بله | کانال ایّام
عکس پروفایل ایّاما

ایّام

۴۵ عضو
thumbnail
حظ کنید undefinedتلاوت روح نواز نوجوانان؛ مسابقه تلویزیونی بهشت در سیمای قرآن
@ayyaam

۱۱:۴۴

thumbnail
به بهانه مذاکرات غیر مستقیم و در گذشت پاپ فرانسیسمروری کنیم پیام امام بزرگوارمان به رهبر وقت مسیحیان در سال ۵۹ را:
حضرت امام در ۲۵ فروردین ۱۳۵۹ در پاسخ به نامه ژان پل دوم (رهبر وقت کاتولیک های جهان) که از اشغال سفارت امریکا در تهران و برهم خوردن رابطه دو کشور ابراز نگرانی کرده بود، نامه ای به این شرح نوشتند:                 بسم الله الرحمن الرحیمعالی جناب پاپ، ژان پل دوم.مکتوب آن عالی جناب بر اساس نگرانی از تیره گی بین کشور اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا واصل گردید.از حُسن نیت آن جناب قدردانی می کنم. و خاطر محترم را متوجه می کنم که ملت شریف مجاهد ما این قطع روابط را به فال نیک گرفته و برای آن جشن عظیم بپا کرده و چراغانیها و پایکوبیها نمودند.از دعای شما به درگاه خداوند متعال برای ملت مبارز ما شکرگزارم؛ لکن متذکر می شوم که جناب شما از انگیزه های تیره گی های دیگر و مشکلات خطرناک بزرگتر که مرقوم داشته اید نگران نباشید، که ملت اسلامی ایران از مشکلاتی که در این قطع روابط به وجود آید استقبال می کند و از خطرهای بزرگتر که مرقوم شده است، هراس ندارد. و آن روز برای ملت ما خطرناک است که روابطی نظیر روابط رژیم خائن سابق تجدید شود. و با امید به خدای متعال تجدید نخواهد شد.من از جنابعالی با نفوذ معنوی که بین ملت مسیح دارید می خواهم که دولت امریکا را از عواقب ستمگریها و زورگوییها و چپاولگریها بترسانید؛ و آقای کارتر را، که با شکست نهایی مواجه است، نصیحت کنید که با موازین انسانی با ملتهایی که می خواهند استقلال مطلق داشته باشند و وابسته به هیچ قدرتی در جهان نباشند رفتار کند، و از تعلیمات  حضرت مسیح- سلام الله علیه - پیروی نماید و خود و دولت امریکا را بیش از این در معرض رسوایی قرار ندهد. از خداوند متعال سعادت مستضعفین جهان را خواستار و قطع ایادی ستمگران را امیدوارم.۲۵ فروردین ۵۹روح الله الموسوی الخمینی صحیفه امام، ج ۱۲، ص: ۲۳۷ - ۲۳۸

۱۴:۵۸

thumbnail
تا از خودتون نگذرید مجاهد نمی شید...
#شهید_دکتر_تهرانچی@ayyaam

۱۵:۰۴

thumbnail
دست نوشته شهید غلامعلی رشید
تنها یک هفته قبل از شهادت

خداکند جان این حقیر گرفته شود به دست مبارک حضرت عزرائیل(س)...هرگز فکر نمیکردم اینقدر زنده بمانم!در آستانه ی هفتاد و دو سالگی ام!قبل از انقلاب تصورما این بود که قبل از ۳۰ سالگی شهید میشویم_در جنگ به گونه ای دیگر_در طی این ۳۷ سال پس از جنگ، انبوه کارهای ستادی و قرارگاهی در این سطح(سطح راهبردی و عملیاتی) یک روز ما را رها نکرده است..._هر روز این سال ها حقیقتا هفته ای به لحاظ زمانی میگذرد و روز که تمام میشود، از غروب ان، به فکر ادامه ی کار در فردای ان میشویمحضورم در منزل در حد یکساعت یا کمی بیشتر، قبل از نماز مغرب عشایم است(برای شام) والسلام...و به خانواده و عباس اقا می گویم فکر کنید جانباز قطع نخاعی ام و مثل آدم های متعارف نمیتوانم وقت بگذارم حتی نیم ساعت هم کلام شدن!نمیدانیم سر باقی ماندن ما در این دنیا در دهه ی سبعین چیست؟!دلم میخواهد با آن فرشته و ملکی که هرشب فرود می اید و صدا میزند(به فرمایش رسول خدا(ص))"یا ابناء السبعین!نودی لکم فاجیبوا"بگویم:بابا! ما هنوز هم به لحاظ شرایط کاری در ردیف ابناء العشرین هستیم که صدا میزنید"جدوا و اجتهدوا..."درحالیکه جسم ما از "ابناء الستین" که ان فرشته صدا میزند؛"زرع ان حصاده"گذشته است(شما مانند زراعت و کشتی هستید که درو کردنش نزدیک شده است!)ذکر خفی ما شده است؛انا لله و انا الیه راجعون!...فراوان...خوشا بحال شهدا@ayyaam

