باهم
بعد از سالها تلاش در حوزه کاری شخصی و انجام فعالیتهای گوناگونی مثل فروش و مارکتینگ، مشاوره و آموزش، راهبری و مدیریت و مطالعه کتابهای موفقیت و روانشناسی انگیزشی و همچنین ساختن یک تیم و مجموعه کاری در ایران و کار کردن با صدها نفر و مصاحبه با هزاران نفر در طی ۱۰ سال، تصمیم گرفتم دوباره قبیله ای جدا داشته باشم. قبیله ای متفاوت با آدمهایی که هدف مشترکشان کتاب، مطالعه و رشد فردیست. هیچ اسم خاصی مد نظرم نبود. باید اسمی برای گروه و کانال در نظر میگرفتم پس سفر در جهان کلمات را انتخاب کردم چون هم عاشق سفر هستم و همینطور کلمات و به نوعی هر کتاب ما را با خود به سفری متفاوت میبرد. گاه این سفر به دنیای تخیل یا واقعیت زندگی نویسنده است گاه این سفر درون خودمان است.با شروع کتاب هفت عادت مردمان موثر ما وارد جزئیات زندگی میشویم با این که بیش از ۷ یا ۸ بار در مسیر این کتاب قدم گذاشتم هر بار نکات جدیدی به من میآموزد. نکاتی که هیچ وقت هیچ کس نه در مدرسه و نه در دانشگاه به ما نمیآموزد وگرنه ما چه انسانهای قدرتمندی میشدیم. فراموش نکنیم که این کتاب در دانشگاهها و رشته های مدیریت درکشورهای توسعه یافته مثل آمریکا تدریس میشود.مهره حیاتی یکی از کتابهای معروف ست گادین است شاید یکی از افرادی که به من تلنگری زد تا قبیلهای برای خود داشته باشم البته نه در این کتاب، در کتاب دیگری به نام قبایل. مهره حیاتی ما را اول به گذشته و پیدایش کار سپس به آینده مشاغل میبرد و یک سوال بنیادین میپرسد؟ آیا قابل جایگزین هستی؟ اگر آره بهتر است به فکر شغل دیگری باشی!و اما زندگی خود را دوباره بیافرینید از آن سفرهایی بود که بیش از یک ماه طول کشید. حدود ۵ هفته با آدمهای مختلف، همه باهم و در تنهایی مطلق، در مسیر تاریخ تلخ و دردآور زندگی خودمان قدم گذاشتیم. روزهایی را به یاد آوردین که چقدر آسیب پذیر بودیم و چطور یک رفتار از عزیزترین شخص زندگیمان ما را در هم کوبیده و یک تله ذهنی و طرحواره برایمان ایجاد کرده است.بعد از آن تصمیم گرفتیم به سراغ انتخابها برویمحال ک از گذشته آگاه شدیم بهتر است بدانیم چه انتخابهایی تا امروز داشتیم و چه انتخابهایی داشته باشیم. تئوری انتخاب سفر قشنگی بود که ما را با نیازهای خود آگاه کرد و دنیای مطلوبی را که برای خود ساخته بودیم به ما یادآوری کرد.حالا نوبت معنا بودمعنای زندگی چیست و زندگی بدون معنا چطور است؟ پس لازم بود با ویکتور فرانکل همسفر شویم و روزهای سخت و دردناکی را ببینیم که به ما یادآوری کند شرایط مهم نیست و هیچ معنای از پیش تعریف شده ای وجود نداره و این ما هستیم که در هر وضعیت باید به زندگی معنا دهیممثل کیمیاگر که تمام دنیا را به دنبال هدف و معنا گشت و در نهایت فهمید هدف و گنج زندگی اش همیشه در کنار بوده ، همیشه خودش بوده استیا مثل سیذارتها که مسیری طولانی و طاقت فرسا طی کرد و باز روزی برگشت به جایگاه اول اما با کلی تجربه در حالی که به انسانی بزرگتر بدل شده بود خودش را پیدا کرد از بودا الهام گرفت و الهام بخش آدمها شدبعد از آن ما با جان اشتاینبک پا به مزرعهای گذاشتیم و با کارگران مزرعه همنشین شدیم فهمیدیم زندگی چقدر میتواند واقعی و دردناک باشد و ناخودآگاه بزرگ و قوی