عکس پروفایل مرکز ارزیابی سیاستی ایرانم
۱۲۲ عضو

مرکز ارزیابی سیاستی ایران

تشکل نخبگانی ارزیابی تأثیرات قانونی
مکان: دفتر جهاد دانشگاهی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
ارتباط با مرکز: @rpourkavian
سایت: https://iranthinktanks.com/iran-policy-assessment-center/

پست الکترونیکی:
مرکز ارزیابی سیاستی ایران
سخنی با طرفداران حزب‌اللهی لیبرالیسم اقتصادی در ایران undefined رضا پورکاویان undefinedبخش اول undefinedدر سال‌های اخیر، گفتمان لیبرالیسم اقتصادی در میان برخی از فعالان سیاسی و اقتصادی ایران که خود را وفادار به ارزش‌های انقلاب و اسلام می‌دانند، رواج یافته است. این جریان که می‌توان آن را طرفداران حزب‌اللهی لیبرالیسم اقتصادی نامید، با تمسک به مفاهیم این مکتب اقتصادی، درصدد توجیه سیاست‌های مبتنی بر اقتصاد بازار آزاد در چارچوب نظام جمهوری اسلامی برآمده‌اند. با این حال، پرسشی که قابل مطرح است آن است که آیا می‌توان لیبرالیسم را صرفاً به‌عنوان یک نسخه اقتصادی پذیرفت و از لوازم فرهنگی، اخلاقی و هستی‌شناختی آن چشم پوشید؟ برای پاسخ به این سوال، باید ناسازگاری‌های درونی این پروژه فکری را آشکار کرد و نشان داد که لیبرالیسم اقتصادی، حتی در صورت ارائه خوانش دینی، به‌ناگزیر امری ضداخلاقی و فردگرایانه است که با ارزش‌های دینی، ملی و جمعی در تعارض بنیادین قرار دارد. undefinedلیبرالیسم نافی ارزش اخلاقی و غایتمندی لیبرالیسم در بن‌مایه‌های فلسفی خود، یک نظریه اقتصادی محدود نیست، بلکه جهان‌بینی جامعی است که هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش‌شناسی مختص به خود را دارد. ارزش لیبرالیسم دقیقاً در بی‌ارزشی و غایتمندی‌زدایی از زندگی نهفته است. به بیان دیگر، لیبرالیسم با طرد هرگونه خیر عمومی و فضیلت مشترک، عرصه را برای ظهور و بروز ترجیحات فردی به‌عنوان تنها مبنای کنش انسانی هموار می‌سازد. مک‌اینتایر، فیلسوف بزرگ اخلاق، در نقد خود بر پروژه روشنگری و مدرنیته لیبرال به‌درستی نشان می‌دهد که دنیای مدرن از باور به وجود خیر عمومی تهی شده است. در چنین جهانی، اخلاق‌زدایی رخ می‌دهد و تفکر قالب، نفع شخصی و ترجیحات فردی می‌شود. از این منظر، هیچ الگوی عام برای زندگی فضیلت‌مند وجود ندارد و هر کس حق اظهار نظر دارد و آنچه را که خود ترجیح می‌دهد، درست می‌پندارد. بنابراین، زندگی انسان‌ها نه بر اساس مسئولیت‌های جمعی و تعهدات اخلاقی، بلکه بر اساس سلیقه‌ها و امیال شخصی سامان می‌یابد. این ویژگی لیبرالیسم، آن را با هرگونه نظام ارزشی مبتنی بر غایت‌مندی و سعادت جمعی ناسازگار می‌سازد. مک‌اینتایر تأکید میکند که در جوامع سنتی، فرد درون جماعتی معنادار جای می‌گرفت و نقش‌های او با تعهدات و مسئولیت‌هایی تعریف می‌شد که خود زمینه‌ساز رشد اخلاقی بودند. اما در جامعه مدرن و به دلیل فردگرایی لیبرال، ترجیحات فردی اولویت می‌یابند و سیاست، دیگر نقشه راه و مقصد مشخصی ندارد. این‌جاست که مدیریت کارآمد و دیوان‌سالاری عقلانی جایگزین سعادتمندی و سرنوشت نیکو می‌شود و اخلاق که مقوله‌ای جمعی است، در فردگرایی لیبرالی حل می‌شود. undefinedبسط‌پذیری لیبرالیسم از اقتصاد تا فرهنگ هنگامی‌که سخن از لیبرالیسم و احکام دینی آن به میان می‌آید، نباید تصور کرد که این گفتمان صرفاً به بازار یا احکام اقتصادی محدود می‌شود. لیبرالیسم، به‌مثابه یک نظام فکری تمام‌عیار، صفر تا صد زندگی انسان را در بر می‌گیرد. از مفهوم «خود» و «هویت» گرفته تا روابط اجتماعی، سیاست، خانواده و حتی نسبت انسان با طبیعت، همگی تحت تأثیر منطق فردگرایانه لیبرال دچار دگرگونی می‌شوند. بنابراین، پذیرش نسخه اقتصادی لیبرالیسم، به‌ناگزیر انسان را به‌سوی پذیرش سایر مؤلفه‌های آن سوق می‌دهد. این فرایند از روی اختیار و انتخاب آگاهانه نیست و به‌واسطه نوعی سازوکار درونی گفتمان رخ می‌دهد. به عبارت دیگر، نمی‌توان منطق نفع شخصی را در عرصه قیمت‌گذاری و مبادله پذیرفت، اما در حوزه فرهنگ، خانواده یا سیاست، پایبند به ارزش‌های جمعی و غایت‌مدار باقی ماند. چراکه این منطق، خود را در تمام ابعاد زندگی بازتولید می‌کند و به تدریج، هنجارهای غیرلیبرال را به حاشیه می‌راند. از این منظر، طرفدارانی که در ایران به دنبال لیبرالیسم اقتصادی هستند، دچار نوعی خودفریبی معرفتی‌اند. آن‌ها می‌خواهند از کارآمدی بازار آزاد بهره ببرند، اما همزمان از پیامدهای فرهنگی و اخلاقی آن، چون فردگرایی افراطی، عرفی‌شدن، مصرف‌گرایی و گسست پیوندهای اجتماعی، مصون بمانند. ادامه...undefined
