فوزیه فواد، شاهدخت مصر و ملکه پیشین ایران، در ۱۴ آبان ۱۳۰۰ در کاخ رأسالتین اسکندریه به دنیا آمد. او فرزند ملک فؤاد اول و ملکه نازلی صبری بود. وی برای تحصیل به مدرسهای شبانهروزی در سوئیس فرستاده شد و در آن محیط بینالمللی به زبانهای عربی (زبان مادری)، فرانسوی و انگلیسی تسلط کامل پیدا کرد. او بعدها برای ازدواج با محمدرضا پهلوی، اندکی فارسی نیز آموخت، اما گفتوگوی این دو همواره به زبان فرانسوی بود. زیبایی خیرهکنندهاش، چهره او را بر جلد مجلاتی چون لایف نشاند و سسیل بیتون، عکاس برجسته، او را «ونوس آسیایی» نامید.در سال ۱۳۱۷، رضاشاه برای تحکیم جایگاه سلسله پهلوی و ایجاد پیوند با خاندانهای سلطنتی ریشهدار، خواستار ازدواج ولیعهدش محمدرضا با شاهدختی از مصر شد. این وصلت که حاصل یک معامله سیاسی میان دو دربار بود، در ۲۴ اسفند همان سال در قاهره و سپس تهران جشن گرفته شد و این در صورتی بود که محمدرضا و فوزیه پیش از ازدواج تنها یک بار یکدیگر را ملاقات کرده بودند و هیچگونه رابطه عاطفی میان آنها شکل نگرفته بود. پس از تبعید رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ و به سلطنت رسیدن محمدرضا، فوزیه در ۱۹ سالگی ملکه ایران شد. با این حال، نفوذ و جایگاه او به شدت تحت تأثیر ساختار دربار و روابط شخصیاش قرار داشت. فوزیه در ابتدای ورود به ایران، نمادی از مدرنیته و پیوند با خاندانهای سلطنتی جهان به شمار میرفت. او با گرداندن انجمن حمایت از مادران و نوزادان، تلاش کرد در قالبی سنتی و متناسب با نقشش، در امور خیریه ایفای نقش کند، اما نفوذ واقعی و آسایش روانی او در هالهای از انزوا و فشار رنگ باخت. ریشههای ناخشنودی عمیق فوزیه چندلایه و مستند بود. نخست، رفتار شخصی محمدرضا پهلوی ضربهای مهلک به زندگی زناشویی آنها وارد کرد؛ از حدود سال ۱۳۱۹، گزارشهای متعددی از روابط فرازناشویی شاه با زنان دیگر در تهران منتشر میشد و حتی نقل شده که او معشوقههایش را به کاخ گلستان میآورد. دوم، رفتار خصمانه و گاه خشونتآمیز حلقه اصلی قدرت دربار، یعنی مادرشوهرش تاجالملوک و خواهران شوهرش که این تنشها تنها لفظی نبود؛ در یک حادثه، یکی از خواهران محمدرضا که اسم او بصورت دقیق در منابع ذکر نشده گلدانی را به سمت فوزیه پرتاب کرد و بر سر او شکست. سومین لایه از این سرخوردگی، تضاد فرهنگی و مادی عمیقی بود که فوزیه تجربه میکرد. او که در کاخهای باشکوه و مدرن اسکندریه و فضای آزاد قاهره بزرگ شده بود، تهرانِ دهه ۱۳۲۰ را شهری توسعهنیافته، کوچک و محدود مییافت. حتی محل سکونتش، کاخ مرمر، از نظر او عاری از امکانات ابتدایی همچون سیستم گرمایش مرکزی بود و آن را «ابتدایی» توصیف میکرد. فشار برای به دنیا آوردن یک ولیعهد پسر نیز مزید بر علت شد و مجموعه این عوامل، او را چنان در خود فرو برد که از سال ۱۳۲۳ تحت درمان یک روانپزشک آمریکایی قرار گرفت. همین انزوا و غربت عمیق، چهرهای محزون و جدی از او در مراسم رسمی به نمایش گذاشت. از همین رو، مطبوعات و ناظران آن دوره، برای توصیف روحیه و سیمای او در انظار عمومی، لقب غیررسمی «ملکه غمگین» را به کار بردند؛ لقبی که نه یک عنوان درباری، که بازتاب نگاه رسانهها به انزوای عاطفی او در قلب دربار بود.حاصل این ازدواج که هرگز به پیوندی عاطفی تبدیل نشد، دختری به نام شهناز پهلوی بود که در ۵ آبان ۱۳۱۹ متولد شد. ناخشنودی فوزیه چنان عمیق بود که در سال ۱۳۲۴ ایران را به مقصد مصر ترک و دیگر بازنگشت. پس از سه سال کشمکش بر سر حضانت شهناز و عنوان سلطنتی، طلاق آنها به طور رسمی در ۲۶ آبان ۱۳۲۷ پذیرفته شد. دلیل رسمی این جدایی، «نامساعد بودن آب و هوای ایران برای سلامت ملکه» اعلام شد، هرچند بستر اصلی آن، شکست یک پیوند سیاسی و انباشت همان فشارهای روحی و فرهنگی بود. یکی از شروط اصلی طلاق، ماندن شهناز در ایران برای بزرگ شدن نزد پدرش بود.سرانجام فوزیه در ۸ فروردین ۱۳۲۸ با اسماعیل شیرین، دیپلمات بلندپایه و وزیر پیشین جنگ و نیروی دریایی مصر، ازدواج کرد. این ازدواج که بر پایه عشق و تفاهم توصیف شده، حاصلش یک پسر بهنام حسین و یک دختر بهنام نادیا بود. او هرگز خاطرات خود را منتشر نکرد و در سکوتی متین از دنیای سیاست و جنجالهای مطبوعاتی فاصله گرفت. فوزیه فواد سرانجام در ۱۱ تیر ۱۳۹۲ در ۹۱ سالگی در اسکندریه درگذشت.
۹۸
۸:۴۰