بله | کانال مهدی مسائلی یادداشتها و مطالعات
م

مهدی مسائلی یادداشتها و مطالعات

۴۱ عضو
undefined️خِلطِ تصوف فرقه‌ای و تصوف غیرفرقه‌ای
یکی از خطاهایی که در مقابله با تصوف صورت می‌گیرد خِلطِ تصوفِ فرقه‌ای و تصوفِ غیر فرقه‌ای و یکسان انگاری آنهاست. تصوف فرقه‌ای مسلمانان را از بدنه امت اسلامی جدا می‌کند، مکان عبادی و آداب دینی آنها را به مرور تغییر می‌دهد و خانقاه، تکیه یا زاویه را جایگزین مسجد می‌کند. تصوف فرقه‌ای به اندازه اقطابش مسلمانان را به گروه‌های فراوان تقسیم می‌کند و تازه در هر زمان نیز به تعداد شیوخ‌ مدعی رهبری هر فرقه، انشعاب‌های جدید در آنها ادامه دارد.ولی تصوف غیر فرقه‌ای این‌گونه نیست و همان مسیری را می‌رود که باقی امت اسلامی به دنبال آن می‌روند و قصد تقسیم‌بندی و تفرقه میان امت اسلامی را ندارد. البته می‌توان ایراداتی در زمینه عرفان و سیرسلوک به آن داشت و آن را نقد کرد؛ منتها نباید با همان روشی که با تصوف فرقه‌ای برخورد می‌شود با تصوف غیرفرقه‌ای تعامل کرد.از این گذشته نباید هرکسی را که گزاره عرفانی مشترکی با تصوف غیرفرقه‌ای دارد، به عنوانِ صوفی معرفی کرد و در ادامه چالش برخورد با تصوف فرقه‌ای را درباره آن مطرح کرد‌.متاسفانه این همان روشی است که بعضی به وسیله آن بزرگان علمای شیعه همچون امام خمینی را به تصوف منتسب می‌کنند.undefinedمهدی مسائلی..........@azadpajooh

۸:۱۳

undefined️نقدی بر مقایسه مکه با کربلا/زمین مکه اولین زمین و حرم است
undefinedمهدی مسائلی
undefinedبخش اول:
چند روز در رشته توئیتی نوشتم:در کشمیر هند اهل‌سنت از من سؤال کردند: چرا شیعه کربلا را از مکه برتر می‌داند؟
در پاسخ گفتم: چنین نیست، مکه به خاطر توحید مقدس است و کربلا به خاطر ولایت، اصلا مقایسه این دو با هم اشتباه است چون توحید هم عرض ولایت نیست، اصلا امام حسین به خاطر حفظ حرمت حرم مکه از این شهر خارج شد.حج واجب است و سفر کربلا مستحب، اگر گفته‌اند که سفر کربلا ثواب حج دارد منظور ثواب استحقاقی حج است نه تفضلی آن.(پس مقایسه حج با زیارت کربلا اشتباه است) برای کارهای دیگری نیز در روایات شیعه و سنی ثواب حج را برشمرده‌اند، آن کارها نیز برتر از حج نیستند.
undefinedپس از این توئیت بعضی از دوستان پیام دادند که روایاتی وجود دارد که افضلیت و برتری کربلا نسبت به مکه را بیان می‌کند و این حرف‌ شما صحیح نیست.
undefinedدر پاسخ باید بگویم: در کتاب کامل‌الزیارات چند روایتی وجود دارد که به مقایسه کربلا و مکه پرداخته و برتری کربلا نسبت به مکه را بیان می‌کند، ولی این روایات از چند جهت غیرقابل قبول هستند:1. این روایات از جهت سندی ضعیف هستند. اتحاد یکی دو روای ناشناخته در سند همه این روایات نیز نشان می‌دهد که همه آنها با رویکرد خاصی نقل شده اند.2. این روایات از جهت متن و محتوا نیز ضعیف بوده و به آنها اشکالات متعدد و بزرگی وارد است. مثلا در یکی از این روایات بیان شده که آمده است که زمین مکه نزد خداوند فخرفروشی می‌کرد که: « کدام زمین مثل من است، و حال آنکه خداوند خانه‌اش را بر پشت من بنا کرده و مردم از هر راه دوری متوجه من می شوند، و حرم خدا و مأمن قرار داده شده ام؟»خداوند نیز به زمین مکه تشری می‌زند و می‌گوید: « بس کن و آرام بگیر، به عزّت و جلال خودم قسم آنچه را که تو برای خود فضیلت می دانی در قیاس با فضیلتی که به زمین کربلاء اعطاء نموده‌ام همچون قطره‌ای است نسبت به آب دریا که سوزنی را در آن فرو برند و آن قطره را با خود بر دارد، و اساسا اگر خاک کربلاء نبود این فضیلت برای تو نبود و نیز اگر نبود آنچه که این خاک آن را در بر دارد تو را نمی آفریدم و بیتی را که تو به آن افتخار می کنی خلق نمی کردم بنابر این آرام بگیر و ساکت باش و متواضع و خوار و نرم باش و نسبت به زمین کربلا استنکاف و استکبار و طغیانی از خود نشان مده و الّا تو را فرو برده و در آتش جهنّم قرارت می دهم.»در این متن داستانی و عوامانه صحبت کردن زمین مکه را هم که بپذیریم، فخرفروشی آن را چگونه قبول کنیم؟! مگر زمین انسان است که فخر فروشی کند؟! اصلا انداختن زمین مکه در آتش جهنم و عذاب آن را چگونه می‌توان تصور کرد؟!به روایت دیگر نقل شده در اینجا نیز ایرادات محتوایی مشابهی وارد است، مثلا در مابقی این روایات آمده است: «خداوند تبارک و تعالی بیست و چهار هزار سال پیش از خلقت کعبه زمین کربلاء را آفرید و آن را مقدس و مبارک قرار داد» این روایات در تعارض با قرآن و سایر روایات ائمه(ع) هستند. زیرا در روایات آمده است که اول نقطه‌ای از زمین که سر بر آورد محل کعبه بود و از آن تعبیر به دحوالارض می‌شود، و قبل از زمین کعبه اصلاً زمینی وجود نداشته است. در روایات تصریح شده که اولین زمینی که خلق شده زمین کعبه بوده است.( رک: كافی، چاپ دار الحديث، ج‏8، ص 17 و من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص241) قرآن کریم نیز می‌فرماید: « إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُديً لِلْعالَمينَ؛ نخستین خانه‌ای که برای مردم قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است.» (آل‌عمران/96) از این رو مردی از امیرالمؤمنین(ع) سؤال کرد: چرا مکه را ام‌القری (مادر شهرها) می‏‌نامند؟ فرمود: «لأنَّ الأَرْضَ دُحِیَتْ مِنْ تَحْتِهَا»؛ چون زمین از زیر آن گسترش یافت.(علل الشرائع، ج‏2، ص593)البته ایرادات دیگری نیز به متن این روایات وارد است که از بیان آنها می‌گذریم.
undefined️ادامه یادداشت در بخش دومundefined.............@azadpajooh

