بله | کانال بانگ رحیل
عکس پروفایل بانگ رحیلب

بانگ رحیل

۸۶عضو
وقفتو سمت مقصد قلبم، هزار جاده بسازیز قطره‌ قطره‌ی اشکت که جام باده بسازیزمان دیدن چشمت، میان حوض نگاهمدر انعکاس نگاهت، دو ماه ساده بسازیمنم که وقت غروبم، منم که پوچ و تباهمولی تو با من تنها، چه بی‌افاده بسازیچقدر با تو نترسم، چقدر با تو دلیرمز من تو کوه غروری پر از اراده بسازیبه سمت لشکر دشمن نمی‌رسم به تو اماتویی سواره‌نظامی که با پیاده بسازیمیان قصه‌ی سوهان زدن به عشق وجودمدوباره خنجر عشقی ز هر براده بسازیبیا به خلوت قلبم، بیا به عمق وجودمکه آشیانه‌ی جان را تو فوق‌العاده بسازیزمین خاکی دل را، همیشه وقف تو کردمکه در حریم بزرگش، امامزاده بسازی!اگرچه عشق دلم را نگفته‌ام به تو اماتو سمت مقصد قلبم هزار جاده بسازی

۱۶:۱۵

حا، سین، نون!وقتی که از هر جای دنیا دل بریدموقتی به اوج و درد و دلتنگی رسیدمآنجا که مردن راه پایان غمم بودمردی میان این جهان خسته دیدمانگار قلبم را نوازش کرد و رد شدیک لحظه روشن شد کمی شمع امیدماز نور نامش پرگشودم بار دیگرتا انتهای آسمان‌ها پر کشیدمجایی میان سرزمینی سرد و خاکیبر شاخه‌های روشن و سبزی پریدماو بار دیگر نام من را هم صدا زدبی‌اختیارم سمت آغوشش دویدماز لطف او دنیا سراسر روشنی شددر خانه‌ی امن نگاهش آرمیدمبا او کرامت را خدا بر من نشان دادجز لطف او از کل دنیا دل بریدملبریز شد از عین و شین و قاف قلبموقتی که حا و سین و نون را می‌شنیدم!

۱۴:۴۸

اشکبه یاد زخم تو شاید بهار می‌گریدکه سال تازه‌‌ی ما آشکار می‌گریدچه کرده داغ تو با لحظه‌های تاریخیکه از زمان تو این روزگار می‌گریدچه شد که ابر بهاری دوباره خون باریدکه مثل بید و صنوبر، چنار می‌گریدز خون پاک تو هر لاله تا ابد سرخ استبرای چشم تو هر چشمه، زار می‌گریدزمین به دور خودش بی‌قرار می‌گرددزمان ز داغ غمت بی‌قرار‌ می‌گریدبه‌عشق روی تو هر عاشقی که محکوم‌استز شوق چشم تو بالای دار می‌گریداگرچه تیره‌دلم، بهر فرق پرخونتببین همین دل من در غبار می‌گریدنه من که در غم صبرت جناب جبرائیلز عرش حضرت پروردگار می‌گرید

۱۶:۵۸

سادگیاینکه در فصل بهارم هستمهمه از نفحه‌ی یارم هستمنام او زینت اشعار من استنام او نقطه‌ی پرگار من استقلمم با قلمش می‌گردددل من گرد غمش می‌گرددنفس از بازدمش میگیرمجان ز خاک قدمش میگیرمقبل او خسته و بی‌جان بودماز جهان دور و گریزان بودمهمه جا سرد و سراسر گلگیغرق بیماری و بی‌حوصلگیپشت یک پنجره تنها بودمخسته از تلخی سرما بودمروزهایم همگی سر می‌شدپنجره مات و کدرتر می‌شدتا که فریاد زدم نامش راخواندم آن شعر دلارامش رانام او، شیشه بخارش رفته!مثل من گرد و غبارش رفتهدیگر انگار که من زنده شدماز طراوت همه آکنده شدمنام او مرهم غم‌های من استنام او مرکز دنیای من استدر فراقش همه دنیا هیچ استپیش او هر گل زیبا هیچ استروز وصلش همه رویای من استمقصد این دل شیدای من استچاره‌ی این دل دیوانه کنمکاش در عمق دلش لانه کنمکه به جز یار نمی‌خواهم هیچغیر دلدار نمی‌خواهم هیچمست لبخند و نگاهش شده‌امهمه جا چشم به‌راهش شده‌اماز نگاهش همه جا پرنور استچشم او ساده ولی پرشور استدر هواخواهی این سادگی‌اشکار من شد همه دلدادگی‌اشکه اگر بر سر کارم هستمهمه از نفحه‌ی یارم هستم