۲۲:۳۸

thumbnail

۲۲:۳۸

thumbnail

۲۲:۳۸

thumbnail

۲۲:۳۸

thumbnail
چرا دانه‌ی اول دومینو به پهلو سقوط می‌کند؟ (1)
واگویه‌ای از یک شاگرد و برادر کوچک‌تر به محضر اساتید و نخبگان جبهه انقلاب
سلام و تحیت؛
این نوشته نه از سر جسارت که برآمده از اضطرار است؛ واگویه ی شاگرد و برادری است که در محضر شما زانوی تلمذ زده یا دوشادوش شما در میدان حضور داشته و امروز در کشاکش جنگ ادراکی و پیچیدگی‌های زمانه، حیرانِ وضعیتی است که بر جبهه‌ی نخبگانیِ خودی عارض گشته است.مفروض است که در مهندسیِ تحولات اجتماعی، نخبگان اولین حلقه‌های زنجیره‌ی آگاهی‌بخشی و #دانه‌های_نخستینِ_دومینو تلقی می‌شوند. رسالتِ ذاتیِ این لایه، تعدیه و انتقالِ مفاهیمِ عالیه به بطنِ جامعه است تا حرکتِ عمومیِ توده‌ها به سمتِ غایتِ مطلوب شکل بگیرد. اما امروز، در کمالِ تحیّر، شاهد پدیده‌ای هستیم که می‌توان آن را #دومینوی_وارونه نامید. همه ما بر این باوریم که در میانه یک جنگ تمام‌عیار روایت‌ها؛ جهاد تبیین فریضه‌ای قطعی و فوری است. اما آنچه امروز بدنه جامعه را دچار حیرت کرده، اتفاقی عجیب در میان صفوف شماست. گویی لایه‌ای که قرار است با دریافت دقیقِ راهبردها، اولین ضربه‌ی آگاهی بخش را به بدنه‌ی جامعه وارد کند و حرکت عمومی بسازد؛ از صف دومینو روی برگردانده است! تبیین که قرار بود سلاحی برای «هدمِ باطل» باشد، تبدیل به ترازویی برای سنجشِ میزانِ فهمِ رقیب خودی شده است. یکی به دیگری انگِ «عدم درکِ طرح آقا» می‌زند و آن یکی، هم‌سنگرش را به کج‌فهمی متهم می‌کند. ما آنقدر درگیرِ اثباتِ «کی بهتر می‌فهمد» شده‌ایم که فراموش کرده‌ایم دشمن در حالِ اغوای خواص برای ناامید کردن توده‌هاست.به جای آنکه نوک پیکانِ تبیین را به سمت ابهامات ذهنی مردم و حیله‌های دشمن بگیریم، تمام توان و ظرفیت علمی خود را صرفِ اثبات کج‌فهمی یکدیگر کرده‌ایم. امروز فضای نخبگانی ما به جای آنکه صحنه «تبیین آرمان‌ها و واقعیت‌ها» باشد، تبدیل به صحنه «تبیینِ خودِ جهاد تبیین» شده است.نتیجه‌ چنین تبیینی لرزیدنِ دلِ کسانی است که به شما تکیه کرده‌اند. تبیینی که به جای «وحدت»، «تفرقه» بزاید و به جای «روشن‌گری»، «تاریکی و بدبینی» به ارمغان بیاورد؛ مأموریتش را گم کرده است.
ادامه دارد ...
#تبیینیات @ayyaam