۹:۰۲

undefined️نقدی بر مقایسه مکه با کربلا/زمین مکه اولین زمین و حرم است

undefinedبخش دوم:
3. اما اصلی‌ترین اشکال به روایات برتری کربلا نسبت به کربلا، تعارض آنها با روایاتی است که می گویند: برترین و محبوب‌ترین نقطه زمین نزد خداوند، خانه خدا، مسجد الحرام و مکه هستند. این روایات از ائمه اطهار(ع) بیان شده‌اند و صراحت در این مطلب دارند. در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: «‏ أَحَبُّ الْأَرْضِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مَكَّةُ وَ مَا تُرْبَةٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ تُرْبَتِهَا وَ لَا حَجَرٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ حَجَرِهَا وَ لَا شَجَرٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ شَجَرِهَا وَ لَا جِبَالٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ جِبَالِهَا وَ لَا مَاءٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ مَائِهَا؛ دوست داشتنى‌ترين زمين نزد خداوند، سرزمين مكه است. نزد خدا نه خاكى از خاك آن محبوب‌تر است، نه سنگى از سنگ آن، نه درختى از درخت آن، نه كوهى از كوه‌هاى آن و نه آبى از آب آن.»( من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص243)در روایت دیگری از امام باقر(ع) آمده است: «مَا خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بُقْعَةً فِي الْأَرْضِ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْهَا وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى الْكَعْبَةِ وَ لَا أَكْرَمَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهَا لَهَا حَرَّمَ اللَّهُ الْأَشْهُرَ الْحُرُمَ فِي كِتَابِهِ‏ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ؛ خداوند تبارک و تعالى قطعه‌ای از زمين كه نزدش محبوبتر از کعبه باشد، نيافريده است و با دستش اشاره به كعبه کرد و[فرمود:] قطعه ای از زمين که نزد خداوند عزوجل از كعبه گرامی‌تر باشد، وجود ندارد. به خاطر كعبه خداوند ماه‌هاى حرام را در كتاب خود از روزى كه آسمانها و زمين‌ را آفريد، مقرر کرد.»(همان)در روایت دیگری آمده است که كه خداوند از میان هر چيزی، چيزى را برگزيد و از زمين‌ها مکه را برگزید، از مکه مسجد الحرام را برگزید و از مسجد الحرام کعبه را برگزید. (الغيبة للنعماني، ص67)روایات مشابه دیگری نیز در منابع شیعه وجود دارد جهت طولانی نشدن متن از ذکر آنها می‌گذریم.به هر حال آنچه در اینجا بیان شد از جهت کاستن از ارزش‌های زمین کربلا و حرم حسینی(ع) نبود زیرا این زمین و این حرم ارج و منقبتی والایی دارد که قابل وصف نیست، بلکه هدف انتقاد به مقایسه زمین کربلا با زمین مکه است که از اساس اشتباه می‌باشد. ائمه اطهار(ع) که در زمان حیات‌شان با پای پیاده به زیارت خانه خدا می‌شتافتند، بی شک بعد از شهادت شان مرقد خویش را محترم‌تر از کعبه نمی‌دانند. .............@azadpajooh

۹:۰۳

undefined️انتقاد مولی احمد نراقی به تکفیر علما
مرحوم مولی احمد نراقی رساله‌ای با عنوان «در چه صورت مى‌توان عالمى را تكفير كرد‌» نگاشته است و در آن به بررسی نسبت کفر به علما می‌پردازد. وی در این رساله بحث دقیق و مفصلی درباره اثبات کفر به واسطه انکار ضروری دین دارد. ایشان یازده صورت برای انکار ضروری دین بیان می‌کند و معتقد است که تنها در چهارصورت می‌توان به کفرِ منکر ضروری دین حکم کرد. این چهار صورت نیز به واسطه این‌که مسلتزم نیت‌خوانی است و درباره این نیت‌خوانی نیز باید قطع و یقین داشت، بسیار نادر اتفاق می‌افتند. ایشان سپس تعریضی به تکفیرکنندگان علما دارد و می‌نویسد:
 «...و عجب اين كه جمعى از علما مثل شيخ طوسى و قاضى نور الله کتاب‌ها تصنيف نموده‌اند در خصوص ردّ بر سنّيان كه مى‌گفتند: علماى شيعه بسيار كم است، و سعى نموده‌اند محامل از براى اقوال گذشتگان ظاهر كنند كه ايشان را شيعه نمايند، و حال جمعى مى‌خواهند علماى ثابت التّشيّع را كافر كنند. و مخفى نماند كه اين هم در صورتى بود كه كتاب ايشان ظاهر شده و عبارت در‌ دست باشد، و بعضى ديگر به آن اكتفاء نكرده سعى مى‌نمايند در جستن عبارتى كه از آن كفر بعضى از علما را ظاهر كنند. نعوذ باللّٰه من شرور أنفسنا و سيّئات أعمالنا...»(مولی احمد نراقی، رسائل و مسائل، ج‌2، ص353)
ایشان سپس آیات و روایاتی در نهی از تجسس بیان کرده و درباره رفتارهای تکفیری بعضی می‌نویسد: «...گاه است به تجسّس و تفحّص اكتفا نكرده بعد از جستن چيزى كه در نظر او منافى صحّت اعتقاد باشد اظهار او را مى‌نمايد و نشر مى‌كنند در ميان مردم، با وجود اين كه در اخبار مستفيضه مذمّت و نهى از آن رسيده...»(همان، ص354)
ایشان به نقد توجیهات تکفیرکنندگان نیز می‌پردازد و می‌نویسد: «... و امّا مرفوعۀ ...: "إذا ظهرت البدع في أمّتي فعلى العالم أن يظهر علمه" دلالت بر جواز تكفير منكر ضرورى ندارد، زيرا كه در غير صور اربعه كه حكم به تكفير شد اوّلًا مبتدع بودن منكر ممنوع است، و بر فرض اين كه مبتدع باشد حديث مزبور دلالت بر جواز تكفير ندارد، بلكه مدلول حديث بيش از اين را نمى‌رساند كه عالم بايد بدعت بودن آن حكم را ظاهر سازد، و اين كه آيا شخص منكر كافر است يا مسلم، از حديث نمى‌رسد. و هم چنين حديث داود بن سرحان از ابى عبد اللّٰه(ع) كه فرمودند: "إذا رأيتم اهل الريب و البدع من بعدى فاظهروا البراءة عنهم و أكثروا من سبّهم و القول فيهم .." الحديث در وقتى سند مى‌شود كه بدعت بودن آن امر معلوم باشد، و نيز معلوم باشد كه شخص منكر يكى از اقسام اربعه است كه حكم به كفر آنها شد و بدون علم به حال منكر كه آيا از كدام قسم از مذكوره است پس مستند حكم به تكفير نمى‌شود. و السلام على من اتّبع الهدى.»(همان، 355)
 ..............undefinedکانال مهدی مسائلی، مطالعات و یادداشت‌ها:@azadpajooh

۶:۳۱

undefined️میلاد جدید امام موسی کاظم(ع)
حتما یادتان هست که تا همین چندسال پیش در این ایام میلادی نداشتیم، پس میلاد امام موسی کاظم چگونه به این روز انتقال پیدا کرد؟!جواب: بعضی دوست نداشتند در کل دو ماه محرم و صفر میلادی وجود داشته باشد، و از طرفی می‌خواستند هفتم صفر را به صورت اختصاصی برای امام حسن(ع) عزاداری کنند، از این رو میلاد امام موسی کاظم را با احتمالات به ماه ذی‌الحجه انتقال دادند، در تعیین روزش چند روزی را امتحان کردند، در نهایت روز بیست ذی‌الحجه بیشتر مورد پسند قرار گرفت. چند سال پیش یادداشتی در این‌باره داشتم که مجددا آن را بازنشر می‌کنمundefinedundefinedundefinedundefined️نگاهی به جدیدترین مناسبت‌سازی/هیچ‌کدام از ائمه(ع) در محرم و صفر امکان ولادت ندارند؟!undefined
undefinedمهدی مسائلی
undefinedدر عصر حاضر برای بعضی از شیعیان ماهیت دینداری تنها در مناسک سوگواری خلاصه می‌شود و ارزش عزاداری از هر امر دینی دیگری مهمتر است. این موضوع گسترش روزافزون ایام سوگواری را موجب شده است. در این میان قواعد و ملاحظات جدیدی نیز برای ایام سوگواری تعیین شده است. مثلا باید کل محرم و صفر یکپارچه عزاداری و مصیبت باشد و کسی حق ندارد روزی را در این دو ماه به عنوان میلاد ائمه(ع) در نظر بگیرد. به دیگر سخن، امکان ندارد خداوند ولادت ائمه اطهار(ع) را در این دو ماه قرار داده باشد زیرا اراده و تمایل بعضی از شیعیان بر این امر تعلق نگرفته است.نمونه آن‌که میلاد امام موسی کاظم(ع) در کتاب‌های روایی و تاریخی شیعه (همچون اعلام الوری شیخ طبرسی، الدروس شهیداول، مناقب ابن شهرآشوب، روضة الواعظین و...) در هفتم صفر تعیین شده و هیچ تاریخ مشخص دیگری برای آن نقل نشده است. اما از آن‌جا که بعضی از شیعیان می‌خواهند روز هفتم صفر را به شهادت امام حسن مجتبی(ع) اختصاص دهند لاجرم باید تاریخ ولادت امام موسی کاظم (ع) به روز دیگری انتقال پیدا کند. از این رو محققان دست به کار شده و با تخمین زدن تاریخ‌های دیگری را برای ولادت امام موسی (ع) خلق نمودند. بدین‌گونه که چون در بعضی منابع بیان شده که امام در سرزمین ابواء میان مکه و مدینه به دنیا آمدند، پس حتما باید ولادت ایشان در ماه ذی‌الحجه باشد، و اراده غیرتحقیقی آنها این امکان را نیز نفی می‌کند که امام صادق(ع) پس از حج، مدتی در مکه درنگ کنند و سپس به مدینه بازگشته باشند. پس آن حضرت بدون شک پس از به جاآوردن حج به سرعت مکه را به سمت مدینه ترک نموده‌اند. بر این مبنا تخمین زدن تعیین برای میلاد امام موسی کاظم(ع) آغاز شد و در سال‌های گذشته تاریخ 14 ذی‌حجه برای میلاد آن حضرت تعیین شد و در بعضی از تقویم‌ها نیز ثبت گردید. با این حال این روز به مذاق بعضی خوش نیامد و آنها روز 20ذی‌الحجه را بدون هیچ روش تحقیقی و کاملاً بر مبنای ذوق شخصی به عنوان روز میلاد امام موسی کاظم (ع) تعیین کردند و به کمک برنامه‌های تقویمی تلفن همراه همچون بادصبا رسماً به جامعه شیعه معرفی و ابلاغ شد. هرچه هست در سال‌های اخیر در کنار مناسک‌سازی فراوانی که صورت می‌گیرد، ایام‌سازی نیز رونق خاصی پیدا کرده و روزهای میلاد و مصیبت فراوانی برای شیعه ساخته می‌شود. دراین مسیر عده ای نیز با رنگ و لعاب تحقیق هر امر تاریخی را که تمایل دارند، کوچک و یا بزرگ می‌کنند. بعضی از این مناسبت‌های تخمینی مورد قبول مسئولین فرهنگی کشور واقع شده و مدیران فرهنگی برای دور ساختن فشارها و جنجال‌سازی‌های مذهبی، به تبلیغ عمومی آن رسمیت بخشیده‌اند.
.............@azadpajooh

