بله | کانال برآیند
عکس پروفایل برآیندب

برآیند

۹۰۶ عضو
thumbnail
بسم‌الله الرحمن الرحیم
«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً»
تصور دنیایی بدون آقا، همواره برای ما هولناک و باورناپذیر بود؛ هیچ‌گاه گمان نمی‌کردیم روزی فرا رسد که بخواهیم نبودنشان را تاب بیاوریم. فقدان ایشان زخمی عمیق بر جان ملت ما نشاند و دل‌های مؤمنان را در اندوهی سنگین فرو برد."برآیند" نهال کوچکی ست که امام شهیدمان بذر آن را ذهن‌های ما کاشت، پیشرفت‌اندیشی در افقی جسورانه، خلاقانه و متفاوت از تقلید صرف از نظریه‌های متداول توسعه‌ی غربی و شرقی، مدیون نگاه روشن و عمیق رهبر حکیم و عزیزمان است که زین پس با انگیزه‌ای دوچندان آن را دنبال خواهیم کرد.ما فرزندان سید علی خامنه‌ای، فرزندان امیدیم و ایمان داریم که راه ایشان با رفتنشان متوقف نخواهد شد. هرچند این داغ برایمان جان‌سوز و تحمل‌ناپذیر است، اما اجازه نخواهیم داد چراغ امید در این سرزمین کم‌فروغ شود و پرچم پیشرفت ایران اسلامی بر زمین بماند.خبر شهادت رهبر عزیزمان، همچون جد بزرگوارشان، غم سنگین ما را با حماسه درآمیخت و اندوه ما را به مشت گره‌کرده‌ای در برابر ظلم و دشمنی بدل ساخت. انتقام خون پاک رهبر شهیدمان جز با خروج کامل آمریکایی‌ها از منطقه و پایان رژیم صهیونیستی به ثمر نخواهد نشست.فرزندان شهید خامنه‌ای نه فقط نیروی‌های نظامی بلکه همه مردم شریف ایران و تمام آزادی‌خواهان جهان را منتقم خون پاک رهبر عزیزمان می‌دانند.
این مصیبت عظیم را به پیشگاه حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه)، ملت شریف ایران، امت اسلام و تمام آزادی‌خواهان جهان تسلیت عرض می‌کنیم.
@barayand_mag

۱۶:۳۱

thumbnail
undefinedپویش برآیند ایران تلاشی فکری و پژوهشی برای تأمل بر مسئلهٔ ایران در این روز‌های حساس و خطیر‌ است.undefined️ این پویش مکتوب شامل یادداشت‌ها و گفتارهایی کوتاه از اساتید، دانش‌آموختگان و دانشجویان دانشگاه تهران است که تلاش می‌کنند؛undefined تحلیلی از رفتار جامعهٔ ایران ارائه دهند،undefined موقعیت ایران در جنگ با آمریکا و اسرائیل را تبیین و تحلیل کنندundefined نقطهٔ مطلوب پایان جنگ و امکان‌های ایران حین و پس از جنگ را مورد توجه و بررسی قرار دهند.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۱۳:۴۸

thumbnail
undefined ماهیت ققنوسی جامعۀ ایران!
undefined*دکتر مهدی فدایی مهربانی، دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران*
۱. یک تقسیم‌بندی ساده از الگوهای همبستگی اجتماعی این است که برخی افراد گروهی از جوامع را به کاسۀ سالاد (Salad Bowl) و گروه دیگر را به دیگ مذاب (Melting Pot) تشبیه می‌کنند. در الگوی اول، افراد و عناصر جامعه در کنار هم قرار دارند اما در یک هویت یکپارچه و واحد ذوب نمی‌شوند، بلکه مانند تکه های سالاد، در کنار هم مخلوط می‌شوند. الگوی دوم، مربوط به جوامعی است که مانند دیگ مذاب هر عنصری را در درون خود ذوب می‌کنند و یک هویت واحد می‌سازند.
۲. موضوع دیگر این است که این الگوهای همبستگی اجتماعی چه تحلیلی از شرایط گسست اجتماعی ارایه داده‌اند؟ در هنگام بحران‌ها و تنش‌های اجتماعی هریک از الگوهای بالا چگونه با بحران‌ها مواجه می‌شوند؟ طبیعتاً می‌توان گفت امکان فعال شدن شکاف‌های گسست اجتماعی در الگوی کاسۀ سالاد بیش از الگوی دیگ مذاب خواهد بود.۳. جامعۀ ایران را به لحاظ الگوهای همبستگی و گسست اجتماعی در کدام یک از این الگوها می‌توان قرار داد؟ به نظر می‌رسد جامعۀ ایران را می‌توان بر مبنای الگویی جدید تعریف کرد و چه‌بسا بتوان آن را «ماهیت ققنوسی جامعۀ ایران» نامید. این ماهیت ققنوسی را می‌توان برمبنای مشاهدۀ میدانی خروش مردم ایران علیه دشمن متجاوز درک کرد. اگرچه جنگ در تمام جوامع حدودی از همبستگی را اینجاد می‌کند، اما در ایران شاهد این هستیم که معترضین و معارضین اساسی نظام سیاسی نیز اکنون در میدان‌های عمومی شهر در حال پاسداری از هویت یکپارچه‌ای به نام «ایران» هستند. این قابلیت همبستگی سریع پس از یک دورۀ گسست در جامعۀ ایرانی را چگونه می‌توان درک کرد؟
۴. ماهیت ققنوسی جامعه ایران، خصیصه‌ای کهن و اساطیری است که لایه‌های عمیق و تاریخی آن را باید در عرصۀ ناخودآگاه جمعی ایرانیان جُست. گسست‌های این جامعه همچون گسست‌ها و ترک‌های خاکستری است که پس از سرد شدن بر سطح آتشی خفته عیان می‌شود و تصویر نوعی گسست و تشتت و شکاف را عیان می‌کند، اما آنگاه که ققنوسِ این خاکستر سربرآورد و آتش دوباره شعله‌ور شود، روح واحدی را به نماش می‌گذاد، «ققنوس» برمی‌خیزد و چنانکه سهروردی آورده است «سی مرغ» ناگهان به «سیمرغ» بدل می‌شود.
۵. خروش این مردم را باید سربرآوردن دوبارۀ ققنوس ایران دانست. این همان ماهیتی در بطن و لایه‌های کهن و اساطیری جامعۀ ایران است که دشمنان ایران از آن غافل‌ند و این غفلت همواره آنان را به اشتباه محاسباتی در مورد این جامعه می‌کشاند. این همان آتش پارسی است که به تعبیر غزالی هنوز زنده است!

undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۱۵:۵۱

thumbnail
undefined در سوگ رهبر، وداع با نفس قدسی
undefined دکتر سهیلا صادقی، عضو هئیت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهرانundefined️بخش اول
undefined️در سپهر پرآشوب تاریخ معاصر، که مرزهای رهبری غالباً در کلیشه‌های تقلیل‌گرایانه قدرت، سیاست، یا کاریزما محصور مانده است، گاه مردانی به عرصه می‌آیند که هرگونه تیپ‌بندی رایج را به چالش می‌کشند و خود به معنایی فراتر از تعاریف محدود بدل می‌شوند. سید علی خامنه‌ای، بی‌شک، از این جنس رهبران بود؛ شخصیتی که تجمیع اضداد را در قامت خود ممکن ساخت و سیمایی از یک «رهبر بصیر و سمیع » را در متن یک جهان پر تلاطم عینیت بخشید.
undefinedاو را نه می‌توان صرفاً یک عارف در خلوت سجاده دید، نه صرفاً یک فیلسوف در برج عاج اندیشه، و نه تنها یک استراتژیست در میدان سیاست. بلکه او منظومه ای بود که تمام این وجوه را در هم آمیخت: حکیمی که سلوکش بویی از عرفان می‌داد، سیاستمداری که ژرفای دیدش از فلسفه تغذیه می‌کرد، و شاعری که اشعارش از لطافت روح برمی‌خاست و مبارزی که در مبارزه جز به رضای خدا نمی اندیشید. مفاهیم در این‌جا، همچون قاصدان ناتوانی می‌مانند که از شرح شکوهی عظیم بازمانده‌اند.
undefinedاین مرد بزرگ، در ۸۷ سالگی، با همتی سترگ و ذهنی بی‌وقفه، روزانه بیش از چهارده ساعت را وقف مطالعه، تدریس، هدایت و گفتگو با مردمش می‌کرد. نگاه نافذ و بینش فراگیر او، هیچ مسئله‌ای را از ریزترین چالش‌های اجتماعی تا کلان‌ترین مناسبات ژئوپلیتیک، از دایره فهم و تدبیرش خارج نمی‌ساخت. این ژرفای دانایی، هرگاه در سخنرانی‌هایش مجال بروز می‌یافت، مخاطبان از هر حوزه را به حیرت وامی‌داشت؛ گویی او پیش‌تر، در باب آن موضوع، به جامع‌ترین تحقیقات کارشناسانه دست یازیده بود. این ظرفیتِ سخن گفتن به زبان هر قشر و هر قومی، خود شاهدی بر رویکرد حکیمانه او بود:با جوانان، با زبان امید و آینده‌سازی؛
با هنرمندان، با زبان زیبایی و خیال؛
با دانشمندان، با زبان عقلانیت و برهان؛
با زنان، با کرامت و جایگاهِ رفیعشان؛
با کودکان، با معصومیت و سادگی؛
با کارگران، با همدلی و درک رنج؛
و با خانواده‌های شهدا و جانبازان، با زبان تقدیس و پاسداشت ایثار.

undefined گویی او در عمق تاریخ، با تمامی قشرها آمیخته بود و هویت اجتماعی هر گروه را می‌شناخت. شاهد این مدعا، حضور در بیت رهبری در سال ۱۳۹۸ بود؛ آنجا که اینجانب، علی‌رغم طرح برخی انتقادات صریح به مناسبات سیاسی، با استقبال گرم و توجهی عمیق از سوی ایشان مواجه شدم. این رخداد، بیش از هر چیز نمایانگر ظرفیت بی‌نظیر او در شنیدن و احترام به دیدگاه‌های متفاوت بود؛ خصلتی که او را به معنای واقعی کلمه، به یک «رهبر دیالوگی»تبدیل می‌کرد که گفت‌وگو را نه تهدید، بلکه بنیادی برای رشد و تصحیح می‌دانست. این سعه‌صدر، فارغ از هرگونه مصلحت‌سنجی زودگذر، ریشه در بینش عمیق دینی، فلسفی و عرفانی او داشت که حق را در گشودگی به دیگری می‌جوید.
undefinedاو، که در مدارا و عطوفت، رحمتی برای مؤمنین بود، در برابر استکبار و ظلم، صلابتی پولادین از خود نشان می‌داد. این پارادوکس ظاهری، در واقع یک خصیصه وجودی بود: مهر درونی در قبال امت و ایستادگی بیرونی در برابر ستم. از اینرو با گذشت و بزرگواری از خطاهای داخلی چشم می‌پوشید و زخم‌زبان رقبای سیاسی را با سعه‌صدر تحمل می کرد و پاسخ می‌گفت، اما هرگز در مقابل حرف زور سر تسلیم فرود نیاورد. او دشمن را خوب می‌شناخت؛ نه از سر کینه‌ورزی، بلکه از منظری تحلیلی که حاصل سال‌های سال مطالعه بر پروژه غرب‌شناسی و شناخت عمیق از ماهیت نظام سلطه بود. این بصیرت، او را از افتادن در دام‌های فریب‌کارانه غرب برحذر داشت.
undefinedبا این حال، حتی با آگاهی به بی‌ثمر بودن مذاکره با نظام سلطه‌گر غرب، هرگز رأی خود را بر دولت‌های منتخب مردم تحمیل نکرد و به اختیار مردم‌سالارانه احترام گذاشت.رهبری داهیانه وی برای بیش از ۳۷ سال، نه تنها ایران را از گزند دشمنان حفظ کرد، بلکه مبارزات ضد‌استعماری او را در قلوب مستضعفین جهان جای داد. جهان، در نخستین روزهای پس از شهادتش، گویی از یک نظام معنایی تهی شد؛ فقدانی عمیق که نشان از جایگاه فراملی او داشت.
undefined خامنه‌ای، وام‌دار مکتب حسین (ع) بود و از این چشمه جوشان، نه فقط سوگ، بلکه فلسفه مقاومت، عزت و آزادی را آموخت. او استکبارستیزی را از یک شعار سیاسی به یک دین‌داری عام و جهانی بدل ساخت. او تنها یک رهبر سیاسی نبود، بلکه یک مربی بزرگ انسان بود که راه را می‌دانست و انسان‌هایی را در این راه تربیت کرد.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۱۴:۱۸

undefined در سوگ رهبر، وداع با نفس قدسی
undefined دکتر سهیلا صادقی، عضو هئیت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهرانundefined️بخش دوم
undefinedدشمن، در جهل مرکب خویش، چه حقیرانه به ترور شخصیت و ترور فیزیکی او دست یازید، غافل از آنکه شهادت، برای مردان خدا، نه پایان که آغاز آشکار شدن حقیقت است. شهادت او، رسواکننده دشمنان و روشن‌کننده مسیر حق است.
undefinedاو، در کنار اعضای خانواده در خانه‌ای ساده و با کمترین تعلقات دنیوی، روزه‌دار و با قلبی پر از مهر و امید نسبت به آینده ایران و با بیزاری از استکبار، پر کشید. یقیناً، میراث فکری و عملی خامنه‌ای، چهره دنیا و نظم جهانی را به گونه‌ای بنیادین تغییر خواهد داد. اگرچه در سوگ او می‌سوزیم، اما مکتبی که او بنیان نهاد، همچنان تربیت‌کننده انسان‌هایی است که درس مقاومت را تمرین می‌کنند؛ انسان‌هایی که می‌دانند شهادت وی، پایان یک مسیر ایمانی و فکری نیست، بلکه آغاز ظهور توانمندی های نهفته در شاگردان آن مکتب است.
undefined چنین است که تاریخ، او را نه تنها به‌عنوان رهبر یک ملت، بلکه چونان معمارِ معنا در عصرِ بی‌معنایی، و منادیِ گفت‌وگو در جهانِ پر از خشونتِ گفتار به یاد خواهد آورد.
بی تردید جز خلعت سرخ شهادت، برازنده قامت استوارش نبود.

undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۱۴:۱۹

thumbnail
undefined حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی در اولین پیام: شما مردم، کشور را رهبری کردید...
undefined️بصیرت و هوشمندی ملت بزرگ ایران در واقعه اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت وا داشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.
@barayand_mag

۱۶:۲۳

thumbnail
undefinedباری دیگر؛ بار امانت بر دوش خیابان
undefined دکتر الهام ربیعی، دکتری جامعه شناسی دانشگاه تهران
undefinedداشتن یک رهبر دینی در رأس یک جامعه، تغییری ساده در ساختار سیاسی و چینش قدرت نیست؛ بلکه خلقِ «جهانی» کاملاً متفاوت از سیاست و اجتماع است. همواره این پرسشِ بنیادین وجود دارد که چنین جایگاهی چه تفاوتی با کرسی ریاست‌جمهوری دارد؟ رئیس‌جمهور، حتی اگر با بالاترین رأی و به‌طور مستقیم توسط خود مردم انتخاب شود، باز هم نمی‌تواند آن پیوند عمیق، درونی و عاطفی را با جامعه بسازد، چه اینکه اساسا چنین کارکردی برای او تعریف نشده است. او در بهترین حالت، یک مدیر راهبر اجرایی است، اما آن «رابطه قلبی و درونی» که فراتر از قراردادهای اجتماعی و نظام حق و تکلیف قانونی است، با او شکل نمی‌گیرد.undefinedچرا این رابطه قلبی خاص با رهبر دینی-سیاسی جامعه شکل می‌گیرد؟ یا دقیق‌تر بپرسیم، چرا اصلاً «باید» چنین رابطه‌ای شکل بگیرد؟ پاسخ در تفاوتِ ماهویِ جایگاهِ این دو نهفته است: رهبر نماینده‌ی ایده است، در حالی که رئیس‌جمهور نماینده‌ی امور و روزمرگی‌های اجرایی است. مقام اجرایی با چرخ‌دنده‌های مادی، بخشنامه‌ها و مدیریتِ اجزا سروکار دارد، اما رهبر، نگهبان و حافظِ ایده است.undefined او در کالبد جامعه، دقیقاً همان نقشی را ایفا می‌کند که روح برای پیکر ایفا می‌کند؛ عاملِ حیات، انسجام و معنا. اما در عین حال، در یک رابطه دوطرفه با جامعه. بدون نیروی اجتماعی‌ای که وارد چنین رابطه‌ای با رهبری شود، یعنی ایده‌ای که پشتوانه اجتماعی نداشته باشد، رهبری نمی‎تواند کارکرد انسجام و معنابخشی داشته باشد.undefinedبه همین دلیل است که در دوره‌های تعلیق و بی‌ثباتی، جامعه دچار نوعی تشویش و اضطرابِ عمیق می‌شود. این اضطرابِ جمعی، در واقع مثل یک «برهان خلف» عمل می‌کند؛ خلأی که به وضوح نشان می‌دهد آن روح تا چه حد برای سرپا ماندنِ این پیکر ضروری بوده است. در چنین بزنگاه‌هایی، رویکرد محاسبه‌گر گمان می‌برد که ساختارهایی جایگزین، نظیر «شورای رهبری» می‌تواند همان کارکرد رهبری را داشته باشد. این دیدگاه صرفا به کارکرد قانونی این جایگاه توجه دارد و از اینکه شورا نیروی ضعیفی برای کشیدن بارِ نمایندگیِ یک «ایده» را دارد، غافل است. undefined سازوکار شورا، سازوکاری برآمده از و متناسب با «عقل سرد» است؛ عقلی که به کارِ مدیریتِ اجرایی، چانه‌زنی و تقسیم وظایف می‌آید. اما ایده، برای زنده ماندن و پیش رفتن، به «عقل گرم» و مهم‌تر از آن، به «قلب» نیاز دارد. به همین دلیل در اینجا پای کاراکتر یا «شخصیت» به میان می‌آید. شخصیتی که ایده جمعی را راهبری می‌کند.undefined ایده جمعی ذاتاً با حرکت، جنبش و تکاپو پیوند خورده است. آنچه راکد بماند و از پویایی بیفتد، در همان لحظه می‌میرد. برای همین است که ایده، بیش از یک مغز بروکراتیک، به یک قلب تپنده نیاز دارد؛ چه اینکه قلب، موضع و محل صدورِ «عزم» و اراده برای حرکت است. عقل سرد ممکن است مسیر را ترسیم کند، اما این قلب است که نیروی پیمودن آن را دارد.undefinedدر دوران تعلیق، یا شوک پس ازدست‌دادن و شهادت رهبران بزرگ، دقیقاً همین قلب است که گویی برای لحظاتی از ضربان می‌افتد. در این شرایط، حسی که به ملت دست می‌دهد (و ملت هیچ‌گاه به معنای «همه» مردم نبوده)، صرفاً اندوه فقدان یک فرمانده نیست؛ بلکه احساسی از لکنت جمعی است اگر جایگزینی برای آن‌ها نباشد. اما آنچه در ایران رخ داد اتفاقی نادر بود از نمایش ایده‌ای زنده درون جامعه‌ای که پس از فقدان رهبرش و پس از گذر 47 سال از انقلاب 57، آن ایده را به دست گرفت و ساعت‌ها و روزها به خیابان آمد، دوباره بسیج جمعی شکل گرفت و باری دیگر گویی به لحظات انقلابی‌ بازگشت؛ گویی خاطره خیابان‌های سال‌های منتهی به انقلاب زنده شد، جایی که انتظار رهبری را می‌کشید که خود پیشاپیش از تشکیل ساختار رسمی جمهوری اسلامی به او نام «امام» داده بود. آنچه اعجاب‌انگیز است این است که آن روز در موقفِ انتظار، شاید توقعِ گلستان‌شدن جهان پساطاغوتی بود که شور و اراده جمعی را برمی‌انگیخت اما امروز با گذر از دهه‌ها تجربه و چشیدن طعم تلخی‌ها و سختی‌های راه، علی‌رغم شهادت رهبر انقلاب، باز هم جامعه نه افسرده شده و نه دست از ایده انقلاب اسلامی کشیده است.undefinedاین روزها، خیابان‌های ایران شاهد روی دست‌گرفتن امام شهیدی است که صدای این‎جهانی‌اش خاموش شده است و این بار لازم بود که خود آن مردمی که او نمایندگی‌شان می‌کرد، دوباره به میدان بیایند تا لحظه‌ای که اطمینان یابند بار امانت به سلامت به دوش نماینده بعدی سپرده شده است. این روزها خیابان‌ها نشان می‎دهد که سیدعلی خامنه‌ای یک فرد نبود؛ او امانت‌دار یک ایده بود.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۱۸:۲۵

