چاووشخوان جنگمرور قطعه «علاج» محسن چاووشی محسن چاووشی، اینبار تیغِ دودم و آخته به خشمِ هنرش را با قطعهٔ «علاج» از غلاف بیرون کشید و بر پیکر متجاوزان و خائنین به وطن، زخمی کاری زد. «علاج»، چاووشخوانی در این «جنگ تحمیلی» است که معنای جنگ مؤمنانهٔ مردمِ ایران را حمل میکند. عهدهدار بودن نغمهپردازی، سازآرایی و خوانندگی در این موسیقی، نشانهٔ مهمی از سرعت و دقت هنری شخص او برای رسیدن به مبارزهای هنری در این پیکار انسان با ماشین بود. برجستگی شعر این قطعه به سرایش کاظم بهمنی، در تکیه بر ادبیات دینی و ملّی و ضداستعماریِ ماست. این شعر، بدون خجالت و با افتخار از ذوالفقار علی (ع)، ایمان و باور به مدد الهی دم میزند و دشمن را هجو میکند. گویی این وضعیتِ جنگی ما، چنین شعر برّنده و صریحی میطلبید که وجدان عمومی ملتِ ایران را نمایندگی کند. این وجه آیینگیِ فریاد مردم متدین در این قطعه آنقدر برجسته است که مخاطب، بیخیال شباهت نغمهٔ آن به قطعههای قبلیِ چاووشی مثل «شاهمقصود» و ضعفهای هنری شعر آن میشود. گیریم که این ترانه، بعد از نابودی اسرائیل به کار نیاید و صریح، بیانیهای و زمانمند است؛ اما آیا زبانحال مردم بودن در همین لحظات تاریخی بینظیر، کار کمی است؟ چاووشی در موقعیت سازآرایی این قطعه، «علاج» را با صدایِ خشخش باز شدن جعبه و آتش یک کبریت آغاز میکند. این صدای آتش، استعارهای از برافروخته شدن آتش جنگی است که با صدای آژیرهای ممتد، معنای «جنگ تحمیلی» را تداعی میکند. صدای ابتدایی و شروع این قطعه، بیشتر شبیه تیزر و تیترهای خبری جنگ است که در یک فضای غبارآلود و مخوف شنیده میشود؛ اما ناگاه صدای تیز آرشهٔ ویالون، موجب میشود شنونده، آمادهٔ شنیدن صدایی شود. اینجاست که چاووشی با صدایی که گویی پرده از این ابهامها برمیدارد، از پشتِ بیسیم، پیامی را به دشمنِ متجاوز مخابره میکند و با عتاب و خطاب به دشمن، او را با مسلسل کلماتش به رگبار میبندد. چاووشی در موقعیت خوانندگی این موسیقی، مدام با تغییرِ فرم صدا و لحن متناسب با مضمون شعر، درصدد است که ششدانگ حواس مخاطب از او پرت نشود. مثلا آنجایی که برای دشمن رجز میخواند: «سوراخهای گنبدشان | این موشهای شبزده را | ای گربهها شکار کنید»؛ با لحن رندانهای، پوزخندی تحقیرآمیز را نثار دشمن میکند و در جای دیگر که خطاب به مردم میخواند، لحنش عاشقانه و صمیمی میشود. کیست که نداند محسن چاووشی، چقدر مرید و دلدادهٔ امیرالمؤمنین (ع) است. او با همان شوق و ایمانش به علی، اینبار با صدایی آرام اما پر از خشم و بغض در گلو، دشمنان را به خشم و تیغ دودمِ ذوالفقار میسپارد، آنجایی که میگوید: « این تیغ، تیغ روز جزاست | کعبه ورای فهم شماست |سجده به ذوالفقار کنید». یاد آن رباعی محمدرضا سهرابینژاد بهخیر که در بیت آخرش سروده: «آنقدر گلوله بر تن خصم زدم | تا خم شد و خاک وطنم را بوسید». اتفاقاً در همین بندهای پایانی است که «علاجِ» واقعی رو میشود؛ آنجا که شاعر با غیرت علوی، کار دشمن را یکسره میکند و عبور از این طوفانها را در توکل بر خدا میبیند. این قطعه، ما را نه به توان موشکها و قدرت نظامی که به ایمان و تأسی به اهل بیت و نظر و لطف الهی متوجه میکند. چاووشی با این نحوه حضور در جنگ، نشان داد که میتوان هنر را فراتر از یک دلخوشی شخصی، در میدان مبارزه، سهیم دید؛ مبارزهای که خود این موسیقی، راوی آن شد؛ جبههٔ باطل در یک سوی آن با اتکا به تکنولوژی، ماشینبارگی و ابزار، وحشیگری میکند و در برابرش، ملتی با ایمان به غیب و لطف الهی، مقاومت میکنند تا بشریت زنده بماند. و در نهایت؛ «علاج» قطعهای جداافتاده از آثاری نیست که چاووشی پیشتر برای ایران خوانده بود. «صحبت از مبارزه تا پای جان برای میهن»، «مرگآگاهی و شجاعت»، «دشمنستیزی و مبارزهطلبی» و ... همان مضامینی هستند که در آهنگهای قبلی چاووشی مانند «پسرم»، «خلیجِ ایرانی»، «پرچم سفید»، «واسه آبروی مردمت بجنگ» و «مامِ وطن» شنیده شدهاند؛ گرچه ادبیات قطعهٔ جدید، دینیتر و ضداستعماریتر است. او فرزند جنگ و متولد خرمشهر است و در این سالها با صدای پرصلابتش از جنگ و مقاومت خوانده است. او نمیتواند دست از این وطن بردارد و این محدود به یک دورهٔ خاص نمیشود. نکتهٔ تحسینبرانگیزِ کارنامهٔ او نیز همین ثبات قدم اوست. رسانه بافتار@baftar_resane