۱۹:۳۹

undefined️توئیت: تحلیلی بر توئیت‌های احمدی‌نژاد
توئیت‌های عجیب احمدی نژاد همچون تبریک گفتن تولد مایکل جکسون، نشان می‌دهد که وی به فکر رهبری یک حرکت جهانی منجی‌گونه است و می‌‌خواهد بگوید که به همه مردم جهان و سلایق‌شان توجه دارد.در حرکت منجیانه احمدی نژاد، عرفان(شامل همه عرفان‌ها)، جایگزین شریعت شده است.https://twitter.com/mahdimasaeli/status/1167320375044141057?s=19..........@azadpajooh

۶:۴۶

undefined️معیار کیفیت عزاداری چیست؟ معرفت‌افزایی یا خشونت و زجر بیشتر بدن؟
undefinedمهدی مسائلی
عزاداری امام حسین (ع) از سنت‌های مهم جامعه شیعی است که ریشه‌‌ی روایی دارد. البته در روایات تأکید فراوانی بر گریه بر مصائب امام حسین (ع) شده است، آن گونه که می‌توان گریه را مصداق اصلی عزاداری دانست. از خصوصیات مهم گریه افزایش محبت و به تبع آن، ایجاد ارتباط معرفتی با نهضت عاشورا است.با این مقدمه در نگاه روایی، معیار کیفیت عزاداری به معرفتی است که برای افراد ایجاد می‌کند، پس هرچه عزاداری معرفت و آگاهی بیشتری ایجاد کند کیفیت بهتری دارد.اما در زمان کنونی معیار کیفیت عزاداری تغییر کرده است. ارتباط قلبی و معرفتی با نهضت عاشورا عیار برتری آن را به نمایش نمی‌گذارد، بلکه خشونت و تن‌آزاری و نمایش ظاهری آن، ملاک کیفیت عزاداری شده است.برای بسیاری از شیعیان، عزاداری هرچه خشن‌تر باشد ثواب بیشتری دارد. ممکن است که درباره‌ی بعضی از مصادیق خشونت در عزاداری، همچون قمه‌زنی، در جامعه شیعه اختلاف نظر فقهی وجود داشته باشد و بعضی به خاطر وهن‌آمیز بودن آنها یا حکم رهبری از چنین رفتارهایی پرهیز کنند، ولی پذیرش خشونت و تن‌آزاری به عنوان ملاک ارزش یافتن عزاداری‌ها یک دیدگاه فراگیر در شیعه است و حتی در بیشتر هیأت‌های انقلابی چنین اعتقادی وجود دارد. امروز بیشتر سینه‌زنان کیفیت سینه‌زنی را بر اساس آهنگ و شدت آن تعریف می‌کنند. هرچه دست‌ها محکمتر بر سینه‌ها فرود آید، سینه‌زنی بهتری صورت گرفته است. بر این اساس بهتر است عزاداران هنگام سینه‌زنی لخت شوند تا سینه آنها سرخ و یا کبود شود. این ضربه‌های محکم سینه‌زنان است که مداح را به شوق می‌آورد و موجب ستایش‌ سینه‌زنی می‌شود. فراتر از این، صورت‌های خراشیده گاهی نشان‌گر آن است که افراد به لایه‌ی بالاتری از عزاداری دست یافته‌اند.حقیقت اینکه امروز بسیاری از افراد، عزاداری را ابزاری برای زجر و سختی دادن به بدن می‌بینند، تا از رهگذر آن در مصیبت‌های وارد بر امام‌حسین (ع) و شهدای کربلا شریک شوند و با آن‌ها مواسات و همدردی کنند. از این جهت، برای اصلاح عزاداری از افراط‌گرایی‌ها ابتدا باید به اصلاح نگرش عزاداران حسینی (ع) بپردازیم و مشخص کنیم که برای چه عزاداری می‌کنیم و قصد و هدف از انجام آن چیست؟...............@azadpajooh

۱۲:۱۴

undefined️بگذار بکشند این پدرسوخته‌ها را!
"روضه‌خوانی می‌گفت: امام حسین صدهزار از نفر یزیدیان را به جهنم فرستاد. علی‌اکبر 40 هزار نفر را کشت، ابالفضل 20 هزار و همین‌طور ادامه داد.شخصی از پای منبر گفت: جناب! اینکه از 200 هزار هم بالاتر رفت، لشکر یزید که این تعداد نبودند.روضه‌خوان گفت: بگذار بکشند این پدرسوخته‌ها را!"
متن بالا توئیتی از بنده است که بعضی به آن اعتراض کردند؛ عده‌ای محترمانه و عده‌ای با پرخاش و توهین‌.عده‌ای در اعتراض گفتند: چه کسی چنین حرفی زده؟! چرا برای روضه‌خوانی جُک درست می‌کنی؟! اصلا چرا در دهه اول ماه محرم جک تعریف می‌کنی؟!در پاسخ باید بگویم: اولا متن بالا جک نیست، انتقادی طنز است که ریشه در واقعیت دارد بلکه عین واقعیت است. ثانیا هیچ‌کس نگفته نقل هر طنزی در در دهه اول محرم اشکال دارد، چون بعضی از طنزها، همچون طنز انتقادی بالا، برای قهقهه زدن و شاد شدن نیستند. اما بر چه اساس می‌گویم حکایت بالا ریشه در حقیقت دارد؟جناب استاد محمد اسفندیاری در کتاب «حقیقت عاشورا؛ از عاشورای حسین (ع) تا تحریفات عاشورا»درباره گزافه‌گویی در آمار کشته‌شدگان کربلا بحث مفصلی دارد که بخشی از آن همه چیز را مشخص می‌کند:
"فاضل دربندی در کتاب اکسير العبادات شمار کشتگان را به دست امام حسین،۵۰ هزار بلکه ۱۰۰ هزار نفر و بیشتر از آن می‌داند. همو در کتاب سعادات ناصریه می‌نویسد: «مقتولین در دست جناب سیدالشهداء كمتر از صد هزار نفر نبوده است» آنگاه با گستاخی، منکران این قول را «طایفه حمقاء و جهلاء» می‌خواند و بدین‌گونه نفرينشان می‌کند: «اف و تف لهم، قاتلهم الله .... صد هزار مرتبه کور شوند.» همچنین در کتاب سرمایه ایمان می‌نویسد: «مظنون من این است که حضرت عباس در روز طف کمتر از بیست و پنج هزار نفر نکشته است، بلکه بیشتر کشته است» ابن عصفور بحرانی نیز تعداد کشتگان به دست امام حسین را ۳۳۰ هزار نفر و به روایتی دیگر۴۰۰هزار نفر، و شمار مقتولین حضرت اباالفضل را ۲۵۰ هزار نفر دانسته است. اگر کسی این دروغ‌ها را باور کند، حاصلش این می‌شود که جای ظالم و مظلوم عوض می شود. یعنی امام حسین، که صد هزار و بلکه صدها هزار تن کشی کرد و ظالم است، و سپاه مقابلش که این چنین به خاک و خون کشیده شد، مظلوم.دروغگویان و گزافه‌گویان، برای منطقی نشان دادن این گزافه، دچار گزافه دیگر شدند: یکی اینکه تعداد لشکر ابن زیاد را تا۴۶۰هزار نفر، و بلکه تا۵۰۰هزار نفر و بلکه تا۱/۶۰۰/۰۰۰ نفر گفته‌اند. و دوم اینکه چون کشتی این همه انسان در یک روز ممکن نیست، در توجیه آن گفته اند که روز عاشورا ۷۲ ساعت بود و خداوند در این روز، خورشید را در بالای زمین ثابت نگه داشت. و این مطلب از «یقینیات و بدیهیات و ضروریات» است."
(استنادات متن بالا را در کتاب "حقیقت عاشورا" ببینید)
............@azadpajooh