thumbnail
undefinedایرانی‌ترین ایرانی؛ رهبر فدای ایران و ایرانی
undefined*دکتر محمد شفیعی‌فر، عضو هئیت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران*
undefinedخیلی‌ها می‌پرسند، یا افسوس می‌خورند که چرا رهبری به پناهگاه نرفت و این طور به شهادت رسید. آیا نمی‌توانست جای امنی برای خود پیدا کند، یا سیستم امنیتی کشور از تأمین امنیت و حفاظت از رهبری ناتوان بود؟ برای درک علت این واقعه، بررسی شرایط جامعه هنگام تجاوز امریکایی- صهیونی، ضروری است.undefined حوادث دی‌ماه گذشته، حقیقتاً تلخ و ناگوار بود و زخمی عمیق بر پیکر جامعه گذاشت؛ چند هزار تلفات که اغلب از جوانان و نوجوانان بودند، فضاسازی شبکه‌های رسانه‌ای دشمن و جا انداختن 40 هزار کشته با استوری‌های برخی سلبریتی‌ها و جاافتادن این دروغ در جامعۀ مخاطب؛ بویژه جوانان و انتساب این کشته‌ها به دستور مستقیم رهبری، وضعی را ایجاد کرده بود که امریکا و اسرائیل امیدوار به این جمعیت زخم‌خورده، تهاجم خود را شروع کردند و مسئولان نظام هم با اطلاع قبلی از حملۀ امریکا و اسرائیل، آماده بودند و می‌دانستند که تکیۀ اصلی دشمن بر این نیروی فریب‌خوردۀ داخلی است.اگر در جریان حمله، بیت رهبری را می‌زدند و رهبری در بیت نبودند، فضاسازی رسانه‌ای مبنی بر فرار رهبری و مقامات به خارج یا .....، می‌توانست به هیجان جوانان خام و فریب‌خورده و مخالفان و ضدانقلاب برای حضور بیشتر در فراخوان خیابانی منجر شود. شاید هم اگر رهبری در پناهگاه یا هرجای دیگری می‌بودند و آن‌ها با اشراف اطلاعاتی، از بمب‌های سنگر شکن استفاده می‌کردند و باز هم فضاسازی رسانه‌ای مبنی بر اینکه رهبری در فلان‌جا قایم شده و ....، با قدرت‌نمایی و فاتحانه، امواج رسانه‌ای می‌ساختند که با قدرت بمب‌، هدف را در سوراخ زدیم و ... .undefined اگر آن‌ها موفق به زدن رهبری نمی‌شدند و رهبری در پناهگاهی، سالم و زنده بیرون می‌آمد، آیا این حجم از بسیج مردمی و حضور در صحنۀ خیابان‌ها در این شبهای ماه رمضان ممکن بود؟! آیا این حمیت و غیرت و هیجان در جامعه و نیروهای مسلح و انتظامی و امنیتی در جامعه شکل می‌گرفت؟! آیا با شروع حملۀ امریکا و اسرائیل و با خالی بودن خیابان‌ها، دوباره فراخوان 18 و 19 دی‌ماه تکرار نمی‌شد و هسته‌های تروریستی فعال نمی‌شدند که بخشی از توان و تمرکز نظام و نیروهای امنیتی و نظامی را در داخل مشغول کنند و فاجعه‌هایی بزرگتر از دی‌ماه خلق کنند و باعث ایجاد شکاف و تردید در جامعه شوند؟!undefinedبنابراین رهبری با انتخاب این نحوۀ شهادت (که به نظرم آگاهانه بود و در بیانات روزهای آخر خود، به صورت‌های مختلف این را روشن کرده و گویا می‌دانستند چه اتفاقی در حال رخ دادن است؛ حتی نوید پیروزی و گشایش برای ملت ایران داده بودند تا دل مردم را در حوادث غیرمنتظره، قرص کنند) تلاش کردند بر تحولات بعد از شهادت خودشان تأثیر بگذارند و مرگ سرخ خود را وسیلۀ خنثی کردن توطئۀ دشمنان و اعتلای عزت و سربلندی ایران و ایرانی قرار دهند.undefinedبه تعبیری- که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد- «رهبری اگر می‌خواستند زنده بمانند و از جنگ جلوگیری کنند، باید ایران را دودستی تحویل امریکا می‌دادند. هیچ آدم باشرفی دست به چنین اقدامی نمی‌زند؛ چه برسد شخصیتی در حد و اندازه آیت‌الله خامنه‌ای که همواره بر آزادگی و حریت تأکید داشته است».undefinedآثار و برکات این مرگ سرخ و «شهادت مؤثر» را اکنون در حضور آگاهانه ملت سترگ ایران در دفاع از کشور و ایجاد همدلی کم‌نظیر بین ملت ایران می‌بینیم. درواقع، ثمرۀ نقد شهادت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، این انسجام و وحدت ملی و به تعبیری «برخاستن دوبارۀ ققنوس ایرانی از زیر خاکستر» بود و فضایی را ایجاد کرده که مردم هر شب در خیابان‌ها حضور یافته و با وجود ماه رمضان و مشکلات خاص افطار و سحر در بیرون از خانه و شبهای احیا در خیابانهای سرد و زیر برف و باران و ...، نمونه‌ای عالی از پیوند دولت- ملت را ایجاد کرده که هم مخالفان داخلی و خفاشان منتظر فراخوان دوبارۀ ضدانقلاب و نیز دشمن امریکایی- صهیونیستی را از ادامه و توفیق نقشۀ خود ناامید ساخت.undefinedانتخاب رهبر بعدی و جانشین رهبری حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای؛ کسی که بیشترین شباهت و اشراف و تعهد به سیاست‌ها و برنامه‌های رهبر شهید را دارد و پذیرش ساده و روان آن در جامعه هم یکی از گردنه‌های سختی بود که ملت ایران به برکت خون شهید خامنه‌ای، به‌سلامت و سهولت پشت سر گذاشت. undefined بنابراین، چه زیبا، دوباره کربلا و عاشورا، تجدید شد و حسین زمان برای ثبت در تاریخ و اثبات حقانیت راه و مسیر ایرانِ اسلامی، خود به مسلخ رفت و مرگ سرخ و شهادت همراه با اهل و عیال را وسیلۀ عزت واعتلای ایران و ایرانی قرار داد.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۱۴:۴۹