۱۷:۰۸

thumbnail
چرا دانه‌ی اول دومینو به پهلو سقوط می‌کند؟ (2)جهاد تبیین، نه در دعواهای نخبگانی بلکه در پاسخ‌های روشن، امیدآفرین و حکیمانه‌ای است که باید به متنِ جامعه تزریق شود. مردم، تشنه‌ی «حقیقت» و «امید» هستند، نه تماشاگرِ یقه‌گیری‌های نخبگانی. وقتی انرژی را صرفِ تخریب هم می‌کنیم، دانه اولِ دومینو در جا می‌لرزد و حرکت متوقف می‌شود. تبیینی که خروجی‌اش «وحدت» و «امیدبخشی» به جامعه نباشد هر چه که هست؛ جهاد نیست! نتیجه‌ی این غفلت، تنها ماندنِ جوانی است که در میانِ هجمه‌ی دشمن، پاسخِ سوالاتش را در میانِ دعواهای نخبگانیِ ما پیدا نمی‌کند.
اگر بر این باور هستید که این درگیری‌ها، لازمه‌ی صیانت از مرزهای فکری و «پالایشِ جبهه» است؛ پرسش این است که* آیا بصیرت، تشخیصِ تزاحمِ اولویت‌ها در مقام عمل نیست؟ در حالی که دشمن با تمامِ قوا در حالِ اغوای مردم و قلبِ پیروزی‌های پیرامونی به شکست‌های درونی است، *آیا تشحیذِ ذهنی بر سرِ جزئیاتِ تحلیلیِ یکدیگر، مقدم بر نجاتِ ذهن‌هایِ مستضعف است؟وظیفه امروز ما، نه دعواهای داخلی بر سرِ جزئیات تحلیل بلکه بازگشت به رسالت اصلی یعنی «گره‌گشایی از ذهن‌ها» است. ما محتاجِ آن هستیم که شما رو به سوی جامعه بگردانید و با وحدتِ کلمه، همان دانه اولی باشید که حرکت و امید را به کل زنجیره منتقل می‌کند.
برادر کوچک شما، امیدوار است که این سوزِ دل را بر جسارت حمل نکنید و اجازه ندهید در این پیچ تاریخی، فرصتِ تبیین در اختلاف سلیقه‌ها ذبح شود. امید آنکه این عریضه تلنگری باشد برای بازگشت به صفِ واحد؛ همان جایی که قرار بود با حرکت ما، امت به حرکت درآید.ـــــــــــــــــــــــــــــــــپ. ن:این کلمات ابداً نافی زحمات و مجاهدت‌های بزرگواران در سنگرهای مختلف نیست؛ که بی‌شک آن مجاهدت‌ها عند الله مأجور و در تاریخِ این #نهضت محفوظ است. این واگویه، صرفاً برآمده از یک بی‌قراری نسبت به کارهای بر زمین مانده و لزوم بازآرایی جبهه‌ی تبیین در مواجهه با ابهامات جامعه است.
#تبیینیات @ayyaam

۱۷:۰۹

thumbnail
شناسنامه‌ مرا متولد دهه ۷۰ معرفی می‌کند؛ فرزند روزگارِ آرامش و سال‌هایِ پس از جنگ. اما حقیقت، چیزی فراتر از این جوهرهای خشکیده است.من، هم‌سن و سال آن فریادی هستم که در کوچه‌های منجمد بهمن ۵۷، یخ قرن‌ها سکوت را شکست. من، متولد همان لحظه‌ای هستم که یک ملت از #بندگی_غیر، استعفا داد.این آغاز تماشای خویشتن بود؛ آنی بود که ما در آینه نگریستیم و دیدیم که چقدر بزرگیم و چقدر خانه‌زادِ حقارت بوده‌ایم. پیش از آن، همه چیز بود؛
این خاک بود، این ملت و این جغرافیا هم بود؛
اما ما هیچ‌چیز نداشتیم.
کالبدی بودیم که روح نداشت.
امام که آمد، مثل جانی که در تن دمیده شود، به ما تحقق بخشید.
او به ما شناسنامه‌ای داد که در ستونِ نژادش نوشته شده بود: #انسان_آزاده.
او یادمان داد که می‌شود برهنه پا بود اما در برابر جهان‌خواران، سرکش و بلندبالا ایستاد.
بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴، من چهل و هفت ساله‌ام؛حتی اگر چینی بر پیشانی نداشته باشم. من نمک‌گیرِ سفره‌ی عزتم. من وارث آن لرزش مقدس شانه‌هایی هستم که زیر بار ظلم خم نشد. ما را در اعداد و ارقام سال‌ها نجوئید؛ ما را در #اراده پیدا کنید.ما شناسنامه‌هایمان را در جیب می‌گذاریم و ریشه‌هایی را می‌نگریم که در خاک بهمن ۵۷ عمق دارد. ما یاد گرفته‌ایم که استقلال، خریدنی نیست؛ استقلال، بوی عرق جبین مردانی را می‌دهد که برای نه گفتن به کدخدایان جهان، هرگز لکنت نگرفتند. امروز، روز تولد من است؛
ما متولد بهمنیم؛ و این شناسنامه تا ابد اعتبار دارد...
undefined
@ayyaam

۵:۱۹

من از اهالی جهان سوممو با تو با زبان تفنگ سخن می گویم فردا را روشنتر از سحر حدس می زنم
که خنده دار تر از مرگ نمرود
به نیش پشه ای فرو خواهی ریخت
من رد پای فروردین را دیدمبر شانه های برفی تو می رفت و اکنون
در فکر پرنده ای هستم
که از آسمان سبز می آید

