#موزیک_دوست_داشتنی #کلیپ_موزیک_خارجی #فیلم_موزیک #موزیک_خارجی #موزیک_ویدیو_جدید #موزیک_کوتاه
۲۰:۰۰
خیز تا قصد کوی یار کنیم
گذری بر در نگار کنیم
روی در خاک کوی او مالیم
وز غمش ناله های زار کنیم
به زبانی که بیدلان گویند
رمزکی چند آشکار کنیم
هجر او را که جان ما خون کرد
به کف وصل در سپار کنیم
حاش لله کزو کنیم گله
گله از بخت و روزگار کنیم
ما اگر بر مراد او سازیم
ترک تدبیر و اختیار کنیم
زود پا در بساط وصل نهیم
دست با دوست در کنار کنیم
چون لب یار شکرافشان شد
ما به شکرانه جان نثار کنیم
عشق رویش چو پرده برگیرد
گر نمیریم پس چه کار کنیم
از عراقی چو رو بگردانیم
روی در روی غمگسار کنیم
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹
@Avaye_Sher
گذری بر در نگار کنیم
روی در خاک کوی او مالیم
وز غمش ناله های زار کنیم
به زبانی که بیدلان گویند
رمزکی چند آشکار کنیم
هجر او را که جان ما خون کرد
به کف وصل در سپار کنیم
حاش لله کزو کنیم گله
گله از بخت و روزگار کنیم
ما اگر بر مراد او سازیم
ترک تدبیر و اختیار کنیم
زود پا در بساط وصل نهیم
دست با دوست در کنار کنیم
چون لب یار شکرافشان شد
ما به شکرانه جان نثار کنیم
عشق رویش چو پرده برگیرد
گر نمیریم پس چه کار کنیم
از عراقی چو رو بگردانیم
روی در روی غمگسار کنیم
۵:۳۰
#موزیک_خفن #کلیپ_موزیک_خارجی #آهنگ_باحال #موزیک_عاشقانه #ترانه_خاص #موزیک_واتساپ
۲۰:۰۰
سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار می آید
درخت شوقم از برگش به برگ و بار می آید
ز توفان خفتگان کوچه را آگاه دار امشب
که سیل گریه این دیده بیدار می آید
حروف نامه ام بی نقطه آن بهتر که از چشمم
بسست این قطره های خون که بر طومار می آید
نمی آید ز من کاری درین اندوه و سهلست این
گر آن دلدار شهر آشوب من در کار می آید
نگارینا به خاک آستانت فخرها دارم
نمیدانم چرا از من چنینت عار می آید
اگر بیچاره ای نزد تو می آید مکن عیبش
کمندش چون تو در خود میکشی ناچار می آید
مپرس از اوحدی حال نماز و صوم و قرایی
که مسکین این زمان از خانه خمار می آید
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹
@Avaye_Sher
درخت شوقم از برگش به برگ و بار می آید
ز توفان خفتگان کوچه را آگاه دار امشب
که سیل گریه این دیده بیدار می آید
حروف نامه ام بی نقطه آن بهتر که از چشمم
بسست این قطره های خون که بر طومار می آید
نمی آید ز من کاری درین اندوه و سهلست این
گر آن دلدار شهر آشوب من در کار می آید
نگارینا به خاک آستانت فخرها دارم
نمیدانم چرا از من چنینت عار می آید
اگر بیچاره ای نزد تو می آید مکن عیبش
کمندش چون تو در خود میکشی ناچار می آید
مپرس از اوحدی حال نماز و صوم و قرایی
که مسکین این زمان از خانه خمار می آید
۵:۳۰
#ترانه_محشر #موزیک_شاد #موزیک_غمگین #موزیک_ویدیو_خفن
۲۰:۰۰
موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است
جوهر از آینه حسن تو بیرون زده است
خط مشکین تو بسیار به خود پیچیده است
تا بر آن عارض گلرنگ شبیخون زده است
بی نیازست ز خلق آن که رسیده است به حق
فارغ از لفظ بود هر که به مضمون زده است