thumbnail
undefinedدولت بدون ملت؛ معمای سیاسی کشورهای حاشیه‌ خلیج فارس
undefined*زهرا متقی‌فر، کارشناس ارشد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران*undefined️بخش اول
undefinedدر ادبیات علوم سیاسی، مفهوم دولت-ملت به نوعی از سازمان سیاسی اشاره دارد که در آن دولت، جامعه و قلمرو در پیوندی نسبتا منسجم با یکدیگر قرار می‌گیرند. در چنین ساختاری، دولت بر جامعه‌ای از شهروندان در یک قلمرو مشخص اعمال حاکمیت می‌کند و سیاست در نهایت به نحوه تنظیم رابطه میان این دولت و جامعه ملی بازمی‌گردد. کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله نمونه‌هایی هستند که بررسی آن‌ها در چارچوب الگوی متعارف دولت-ملت امکان پذیر نیست. اگرچه این کشورها از نظر حقوقی دولت‌های مستقل محسوب می‌شوند، اما ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن‌ها نشان می‌دهد که رابطه میان دولت و جامعه در این کشورها با آنچه در بسیاری از دولت-ملت‌های تاریخی مشاهده می‌شود تفاوت‌های قابل توجهی دارد.undefined افزایش تنش‌های نظامی و تبدیل شدن برخی زیرساخت‌های نظامی موجود در کشورهای حاشیه خلیج فارس به بخشی از معادلات درگیری، بار دیگر پرسش‌هایی اساسی درباره ماهیت امنیت و استقلال این کشورها مطرح کرده است. طی دهه‌های گذشته، بسیاری از این کشورها مجموعه‌ای از پیمان‌ها و توافق‌های امنیتی گسترده با ایالات متحده و دیگر قدرت‌های غربی امضا کرده‌اند و در چارچوب همین ترتیبات، بخش مهمی از امنیت خود را به چتر دفاعی این قدرت‌ها گره زده‌اند. با این حال، شرایط بحرانی کنونی نشان می‌دهد که چنین ترتیباتی به معنای توانایی دفاع مستقل از قلمرو نیست. در اینجا مفهوم استقلال معنایی فراتر از تعریف صرفا حقوقی آن در نظام بین‌الملل پیدا می‌کند. در معنای حقوقی، استقلال به شناسایی یک واحد سیاسی به عنوان دولت در نظام بین‌الملل و برخورداری از حاکمیت رسمی اشاره دارد.undefined اما در معنای راهبردی، استقلال مستلزم توانایی یک واحد سیاسی برای اتخاذ تصمیم‌های اساسی درباره امنیت خود و دفاع از تمامیت سرزمینی خویش است. به بیان دیگر، استقلال تنها یک وضعیت حقوقی نیست، بلکه به ظرفیت واقعی دولت برای کنترل سرنوشت امنیتی خود مربوط می‌شود. اگر این تمایز را در نظر بگیریم، وضعیت بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس نشان می‌دهد که استقلال آن‌ها خصوصا در حوزه امنیت راهبردی، در چارچوب ترتیبات قدرت‌های فرامنطقه‌ای تعریف شده‌است.undefined این وابستگی امنیتی البته ریشه‌ای تاریخی نیز دارد. بسیاری از این واحدهای سیاسی تا نیمه قرن بیستم در قالب پیمان‌های حمایتی بریتانیا اداره می‌شدند و امنیت آن‌ها در چارچوب نظم استعماری منطقه تامین می‌شد. پس از خروج بریتانیا از خلیج فارس در دهه ۱۹۷۰، بخش مهمی از این نقش به تدریج به ایالات متحده منتقل شد و نظم امنیتی جدیدی در منطقه شکل گرفت که در آن حضور نظامی آمریکا به یکی از ستون‌های اصلی امنیت کشورهای خلیج فارس تبدیل شد!undefined در این راستا، بحران‌های امنیتی منطقه را می‌توان لحظاتی دانست که در آن‌ها ماهیت واقعی این نظم امنیتی آشکار می‌شود. undefinedدر نهایت، اگر این عوامل را در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویری روشن از ماهیت دولت در بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس به دست می‌آید. دولت در این کشورها در بستر ترکیبی از اقتصاد رانتیر، ساختار جمعیتی مهاجرمحور، نظام‌های سیاسی اقتدارگرای خانوادگی و نظمی امنیتی متکی بر قدرت‌های فرامنطقه‌ای شکل گرفته است. در چنین ساختاری، آن جامعه ملی اساسا وجود خارجی ندارد. دولت با جمعیتی محدود از شهروندان بومی مواجه است و بخش بزرگی از جامعه ساکن خارج از جامعه سیاسی قرار دارد. به همین دلیل، یکی از مسائل بنیادین دولت مدرن یعنی تنظیم رابطه میان دولت و ملت در این کشورها شکلی متفاوت پیدا می‌کند. دولت بیش از آنکه درگیر مدیریت مطالبات سیاسی یک ملت باشد، در چارچوب نظمی مبتنی بر توزیع رانت اقتصادی، مدیریت ساختار قدرت در درون حاکمیت و اتکا به ترتیبات امنیتی خارجی عمل می‌کند. چنین الگویی ممکن است در شرایط عادی ثبات سیاسی و رفاه اقتصادی ایجاد کند، اما در لحظات بحرانی محدودیت‌های ساختاری آن آشکار می‌شود. درواقع، برای فهم جایگاه این کشورها در نظم سیاسی و امنیتی غرب آسیا باید آن‌ها را نه به عنوان دولت‌هایی مستقل در معنای حقوقی، بلکه به عنوان صورت خاصی از دولت کلیشه‌ای در نظر گرفت که در مسیری متفاوت از فرآیند کلاسیک دولت-ملت شکل گرفته‌اند.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۲۱:۳۰