۵:۵۹

undefined️سخنان رهبری درباره قمه‌زنی، حکم یا فتوا؟
undefinedمهدی مسائلی
هنگامی که از حکم ممنوعیت قمه‌زنی توسط رهبری سخن گفته می‌شود، بعضی در اصل وجود حکم رهبر تشکیک می‌کنند و بیانات ایشان را در‌باره قمه‌زنی فتوا و نظر فقهی قلمداد کرده و لزوم پایبندی به آن را منحصر به مقلّدین ایشان می‌دانند.اما مقام معظم رهبری، آیت‌الله خامنه‌ای هم در جایگاه فتوای فقهی و هم در جایگاه حکم حکومتی به اظهارنظر دربارهٔ قمه‌زنی پرداخته‌اند. مقام معظم رهبری ازجهت استنباط فقهی معتقدند که قمه‌زنی هم مصداق عزاداری نیست و هم موجب اضرار به نفس می‌شود، ازاین‌جهت فی‌نفسه و به‌خودی‌خود حرام است؛ پس مقلِّدین ایشان باید در هرحالتی و حتی به‌صورت پنهانی از انجام آن اجتناب ورزند. اما افزون‌بر این فتوا، ایشان در بیانی حکومتی، حُکم به ممنوعیت قمه‌زنیِ علنی و آشکار نموده‌اند. رهبری در قسمتی از جواب نامهٔ امام‌جمعه اردبیل در سال 1373می‌نویسند: «امروز این ضرر بسیار بزرگ و شکننده است و لذا قمه‌زدن علنی و همراه با تظاهر، حرام و ممنوع است.»حقیقت این‌که این صحبت‌ در جایگاه رهبری ایشان بیان شده است و الفاظ این فراز از سخنان رهبری نیز صراحت در حکم‌بودن آن دارد؛ زیرا اگر رهبر تنها با تعبیر «حرام» از حکم قمه‌زنی یاد می‌کردند جایی برای فتوادانستن آن وجود داشت؛ ولی به‌کاربردن تعبیر "ممنوع" درباره قمه‌زنی از سوی ایشان، حکایت از حکمی عمومی دارد که همهٔ مردم کشور اسلامی ایران موظف به رعایت آن هستند.علاوه‌بر تعبیرِ «ممنوعیت قمه‌زنی» که حکم‌بودن آن را بیان می‌کند، اختصاص‌دادن ممنوعیت قمه‌زنی به‌صورتِ علنی آن نیز دلیلی دیگر بر حکم‌بودن این سخنان است؛ زیرا مقام رهبری در فتوای خویش، قمه‌زنی را در هیچ حالتی جایز نمی‌دانند. ولی در اینجا چون سخن از حکمی عمومی و اجتماعی است که مقلّدین دیگر مراجع را ملزم به تبعیت از آن می‌کند، تنها دربارهٔ «قمه‌زدن علنی و همراه با تظاهر» سخن گفته‌اند. استدلال‌های رهبری در قبل از این فراز نیز همگی اجتماعی و سیاسی هستند که برای یک حکم حکومتی زمینه‌سازی می‌کنند. ایشان قبل از انشاء این حکم می‌نویسد:«آنچه از قول مراجع سلف، رحمت الله علیهم، نقل شده است، بیش از این نیست که اگر این کار ضرر معتنی‌به ندارد، جایز است. آیا سبک‌کردن شیعه در افکار جهانیان ضرر معتنی‌به نیست؟ آیا مخدوش‌کردن محبت و عشق شیعیان به خاندان مظلوم پیامبر(ص) و به‌خصوص شیفتگی بی‌حد و حصر آنان به سالار شهیدان(ع) را بدجلوه‌دادن ضرر نیست؟ کدام ضرر از این بالاتر است. اگر قمه‌زدن به‌صورت عملی انفرادی در خانه‌های دربسته انجام می‌گرفت، ضرری که ملاک حرمت است فقط ضرر جسمی بود. وقتی این کار علی رؤس‌الاشهاد و در مقابل دوربین‌ها و چشم‌های دشمنان و بیگانگان، بلکه در مقابل چشم جوانان خودمان انجام می‌گیرد، آن وقت دیگر ضرری که باید معیار حرمت باشد فقط ضرر جسمی و فردی نیست، بلکه مضرات بزرگ تبلیغی که با آبروی اسلام و شیعه سر و کار دارد نیز باید مورد توجه باشد.»ایشان در سال‌های بعد نیز حکم ممنوعیت قمه‌زنی تأکید داشته‌اند و در سال 1388شمسی نیز فرمودند: «قمه‌زدن که گفتیم، این ممنوع است. نباید این کار انجام بگیرد. این، مایهٔ درازشدن زبان دشمنان علیه دوستان اهل‌بیت است.»به‌علاوه، دیگر فرمایش‌های رهبر درباره قمه‌زنی نیز نشانگر آن است که این سخنان فراتر از نصیحت یا استنباط فقهی است؛ چنان‌که ایشان به‌صراحت دراین‌باره می‌فرمایند: «این کار را نکنند! بنده راضی نیستم. اگر کسی تظاهر به این معنا کند که بخواهد قمه بزند، من قلباً از او ناراضی‌ام!»( بیانات مقام معظم رهبری در آستانه ماه محرم سال۱۳۷۳ش.)به‌هرحال، باتوجه‌به حکم حکومتی مقام معظم رهبری بر ممنوعیت قمه‌زنی عَلَنی، اگر کسانی می‌خواهند با استناد به فتوای مرجعی خاص به انجام قمه‌زنی بپردازند، باید از انجام علنی و همراه با تظاهر آن اجتناب ورزند.البته ممکن است عده‌ای از روی لجاجت یا غرض‌ورزی اظهار کنند که اصلاً ولایت‌فقیه را قبول ندارند؛ به‌هرحال قمه‌زنیِ علنی در نظام جمهوری اسلامی ایران ممنوع است و انجام علنی آن تخطی از قوانین و مقررات اجتماعی کشور است. در هر کشوری هر کس و با هر اعتقادی باید به قوانین اجتماعی احترام بگذارد؛ درغیراین‌صورت هرج و مرج بر آن جامعه حاکم خواهد شد.
(مباحث بیشتر درباره قمه‌زنی را در کتاب"عار یا شعار، قمه‌زنی در ترازوی عقل و شرع" دنبال کنید. نویسنده: مهدی مسائلی، نشر آرما. خرید اینترنتی از www.4soooq.ir و bookroom.ir)..........@azadpajooh