۲۱:۰۳

خبرامشب تمام اهل جهان را خبر کنماز نیل پرتلاطم جانم گذر کنمباید ز خصم و کینه‌ی فرعون عاقلیتا نور عشق ارض مقدس سفر کنمدریا به سمت مقصد حق پرتلاطم استاما به سمت نور تو باید خطر کنمتنها تو از سکوت دلم باخبر شدیاز هر چه غیر عشق تو اینجا حذر کنممن عاشقم، بیا و مرا سرپناه باشبی‌لطف تو همیشه و هرجا ضرر کنممعشوق من ز نور تو زیباترین شدهاصلا چگونه بی‌نفسش یک لحظه سر کنممن در فراق یار دلم کم‌تحمل استتا کی ز غصه، ناله‌ چنین بی‌ثمر کنم؟یارب مرا به وصل نگارم خبر رسانتا هر چه غصه را همه از دل به‌در کنماو ماه روشن است در این شام تار مندل را ز شوق دیدن او پر شرر کنموقتی تو چشم ماه مرا آفریده‌ایدر چشم مست او به تو باید نظر کنم

۱۷:۵۶

موج نگاه(نیمایی)شکسته صخره‌ی قلبم ز موج سرد نگاهشمنم که در پی قلبشبرای دیدن چشمشبرای خواندن نامششدم غبار غریبی همیشه بر سر راهشنوشتم از همه چیزمنوشتم از غم قلبمز نور صورت ماهشکجاست نای دویدنکجاست یار شنیدنکجاست علت ماندنکجاست شوق پریدن؟
دوباره در پس باراندر انتهای زمستانشبیه لحظه‌ی پایاندلم گرفت و سرودم، دلم شکست و نوشتماز این هوای گرفتهاز این زمانه‌ی بی‌جاناز این سکوت پر از غم، غروب سرد بیابانکجاست نای دویدنکجاست یار شنیدنکجاست علت ماندنکجاست شوق پریدن؟
صدای قلب غریبمصدای نای مریضمبه آسمان نرسیدهز عمق جان من آمدولی برای نگارمبه عمق جان نرسیدهکسی شبیه من اینجاصدای غم نشنیدهز عمق غصه گریبانشبیه من ندریدهکه در سکوت غریبیدوباره دل زده فریاداز این زمانه‌ی بیدادکجاست نای دویدنکجاست یار شنیدنکجاست علت ماندنکجاست شوق پریدن؟
سکوت دشمن عشق استسکوت مایه‌ی ننگ استسکوت علت غم هاستبرای درد دلی کههمیشه خسته و تنگ استچرا نگفت و گذر کرد؟چرا همیشه حذر کرد؟چرا به سمت فراقشخودش به ناله سفر کرد؟دوباره گفتم و گفتمدوباره دیدم و دیدمخودم نوشتم و خواندمخودم دوباره شنیدمکه باز مثل همیشهکجاست نای دویدنکجاست یار شنیدنکجاست علت ماندنکجاست شوق پریدن؟

۴:۲۰

غریبه‌ی دلتنگباران به روی قلب من آهنگ می‌زندقلبی که آهنی‌ست، ولی زنگ می‌زندپیراهنی که مرهم چشمان من شدهدارد به رخت کهنه‌ی غم چنگ میزنداز پند غم‌ندیده‌ی صد دوست خوشتر استحرفی که یک غریبه‌ی دلتنگ می‌زندمی‌گفت عاشقی، که خودت را نثار کنآنجا که یک جهان به دلت انگ می‌زندوقتی که خسته‌ای و صدایش نمی‌زنییک جای کار عشق تو هم لنگ می‌زنددیگر زمان دوری و درد و فراق نیستدنیا به صبر و حوصله نیرنگ می‌زند!آن پرچم سفید که بر شانه داشتمحرف از شروع آتش یک جنگ می‌زندسرخ و سفیدم از تب خورشید صورتشاین شعله‌ هم به صورت من رنگ می‌زندگل ریختم به جای قدم‌های کهنه‌اشحتی اگر که دوست به من سنگ می‌زند