هیکل ما مثل همان شخصیت گنده و احمق داستان چطور میتواند زندگی را به خاک بکشد و کار از دست خودآگاه ضعیف و لاغر اندام برنیایدبرای همین است ک یونگ میگوید تا زمانی که ناخوداگاه خود را خوداگاه نکنی همچنان در رنج خواهد بود پس رفتیم سراغ ناخوداگاه و تاریکی های وجودمان و با سخنان دبی فورد کسی که از سایه های یونگ الهام گرفته بود همراه شدیم فهمیدیم همه ما ویژگیهای بدی داریم که لزوما بد نیستند اتفاقا باید باشند و نباید انکارشان کنیمو اگر ویژگی در فردی تو را آزار میدهد تو نیز هماهن ویژگی را داریاما در بین همه این سفرها، سفر با شازده کوچولو از همه جذابتر بود انگار من نامرئی بودم و پشت سر شازده کوچولو همراهی اش میکردم سیاره ای به سیاره دیگر ملاقات کننده ای با ملاقات کننده دیگر و چه درسهایی که یادگرفتیم از عشق، پول، آدمها، خودپرستی،تنهایی،فداکاری و باز عشق.چه کسی فکرش را میکرد وسط اینهمه سفر یک نفر بیاید روبرویت بایستد و بگوید چه دروغ هایی که به خود میگویی و باز ما را به چالش بکشد و بگوید که ما کیستیم، روانشناسی با یک رویکرد متفاوت که کمک کرد حالمان بهتر شودبعد از آن سه شنبهها به خانه موری سر زدیم پیرمرد دوست داشتنی که داستان های قشنگی برای ما تعریف کرد و به ما فهماند زیبایی های دنیا جای دیگریست و بهتر است آنجا سراغشان بگردیم. در ارتباطهای خوبی که با آدمها میسازیم.برگشتیم به کشورمان، وضعیت کشور را دیدیم. اوضاع و فرهنگ جامعه را شناختیم و این که چرا درماندهایم. با جامعه قهرمان پروری که خودش در ابعاد کوچک خطا کار است روبرو شدیم و بعد سقوط را
بعد از سالها تلاش در حوزه کاری شخصی و انجام فعالیتهای گوناگونی مثل فروش و مارکتینگ، مشاوره و آموزش، راهبری و مدیریت و مطالعه کتابهای موفقیت و روانشناسی انگیزشی و همچنین ساختن یک تیم و مجموعه کاری در ایران و کار کردن با صدها نفر و مصاحبه با هزاران نفر در طی ۱۰ سال، تصمیم گرفتم دوباره قبیله ای جدا داشته باشم. قبیله ای متفاوت با آدمهایی که هدف مشترکشان کتاب، مطالعه و رشد فردیست. هیچ اسم خاصی مد نظرم نبود. باید اسمی برای گروه و کانال در نظر میگرفتم پس سفر در جهان کلمات را انتخاب کردم چون هم عاشق سفر هستم و همینطور کلمات و به نوعی هر کتاب ما را با خود به سفری متفاوت میبرد. گاه این سفر به دنیای تخیل یا واقعیت زندگی نویسنده است گاه این سفر درون خودمان است.با شروع کتاب هفت عادت مردمان موثر ما وارد جزئیات زندگی میشویم با این که بیش از ۷ یا ۸ بار در مسیر این کتاب قدم گذاشتم هر بار نکات جدیدی به من میآموزد. نکاتی که هیچ وقت هیچ کس نه در مدرسه و نه در دانشگاه به ما نمیآموزد وگرنه ما چه انسانهای قدرتمندی میشدیم. فراموش نکنیم که این کتاب در دانشگاهها و رشته های مدیریت درکشورهای توسعه یافته مثل آمریکا تدریس میشود.مهره حیاتی یکی از کتابهای معروف ست گادین است شاید یکی از افرادی که به من تلنگری زد تا قبیلهای برای خود داشته باشم البته نه در این کتاب، در کتاب دیگری به نام قبایل. مهره حیاتی ما را اول به گذشته و پیدایش کار سپس به آینده مشاغل میبرد و یک سوال بنیادین میپرسد؟ آیا قابل جایگزین هستی؟ اگر آره بهتر است به فکر شغل دیگری باشی!