۵:۵۹

undefined️تقلیل دینداری به عزاداری/تشیع نام و تشیع مرام
undefinedمدتی بود می‌خواستم درباره عنوان بالا یادداشتی بنویسم، دیدم جناب استاد محمد اسفندیاری در کتاب "حقیقت عاشورا؛ از عاشورای حسین(ع) تا تحریفات عاشورا" با بیانی کامل و زیبا به این موضوع پرداخته‌اند، قسمتی از متن ایشان را برای شما انتخاب کردم:
عاشورا جزئی از تاریخ است که ممکن بود رخ ندهد. این احتمال قوی بود که امام (ع) در قیامش به پیروزی برسد و یا پیشنهادهایش را برای جلوگیری از جنگ بپذیرند و به شهادت نرسد. هدف آن حضرت در این قیام، احیای دین بود، نه اینکه می‌خواست کشته شود تا مردم عزاداری کنند. آنچه از امام حسین بزرگتر و ارزشمندتر است، دین است، و برای دین بود که آن حضرت سر و جان داد. بنابراین نباید هدف امام تحت‌الشعاع شخص امام قرار بگیرد و دینداری به عزاداری تقلیل یابد. دینداری در حاشیه عزاداری نیست، بلکه عزاداری جزئی از دینداری است. از عاشورا آیینی خودبنیاد ساختن، عاشورا را از دین بیرون آوردن و به آن استقلال بخشیدن، چیزی به نام «دستگاه امام حسین» پدید آوردن و دینداری را در عزاداری خلاصه کردن، تحریفی است که من آن را قربانی کردن دین به پای عاشورا می شمارم.کسانی که گرفتار چنین تحریفی شده‌اند، محرم را محترمتر از ماه رمضان، عاشورا را مهمتر از بعثت، روضه را بهتر از مناجات، کربلا را برتر از مکه، و زیارت امام حسین(ع) را عظیمتر از زیارت خانه خدا می‌شمارند. این عده می‌پندارند امام حسین تن به شهادت داد تا شیعیان عزاداری کنند، و عزاداری کنند برای اینکه ثواب ببرند. ایشان ماورای عاشورا را، که هدف امام حسین بود و موضوعیت داشت، نمی‌بینند و فراتر نمی‌روند.بصراحت بگویم که امام حسین طریقیت دارد، نه موضوعیت. او مردم را به خودش دعوت نمی‌کرد، بلکه به خدا دعوت می‌کرد و سنت پیامبر...اساسا ائمه طاهرین(ع) علامتهای راه هستند. باید از طریق آنها به راه درست رفت و درست راه رفت. هر علامتی می‌گوید به من بنگرید تا راه را بیابید، نه اینکه چنان در من بنگرید که از راه باز مانید. به علامتها نباید با نگاه استقلالی نگریست بلکه باید آنها را راهنما دانست و به راه نگریست.در عصر حاضر دو نوع تشیع به چشم می‌خورد: تشيع نام و تشیع مرام. در تشیع نخست بیشتر بر نام و مقام اهل بیت و حقانیت ایشان در مقابل خلفا تأکید می‌شود و کارکردش بیشتر روضه و عزاداری و زیارت و بدگویی از خلفاست؛ یعنی تولی و تبری. این تشیع در شعائر و شعار خلاصه می‌شود و اختلاف عمده‌اش با مذهب تسنن، موضوعی تاریخی است که امروزه موضوعیت ندارد و مربوط به قرنها پیش است.اما در تشیع دیگر بر پیروی از مرام اهل‌بیت و ادامه آن تأکید می‌شود. در این تشیع، زنده نگه داشتن نام اهل‌بیت، به هر طریق، از جمله با روضه و عزاداری و زیارت، برای استمرار راه ایشان است؛ یعنی مکارم اخلاقی و فضائل معنوی و عدالت و قسط و دیگر ارزشهای الهی و انسانی. این تشیع در تولی و تبری تاریخی خلاصه نمی شود، بلکه موضوع آن همواره زنده است.در تشیع نام، ائمه طاهرین(ع) موضوعیت دارند و مهم، احیای نامشان است؛ ولی در تشیع مرام، ایشان طریقیت دارند و مهم، احیای مرامشان است. تشیع نام، تشیع  شکل و شعار است، اما تشيع مرام، تشیع راه و آرمان.اکنون دو گروه شیعه نامی و شیعه مرامی وجود دارند: یکی همواره از امامان می‌گوید و نامشان را بزرگ می‌دارد، و یکی دیگر راه و ادامه راهشان را می‌پوید و به اهداف و آرمانهایشان چشم می‌دوزد. آن گروهی به امامان نزدیکترند که مرامشان را مطمح نظر دارند. حسین حسین گفتن کسی را حسینی نمی کند، بلکه حسینی‌وار زیستن، آدمی را حسینی می‌گرداند. شیعه دیگر است و متشیع دیگر. حتی اگر کسی نام حسین را نشنیده باشد، و یا در سراسر عمرش به زبان نیاورده باشد، اما در مسیر اخلاق عدالت و آزادی باشد، به امام حسین نزدیکتر است از کسی که حسین حسین می گوید و راهش را نمی پوید. حسینیان بی عنوان بر غير حسینیان دارای عنوان برتری دارند.
"ادامه این یادداشت را در کتاب حقیقت عاشورا، صفحه۳۹۷ بخوانید"............ @azadpajooh

۸:۱۲

undefined️نگاه واقع‌بینانه به تصوف
undefinedمهدی مسائلی
انتشار خبر تحریم ساخت فیلم شمس تبریزی توسط دو تن از مراجع تقلید قم مباحثه‌ها و موضع‌گیری‌های فراوانی را به دنبال داشته است. این موضوع بهانه‌ای شد که بنده‌ نیز چند نکته‌ای را درباره تعامل با تصوف بیان کنم. بعضی از این نکات را پیش از این در یادداشت‌هایم بیان کرده بودم.۱. بخواهیم یا نخواهیم تصوف نماینده‌ای از عرفان اسلام در برابر سایر عرفان‌هاست، همان‌گونه که فلسفه اسلامی هماورد فلسفه الحادی و مادی است. در سفری که چندی پیش به کشمیر داشتم نقش عرفان و اهل‌طریقت را در اسلام آوردن مردم این منطقه از هند بسیار پررنگ‌تر از شمشیر اهل‌شریعت دیدم‌. مردم کشمیر اسلام خود را مدیون عارفِ اهل‌طریقت میر سید علی همدانی می‌دانند که با جمعی از مریدان به این منطقه مهاجرت می‌کند و نمونه‌ای از عرفان اسلامی را عرضه می‌دارد که توانست عرفانِ قوی هندوها را کنار بزند.۲. تصوف نام یک مرام و جماعت واحد نیست. در تصوف نیز شاید به اندازه خودِ اسلام، فرقه و طریقت وجود دارد. همان‌گونه که داعش را نباید نمایشگر شریعت اسلام دانست، عقاید و رفتارهای بعضی از فرق تصوف را نباید به همه آنها نسبت داد. فرقه‌های گوناگون تصوف در پایبندی به شریعتی و سیر و سلوک عرفانی بسیار با هم متفاوت هستند. ۳. یکی از خطاهایی که در مقابله با تصوف صورت می‌گیرد خِلطِ تصوفِ فرقه‌ای و تصوفِ غیر فرقه‌ای و یکسان انگاری آنهاست. تصوف فرقه‌ای مسلمانان را از بدنه امت اسلامی جدا می‌کند، مکان عبادی و آداب دینی آنها را به مرور تغییر می‌دهد و خانقاه، تکیه یا زاویه را جایگزین مسجد می‌کند. تصوف فرقه‌ای به اندازه اقطابش مسلمانان را به گروه‌های فراوان تقسیم می‌کند و تازه در هر زمان نیز به تعداد شیوخ‌ مدعی رهبری هر فرقه، انشعاب‌های جدید در آنها ادامه دارد.ولی تصوف غیر فرقه‌ای این‌گونه نیست و همان مسیری را می‌رود که باقی امت اسلامی به دنبال آن می‌روند و قصد تقسیم‌بندی و تفرقه میان امت اسلامی را ندارد.البته می‌توان ایراداتی در زمینه عرفان و سیرسلوک به آن داشت و آن را نقد کرد؛ منتها نباید با همان روشی که با تصوف فرقه‌ای برخورد می‌شود با تصوف غیرفرقه‌ای تعامل کرد.از این گذشته نباید هرکسی را که گزاره عرفانی مشترکی با تصوف غیرفرقه‌ای دارد، به عنوانِ صوفی معرفی کرد و در ادامه چالش برخورد با تصوف فرقه‌ای را درباره آن مطرح کرد‌.متاسفانه این همان روشی است که بعضی به وسیله آن بزرگان علمای شیعه همچون امام خمینی را به تصوف منتسب می‌کنند.
۴.ایجاد فضای دو قطبی میان علمای شیعه و صوفیان نه تنها جلوی نفوذ تصوف فرقه‌ای را نمی‌گیرد، بلکه با برانگیختن تعصبات و لجاجت‌ها، افرادِ تحت تأثیر تصوف را به سمت فرقه‌ای شدن و جداسازی بیشتر از جامعه شیعه سوق می‌دهد.حتی اگر کلیت آموزه عرفان حاکم بر تمامی فرقه‌های آن را یک انحراف بدانیم، باید به نقد و اصلاح آن بپردازیم و نه نفی کلی آن.
۵. آنچه معمولا درباره انحرافات تصوف فرقه‌ای مورد توجه قرار می‌گیرد در جامعه شیعه نیز به صورت‌های دیگری وجود دارد بلکه هر روز درحال گسترش بیشتر است. با این تفاوت که نگاه مذهبی مانع موضع‌گیری در مقابل آنهاست.مثلاً اگر صوفیان با ذکر خداوند به شور رسیده و حرکات موزون و رقص سماع دارند، بعضی از شیعیان نیز با ذکر امام حسین(ع) به شور رسیده و رفتارهای‌شان بسیار شبیه رقص سماع صوفیان است. اگر ذکرِ خداوند به صوفیان این قدرت و جسارت را می‌دهد که کارهای خارق‌العاده انجام دهند و مثلاً نیزه و اجسام برنده در تن فرو کرده و با آتش بازی کنند، ذکر امام حسین(ع) نیز به بعضی از شیعیان این قدرت و جسارت را می‌دهد که قمه‌ بر سر بکوبند، تیغ بر پشت زنند و در آتش بدوند.اگر صوفیان از مسجد اعراض کرده و مکان‌های متفاوتی با عنوان خانقاه برای ذکر برپا کنند، شیعیان نیز مکان‌هایی با عنوان حسینیه‌، فاطمیه‌، مهدیه‌، زینبیه‌ و... به پا کرده‌اند.اگر قطب‌ها و سرذاکر‌های صوفیان جای علما گرفته‌اند و آنها را عالم‌گریز کرده‌اند، مداحان نیز مُراد بعضی از جوانان شیعه شده‌اند و حتی به جای علما در جایگاه حکم و فتوا نشسته‌اند.اگر در میان صوفیان باطن گرایی بر تقیّد به ظواهر شریعت برتری می‌یابد و گناهان مریدان به آسانی بخشیده می‌شود، همین وضع در میان بعضی از جامعه هیأتی نیز وجود دارد.در چنین شرایطی اصلاح مرام تشیع و نمایش چهره اصیل آن، ضرورت و اولویتی بیش از در افتادن با انحرافات تصوف دارد. ............@azadpajooh