۱۸:۵۲

پروانه‌ی ابروگنجشک دو چشمانت، پروانه‌ی ابرویتماهی لب سرخت، آتش‌کده‌‌ی رویتطوفان نفس‌هایت، پیشانی زیبایتبردند مرا هر دم چون قاصدکی سویتآویز چو ناهیدت، در حلقه‌ی خورشیدتروشنگر دنیا شد با چهر‌ه‌ی دلجویتموی تو که افشان شد، منظومه پریشان شدگویا همه می‌گردد بر محور گیسویتدر مسجد دستانت، رفتم به دعا، دیدمسجاده و محرابش هر لحظه دعاگویتهم یوسف بازاری، هم گلشن و گلزاریمستند اقاقی‌ها از عطر خوش مویتآرامش دامانت، لبخند فراوانتمعنای نجابت شد حسن سخن و خویتزندانی غم بودم، در اوج عدم بودماز پیله برون بردم، پروانه‌ی ابرویت

۳:۴۴

نگاهنگاه، شعر عمیقی برای انسان استزبان عشق نگاهی بدون پایان استنگاه نقطه‌ی آغاز شور عاشق‌‌هاستو عشق نور عجیبی میان چشمان استتو در جهان خیالم همیشه پیداییاگرچه عشق من از تو همیشه پنهان استگلوی خسته‌ی چشمم تو را صدا بزندهمان زمان که زبان در سکوت و حیران استبیا نگاه مرا در نگاه خود حل کنکه آیه‌های نگاهت شبیه قرآن استمیان بوم جهان در شکوه و زیباییدو چشم مست تو الگوی چشم جیران استطلوع روشن اردیبهشت چشمانتپناه سردی اسفند روح بی‌جان استدلم کویر و نگاهت در این بیابان‌هابرای خشکی قلبم شبیه باران استچقدر نام تو را برده‌ام در این دفترکه عشق، نام تو در این دل پریشان است

۱۸:۱۹

چرا؟من دوستت دارم، نمی‌دانی چرا؟میبینی از چشمم نمیخوانی چرا؟دریای عشقم تا ابد بی‌انتهاستبا من در این دریا نمی‌مانی چرا؟در این نگفتن تا ابد زندانی‌اممن را از این زندان نمی‌رانی چرا؟من از همان اول دلم را باختمبر قلب من تیری تو بنشانی چرا؟جریان تو در قلب من بی‌انتهاستاصلا تو در آغاز و پایانی چرا؟ای ماه زیبارو نمایان شو، بیادر پشت ابر غم تو پنهانی چرا؟در جنگ اگر مردم فراموشم نکنوقتی تو آرامی، پریشانی چرا؟

۹:۱۰

نبرد و عشق و دلهره!شکسته‌بند قلب من، مرا صدا بزن ببیندوباره کرده بی‌کسی، میان غصه‌ها کمینمرا نفس نفس بخوان، میان جنگ آسماندر این غروب سرزده، در این غروب آخرینچه سرنوشت مبهمی، نصیب دفترم شدهنبرد و عشق و دلهره، میان واژه‌ها قرینمنم سکوت خسته‌ای، منم دل شکسته‌ایکه در میان جنگ‌و‌غم، شدم به شعله همنشینتو در میان شعله‌ها، به سمت قلب من بیاکنار قلب من بمان، تو ای همیشگی‌ترینمیان این فشار ها، صدای انفجار هاصدای قلب من شنو، صدای عشق آتشینببین که ماه آسمان، تو را نظاره می‌کندستاره‌ای ز کهکشان ولی نشسته بر زمینبه هر بهانه‌ای تو را صدا زدم به هرکجاصدا بزن تو هم مرا، بخوان مرا ، مرا ببین!