undefined بخش دوم
undefinedالهیات لیبرالیسمیکی از راهبردهایی که طی دهه‌های اخیر برای توجیه پذیرش لیبرالیسم در ایران به‌کار گرفته شده، تلاش برای الهیاتی‌سازی آن است. در این چارچوب، کوشش می‌شود تا اصولی چون آزادی فردی، مالکیت خصوصی و رقابت اقتصادی، با استناد به متون دینی و سنت اسلامی، مشروعیت الهیاتی پیدا کنند. در نگاه نخست، ترکیب الهیات و لیبرالیسم مفهومی متناقض و نامأنوس به نظر می‌رسد؛ چراکه لیبرالیسم، به‌مثابه جریانی برآمده از مدرنیته، عموماً در چارچوبی سکولار تعریف می‌شود. با این حال، برخی صاحب‌نظران بر این باورند که لیبرالیسم یا دست‌کم مؤلفه‌های بنیادین آن، ریشه‌هایی الهیاتی دارد و در دل سنت‌های دینی خاصی سر برآورده است.با این وجود، در مقابل، دیدگاهی رقیب وجود دارد که با پذیرش شباهت‌های صوری، بنیان لیبرالیسم را اساساً غیردینی و سکولار می‌داند. مطابق این دیدگاه، در الهیات اسلامی، مالکیت حقیقی از آن خداست و مالکیت انسان، اعتباری و در طول مالکیت الهی تعریف می‌شود. ازاین‌رو، تصرف در مال، مشروط به قیود شرعی و اخلاقی است. حال آنکه لیبرالیسم، فرد را مالک نهایی و مستقل می‌داند و چنین قید الهی‌ای را برنمی‌تابد. از این منظر، هرگونه تلاش برای الهیاتی‌سازی لیبرالیسم، نهایتاً به ناسازگاری نظری می‌انجامد.با این همه، فراتر از مجادلات نظری، آنچه در بستر ایران اهمیت دارد، شکل‌گیری یک برساخت الهیاتی از لیبرالیسم اقتصادی است که به‌واسطه آن، اجرای سیاست‌های لیبرالی یا شبه‌لیبرالی امکان‌پذیر شده است. در چند دهه گذشته، روایت‌سازی‌های مداوم، این ذهنیت را تقویت کرده‌اند که در جامعه اسلامی ایران، می‌توان سیاست‌های لیبرالی را ذیل یک چارچوب ایدئولوژیک و دینی توجیه و بازنمایی کرد. به بیان دیگر، ایدئولوژی دینی به‌عنوان پشتوانه و سپر سیاست‌های اقتصادی لیبرال به کار گرفته می‌شود.
undefined احیای ماکیاولیسمماکیاولیسم، سازوکاری است که قبح اجتماعی لیبرالیسم را در ایران کاهش می‌دهد. در چنین وضعیتی، سیاست‌گذار می‌تواند سیاست‌هایی نزدیک به لیبرالیسم را پیش ببرد، مشروط بر آنکه برای آن‌ها تبیین‌های دینی فراهم شود. برای مثال، این تصور در ذهن برخی سیاست‌گذاران شکل می‌گیرد که اسلام و نظام اسلامی، برای رشد و عبور از تنگناها، نیازمند دولت یا سیاست‌گذاری قربانی است. بنابراین، اجرای سیاست‌های اقتصادی پرهزینه، هرچند با کاهش مقبولیت اجتماعی همراه باشد و سرمایه نهادی را کاهش دهد، می‌تواند برای مجریان و بانیان سیاست، پاداش اخروی را در پی داشته باشد. در سطحی رادیکال‌تر، حتی پیامدهای منفی گسترده، از جمله ناآرامی‌های اجتماعی، ذیل همین منطق قابل توجیه تلقی می‌شوند. از آنجایی‌که هدف مقدس است، ابزار، با پیامدهای منفی، مشروعیت می‌یابد. در این چارچوب، لیبرالیسم الهیاتی‌شده، سیاست‌گذار را دچار نوعی سوگیری تأییدی می‌کند که در آن، پیش‌فرض «هدف، وسیله را توجیه می‌کند» به‌طور نانوشته در پس‌زمینه ذهن تصمیم‌گیر شکل می‌گیرد.نکته مهم آن است که قربانی این الگوی فکری، صرفاً سیاست‌گذار نیست. حتی مشاوران و کارشناسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه، سیاست‌گذار را به سمت چنین تصمیماتی سوق می‌دهند نیز به قربانیان ناخواسته این برساخت تبدیل می‌شوند که در آن، مرز میان تحلیل اقتصادی، توجیه ایدئولوژیک و مسئولیت اخلاقی، به‌تدریج محو می‌شود. درست است که در کوتاه‌مدت کارآمد است، اما در بلندمدت، موجب تضاد گفتمانی و تغییر هویت خواهد شد.undefinedادامه...

۹۶۸

۱۷:۲۰