#سلمان_هراتی@ayyaam

۲۰:۳۵

1220639863050739459_54054517445640.mp3

۰۴:۵۲-۸.۹۶ مگابایت
undefined رمضان مبارکامید داریم فرصت ۳۰ روزه بازسازی قوای ایمانی را مغتنم شماریم و هر شب، جرعه‌ای از اقیانوس دعای ابوحمزه را #بنوشیم_و_بنوشانیم.
شب اول | فراز اول: بیم و امید undefined
«إِلٰهِي لَاتُؤَدِّبْنِي بِعُقُوبَتِكَ،
وَلَا تَمْكُرْ بِي فِي حِيلَتِكَ،
مِنْ أَيْنَ لِيَ الْخَيْرُ يَا رَبِّ وَلَا يُوجَدُ إِلّا مِنْ عِنْدِكَ؟
وَمِنْ أَيْنَ لِيَ النَّجاةُ وَلَا تُسْتَطاعُ إِلّا بِكَ؟
لَا الَّذِي أَحْسَنَ اسْتَغْنىٰ عَنْ عَوْنِكَ وَرَحْمَتِكَ،
وَلَا الَّذِي أَساءَ وَاجْتَرَأَ عَلَيْكَ وَلَمْ يُرْضِكَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِكَ؛
يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِّ...»

undefined زمزمه شبانه:معبود من!آمده‌ام تا بگویم: مرا مربی باش، اما نه با تازیانه‌ی کیفر؛ که جانِ من تابِ ادب شدن در آتشِ عقوبت را ندارد. مرا بیدار کن، اما نه با آن نقشه‌ای که گریبان‌گیر گستاخان می‌شود.
پروردگارا!من به کدام سو بگریزم؟ وقتی تمام راه‌های نجات، تنها از کوی تو می‌گذرد و هر چه «خیر» است، در خزانه‌ی تو مسکن دارد. من همان مسافرِ دست‌خالی‌ام که اگر نیکی کرده، به مددِ تو بوده و اگر زشتی به بار آورده، باز هم از قلمروِ قدرتت بیرون نرفته است.
ای همیشه‌حاضر!چگونه بی‌نیازی بجویم، حال آنکه ریشه در رحمتت دارم؟پس ای کریمی که خطای بنده، از بزرگی‌ات نمی‌کاهد؛ مرا به آغوشِ احسانت بیدار کن، نه به زخمِ کیفرت... undefined

undefinedپ.ن: آنچه به عنوان زمزمه شبانه تقدیم می شود، برداشتی از ترجمه فراز و شروح آیات عظام جوادی‌آملی حفظه الله و مصباح یزدی رضوان الله تعالی علیه می باشد
التماس دعا در لحظات ناب افطار و سحر undefined
#ارتقای_ایمان#سی_شب_سی_فراز#بنوشیم_و_بنوشانیم@ayyaam

۱۷:۴۸

2604053721362145027_54176342584552.mp3

۰۴:۵۲-۸.۹۶ مگابایت
شب دوم | فراز دوم: آغوشِ بی‌واسطه undefined

بِكَ عَرَفْتُكَ وَأَنْتَ دَلَلْتَنِى عَلَيْكَ وَدَعَوْتَنِى إِلَيْكَ،
وَلَوْلا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ.
الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى أَدْعُوهُ فَيُجِيبُنِى وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِى،
وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِى وَ إِنْ كُنْتُ بَخِيلاً حِينَ يَسْتَقْرِضُنِى،
وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى أُنادِيهِ كُلَّما شِئْتُ لِحاجَتِى وَأَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّى بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِى لِى حاجَتِى؛

undefined زمزمه شبانه:
معبود من!آمده‌ام اعتراف کنم که من تو را با «تو» شناختم. تو خودت را در آینه‌ی جانم تاباندی، وگرنه منِ محدود را چه به شناخت نامحدود؟اگر راهنمایی تو نبود، من اصلاً نمی‌دانستم «تو» کیستی. تو هم «راه» شدی، هم «راهنما» و هم «مقصد»
​پروردگارا!تو پادشاهی هستی که برای پذیرفتن بنده‌ات، هیچ حاجب و دربانی نگمارده‌ای. سپاس تو را که هر وقت دلم می‌گیرد، هر وقت تنهایی امانم را می‌برد، بی‌آنکه پشت در بمانم یا نیازی به واسطه‌ای داشته باشم، می‌توانم با تو خلوت کنم.
​ای صبور بی‌همتا!شرمساری‌ام آنجاست که شرح این رابطه، یک‌طرفه است:تا صدایت می‌زنم، «لبیک» می‌گویی؛ اما تو که صدایم می‌کنی، من با پاهای سست و قدم‌های سنگین می‌آیم و گاهی هم اصلاً نمی‌آیم! undefinedمن بخیل، حتی از مال تو به خودت قرض نمی‌دهم، اما توِ کریم، نخواسته می‌بخشی.​ای خدایی که آغوشت همیشه و بی‌واسطه‌ باز است؛مرا در این خلوت شبانه چنان با خودت آشنا کن، که دیگر هیچ‌کس و هیچ‌چیز، جای خالی‌ات را در دلم پر نکند... undefinedundefined
التماس دعا در لحظات ناب افطار و سحر undefined
#ارتقای_ایمان#سی_شب_سی_فراز#بنوشیم_و_بنوشانیم@ayyaam

