و بارقه ۲۲ سال مادرشون که اسمش اسمه بود اورهان یک عمه دل سوز داشت به نام زمرد بارقه عاشق درس تحصیل بود که به خاطر بابای سنگدلش نمیتونست دانشگاه بره و سونا عاشق ازدواج عشق عاشقی بود اورهان لباس های تقریبا خدمتکاری به دخترشو زنش میدا که اونا کلفتیشو کنن وبه عمش لباس های تقریبا گرون اورها در اشپز خونه رو باز کرد گفت((!!زن غدا کی اماده میشه !!گفتم غذا کی اماده میشه !!!!!! اسمه که زنش بود گفت نمیدونم یکم دیگه اسمه رو هول داد افتاد به دختراشم هوشتار داد عمش درو باز کرد گفت عجله کنین دخترا الان میاد میخرمون و با خنده گفت عجله کنید بارقه گفت<<میخرمون میکشتمون وبا خنده گفت باشه undefinedفرید پسری جذاب خوب بود که توی عمارتی بزرگ باپدر مادر برادشو زن برادرشوزن عموشو که شوهرش مرده بود و خان بزرگ استانبول که پدر بزرگش باشه زندگی میکرد خان استانبول به اورهان پیام داد گفت شنیدم دخترت زیبا ترین هانتپه !!من نوه ام ۲۴ سالشه داره حیف میشه ادم بدی نیست ام نیست همیشه میگه من عاشق زنم هالا هرکی زنم بشه و عاشق بچه هامم اورهان بهش گفت باشه بیاد خواستگاری بعد اینکه جواب داد فکر گفت بارقه که درسو دوست داره سونا رو میدم نمیدونست بارقه ام یه دلی داره نگو بارقه روش یه کوچولو کراش داره سونا اینو شنید خواست بال در بیاره !!بارقه برای اخرین بار بغلش کردو دساتی گرمشو روی لپش گذاشتو بوسش کرد گفت بیا بریم برای فردا به خودمون برسیم

دخترای گل تصویر بالا عکس بارقه است undefinedundefinedundefined

۱۷:۵۸

🎀 رمان بارقه 🎀
undefined داستان بارقه undefinedundefinedقسمت یک در ترکیه پایتختش نام داره استانبول در استانبول شهری کوچکی وجود داشت به نام هانتپ خان هانتپ که اسمش اورهان بود دو تا دختر داشت به نام بارقه و سونا ۲۴ سالش بود و بارقه ۲۲ سال مادرشون که اسمش اسمه بود اورهان یک عمه دل سوز داشت به نام زمرد بارقه عاشق درس تحصیل بود که به خاطر بابای سنگدلش نمیتونست دانشگاه بره و سونا عاشق ازدواج عشق عاشقی بود اورهان لباس های تقریبا خدمتکاری به دخترشو زنش میدا که اونا کلفتیشو کنن وبه عمش لباس های تقریبا گرون اورها در اشپز خونه رو باز کرد گفت((!!زن غدا کی اماده میشه !!گفتم غذا کی اماده میشه !!!!!! اسمه که زنش بود گفت نمیدونم یکم دیگه اسمه رو هول داد افتاد به دختراشم هوشتار داد عمش درو باز کرد گفت عجله کنین دخترا الان میاد میخرمون و با خنده گفت عجله کنید بارقه گفت<<میخرمون میکشتمون وبا خنده گفت باشه undefinedفرید پسری جذاب خوب بود که توی عمارتی بزرگ باپدر مادر برادشو زن برادرشوزن عموشو که شوهرش مرده بود و خان بزرگ استانبول که پدر بزرگش باشه زندگی میکرد خان استانبول به اورهان پیام داد گفت شنیدم دخترت زیبا ترین هانتپه !!من نوه ام ۲۴ سالشه داره حیف میشه ادم بدی نیست ام نیست همیشه میگه من عاشق زنم هالا هرکی زنم بشه و عاشق بچه هامم اورهان بهش گفت باشه بیاد خواستگاری بعد اینکه جواب داد فکر گفت بارقه که درسو دوست داره سونا رو میدم نمیدونست بارقه ام یه دلی داره نگو بارقه روش یه کوچولو کراش داره سونا اینو شنید خواست بال در بیاره !!بارقه برای اخرین بار بغلش کردو دساتی گرمشو روی لپش گذاشتو بوسش کرد گفت بیا بریم برای فردا به خودمون برسیم دخترای گل تصویر بالا عکس بارقه است undefinedundefinedundefined
بخونید و نظر روتوی دیدگاه بنویسید

۱۷:۵۹

🎀 رمان بارقه 🎀
قسمت یک
توی این

۱۷:۵۹

قسمت ۵ هم اماده شد

۱۰:۴۱

سلام

۱۰:۴۱

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

قسمت ۲ هم اماده شد

۱۰:۴۷

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

thumbnail
توجه توجه


دیگه باهاتون شوخی ندارم دیدگاهتون رو بنویسید

۱۱:۱۹

سیسیا بابای نا امیدم نکنید

۱۱:۳۵

جهت خرید به این آیدی پیام بدهید @alian101 با تشکر

۱۶:۳۳