Asena Mahvari 
✧ یک لحظه با خودت تنها شو ✧
تنها... تنهای تنها یک نفس عمیق بکش.چشمهایی که همیشه به بیرون دوختی را حالا آرام برگردان به سمت درون.به سمت خودت. درون خودت را نگاه کن.وجود تو ارزشمند است...آنجا کودکی تنها نشسته. یا جوانی سرخورده. یا بزرگسالی مایوس.چمباتمه زده، سرش را میان زانوهایش پنهان کرده.ناامید و غمگین.انگار باور کرده کسی نمیآید.مقابلش بنشین.بدان که او خودِ توست.نه یک نقص، نه یک بار اضافه.تنها بخشی از تو که خیلی وقت پیش، خیلی تنها ماند. حالا بغلش کن.آهسته. بدون عجله.او بیش از هر کس در این جهان به آغوش تو محتاج است.نه به نصیحت. نه به قضاوت.فقط به گرمی دستهای تو. فقط به حضور بیچونچرای تو به امنیتی بدون منت در گوشش زمزمه کن:«میدانم...میدانم روزهای سختی گذراندی.روزهایی که هیچکس از عمق دردناکش خبر نداشت.هیچکس نتوانست درکت کند.تنها بودی.و هر کاری آن زمان انجام دادی، درستترین کاری بود که از دستت برمیآمد.»به تو ظلم شد.نادیده گرفته شدی.به انچه استحقاقش را داشتی نرسیدی.اما ببین...تو دوام آوردی.روزهای سخت را تنها به دوش کشیدی.شانههایت از آن بار خم شده.حالا... آهسته ان بار سنگین را بگذار پایین.اینجا، در آغوش من، در امنیت هستی. حالا بگو:«من دیگر آن کودکِ تنها نیستم.من بزرگسالی هستم که میتوانم به خودم پناه بدهم.از امروز، دیگر لازم نیست فرار کنی یا خودت را کوچک کنی.من کنارت میمانم.هر وقت ترسیدی، به سمت من برگرد.تقصیر تو نبود.هیچکس حق نداشت آنگونه با تو رفتار کند.» حالا...در آغوش بگیر خودت را.بیهیچ شرطی.بیهیچ «اما».درست همانطور که هیچکس نتوانست.
❞این آغوش را حس کن.دیگر تنها نیستی.و از امروز، تو پناهگاه خودت میشوی. ❞
«آسنا مهوری»
کانال بلهسایت کودکستان[تور مجازی کودکستان نویدصدرا](http://esfahannegar.ir/tour/farhangi/kodakestan-navidsadra)
✧ یک لحظه با خودت تنها شو ✧
تنها... تنهای تنها یک نفس عمیق بکش.چشمهایی که همیشه به بیرون دوختی را حالا آرام برگردان به سمت درون.به سمت خودت. درون خودت را نگاه کن.وجود تو ارزشمند است...آنجا کودکی تنها نشسته. یا جوانی سرخورده. یا بزرگسالی مایوس.چمباتمه زده، سرش را میان زانوهایش پنهان کرده.ناامید و غمگین.انگار باور کرده کسی نمیآید.مقابلش بنشین.بدان که او خودِ توست.نه یک نقص، نه یک بار اضافه.تنها بخشی از تو که خیلی وقت پیش، خیلی تنها ماند. حالا بغلش کن.آهسته. بدون عجله.او بیش از هر کس در این جهان به آغوش تو محتاج است.نه به نصیحت. نه به قضاوت.فقط به گرمی دستهای تو. فقط به حضور بیچونچرای تو به امنیتی بدون منت در گوشش زمزمه کن:«میدانم...میدانم روزهای سختی گذراندی.روزهایی که هیچکس از عمق دردناکش خبر نداشت.هیچکس نتوانست درکت کند.تنها بودی.و هر کاری آن زمان انجام دادی، درستترین کاری بود که از دستت برمیآمد.»به تو ظلم شد.نادیده گرفته شدی.به انچه استحقاقش را داشتی نرسیدی.اما ببین...تو دوام آوردی.روزهای سخت را تنها به دوش کشیدی.شانههایت از آن بار خم شده.حالا... آهسته ان بار سنگین را بگذار پایین.اینجا، در آغوش من، در امنیت هستی. حالا بگو:«من دیگر آن کودکِ تنها نیستم.من بزرگسالی هستم که میتوانم به خودم پناه بدهم.از امروز، دیگر لازم نیست فرار کنی یا خودت را کوچک کنی.من کنارت میمانم.هر وقت ترسیدی، به سمت من برگرد.تقصیر تو نبود.هیچکس حق نداشت آنگونه با تو رفتار کند.» حالا...در آغوش بگیر خودت را.بیهیچ شرطی.بیهیچ «اما».درست همانطور که هیچکس نتوانست.
❞این آغوش را حس کن.دیگر تنها نیستی.و از امروز، تو پناهگاه خودت میشوی. ❞
«آسنا مهوری»
کانال بلهسایت کودکستان[تور مجازی کودکستان نویدصدرا](http://esfahannegar.ir/tour/farhangi/kodakestan-navidsadra)
۴۶۲
۸:۵۴