۵:۰۳

undefined️آسیب‌‌شناسی زیارت اربعین/زیارت اربعین آرمان‌ تشیع نیست/پیاده‌روی یک مناسک مذهبی نیست
undefinedمهدی مسائلی
پیاده‌روی زیارت اربعین، یک گردهمایی مذهبی پسندیده و الهام‌بخش است ولی نباید آن را به منزله‌ی یکی از اصول مذهب و نشانه‌‌های ایمان قرار داد، به گونه‌ای که اگر کسی در این مراسم شرکت نکند شیعه نباشد یا از درجات ایمان او کاسته ‌شود. حقیقت این‌که درباره‌ی زیارت اربعین توصیه‌های متعددی در روایات وجود ندارد و فقط دو روایت درباره‌ی آن در کتاب‌های حدیثی نقل شده است. در یک روایت زیارت‌نامه‌ا‌ی از امام صادق(ع) برای این روز نقل شده است و در روایت دیگر که مهم‌ترین دلیل روایی برای زیارت اربعین است، از امام حسن عسکری (ع) نقل شده است که نشانه‌های انسان مؤمن پنج امر است: پنجاه رکعت نماز [روزانه]، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن و بسم الله را بلند گفتن. هرچند این روایت ارزش مذهبی بالایی برای زیارت اربعین بیان می‌کند ولی به صورت مرسل و بدون سند نقل شده است و اعتبار حدیثی ندارد و حتی اولین ناقل آن از امام نیز مشخص نیست. افزون بر این، با توجه به اهمیت «علامات‌المؤمن» بودن زیارت اربعین، باید توصیه به آن در احادیث بیشتری مورد توجه قرار می‌گرفت و روایات بیشتری دراین‌باره به دست ما می‌رسید. برفرض قبولِ این روایت، نیز باید توجه داشت که ارزش و اهمیت این زیارت، هم‌ردیف بلندگفتن بسم‌الله و انگشتر به دست راست کردن و نافله خواندن و پیشانی بر خاک نهادن است.حاصل سخن این‌که مراسم اربعین حسینی عملی مطلوب و پسندیده است ولی نباید به خاطر اقبال به آن در سال‌های اخیر، ارزش و جایگاه مذهبی آن را نیز افزایش دهیم، آن‌گونه که آرمان مذهبی‌ شیعیان شرکت در زیارت اربعین شود و آنها عدم حضور در راهپیمایی اربعین را یک شکست معنوی برای خویش قلمداد کنند.
2. آنچه در تجمع این بزرگ اصالت دارد زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین است و فرع آن پیاده‌روی برای زیارت است. برای پیاده رفتن به زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین روایتی نداریم، حتی نامعتبر. اگر روایاتی هست؛ نه در خصوص اربعین؛ بلکه دربارهٔ مطلق زیارت امام حسین (ع) است در هرزمانی. از این گذشته این روایات در مقام توصیه به پیاده‌روی برای زیارت نیست بلکه ارزش حرکت در راه زیارت امام حسین(ع) را بیان می‌کند چه این حرکت سواره باشد و چه پیاده. شیخ صدوق در روایتی از امام صادق (ع) نقل می‌کند: «إنه من خرج من منزله یرید زیارة قبر الحسین بن علی (ع) إن کان ماشیاً کتب له بکل خطوة حسنة و محی عنه سیئة فإن کان راکباً کتب الله له بکل حافر حسنة و حط بها عنه سیئة؛ کسی که به‌قصد زیارت قبر امام حسین (ع) از محل زندگی‌اش خارج می‌شود اگر پیاده باشد برای هر قدمی که برمی‌دارد حسنه‌ای برای او ثبت و گناهی از او پاک می‌شود و اگر سواره باشد برای هر قدمی که مرکب او برمی‌دارد حسنه‌ای برای او ثبت و گناهی ریخته می‌شود.» (ثواب الاعمال، ص91)با این مقدمه دو مطلب را متذکر می‌شوم:
اول این‌که در سال‌های اخیر پیاده‌روی در روز اربعین شأنی مستقل یافته است. آن‌گونه که بعضی از متولیان دینی و فرهنگی، در روز اربعین برنامه‌هایی را‌ برای پیاده‌روی مردم به سمت امام‌زاده‌های کشور تدارک می‌بینند. ولی باید دانست که اگر رسیدن به کربلا و زیارت امام در روز اربعین برای کسی وجود نداشته باشد، دیگر پیاده‌روی معنا و مفهومی ندارد و یک ارزش و مناسک مذهبی نیز به حساب نمی‌آید.
دوم این‌که پیاده‌روی از نجف به کربلا در ایام اربعین به مراسم عمومی برای تمام شیعیان تبدیل شده است و تأکید می‌کنم که فارغ از انتساب آن به دین، این مراسم به عنوان گردهماییِ نوپدیدِ مذهبی(همچون فستیوال‌های مذهبی)، پسندیده و مطلوب است، ولی باید مراقب آسیب‌های آن نیز باشیم. یکی از آسیب‌ها این است که این پیاده‌روی به سایر مناسبت‌های مذهبی نیز گسترش یابد، مشابه موضوعی که در گسترش سوگواری از ایام محرم به سایر ایام سال شاهد هستیم. تنوع بخشیدن به مبدأ پیاده‌روی برای درک ثواب بیشتر نیز یکی از آسیب‌هایی است که این حرکت را در بر می‌گیرد............@azadpajooh

۱۶:۰۵

undefined️فحش‌های جنسی و ناموسی در هواداری از حضرت رقیه
دیروز تصویر توئیتی از خودم را با متن زیر در اینستاگرام بازنشر کردم:
"مراسم روضه حضرت رقیه بود، منبری یک ربع روضه حضرت رقیه خواند، با خودم گفتم دیگه روضه‌ای برای مداح باقی نگذاشت، چون همه داستان‌های جعلی و زبان حال را این منبری گفت.اما وقتی مداح بلندگو را گرفت بیست دقیقه روضه جدید و ناشنیده برای حضرت رقیه خواند"
در این متن از انکار حضرت رقیه سخنی به میان نیامده بود، بلکه انتقادی به شاخ و برگ‌های روضه ایشان بود که هر روز نیز بیشتر می‌شود. اما همین سخن کافی بود تا هجومی سازماندهی شده علیه صفحه اینستاگرام من صورت گیرد که عده‌ای از مداحان و مجریان هیئت‌ها نیز در آن مشارکت داشتند. حجم فحش‌های جنسی و ناموسیِ افراد به ظاهر هیئتی به بنده آن‌قدر زیاد بود که پس از بلاک کردن و حذف کامنت حدود دویست نفر از این کار خسته شدم و کامنت‌ها را به حال خود گذاشتم تا وضعیت قشری از شیعیان روشن شود. قشری که هم‌اکنون سازماندهی اجرایی و گروهی بیشتری به خود گرفته‌اند و در آینده صف‌بندی‌های اجتماعی و مذهبی بسیاری را از آنها خواهیم دید.
برای مطالعه بیشتر درباره این جماعت نگاهی به کامنت‌های پست اینستاگرام زیر داشته باشید:
https://www.instagram.com/p/B3KClOnpkq6/?igshid=1mmz1cnmzztm8.............@azadpajooh