و اما زندگی خود را دوباره بیافرینید از آن سفرهایی بود که بیش از یک ماه طول کشید. حدود ۵ هفته با آدمهای مختلف، همه باهم و در تنهایی مطلق، در مسیر تاریخ تلخ و دردآور زندگی خودمان قدم گذاشتیم. روزهایی را به یاد آوردین که چقدر آسیب پذیر بودیم و چطور یک رفتار از عزیزترین شخص زندگیمان ما را در هم کوبیده و یک تله ذهنی و طرحواره برایمان ایجاد کرده است.بعد از آن تصمیم گرفتیم به سراغ انتخابها برویمحال ک از گذشته آگاه شدیم بهتر است بدانیم چه انتخابهایی تا امروز داشتیم و چه انتخابهایی داشته باشیم. تئوری انتخاب سفر قشنگی بود که ما را با نیازهای خود آگاه کرد و دنیای مطلوبی را که برای خود ساخته بودیم به ما یادآوری کرد.حالا نوبت معنا بودمعنای زندگی چیست و زندگی بدون معنا چطور است؟ پس لازم بود با ویکتور فرانکل همسفر شویم و روزهای سخت و دردناکی را ببینیم که به ما یادآوری کند شرایط مهم نیست و هیچ معنای از پیش تعریف شده ای وجود نداره و این ما هستیم که در هر وضعیت باید به زندگی معنا دهیممثل کیمیاگر که تمام دنیا را به دنبال هدف و معنا گشت و در نهایت فهمید هدف و گنج زندگی اش همیشه در کنار بوده ، همیشه خودش بوده استیا مثل سیذارتها که مسیری طولانی و طاقت فرسا طی کرد و باز روزی برگشت به جایگاه اول اما با کلی تجربه در حالی که به انسانی بزرگتر بدل شده بود خودش را پیدا کرد از بودا الهام گرفت و الهام بخش آدمها شدبعد از آن ما با جان اشتاینبک پا به مزرعهای گذاشتیم و با کارگران مزرعه همنشین شدیم فهمیدیم زندگی چقدر میتواند واقعی و دردناک باشد و ناخودآگاه بزرگ و قوی هیکل ما مثل همان شخصیت گنده و احمق داستان چطور میتواند زندگی را به خاک بکشد و کار از دست خودآگاه ضعیف و لاغر اندام برنیایدبرای همین است ک یونگ میگوید تا زمانی که ناخوداگاه خود را خوداگاه نکنی همچنان در رنج خواهد بود پس رفتیم سراغ ناخوداگاه و تاریکی های وجودمان و با سخنان دبی فورد کسی که از سایه های یونگ الهام گرفته بود همراه شدیم فهمیدیم همه ما ویژگیهای بدی داریم که لزوما بد نیستند اتفاقا باید باشند و نباید انکارشان کنیمو اگر ویژگی در فردی تو را آزار میدهد تو نیز هماهن ویژگی را داریاما در بین همه این سفرها، سفر با شازده کوچولو از همه جذابتر بود انگار من نامرئی بودم و پشت سر شازده کوچولو همراهی اش میکردم سیاره ای به سیاره دیگر ملاقات کننده ای با ملاقات کننده دیگر و چه درسهایی که یادگرفتیم از عشق، پول، آدمها، خودپرستی،تنهایی،فداکاری و باز عشق.چه کسی فکرش را میکرد وسط اینهمه سفر یک نفر بیاید روبرویت بایستد و بگوید چه دروغ هایی که به خود میگویی و باز ما را به چالش بکشد و بگوید که ما کیستیم، روانشناسی با یک رویکرد متفاوت که کمک کرد حالمان بهتر شودبعد از آن سه شنبهها به خانه موری سر زدیم پیرمرد دوست داشتنی که داستان های قشنگی برای ما تعریف کرد و به ما فهماند زیبایی های دنیا جای دیگریست و بهتر است آنجا سراغشان بگردیم. در ارتباطهای خوبی که با آدمها میسازیم.برگشتیم به کشورمان، وضعیت کشور را دیدیم. اوضاع و فرهنگ جامعه را شناختیم و این که چرا درماندهایم. با جامعه قهرمان پروری که خودش در ابعاد کوچک خطا کار است روبرو شدیم و بعد سقوط را
۱۹:۱۸