undefinedدولت بدون ملت؛ معمای سیاسی کشورهای حاشیه‌ خلیج فارس
undefined*زهرا متقی‌فر، کارشناس ارشد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران*undefined️بخش دوم
undefinedدولت‌هایی که امنیت خود را برون‌سپاری کرده‌اند و جامعه ملی در درون خود ندارند، در لحظات بحران بیش از هر زمان دیگری محدودیت‌های ساختاری خود را آشکار می‌کنند. undefinedهرگونه تحلیل از رفتار دولت‌های حاشیه خلیج‌ فارس که آن‌ها را به‌عنوان بازیگرانی مستقل و قابل تفکیک از ایالات متحده در نظر بگیرد، دچار خطای محاسباتی بنیادین است. این دولت‌ها نه‌تنها در حوزه امنیت، بلکه در سطح راهبردی، بخشی از نظم آمریکایی-غربی در منطقه بوده‌اند و موجودیت سیاسی و امنیتیآن‌ها از ابتدا در پیوند مستقیم با مهار و مقابله با جمهوری اسلامی ایران تعریف شده‌است. undefinedشکل‌گیری شورای همکاری خلیج فارس در سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی، خود گواهی روشن بر این واقعیت است که انقلاب اسلامی ایران از همان ابتدا به‌عنوان یک تهدید موجودیتی برای این نظم تلقی شده است، نه یک بازیگر قابل ادغام در موازنه منطقه‌ای.در همین راستا، تصور گشایش روابط مبتنی بر اعتمادسازی‌ یا حسن نیت متقابل پس از پایان جنگ، بدون تغییر در ماهیت این نظم امنیتی، بیشتر به یک توهم سیاسی شباهت دارد تا یک راهبرد واقع‌گرایانه.undefinedدر طول جنگ جاری، خاک این کشورها به‌طور مستقیم به بستر عملیات علیه ایران تبدیل شده و ایران از مبدا همین سرزمین‌ها مورد تهاجم قرار گرفته‌است. این واقعیت، هرگونه ابهام درباره جایگاه عملی این دولت‌ها در معادله جنگ را از میان برداشته است.undefined بنابراین، درصورت پیروزی ایران در این جنگ نمی‌توان تداوم وضع موجود را پذیرفت. چند مسئله باید به‌صورت شفاف و غیرقابل تفسیر مجدد تعیین تکلیف شود؛undefined️نخست آنکه این کشورها در طول دهه‌های گذشته و اکنون به‌طور عینی، به بستر فعالیت امنیتی و نظامی علیه ایران تبدیل شده‌اند؛ امری که دیگر نمی‌توان آن را صرفا به فشار یا نفوذ آمریکا فروکاست. undefined️دوم آنکه؛ اگر قرار است این واحدهای سیاسی پس از جنگ همچنان در جغرافیای سیاسی منطقه باقی بمانند و دچار تغییرات ارضی یا فروپاشی نشوند، باید تعهدی عملی، الزام‌آور و قابل راستی‌آزمایی ارائه دهند که خاک آن‌ها هرگز به پایگاه تهدید علیه ایران تبدیل نخواهد شد. در این نقطه، مسئله صرفا اخلاقی یا حقوقی نیست، بلکه عمیقا راهبردی است.undefined جمهوری اسلامی ایران، در صورت پیروزی در این جنگ، به سطحی از اقتدار خواهد رسید که اساسا منطق امنیتی پیشین منطقه را بی‌اعتبار می‌کند. نظمی که بر حضور نظامی آمریکا، پایگاه‌های خارجی و دولت‌های واسط متکی بوده، توان بازتولید خود را از دست خواهد داد. در این شرایط، خروج آمریکا از منطقه نه یک انتخاب، بلکه پیامد طبیعی تغییر توازن قوا خواهد بود و دولت‌های حاشیه خلیج فارس ناگزیر خواهند شد جایگاه خود را در نسبت با ایران مقتدر بازتعریف کنند. از این رو، مسئله اصلی آینده منطقه نه بازگشت به وضعیت پیشاجنگ، بلکه تعیین صورت‌بندی جدیدی از نظم امنیتی است که در آن امکان استفاده از این «ریزدولت‌های نفتی» به‌عنوان ابزار فشار علیه ایران وجود نداشته باشد. اگر این دولت‌ها نتوانند یا نخواهند خود را با این واقعیت جدید تطبیق دهند، آنگاه محدودیت‌های ساختاری‌ای که پیش‌تر تشریح شد، نه‌تنها در سطح نظری، بلکه در میدان سیاست و امنیت به شکلی عینی و پرهزینه آشکار خواهد شد.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۲۱:۳۱

thumbnail
undefinedجنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و معادلات ژئواستراتژیک جهانیundefined دکتر جهانگیر کرمی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران
undefinedجنگی که آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کرده‌اند در سطوح مختلف قابل بررسی است و در کنار مقابله با قدرت ایران برای تسلیم، تضعیف و تجزیهٔ آن*، *دگرگونی معادلات منطقه‌ای و تثبیت جایگاه جهانی آمریکا نیز در شمار اهداف راهبردی آن قرار دارد.
undefined نخستین وجه جنگ که برای ما ایرانیان اهمیت دارد آن است که کیان ملی، ملت و نظام سیاسی خود را در خطر می بینیم. در این سطح، هدف اصلی اعلامی دشمنان تسلیم، تغییر نظام سیاسی و تجزیهٔ ایران عنوان شده است. از نگاه متجاوزان، ایران کشوری مستقل است که در منطقه و جهان رویه‌هایی از سلطه‌ناپذیری را دنبال کرده و این موضوع برای آمریکا و اسرائیل هزینه‌های زیادی ایجاد کرده است. از این رو هر تلاشی برای تضعیف، حذف و تجزیهٔ آن، درس عبرتی برای سایر بازیگرانی خواهد بود که بخواهند این مسیر را دنبال کنند.
undefinedدر سطح منطقه‌ای، ایران در پنج دههٔ اخیر مانع اصلی برای هر معادله‌ای در چارچوب منافع آمریکا بوده و با تشکیل محور مقاومت، اقدامات گسترده‌ای را علیه آن سازمان داده است. آمریکا در پنج دههٔ گذشته راهبردهایی چون موازنه، مهار، تحریم و فشار حداکثری را علیه ایران دنبال کرده و در پرتو تحولات پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳، به تدریج جنگ با ایران در دستور کار قرار گرفته است.
undefinedشاید طرح ابراهیم و فراگیرسازی آن در کشورهای مسلمان با هدف سیطرهٔ منطقه‌ای اسرائیل*، مهم‌ترین هدف این جنگ باشد. *تضعیف ایران به‌زعم آن‌ها می‌تواند آخرین مانع منطقه‌ای را بر سر راه این طرح بردارد و پس از آن کشورهای منطقه به‌تدریج در چارچوب این طرح نه تنها موجودیت این رژیم را به رسمیت بشناسند، بلکه فرادستی آن را نیز به ناگزیر تحمل کنند.
undefined راهبرد منطقه‌ای آمریکا با عنوان "طرح خاورمیانه بزرگ" در سال های ۲۰۰۰۱ و ۲۰۰۳ در مورد افغانستان و عراق به آزمون گذاشته شد و قرار بود که به تدریج به سایر کشورها تسری یابد. این طرح نه تنها نظمی در خاورمیانه ایجاد نکرد، بلکه به مجموعه‌ای از مسائل منجر شد که شرائط را برای آن کشور دشوارتر ساخت‌. سرانجام نیز پس از دو دهه بحران و چند تریلیون دلار هزینه، ارتش امریکا مجبور به خروج از عراق و افغانستان شد. صحنهٔ خروج خفت‌بار سربازان امریکا از فرودگاه کابل در سال ۲۰۲۲، فرار آخرین بالگرد آن از ویتنام ۱۹۷۴ را در ذهن‌ها تداعی می‌کرد.
undefined اما از نگاه من سطح جهانی این جنگ برای امریکا بیش از هر سطح دیگری اهمیت دارد. از سال ۲۰۱۲ که راهبرد "چرخش به سمت آسیا" در سند استراتژی امنیت ملی آمریکا مطرح شد، سیاست آمریکا در قبال چین، یک بازی بزرگ ژئواکونومیک را در دستور کار قرار داد. ترامپ در دو سال اخیر بارها و بارها از منابع انرژی و ضرورت کنترل آن به وسیلهٔ آمریکا برای مهار چین سخن گفته است. در این چارچوب، وجود یک ایران مستقل و قدرتمند با سیاست تعامل با کشورهای شرقی، از نگاه آمریکا موجبات روابط گسترده‌تر کشورهای دیگر را با چین نیز دامن زده است. با میانجی‌گری پکن در روابط ایران و عربستان، چشم‌انداز روشن‌تری فراتر از صرف نقش اقتصادی‌ برای نفوذ آن کشور در غرب آسیا در پرتو طرح‌هایی چون ابتکار کمربند_راه ایجاد شده و در سال‌های اخیر به شریک نخست بیشتر کشورهای اوراسیایی و غرب آسیایی تبدیل شده است‌.
undefinedاما مسألهٔ مهم در این عرصه، حضور ایران در سازمان‌هایی چون بریکس، سازمان همکاری شانگهای، اتحادیهٔ اقتصادی اوراسیایی که عمدتا بر مبنای منافع کشورهای موسوم به " اکثریت جهانی" و "جنوب جهانی" و برای اتخاذ مسیری غیر غربی در اقتصاد بین‌المللی تنظیم شده‌اند.
undefinedبر این اساس، تضعیف ایران و خروج آن از نهادهای غیر غربی می‌تواند به تضعیف نهادهای بین‌المللی اقتصادی با ماهیت شرقی و جنوبی منجر شود. بر این اساس، موقعیت ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک ایران در زنجیره‌های تأمین و تولید "فضای جریانی" و نقطهٔ اتصال شرق آسیا_غرب آسیا و شمال اوراسیا_جنوب آسیا، و به مفهوم روشن‌تر به‌عنوان حلقهٔ اصلی کمربند ژئواستراتژیک جهانی، چیزی نیست که برای آیندهٔ سیاست و اقتصاد بین‌الملل مورد غفلت آمریکا برای حفظ موقعیت و احیای مجدد باشد.
undefinedاز این رو، نباید صرفا بر بعد ملی این جنگ متمرکز شویم و ضرورت دارد که در هر تحلیلی، ابعاد فوق‌العاده حیاتی این جنگ را در عرصه‌های منطقه‌ای و جهانی در نظر گرفته و چشم‌انداز منطقه‌ای و جهانی متفاوت فردای پس از جنگ در این حوزه ها را در نظر داشته باشیم.
undefinedسایت دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۱۷:۱۹

