آشپزخانه مقاومت (#إنا_علی_العهد)
کار برای خدا نشد نداره حالشان بد بود از اینکه اوضاع و احوال مردم مظلوم و مقتدر فلسطین و لبنان را می دیدند و زندگی شان همچنان بر مدار روزمرگی می چرخید و رنگ و بویی از حکم جهاد ولی نداشت . + مگر چه کاری از دست ما برمی آمد؟! نیروی نظامی نمیخواهند؛ من آماده ام همسر و فرزندانم را به عنوان اولین سربازان راهی خط مقدم کنم. تنها انگشترم را هم بخشیده ام من دیگر چه کاری میتوانم انجام دهم؟ تا اینکه با طرح آشپزخانه مقاومت آشنا شدم و فهمیدم چگونه زنان مشابه با شرایط خودم بیوت و آشپزخانه های خود را رنگ و بوی مقاومت داده اند و شبیه ستاد پشتیبانی جنگ هشت ساله دفاع مقدس مساجد و حسینیه ها را فعال کردهاند و هرکسی اندک فراغتی پیدا می کند خود را به آنجا میرساند و گوشه ی کار را می گیرد یا در منزلش چراغی را روشن کرده است بچه ها یک سمت مشغول بازی و فعالیت هستند و گهگاهی هم کمک حال مادرانشان می شوند و در فضایی تنفس می کنند که هوای مقاومت است. با تعدادی از زنان محله و فامیل در این مورد صحبت کردم و دیدم حال آنها هم دست کمی از حال بد من نداشته و با خوشحالی با این پیشنهاد همراهی کردند. حالا من بودم و کلی مسئولیت، چالش و استرس وسوسه های شیطانی هم در کمین برای بهانه و ترک کار پ.ن: فکر میکردن این ایده در شهرشان پا نمیگیرد این اولین پیام شان بعد اجرای اولین برنامه هست. #آشپزخانه_مقاومت #بیوت_مقاومت
@ashpazkhane_moqavemat
فصل حسرت و آه تمام شده است فصل قیام لله است
یه وقتایی پاتو میذاشتی آشپزخانه و بچه ها صدات میزدن:ـ مامان شام چی داریم ؟ـ من سیب زمینی سرخ کرده میخوام و تو یاد بچه های غزه می افتادی و دوست داشتی هرچه سریعتر آشپزخانه رو ترک کنی و اما تکلیف مادریت اجازه نمی داد بین این دو راهی و فکر و خیال گیر می افتادی و با خودت می گفتی: چه کاریه این همه اخبار رصد میکنم و خودمو اذیت میکنمبخاطر همین شبا که همسرم میخواست اخبار گوش کنه با عذاب و وجدان چونه میزدیم بزن شبکه دیگه بظاهر میخواستم از مسئله فرار کنماما چطور می شد مسلمان باشم و جنگ حیاتی و تعیین کننده زندگی و مرگ جبهه حق و باطل در جریان باشد و من زندگی ام را همانگونه که بود ادامه دهم
آشپزخانه مقاومت طرحی بود که بجای فرار از مسئله زندگی ام را رنگ و بوی مقاومت داد مادرانگی ام را وسعت بخشید تا آنرا آنسوی مرزها ببرم و با آشپزخانه ام به یاری کودکانی بشتابم که همچون فرزندان خودم عزیز هستند.
اولش فکر میکردم نمی تونیم یا نمیشهولی شد...
پ.ن: اولین پیام یکی از مخاطبین بعد از اجرای اولین آشپزخانه مقاومتشان
و.ن: (وصیت نوشت): لازمه مجددا بگم این روایت هاتون چقدر مهمه ما تنهایی نمی تونیم کاری کنیم باید تکثیر بشیم...باید جریان بشیمروایت هاتون کلید این اتفاق است.
#آشپزخانه_مقاومت#امهات_القدس#بیوت_مقاومت#قیام_لله
@ashpazkhane_moqavemat
یه وقتایی پاتو میذاشتی آشپزخانه و بچه ها صدات میزدن:ـ مامان شام چی داریم ؟ـ من سیب زمینی سرخ کرده میخوام و تو یاد بچه های غزه می افتادی و دوست داشتی هرچه سریعتر آشپزخانه رو ترک کنی و اما تکلیف مادریت اجازه نمی داد بین این دو راهی و فکر و خیال گیر می افتادی و با خودت می گفتی: چه کاریه این همه اخبار رصد میکنم و خودمو اذیت میکنمبخاطر همین شبا که همسرم میخواست اخبار گوش کنه با عذاب و وجدان چونه میزدیم بزن شبکه دیگه بظاهر میخواستم از مسئله فرار کنماما چطور می شد مسلمان باشم و جنگ حیاتی و تعیین کننده زندگی و مرگ جبهه حق و باطل در جریان باشد و من زندگی ام را همانگونه که بود ادامه دهم
آشپزخانه مقاومت طرحی بود که بجای فرار از مسئله زندگی ام را رنگ و بوی مقاومت داد مادرانگی ام را وسعت بخشید تا آنرا آنسوی مرزها ببرم و با آشپزخانه ام به یاری کودکانی بشتابم که همچون فرزندان خودم عزیز هستند.
اولش فکر میکردم نمی تونیم یا نمیشهولی شد...
پ.ن: اولین پیام یکی از مخاطبین بعد از اجرای اولین آشپزخانه مقاومتشان
و.ن: (وصیت نوشت): لازمه مجددا بگم این روایت هاتون چقدر مهمه ما تنهایی نمی تونیم کاری کنیم باید تکثیر بشیم...باید جریان بشیمروایت هاتون کلید این اتفاق است.
#آشپزخانه_مقاومت#امهات_القدس#بیوت_مقاومت#قیام_لله
۲۱:۴۶