۱۹:۰۱

thumbnail
شب سوم | فراز سوم: پناهِ بی‌نیاز undefined

وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَاأَرْجُو غَيْرَهُ
وَلَوْ رَجَوْتُ غَيْرَهُ لَأَخْلَفَ رَجائِى،
وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى وَكَلَنِى إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنِى
وَلَمْ يَكِلْنِى إِلَى النَّاسِ فَيُهِينُونِى،
وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى تَحَبَّبَ إِلَىَّ وَهُوَ غَنِيٌّ عَنِّي،
وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى يَحْلُمُ عَنِّى حَتَّىٰ كَأَ نِّى لَاذَنْبَ لِى،
فَرَبِّى أَحْمَدُ شَىْءٍ عِنْدِى وَأَحَقُّ بِحَمْدِى؛

undefined زمزمه شبانه:
محبوب بی‌نیاز من!
امشب آمده‌ام تا تمام امیدهای پوشالی‌ام را پشت در بگذارم. سپاس تو را که راه گریزی جز خودت برایم نگذاشتی؛ که اگر به غیر تو دل می‌بستم، ناامیدی تمام وجودم را می‌بلعید. تو مرا به دیگران واگذار نکردی تا خوار نشوم؛ مرا به خودت سپردی تا در پناه عزتت، کرامت بیابم.
​خداوندا!عقل حیران می‌ماند از این‌همه بزرگواری...تو که از تمام عالم بی‌نیازی، چرا این‌گونه به من ابراز دوستی می‌کنی؟چرا طوری با من رفتار می‌کنی که انگار تمام دارایی‌ات من هستم؟سپاس تو را که آن‌قدر بر من بردباری می‌کنی و پرده‌ پوشی می‌نمایی که گاهی خودم هم باورم می‌شود گناهی نکرده‌ام! چنان با حلم و مهربانی‌ات مرا در آغوش گرفته‌ای که گویی پاک‌ترین بنده‌ی توام.
​ای ستوده‌ترین!
چگونه لب به ثنایت نگشایم؟
حال آنکه هر نیکی که دارم از توست و هر زشتی که دارم، تو بر آن چشم پوشیدی.
تو غنی بالذات هستی و من فقیر محض؛
اما در این میان،
عشق توست که فاصله‌ها را برداشته است.
​ای پروردگاری که سزاوارترین برای ستایشی؛
در این سحرهای ناب، مرا چنان غرق در دوستی‌ات کن که جز برای تو نتپم و جز به سوی تو نروم...
undefined

التماس دعا در لحظات ناب افطار و سحر undefined
#ارتقای_ایمان#سی_شب_سی_فراز#بنوشیم_و_بنوشانیم@ayyaam

۱۹:۱۶

thumbnail
شب چهارم | فراز چهارم: هجرتِ نزدیک

اللّٰهُمَّ إِنِّى أَجِدُ سُبُلَ الْمَطالِبِ إِلَيْكَ مُشْرَعَةً،
وَمَناهِلَ الرَّجاءِ إِلَيْكَ مُتْرَعَةً،
وَالاسْتِعانَةَ بِفَضْلِكَ لِمَنْ أَمَّلَكَ مُباحَةً،
وَأَبْوابَ الدُّعاءِ إِلَيْكَ لِلصَّارِخِينَ مَفْتُوحَةً،
وَأَعْلَمُ أَنَّكَ لِلرَّاجِى بِمَوْضِعِ إِجابَةٍ،
وَ لِلْمَلْهُوفِينَ بِمَرْصَدِ إِغاثَةٍ،
وَأَنَّ فِى اللَّهْفِ إِلىٰ جُودِكَ وَالرِّضَا بِقَضائِكَ عِوَضاً
مِنْ مَنْعِ الْباخِلِينَ،
وَمَنْدُوحَةً عَمَّا فِى أَيْدِى الْمُسْتَأْثِرِينَ،
وَأَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسافَةِ،
وَأَنَّكَ لَاتَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمالُ دُونَكَ؛

undefined زمزمه شبانه:
معبود من!
رو به سوی تو می‌آورم؛ در حالی که می‌بینم تمام راه‌های طلب، به سوی تو گشاده است و چشمه‌های امید، سرشار و لبریز. یاری خواستن از فضل تو، حق مسلم هر آرزومندی است و درهای دعا برای فریاد هر دردمندی، باز.
ای فریادرس!می‌دانم که تو برای امیدواران، در کمین‌گاه اجابتی. یقین دارم که پناه آوردن به جودِ تو و تن دادن به قضای تو، غنی‌ترین جایگزین است برای تمام درهایی که بخیلان به رویم بستند. چقدر دلم قرص است که برای رسیدن به تو، نیازی به طی کردن فرسخ‌ها نیست؛ که مسافر کوی تو، راهش چقدر نزدیک است!
ای خورشید بی‌غروب!تو هرگز از خلقت پنهان نشدی و در پرده نرفتی؛ این غبار عمل من است که میان من و تو فاصله انداخته. تو پدیدارتر از آنی که به چشم نیایی، اما افسوس که من با دست خویش، حجاب غفلت بر دیدگانم بافته‌ام.
ای تماشایی!من با تمام نیاز و درخواستم، آهنگِ تو را کرده‌ام. اینک من و این حجاب‌های خودساخته... مرا از من بگیر و به خودت برسان که مسافت میان ما، تنها به اندازه یک هجرت از خود است به سوی تو undefined
التماس دعا در لحظات ناب افطار و سحر undefined
#ارتقای_ایمان#سی_شب_سی_فراز#بنوشیم_و_بنوشانیم@ayyaam