thumbnail
undefined ما در حال جنگ با کلوپ اپستین هستیم!
undefined دکتر مهدی فدایی مهربانی،  دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهرانundefined️ بخش اولundefinedما اکنون در میانۀ جنگی هستیم که صورت سادۀ آن این است که گفته می‌شود نتانیاهو با تهدید ترامپ به انتشار اسناد بیشتری از حضور او در آن جزیرۀ اهریمنی، رئیس جمهور امریکا را به جنگی جدید با ایران کشاند. پیش از جنگ، بیش از سه میلیون سند از آن پرونده آزاد شد که حجم انبوهی از آن به ترامپ مربوط بود و پس از آغاز جنگ رمضان، 47 هزار و 635  فایل، 65 هزار و 500 صفحه، 182 هزار عکس و فیلم و 38 هزار بار اشاره به نام دونالد ترامپ و اعضای خانواده‌اش از اسناد منتشر شدۀ اپستین پاک شده است.undefinedانتشار پیش از جنگ این اسناد و حذف سریع آنها پس از حملۀ امریکا و اسرائیل بیشتر این فرضیه را تقویت می‌کند که باید نسبتی میان این جنگ و پروندۀ اپستین وجود داشته باشد. حتی به نظر می‌رسد باید میان اسناد منتشر شده در میانۀ جنگ و اجبار کردن ترامپ به دمیدن در کورۀ جنگ نیز نسبتی دید؛ یکی از این موارد انتشار سندی جدید در میانۀ جنگ به نقل از ریچارد کان است که در آن ترامپ پس از رابطه جنسی با یک بازیگر پورن در مورد او گفته بود که او من را یاد دخترم ایوانکا می‌انداخت! طبیعتاً این حجم از تهی‌شدگی اخلاقی را هیچ چیز به اندازۀ ایمیل خود جفری اپستین به فردی به اسم لاری سامرز در آگوست 2017 نشان نمی‌دهد که در مورد او گفته بود: «من در عمرم آدم‌های بد بسیاری دیده‌ام ولی هیچ‌کس به پای ترامپ نمی‌رسند. در تمام وجود او حتی یک سلول شریف و نجیب وجود ندارد!»undefined من معتقدم هیچ‌یک از اسناد منتشر شده از پروندۀ اپستین را نباید صرفاً افشای یک شبکۀ فساد دانست؛ حتی اتاق دندانپزشکی برای کشیدن تمام دندان های کودکان برای تبدیل آنها به لولیتاهای بی‌گزند برای اورال سکس برای مردان متنفذ و قدرتمند یا تجاوز وحشتناک کلینتون و جورج بوش در یک قایق تفریحی به یک پسربچه به عنوان اجرای مناسک قربانی را نیز نباید ظهور یک فساد سیستماتیک ساده دانست.شایعات رسانه‌ای در غرب آن است که آنچه اسرائیل از ترامپ در اختیار دارد، تصاویر حاوی خوردن گوشت کودکان است. من نمی‌دانم این شایعات تا چه میزان صحت دارند؛ که اگر داشته باشند هم نه تعجبی می‌کنم و نه معتقدم برخورد خام با این اسناد چندان کمکی به فهم ما از وضیت کنونی ما و نسبت‌اش با این پرونده کند. تصور ناله‌ها و دست و پا زدن کودکان غرق در خون یا به آتش سپردن آن‌ها به عنوان قربانی هم اگرچه تلخ‌اند و تصورشان دردی طاقت‌فرسا را نثار آدمی می‌کند، اما چندان کمکی به درک موضوع نخواهد کرد. اسناد متعدد منتشر شده که بر شکنجه‌های وحشتناک کودکان خردسال پس از تجاوز به آنها دلالت دارد نیز چندان مهم نیست. undefinedمن معتقدم همۀ این اسناد و غوغاهای رسانه‌ای را می‌توان تقلیل داد به تحلیل جان گارتنر روانشناس مشهور که دردسر بزرگ اکنون جهان را ناشی از روانپریشی‌های شخص ترامپ محسوب کرده و صریحاً او را دارای جنون دانسته است. هرچه هست، به نظر می‌رسد صورت‌بندی جنگ کنونی بر مبنای فساد سیاستمداران، صورتی ساده شده از یک صف‌آرایی بزرگ است. مهم ترین موضوع در پروندۀ اپستین فهم منطق درونی وجود چنین محفلی در میان سیاستمداران، کارآفرینان و متنفذترین افراد جهان است. بعید است افرادی چون ترامپ، کلینتون، بیل گیتس، بن سلمان و دیگران که به راحتی می‌توانند در قصرها و هتل‌های متعدد خود، هرچیزی را برای التذاذ فراهم کنند، نیاز داشته باشند وارد جزیره‌ای پرحاشیه شوند تا شرایط خاصی برایشان فراهم باشد.undefinedموضوع این است که بسیاری از قدرتمندان جهان در آن پرونده حضور دارند و اپستین به عنوان تبعۀ اسرائیل که طبق اسناد موجود جاسوس آموزش دیدۀ موساد بوده و تصاویر اخیر از او این فرض را تقویت کرده که او هنوز در تل‌آویو زنده است، شبکه‌ای از نفوذ ساخته بود و اسناد متعددی علیه قدرتمندان دنیا در اختیار داشت که هنوز موجودند. حتی کار بدانجا رسیده است که بسیاری از مرتبطین با پروندۀ اپستین اذعان کرده‌اند اگر کسی در حلقۀ اپستین نبود، بدین معنی بود که شخصیت مهمی محسوب نمی‌شود و فردی حاشیه‌ای است. به عبارت بهتر، حلقۀ اپستین همچون کلوپی از قدرتمندان جهانی بود که که باید آن را «حلقۀ قدرت» نامید. اما پرسش این است که آیا ضرورتی وجود داشته که موضوع محوری و کانونی این حلقۀ قدرت، فسادی منزجر کننده باشد؟
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۱۳:۵۲