۹:۱۰

گردش گردون(مسمط مربع)مُحرِم قربانگه دلدادگیپادشه امت آزادگیجلوه‌ی پاینده‌ی مردانگیطالع ما با تو همایون شده
قبله‌ی عشاق جهان خاک توروزی ما از نفس پاک توعقل چه درمانده ز ادراک توعشق ز الطاف تو مرهون شده
عشق تو در فطرت آدم که هیچشور تو در ماه محرم که هیچسرد نشد شعله‌ی این غم که هیچدر دل ما عشق تو افزون شده
ذکر مسیحایی عیسی تویینور میان ید بیضا توییاسوه‌ی آزاده‌ی یحیی تویینوح به دستان تو مدیون شده
اهل جهان در طلب این غم‌ندگرد طواف تو بنی‌آدم‌ندمردم درویش و غنی در هم‌ندبیرق تو نقطه‌ی کانون شده
چون پدرت ای که مع‌الحق شدیمعنی در سرخی بیرق شدیدر ره حق معبر مطلق شدیهر که ز تو گم شده مغبون شده
ارض و سما گرد تو در هرولهعرش خدا یکسره در ولوله‌در پس هر لحظه‌ی این قافلهگردش گردون همه پرخون شده
حر ز نظرهای تو عیار شدکرببلا خانه‌ی احرار شدقافیه در قافیه تکرار شدخون به دل گردش گردون شده
ماه ز الطاف تو مهتاب شدآب ز شرمندگی‌ت آب شدصبر ز آشوب تو بی‌تاب شدعقل در آیین تو مجنون شده
ماه محرم به عزاداریتلشکر هستی همه در یاریتآمده حق در پی غمخواریتاز چه تنت بی‌کفن اکنون شده؟
پیکر یاران همه در گرد توفوج سواران همه در گرد توخشکی باران همه در گرد توچرخ فلک یکسره گلگون شده
خون ملائک همه جوش آمدهصف‌به‌صف اکنون به خروش آمدهلیک صدای تو خموش آمدهدر دل این بی‌صفتان چون شده
آه ز شرمندگی ماه توآه از آن لحظه‌ی پر آه توآه ز داغ و غم جانکاه توکعبه ز غم‌های تو محزون شده
ای به بشر مامن و ماوا حسینای حرمت مرکز دنیا حسیندشمن تو تا به ابد، یا حسینخار شده، دون شده، مفتون شده

۱۴:۲۵

گمشده!من عشق را در آسمان‌ها گم نکردمنور تو را در کهکشان‌ها گم‌نکردمآری توی اینجایی، همین اطراف شهریجای تو را من در کران‌ها گم نکردموقتی سرم پایین و چشمم را گرفتمخورشید را در سایه‌بان‌ها گم نکردمآرام جانم را خودم از خود ربودمجان را میان خیل جان‌ها گم نکردمای ساربان دیگر برو، در این بیابانچیزی میان کاروان‌ها گم نکردممن گم شدم اما خیالت شانه‌ات رایک لحظه‌ هم در این زمان‌ها گم‌نکردمعشق تو را در عمق این دنیای تاریکبا عشق امروز جوان‌ها گم نکردم

۲۳:۴۷

قبله‌گاه بارانای آفتاب سرخ بلندای عاشقیای خون چشم پاک تو صهبای عاشقیسیراب شد ز خون تو صحرای کربلاای جویبار تشنه‌ی صحرای عاشقیصد دانه در میان زمین پیکرت رهاآه ای انار زخمی یلدای عاشقیشد قبله‌گاه قطره‌ی باران مزار توای در طواف خاک تو دریای عاشقیدنیا به دور شمع تو پروانه می‌شودای شمع سربریده‌ی تنهای عاشقیجاریست در پیاله‌ی ما جرعه‌جرعه عشقاز مشک پاره‌پاره‌ی سقای عاشقی

۱۲:۱۲

جام دردمن که از غصه‌ی تاریخ غم‌انگیزترمجام دردم که ز غم از همه لبریزترمتو به خوارزم دلم از همه تیمورتریکه به دنیای تو من از همه چنگیزترمچه‌کنم مهر تو در جان و دلم افتادهدیگر از شاخه‌ی باران‌زده پاییز ترمآنقدر آه دمیدم به دلم در غم توکه ز هر شعله‌ی طوفان‌زده‌ای تیزترمروز‌ها روی تو از چشم جهان پنهان استکه من از ماه دو چشمان تو شب‌خیز‌ترم