۱۷:۴۹

thumbnail
شب پنجم | فراز پنجم: تکیه‌گاه undefined
وَتَوَجَّهْتُ إِلَيْكَ بِحاجَتِى،
وَجَعَلْتُ بِكَ اسْتِغاثَتِى،
وَبِدُعائِكَ تَوَسُّلِى مِنْ غَيْرِ اسْتِحْقاقٍ لِاسْتِماعِكَ مِنِّى،
وَلَا اسْتِيجابٍ لِعَفْوِكَ عَنِّى،
بَلْ لِثِقَتِى بِكَرَمِكَ،
وَسُكُونِى إِلىٰ صِدْقِ وَعْدِكَ،
وَلَجَإِى إِلَى الْإِيمانِ بِتَوْحِيدِكَ
وَيَقِينِى بِمَعْرِفَتِكَ مِنِّى أَنْ لا رَبَّ لِى غَيْرُكَ،
وَلَا إِلٰهَ إِلّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَاشَرِيكَ لَكَ
اللّٰهُمَّ أَنْتَ الْقائِلُ وَقَوْلُكَ حَقٌّ وَوَعْدُكَ صِدْقٌ:
﴿وَ اسْأَلُوا اللَّهَ‌ مِنْ‌ فَضْلِهِ‌﴾ إِنَّ اللّٰهَ كٰانَ بِكُمْ رَحِيماً
وَلَيْسَ مِنْ صِفاتِكَ يَا سَيِّدِى أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤالِ وَتَمْنَعَ الْعَطِيَّةَ
وَأَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِيَّاتِ عَلَىٰ أَهْلِ مَمْلَكَتِكَ
وَالْعائِدُ عَلَيْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِكَ؛undefined

undefined زمزمه شبانه:
محبوب من!
من با بار حاجتم، تنها به سوی تو رو کرده‌ام. نه آنکه خود را مستحق شنیدن بدانم و نه آنکه به قدر ارزنی، سزاوار گذشت تو باشم؛ دست من خالی‌تر از آن است که بهانه‌ای برای بخشش داشته باشم.
پروردگارا!تنها دارایی من، اطمینان به کرامت بی‌کران توست و آرامشی که از صدق وعده‌هایت در جانم نشسته. من به سنگر توحیدت پناه آورده‌ام، چرا که یقین دارم در تمام هستی، پروردگاری جز تو برای این عبد فقیر نیست.
ای آقای من!
تو خود گفتی: «از فضل من بخواهید»؛ و کلام تو حق است. هرگز در شأن خدایی تو نیست که فرمان خواستن بدهی و در بخشیدن را ببندی! تو بخشنده‌تر از آنی که سائل را تشنه از کنار اقیانوس رأفتت بازگردانی...
undefined

التماس دعا در لحظات ناب افطار و سحر undefined
#ارتقای_ایمان#سی_شب_سی_فراز#بنوشیم_و_بنوشانیم@ayyaam

۱۹:۳۷

doa-abohamzeh3.mp3

۰۱:۵۳-۴.۳۹ مگابایت
شب ششم | فراز ششم:راهنما
إِلٰهِي رَبَّيْتَنِي فِي نِعَمِكَ وَإِحْسانِكَ صَغِيراً،
وَنَوَّهْتَ بِاسْمِي كَبِيراً،
فَيا مَنْ رَبَّانِي فِي الدُّنْيا بِإِحْسانِهِ وَتَفَضُّلِهِ وَنِعَمِهِ،
وَأَشارَ لِي فِي الْآخِرَةِ إِلىٰ عَفْوِهِ وَكَرَمِهِ،
مَعْرِفَتِي يَا مَوْلايَ دَلِيلِي عَلَيْكَ،
وَحُبِّي لَكَ شَفِيعِي إِلَيْكَ،
وَأَنَا واثِقٌ مِنْ دَلِيلِي بِدَلالَتِكَ،
وَساكِنٌ مِنْ شَفِيعِي إِلىٰ شَفاعَتِكَ.

undefined زمزمه شبانه:
معبود من!
به یاد می‌آورم روزهایی را که در گهواره‌ی فقر، ناتوان بودم و تو با سرانگشت احسان، جانم را برافراشتی. تو بودی که در خُردی، مرا به ضیافت نِعمت‌ها بردی و در بزرگی، غبار گمنامی از نامم زدودی و به من هویت بندگی بخشیدی.
ای پناه من!
ای مولای من!
در این مسیر پر پیچ و خم،
من دو توشه‌ی گرانبها دارم که به آن‌ها دلخوشم:
معرفتی که از تماشای سوابق کرمت در جانم جوانه زده
و نشان تو را در رگ‌های هستی‌ام فریاد می‌زند؛
و محبتت که آتشی در دل افکنده تا میانجی من باشد،
آنجا که دست عملم خالی است.