۳:۵۳

درخواست پول

مبلغ:

۴,۹۰۰,۰۰۰ ریال

undefined️انتشار کتاب درسنامه نقد تشیع انگلیسی
undefinedبا امکان تماشای مستندات تصویری برای اولین بار undefined........undefined در بالای بعضی از صفحات این کتاب کیوآرهایی قرار داده شده که با اسکن آن توسط تلفن همراه، مستندها و کلیپ‌های مربوط به متن آن صفحه پخش می‌شود. برای اسکن این کیوآورها باید نرم افزار اینتگ(intag) را در تلفن همراه نصب کرد. کلیپ معرفی کتاب نیز با اسکن بارکد آن نمایش داده می شود.........در بخش اول این کتاب به جریان شناسی گروه‌های افراطی زمینه‌ساز تشیع انگلیسی پرداخته می‌شود. انجمن حجتیه، جریان شیرازی و گروه‌های معروف به برائتی در این بخش بررسی می‌شوند. در بخش دوم نیز افکار و رفتارهای فرقه‌گرایانه و افراطی این جریان‌ها نقد می‌شود، در بخشی از این قسمت‌ها مستندات تصویری آن نمایش داده می‌شود.این کتاب توسط انتشارات وثوق قم در 256 صفحه و با قیمت 45هزار تومان منتشر شده است. ...............
برای تهیه کتاب با 10 درصد تخفیف می‌توانید مبلغ40 هزار تومان را به همراه 9 هزار تومان هزینه ارسال پستی(مجموعا49 هزار تومان) به شماره کارت زیر واریز کنید:6037991922407097(به نام مهدی مسائلی)سپس شماره پیگیری واریز و آدرس خویش را از طریق آی‌پی برای ما ارسال کنید.با توجه به هزینه‌های بالای تولید کتاب می‌توانید کمک های مردمی را نیز از طریق شماره کارت بالا برای ما ارسال کنید.........................نرم افزار اینتگ را از این لینک زیر دریافت کرده و بارکد کتاب را در تصویر بالا اسکن کنید:https://cafebazaar.ir/app/ir.intag....................@azadpjooh
thumbnail

۱۸:۱۷

undefined️نگاه غیرواقعی به آخرالزمان/دعوت امام زمان نیز معرفت‌محور است
undefinedمهدی مسائلی
طبق آیات متعددی در قرآن اگر خداوند می‌خواست تمام انسان‌ها را یک شبه هدایت می‌کرد:《وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ ۚ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ؛ و بر خداست که راه راست را نشان دهد؛ امّا بعضی از راه‌ها بیراهه است! و اگر خدا بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدایت می‌کند.》(نحل/۹)
خداوند در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: 《و اگر پروردگار تو می‌خواست، تمام کسانی که روی زمین هستند، همگی به (اجبار) ایمان می‌آوردند؛ آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند؟!》(یونس/۹۹)پس کار هدایت معنوی انسان‌ها و برپایی عدل در جهان، براساس معرفت و تربیت صورت می‌گیرد نه معجزه و اجبار!فرقی ندارد زمان پیامبر باشد یا ظهور امام زمان(ع). اگر بنا بود با ابزارهای غیبی، عدل در جهان حکم‌فرما شود در همان زمان بعثت پیامبر(ص) این امر تحقق پیدا می‌کرد و اگر بناست پرده‌ها کنار روند و مردم ملزم به هدایت شوند چرا این کار در همان ابتدای اسلام رقم نخورد؟!با این مقدمه باید بگویم: نگاه بسیاری به وقایع ظهور و آخرالزمان واقعی نیست، بسیاری از گزارشات رواییِ آخرالزمانی با منطقِ معرفت‌محورِ قرآن متعارض هستند. ما نیز در انتظار زمان ظهوری هستیم که با معجزه کار جهان به سامان درآید، ولی دعوت امام زمان(ع) نیز همچون سایر اولیای الهی بر اساس معرفت‌بخشی و تربیت انسان‌ها است.در ابتدای اسلام نیز کسانی انتظار داشتند که قرآنی نازل شود که "به وسیله آن، کوه‌ها به حرکت درآیند یا زمین‌ها قطعه قطعه شوند، یا به وسیله آن با مردگان سخن گفته شود"(رعد/۳۱) ولی نه آن هنگام چنین هدایتی صورت گرفت و نه بعدا صورت خواهد گرفت!.........@azadpajooh

۱۶:۳۹

undefined️چند نکته درباره مصرف درمانی ادرار شتر
undefinedمهدی مسائلی
1. درباره‌ی مصرف طبی و درمانی ادرار شتر، روایات متعددی در منابع شیعه و سنی وجود دارد. در منابع اهل‌سنت، کتاب صحیح بخاری حدیثی را دراین‌باره نقل کرده است، در منابع شیعه نیز چند حدیثی در کتاب‌های کافی و تهذیب درباره خاصیت درمانی ادرار شتر نقل شده است. البته تقریبا همه‌ی روایات منابع شیعه از جهت سندی ضعیف هستند. روایتی را نیز که یکی از مدعیان طب اسلامی در فیلمی به آن استناد می‌کند، مربوط به کتاب طب‌الائمه است که هم از جهتِ خود کتاب و منبع ضعیف است و هم از جهت سند. پس توصیه به مصرف دارویی ادرار شتر را نمی‌توان یک گزاره‌ی ثابت شده‌ی دینی تلقی کرد.
2. بر فرض پذیرش این توصیه‌ها، ادرار شتر داروی مطلق و درمان‌کننده‌ یا پیشگیری‌کننده‌ی همه‌ی بیماری‌ها نیست، بلکه تأثیر درمانی آن نسبت به بیماری‌ خاصی است که روایات نیز درباره‌ی آن اختلاف بیان دارند. در روایتی که در کافی آمده مصرف آن برای درمان نوعی بیماری گوارشی توصیه شده است ولی در نسخه‌های دیگری از همین روایت خاصیت‌ درمانی آن برای بیماری آسم دانسته شده است. در منابع اهل‌سنت نیز اختلاف درباره‌ی وجه درمانی آن دیده می‌شود. پس در صورت پذیرش خاصیت درمانی ادرار شتر، نوع بیماری آن نیز مسلم و مشخص نیست و باید از طریق آزمایش به آن رسید.3. در بعضی از روایات خاصیت درمانی ادرار شتر مقید به شتر ماده‌ی شیرده شده است. پس ادرار هر شتری نیز خاصیت درمانی ندارد.4. در بعضی روایات از جواز شرعی نوشیدن طبی و درمانی ادرار شتر سؤال شده است، این سؤالات بیان‌گر آن است که در زمان گذشته تأثیر درمانی ادرار شتر یک پیش‌فرض طبی میان مردم بوده است و توصیه موجود در روایات نیز کشف یک دارو از ناحیه دین نیست. حتی این احتمال نیز وجود دارد که بعضی برای مؤکد کردن و گسترش این توصیه‌ی طبی، آن را به صورت روایت درآورده و نقل کرده باشند.
5. برخلاف تلقی عمومی، خوردن و نوشیدن هرچیزی که پاک بوده و نجس نیست، جایز نیست. مثلا اخلاط یا استفراغ انسان اگرچه پاک هستند، ولی خوردن آنها جایز نیست. ادرار یا مدفوع حیوانات حلال گوشت نیز اگرچه پاک هستند ولی مصرف خوراکی آنها به خاطر خباثت و آلودگی‌‌شان جایز نیست. حال اگر فرض کنیم خاصیت درمانی برای آنها وجود دارد، دو شرط برای جواز استفاده خوراکی آنها وجود دارد: الف) مصرف آنها ضروری باشد، یعنی شخص بیمار باشد و درمان او متوقف بر مصرف این ماده باشد. ب) داروی مشابهی که چنین خباثت و آلودگی را نداشته باشد، در دسترس نباشد.(نمونه فتوای مراجع دراین‌باره:https://b2n.ir/794496)
6. بر فرض اثبات خاصیت درمانی ادرار شتر، این درمان‌گری مربوط به مواد خاص موجود در آن است که با فناوری‌های جدید قابل شناسایی و استخراج هستند. پس به جای توصیه‌ی مستقیم به مصرف ادرار شتر، می‌توان این مواد را شناسایی و در تولید داروهای جدید از آنها بهره‌برداری کرد. چنانچه چند مقاله‌ی علمی پزشکی به مطالعه این موضوع پرداخته‌اند.(نمونه‌ای از آنها: (https://www.sid.ir/fa/Journal/ViewPaper.aspx?id=12451
از این گذشته باید دید این مواد بر روی چه عوامل بیماری‌زا تأثیر گذار هستند و خاصیت آنها درمانی است یا تسکینی؟ پس نباید با این ادعا که ادرار شتر برای تنگی نفس یا آسم توصیه شده، برای کرونا و بیماری‌های مشابهی که تنگی نفس در آنها وجود دارد، نیز تجویز شوند. پس فارغ از این‌که چنین توصیه‌هایی، از جهت پزشکی خلاف و نادرست هستند، انتساب آن به دین نیز یک بدعت و انحراف دینی است چون دین چنین توصیه‌ی برای درمان #کرونا ندارد............@azadpajooh