داغم از لاله که از صبح ازل کاسه خویش
از دل خاک برآورده و در خون زده است
پرده چشم غزال است سیه خانه او
آن پریزاد که راه دل مجنون زده است
موج دریای ملال است مه عید فلک
پی این نعل مگیرید که وارون زده است
تا قیامت دهد از سلطنت مجنون یاد
سکه داغ که بر لاله هامون زده است
عزت داغ جنون دار که فرمانده عقل
بوسه از دور بر این مهر همایون زده است
می شمارند کنون بیخبران باد سموم
از جگر هر نفس گرم که مجنون زده است
نیست در وادی مجنون اثر از نقش سراب
موج بیتابی عشق است که بیرون زده است
نیست یک جلوه کم از شاهد معنی صایب
که ره فاخته یک مصرع موزون زده است
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۷
@Avaye_Sher
جوهر از آینه حسن تو بیرون زده است
خط مشکین تو بسیار به خود پیچیده است
تا بر آن عارض گلرنگ شبیخون زده است
بی نیازست ز خلق آن که رسیده است به حق
فارغ از لفظ بود هر که به مضمون زده است
داغم از لاله که از صبح ازل کاسه خویش
از دل خاک برآورده و در خون زده است
پرده چشم غزال است سیه خانه او
آن پریزاد که راه دل مجنون زده است
موج دریای ملال است مه عید فلک
پی این نعل مگیرید که وارون زده است
تا قیامت دهد از سلطنت مجنون یاد
سکه داغ که بر لاله هامون زده است
عزت داغ جنون دار که فرمانده عقل
بوسه از دور بر این مهر همایون زده است
می شمارند کنون بیخبران باد سموم
از جگر هر نفس گرم که مجنون زده است
نیست در وادی مجنون اثر از نقش سراب
موج بیتابی عشق است که بیرون زده است
نیست یک جلوه کم از شاهد معنی صایب
که ره فاخته یک مصرع موزون زده است
۵:۳۰
#آهنگ_محبوب #موزیک_ایرانی #ترانه_خارجی #موزیک_خفن
۲۰:۰۰
کو دل که محو نرگس جادو فنت شوم
مستغرق نظاره مرد افکنت شوم
چون گشته ای به دشمن ناموس خویش دوست
اینست دوستی به که چنان دشمنت شوم
از غیرتم برین که به من نیز این چنین
بی قیدوار دوست شوی دشمنت شوم
پا می کشد ز مزرع دل وصل خوشه چین
تا غافل از محافظت خرمنت شوم
پیراهن تو قصد تو خواهد نمود اگر
یک جامه وار دور ز پیراهنت شوم
جان هر قدر که بایدت ای دل قبول کن
گر باقی آوری قدری من تنت شوم
غافل نگردم از پی موری چو محتشم
مامور اگر به ناظری خرمنت شوم
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۲
@Avaye_Sher
مستغرق نظاره مرد افکنت شوم
چون گشته ای به دشمن ناموس خویش دوست
اینست دوستی به که چنان دشمنت شوم
از غیرتم برین که به من نیز این چنین
بی قیدوار دوست شوی دشمنت شوم
پا می کشد ز مزرع دل وصل خوشه چین
تا غافل از محافظت خرمنت شوم
پیراهن تو قصد تو خواهد نمود اگر
یک جامه وار دور ز پیراهنت شوم
جان هر قدر که بایدت ای دل قبول کن
گر باقی آوری قدری من تنت شوم
غافل نگردم از پی موری چو محتشم
مامور اگر به ناظری خرمنت شوم
۵:۳۰
#کلیپ_موزیک_کوتاه #موزیک_جذاب #آهنگ_جذاب #موزیک_ترند #آهنگ #موزیک_محبوب
۲۰:۰۰
ما را بجز این جهان جهانی دگرست
جز دوزخ و فردوس مکانی دگرست
قلاشی و عاشقیش سرمایه ماست
قوالی و زاهدی از آنی دگرست
ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۸۸
@Avaye_Sher
جز دوزخ و فردوس مکانی دگرست
قلاشی و عاشقیش سرمایه ماست