۱۸:۵۴

سوختنمرهم ‌غم‌های انسان چیست غیر از سوختن؟چاره‌ی سرمای سوزان چیست غیر از سوختن؟ماه روشن می‌کند شب‌های دنیا را ولیمنبع این نور تابان چیست غیر از سوختن؟شعله‌‌ وقتی که گلستان هم نشد تسلیم باششیوه‌ی اثبات ایمان چیست غیر از سوختن؟شاید از خاکسترت ققنوس دیگر پرکشیدگنج بی‌پایان دوران چیست غیر از سوختن؟وصل جانسوز است اما در جهان عاشقیبر غم پروانه پایان چیست غیر از سوختن؟زخم سر وا کرده را باید مداوایش کنیحال، تنها راه درمان چیست غیر از سوختن؟!

۹:۱۲

فال حافظفالی زدم، تمام جهان بی‌قرار شدروزی که جان به سوی غمت رهسپار شدحافظ امید وصل تو را در دلم فکنداینگونه شد که سر به خیالت دچار شدیک جرعه از نگاه تو قلبم که سر کشیدیک عمر دلسپردهٔ چشمی خمار شدآه از نگاه سرد تو با جان خسته‌اموقتی محبتت به جهانی نثار شددور از تو گوشه‌ای به لبت خیره می‌شومشاید دوباره خندهٔ تو برقرار شدرویید از نگاه تو صد لاله در دلمبعد از تو لاله‌زار ‌دلم شوره‌زار شدشادم از آن‌که می‌گذرم با امید وصلاز خانه‌ای که بر سر چشمت قمار شد!«راهی‌ست راهِ عشق که هیچش کناره نیست»فالی زدم دوباره و دل بی‌قرار شد

۱۳:۰۳

ای ماه!ای ماه، از چه دست به پهلو گرفته‌ای؟یا از چه درد سینه و بازو گرفته‌ای؟من در جهان به دیدن چشم تو دلخوشمآخر چرا ز عاشق خود رو گرفته‌ای؟تنهاترین امیرم و در این جهان سردتنها تویی که با دل من خو گرفته‌ایدر کوچه‌ها چه شد که چنین رنگ خون شدی؟از لحظه‌ای که راه به آن سو گرفته‌ایتاریک شد جهان و تو انگار ماه منامشب بدون حرف و هیاهو، گرفته‌ای!

۱۶:۰۸

خورشید ناپیدابه غیر از مرتضی نشناخت زهرا را کسی دیگرلباسی نیست در اندازه‌ی مولا کسی دیگرچنین مجهولة‌القدر است اگر پنهان شده قبرشنیابی همچو او خورشید ناپیدا کسی دیگرعلی جان است بر زهرا و زهرا را به جز حیدرنباشد یار و همراهی در این دنیا کسی دیگرندیدم یکدل و همراه هم اما جدا از همشبیه عشق این دریا و آن دریا کسی دیگرمیان غربت تنهاترین مرد جهان آرینمانده لشکری آنجا به جز زهرا کسی دیگر

۱۳:۳۱

شیوهٔ خندیدندر جان و دلم هستی و می‌بینمت از دورافسوس ز بیچارگی عاشق مهجورتاوان چه جرمی است که لبخند تو باشدبر خلق عیان، بر من سودازده مستورپنهان شده چشمان تو از منظر چشممای شیوهٔ خندیدن چشمان تو مشهورافسرده و سرمازده این جان پر از غمافروخته در چشم تو صد شعلهٔ پرشوردر گوشهٔ تاریک جهان گم‌شده قلبمهر گوشهٔ چشمی ز تو باریکه‌ای از نوراکنون تو بگو در طلبت چارهٔ من چیستاز هجر تو سیرابم و در عشق تو مغمورراهی ز دلت تا دل دیوانهٔ من نیستمی‌سوزم و می‌سازم و می‌بینمت از دور

۹:۴۰