۱۶:۳۹

undefined️امامت و ولایت طریقی برای رسیدن به توحید
undefinedمهدی مسائلی
توحید و عبودیت خداوند اصل و هدف دین‌داری است و رسالت پیامبران و امامت اولیا، راه و طریقی برای رسیدن به آن است و آنها به صورت مستقل مقصود و هدف نیستند.به تعبیر طلبگی در دین‌داری توحید و بندگی خداوند موضوعیت داشته و پذیرش و دنباله‌روی از رسالت و امامت، طریقیت دارد. البته طریق بودن پیامبران و امامان برای توحید، تشخُّص و الزام دارد زیرا از هر راهی نمی‌توان به توحید و بندگی خداوند رسید و بسیاری از راه‌هایی که به سوی خداوند فرا می‌خوانند، بی‌راهه هستند.بر این اساس، محبت و عشق به خداوند اصل و حقیقت است و عشق و محبت به پیامبران و اولیای الهی مجاز. آیت الله جوادی آملی در توضیح این مطلب به شیوایی می‌گوید:"یک وقت است يك كسی می‌گويد عشق مجازی قنطره حقيقی[پلی برای حقیقت] است، اين خيال مي‌كند اگر به يک جميلی دل ببندد اين عشق مجازی است احياناً او را به حقيقت می‌رساند [ولی این عشق غلط است نه مجاز] مجاز كجا، حقيقت كجا و غلط كجا... مجاز که اصلش مَجْوَز است و مَعْبر است اگر کسی عشق به پیغمبر داشت، عشق به قرآن داشت، عشق به دین داشت این‌ها عشق‌های مجازی است برای اینکه مجاز است، مَجْوَز است معبر است، عشق به پیغمبر، به اهل‌بیت(ع) عشق به دین، عشق به قرآن انسان را به معبود می‌رساند، مثل عشق به کلام انسان را به متکلّم می‌رساند، عشق به کتاب انسان را به کاتب می‌رساند، اینها عشق‌های مجازی است، مجاز است یعنی مَجْوز، یک وقت است نه، انسانی به انسان دیگر دل می‌بندد این نه حقیقت است نه مجاز، این غلط است. وجود مبارک زينب كبرا(س) چون عاشق حق بود و اگر عاشق حسين‌‌بن‌علي بود به اين مجاز دل بست كه مَجْوز و معبر بشود برای آن حقيقت، گفت به ما در كربلا خيلي خوش گذشت ما هيچ نقصي نديديم «ما رأيت الا جميلا»)"(سخنراني در دهه اول محرم‌الحرام 1428)به هر حال، ارتباط با پیامبران و اولیای برای آن است که ارتباط مستقیم با خداوند تقویت شود نه اینکه ارتباط با خداوند قطع شود و ارتباط با آنها جایگزین عبودیت خداوند و مناجات با او شود.به دیگر سخن، ارتباط و توسل به اولیای الهی برای تقویت اتصال به خداست نه قطع آن.برای درخواست از خداوند می‌توان دیگران را واسطه کرد، ولی با راهنمایی اولیای الهی ارتباط مستقیم با خداوند نیز امکان‌پذیر است، بلکه اصل در دین‌داری این نوع ارتباط است. ما بیش از آن‌ که به توسل توصیه شده باشیم به توکل به خدا توصیه شده‌ایم. خداوند می‌فرماید: (وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكيلاً؛ و بر خدا توکّل کن، و همین بس که خداوند حافظ و مدافع انسان باشد!) و می‌فرماید:(ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ؛ مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم!)اما امروز در میان شیعه هستند کسانی که ارتباط با خداوند را تنها از طریق توسل، امکان‌پذیر است بلکه ارتباط با امامان را اصل و هدف دینداری می‌دانند. عده‌ای حتی فراتر رفته و می‌گویند چون خداوند قابل وصف نیست و نمی‌توان او را در نظر آورد، باید به جای خدا، مظاهر او یعنی ائمه را به نظر آورد حتی در عبادات!.............@azadpajooh

۱۸:۴۰

thumbnail

۱۸:۴۲

undefinedآیت الله جوادی آملی:اگر کسی عشق به پیغمبر داشت، عشق به قرآن داشت، عشق به دین داشت این‌ها عشق‌های مجازی است برای اینکه مجاز است، مَجْوَز است معبر است..........@azadpajooh

۱۸:۴۲

undefined️اصل بودن عدالت در دین‌داری
undefinedمهدی_مسائلی
چندی پیش حجت الاسلام حامد کاشانی در برنامه سحرگاهی تلویزیون، فهم عدالت را فرع بر پذیرش ولایت دانست. ایشان شعارها و عملکرد خوارج را نمونه‌ای از انحراف در فهم عدالت دانست.این سخنان برای بعضی این توهم را ایجاد کرد که عدالت دائر مدار ولایت است و در جایی که ولایت نباشد اصلا مصداق صحیحی برای عدالت نمی‌توان فرض نمود.دراین‌ باره چند نکته بگویم:۱. عدالت در دین‌داری، چه در مسیر نبوت و چه در ولایت، اصل است نه فرع. چنانچه خداوند می‌فرماید: "لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند"(حدید:آیه۲۵)۲. عدالت بحثی انتزاعی و صرفا معنوی نیست، بلکه تبیین آن وابسته به تعیین حقوق انسان‌ها است، قسمتی از این حقوق را عقل مشخص می‌کند و قسمتی از آنها را دین.اما بعد از آن‌که حقوق انسان‌ها و مؤمنین توسط عقل و شرع مشخص شد، اجرای عدالت امری اصلی است و بر هر امر دینی دیگری مقدم است و حتی بر شئون دیگر نبوت و ولایت نیز غلبه دارد.در مقام اجرای عدالت نیز آنچه مهم است تقوا و خداباوری و مقدم نداشتن مصالح شخصی است که امام علی(ع) در این باب کامل‌ترین بود.۳. امام علی(ع) به‌خاطر ترجیح عدالت بر ولایت ظاهری، از مکر و خُدعه و غَدر اجتناب ورزیدند و مصلحت اجرای عدالت را بر مصلحت استمرار ولایت بدون عدالت ترجیح دادند. ۴. چه در دوران کنونی که ولایت سیاسی برای نهاد دینی شیعه وجود دارد و چه در گذشته که ولایت فقهی برقرار بود، بعضی با مقدم داشتن ولایت بر عدالت، به بیراهه رفته‌اند و هر امری در راستای تقویت و استمرار ولایت را عین عدالت دانسته‌اند که این موضوع به انحراف معنا و مقصود از ولایت انجامیده است.انعطاف‌پذیری در امر حکومت و سیاست یکی از اقتضائات اجرای عدالت است، ولی نباید عدالت را به صورت تعبدی در آورد و آن را تابع مصالح ولایت دانست.۵. اختلاف در فهم دینی را نباید به عدالت مرتبط ساخت، اختلاف خوارج با امام علی(ع) در اجرای عدالت نبود، بلکه اختلاف آنها در مقام تشخیص حق بود که بر اجرای عدالت مقدم است. کسی نیز خوارج را به عنوان یک گروه عدالتخواه معرفی نکرده است. همچنان‌که کسی داعش را در زمان کنونی جریانی عدالتخواه نمی‌داند................@azadpajooh

۶:۳۸