قوالی و زاهدی از آنی دگرست
۵:۳۰
#آهنگ_ایرانی #ترانه_روز #موزیک_باحال #آهنگ_خارجی #آهنگ_روز
۲۰:۰۰
به آهی گنبد خضرا بسوجم
فلک را جمله سر تا پا بسوجم
بسوجم ار نه کارم را بساجی
چه فرمایی بساجی یا بسوجم
باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۵
@Avaye_Sher
فلک را جمله سر تا پا بسوجم
بسوجم ار نه کارم را بساجی
چه فرمایی بساجی یا بسوجم
۵:۳۰
#موزیک_جذاب #آهنگ_خفن #کلیپ_موزیک_کوتاه #آهنگ_ایرانی #موزیک_غمگین #موزیک_یوتیوب
۲۰:۰۰
از سر کوی تو با صدگونه سودا می روم
داغ بر جان بار بر دل خار در پا می روم
آن چه با جان من بدروز می کردی مدام
کی کنی امروز اگر دانی که فردا میروم
مژده تخفیف وحشت ده سگان خویش را
کز درت با یک جهان فریاد و غوغا می روم
می روم زین شهر و اهل شهر یک یک می کنند
زاری بر من که پنداری ز دنیا می روم
دشت تفتان تر ز صحرای قیامت می شود
با تف دل چون من مجنون به صحرا می روم
در لباس منع رفتن بس کن ای جادوزبان
این تقاضاها که من خود بی تقاضا می روم
محتشم از بس پشیمانی به آن سرو روان
حرف رفتن سر به سر می گویم اما می روم
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۹
@Avaye_Sher
داغ بر جان بار بر دل خار در پا می روم
آن چه با جان من بدروز می کردی مدام
کی کنی امروز اگر دانی که فردا میروم
مژده تخفیف وحشت ده سگان خویش را
کز درت با یک جهان فریاد و غوغا می روم
می روم زین شهر و اهل شهر یک یک می کنند
زاری بر من که پنداری ز دنیا می روم
دشت تفتان تر ز صحرای قیامت می شود
با تف دل چون من مجنون به صحرا می روم
در لباس منع رفتن بس کن ای جادوزبان
این تقاضاها که من خود بی تقاضا می روم
محتشم از بس پشیمانی به آن سرو روان
حرف رفتن سر به سر می گویم اما می روم
۵:۳۰
چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی
سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت
که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و بیانت
سرو را قامت خوبست و قمر را رخ زیبا
تو نه آنی و نه اینی که هم اینست و هم آنت
ای رقیب ار نگشایی در دلبند به رویم
این قدر بازنمایی که دعا گفت فلانت
من همه عمر بر آنم که دعاگوی تو باشم
گر تو باشی که نباشم تن من برخی جانت
سعدیا چاره ثباتست و مدارا و تحمل
من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹
@Avaye_Sher
آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت
در دلم هیچ نیاید مگر اندیشه وصلت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت
گر تو خواهی که یکی را سخن تلخ بگویی
سخن تلخ نباشد چو برآید به دهانت
نه من انگشت نمایم به هواداری رویت
که تو انگشت نمایی و خلایق نگرانت
در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و بیانت
سرو را قامت خوبست و قمر را رخ زیبا
تو نه آنی و نه اینی که هم اینست و هم آنت
ای رقیب ار نگشایی در دلبند به رویم
این قدر بازنمایی که دعا گفت فلانت
من همه عمر بر آنم که دعاگوی تو باشم
گر تو باشی که نباشم تن من برخی جانت
سعدیا چاره ثباتست و مدارا و تحمل
من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت
۵:۳۰