پروردگارا!
من به این راهنما اطمینان دارم، چون تو خود آن را در دلم نشاندی؛ و به این شفیع آرامم، چون تو خود اجازه دادی که دوستت داشته باشم. چه باک از گم شدن، وقتی دلیل راه، تویی؟
و چه بیم از رانده شدن، وقتی شفیع من، عشق توست...
undefined

التماس دعا در لحظات ناب افطار و سحر undefined#ارتقای_ایمان#سی_شب_سی_فراز#بنوشیم_و_بنوشانیم@ayyaam

۲۰:۱۰

thumbnail
شب هفتم | فراز هفتم: هراس و خواهش

أَدْعُوكَ يَا سَيِّدِي بِلِسانٍ قَدْ أَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ،
رَبِّ أُناجِيكَ بِقَلْبٍ قَدْ أَوْبَقَهُ جُرْمُهُ،
أَدْعُوكَ يَا رَبِّ راهِباً راغِباً راجِياً خائِفاً،
إِذا رَأَيْتُ مَوْلايَ ذُنُوبِي فَزِعْتُ،
وَ إِذا رَأَيْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ،
فَإِنْ عَفَوْتَ فَخَيْرُ راحِمٍ،
وَإِنْ عَذَّبْتَ فَغَيْرُ ظالِمٍ.undefined

undefined زمزمه شبانه:

آقای من!
آمده‌ام تا با تو سخن بگویم، اما با زبانی که سنگینی گناه، آن را به لکنت انداخته و لال کرده است.با تو رازونیاز می‌کنم، اما با دلی که در زیر بار خطاهایم به شماره افتاده و به هلاکت نزدیک شده است.
پروردگار مهربانم!بنگر که چگونه در پیشگاهت ایستاده‌ام؛ جانی آمیخته به هراس و خواهش، و قلبی میان بیم و امید. هرگاه به کارنامه‌ی سیاهم می‌نگرم، لرزه بر اندامم می‌افتد و از فرجام خویش فزع می‌کنم؛ اما همین که چشم می‌گردانم و کرم بی‌انتهای تو را می‌بینم، چنان طمعی در دلم جوانه می‌زند که گویی هرگز خطایی نکرده‌ام!
ای منزّه از ستم!من به عدل تو معترفم؛ که اگر عذابم کنی، ستمی نرفته است. اما به فضلت پناه آورده‌ام؛ که اگر بگذری، تو بهترین رحم‌کنندگانی. مرا میان این دو چشم‌انداز رها مکن و بگذار نگاه من، تنها بر قله‌ی بلند کرامتت خیره بماند... undefined
التماس دعا در لحظات ناب افطار و سحر undefined
#ارتقای_ایمان#سی_شب_سی_فراز#بنوشیم_و_بنوشانیم@ayyaam

۲۰:۰۸

شب هشتم | فراز هشتم: جود و جرم

حُجَّتِى يَا اللّٰهُ فِى جُرْأَتِى عَلَىٰ مَسْأَلَتِكَ مَعَ إِتْيانِى مَا تَكْرَهُ جُودُكَ وَكَرَمُكَ،
وَعُدَّتِى فِى شِدَّتِى مَعَ قِلَّةِ حَيائِى رَأْفَتُكَ وَرَحْمَتُكَ،
وَ قَدْ رَجَوْتُ أَنْ لَاتَخِيبَ بَيْنَ ذَيْنِ وَذَيْنِ مُنْيَتِى فَحَقِّقْ رَجائِى،
وَاسْمَعْ دُعائِى،يَا خَيْرَ مَنْ دَعاهُ داعٍ، وَأَفْضَلَ مَنْ رَجاهُ راجٍ،
عَظُمَ يَا سَيِّدِى أَمَلِى وَساءَ عَمَلِى فَأَعْطِنِى مِنْ عَفْوِكَ بِمِقْدارِ أَمَلِى،
وَلَا تُؤاخِذْنِى بِأَسْوَءِ عَمَلِى فَإِنَّ كَرَمَكَ يَجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبِينَ،
وَلَحِلْمَكَ يَكْبُرُ عَنْ مُكافٰاةِ الْمُقَصِّرِينَ.undefined

undefined زمزمه شبانه:
محبوب من!
آمده‌ام؛ با دستانی که بوی ناپسندی ها را می‌دهد و زبانی که به نافرمانی باز شده است.اگر بپرسی: با کدام رو؟ پاسخ می‌دهم:دبا روی کرم تو!حجت من برای این همه جسارت، نه لیاقت خویش، که بی‌کرانگی جود توست.من گستاخی بندگی‌ام را به پشتوانه‌ی آقایی تو آورده‌ام.
​خدای من!در تندباد سختی‌ها، آنجا که شرمساری از کمی حیایم راه نفس را می‌بندد،تنها سپر و دارایی‌ام مهربانی توست.من تمنای خویش را میان دو قطب عظیم وجودت جای داده‌ام:میان جودت که مرا به خواستن می‌خواند،و رحمتت که مرا در بر می‌گیرد؛روا مدار که میان این دو بی‌کرانگی، تشنه‌کام و ناامید بازگردم!
​ای آقای من!اعتراف میکنم؛آرزوی من به بلندای توست، اما کردارم به پستی خاک.پس با من نه به مقتضای عمل زشتم،بلكه به مقیاس آرزوی بزرگم رفتار کن!از عفوت به من ببخش، نه به قدر استحقاقم، که به اندازه‌ی امیدم.شکوه کرامت تو والاتر و بردباری‌ات بزرگ‌تر از آن است کهبا بنده‏‌ای چون من به تسویه حساب بنشینی... undefined
التماس دعا در لحظات ناب افطار و سحر undefined#ارتقای_ایمان#سی_شب_سی_فراز#بنوشیم_و_بنوشانیم@ayyaam

۱۹:۴۱

va-ma-khatari1 (1).mp3

۰۰:۴۵-۷۴۷.۹۹ کیلوبایت
شب نهم | فراز نهم: پناه امن
​وَأَنَا يَا سَيِّدِى عائِذٌ بِفَضْلِكَ، هارِبٌ مِنْكَ إِلَيْكَ،
مُتَنَجِّزٌ مَا وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ أَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً،
وَمَا أَنَا يَا رَبِّ وَمَا خَطَرِى ؟
هَبْنِى بِفَضْلِكَ،
وَتَصَدَّقْ عَلَىَّ بِعَفْوِكَ،
أَيْ رَبِّ جَلِّلْنِي بِسِتْرِكَ،
وَاعْفُ عَنْ تَوْبِيخِى بِكَرَمِ وَجْهِكَ،
فَلَوِ اطَّلَعَ الْيَوْمَ عَلَىٰ ذَنْبِى غَيْرُكَ مَا فَعَلْتُهُ،
وَلَوْ خِفْتُ تَعْجِيلَ الْعُقُوبَةِ لَاجْتَنَبْتُهُ،
لَالِأَ نَّكَ أَهْوَنُ النَّاظِرِينَ إِلَىَّ وَأَخَفُّ الْمُطَّلِعِينَ عَلَىَّ،
بَلْ لِأَنَّكَ يَا رَبِّ خَيْرُ السَّاتِرِينَ،
وَأَحْكَمُ الْحاكِمِينَ ،
وَأَكْرَمُ الْأَكْرَمِينَ؛ undefined

undefined زمزمه شبانه:
​​محبوب من!
من از خویشتن به سوی تو گریخته‌ام؛گریز سایه‌ای که به آفتاب پناه می‌برد تا در نور او گم شود.من کیستم و قدر و منزلت من چیست؟یک هیچ تشنه که جز به صدقه‌ی فضلِ تو، هستی نمی‌یابد.پس ای غنی مطلق! بر فقر محض من، به سکه‌ی عفو، تصدقی بخش...
​یا ستار!مرا در حریر پوشاندنت بپیچ و از تازیانه‌ی سرزنش، رهایم کن.اعتراف می‌کنم: اگر چشمی از خلق بر من بود، دست و پایم از شرم می‌لرزید؛اما نه بدان رو که نگاه تو را سهل انگاشتم، حاشا!بلکه من در امنیت حلم تو جسور شدم.من به پشتوانه‌ی ستاریت تو، گستاخی بندگی یافتم.خیالم آسوده بود که تو، زشتی مرا به زیبایی خودت می‌پوشانی.
​آقای من!
آمده‌ام تا آن وعده‌ی دیرینه را از تو بستانم؛
همان قولی که دادی: «من با گمان بنده‌ام معامله می‌کنم».
و گمان من به تو، جز آغوش و گذشت نیست.
با من به ترازوی عدل ننشین و حساب‌کشی مکن...
که شکوه کرامتت والاتر، و بردباری‌ات بزرگ‌تر از آن است که
با بنده‌ای چون من، به تسویه حساب بنشینی...
undefined

​#ارتقای_ایمان#سی_شب_سی_فراز#بنوشیم_و_بنوشانیم@ayyaam

۲۰:۰۲