undefined ما در حال جنگ با کلوپ اپستین هستیم!
undefined دکتر مهدی فدایی مهربانی،  دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهرانundefined️ بخش دوم
undefined ارتباط قدرت با این شکل از شرارت‌های افراطی و خارج از قاعده را نمی‌توان به‌راحتی و سهل‌انگارانه به فساد تقلیل داد! موضوع چیزی فراتر از فساد است و باید در آن طنین انسان فاوستی را دید که به رغم آگاهی‌اش از خداوند، به نتیجه رسیده است که برخورداری از قدرت دنیوی محصول عهد با شیطان است. تمام مشخصات و توصیفات جزیرۀ اپستین و شخصیت‌های مرتبط با آن پرونده نیز حکایت از آن دارد که ما با نوعی فرقه به معنی دقیق آن مواجه بوده‌ایم و هستیم.undefinedاکنون پرسش اصلی در مورد پروندۀ اپستین این است که چرا به تعبیر یکی از فعالان رسانه‌ای، کسانی مانند ریچارد داوکینز، لارنس کراوس، استیون پینکر و استیفن هاوکینگ و بسیاری از دانشمندان ناخداباور و مشهور معاصر که عمری بی‌خدایی و الحاد را تبلیغ می کردند، اکنون نامشان در میان این پرونده به عنوان کسانی وجود دارد که گویی همچون پیرو وفادار فرقه‌ای مخوف، آئین و مناسک مخصوص به خود را انجام می‌داده‌اند؟ این دقیقاً همان سویۀ تاریک این پرونده است که از آن سخن می‌گوییم. تمام بحث این است که چنین حد بالایی از شرارت و رذیلت نمی‌تواند بر بنیاد لذت‌جویی و فساد بنا شده باشد.
undefinedمی‌توان در اینجا از تعبیری از اشتفان تسوایگ بهره برد که تنها یک دین یا چیزی شبیه یک دین می‌تواند توجیه‌کنندۀ چنین حد بالایی از شرارت باشد. اگر با نگره‌ای نقادانه به تعبیر تسوایگ بنگریم، حداقل باید بپذیریم که برای توجیه چنین حدی از شرارت و جنایت، قطعاً نوعی شبه دین یا فرقۀ مخوف نیاز است؛ فرقه یا شبه دینی که خدامحور نیست و به تعبیری فاوستی، قدرت دنیوی را مستلزم عهد با شیطان می‌داند. شبه دینی که مناسک و آئین‌های مخصوص به خود را دارد و آن آئین‌ها، قدرت را نه بر بسط خیر که بر بسط شر و فزونی‌خواهی و افراط در شر می‌دانند. undefinedمی‌توانیم تصور کنیم که چرا آغاز این جنگ با قربانی کردن عمدی 170 کودک خردسال بود. یکی از کاربران امریکایی در مورد هدف قرار دادن مدرسۀ میناب و کشتن این تعداد کودک خردسال به درستی گفته بود این اقدام امریکا حاصل یک اشتباه نبود بلکه تعمداً صورت گرفت؛ این کودکان کشته شدند، چون پرستندگان بعل باید چنین اقدامی را انجام می‌دادند! به بیان دیگر، این جنگ باید با قربانی کردن شمار زیادی کودک صورت می‌گرفت تا شکل و شمایل یک آئین فرقه‌ای را به خود بگیرد. ریخته شدن خون بی‌گناه‌ترین انسان‌ها، بنیاد هر شبه دین یا فرقۀ ناخدامحور است.undefinedشرح این مهم مستلزم بحثی مستوفی است که در این مجال نمی‌گنجد. من پیشتر به دلیل سال‌ها جستجو در فرقه‌‌شناسی، خاصه در سنت یهودی، با مواضع و اعتقادات محیرالعقولی مواجه شده‌ام که پروندۀ اپستین را به مورد تاریخی جدید و تعجب‌برانگیزی برایم بدل نکند؛ از همین‌روی برآنم که نباید حضور سیاستمداران در کانون پروندۀ اپستین را به یک فساد اخلاقی تقلیل داد. تنها اجازه دهید از خوانندگان جوان خود که ممکن است آنها نیز مانند همۀ ما وجودِ تمام مشکلات و کاستی‌های زیستن در این جامعه را حس کرده‌ باشند و از بسیاری امور به‌حق ناراحت و عصبانی باشند، بخواهم که کمی به این سخن برخی فعالان رسانه‌ای غربی بیندیشند که «تمام افراد حاضر در پرونده اپستین، دشمن ایران‌اند».undefined ایران چه چیزی دارد که شرورترین انسان‌های تاریخ دشمن آنند؟ من به این جوان‌ها خواهم گفت که این یک حقیقت است که ایران، به رغم تمام کاستی‌هایش، به رغم تمام رنج مردمانش، به رغم خون دل خوردن اهالی‌اش، در حال جنگ با کلوپ اپستین است و این جنگ، جنگ تمدن اهورایی ایران، مردم ایران، با ناکسان تاریخ است.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۱۳:۵۳

thumbnail
undefinedجبهه مردمی شب‌های شهر: کنش جمعی در پاسداری از وطن (برگرفته از مشاهدات میدانی)
undefined*سهیلا صادقی عضو هئیت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران*
undefinedهنگامی که جامعه دستخوش جنگ و ناآرامی‌های امنیتی می‌شود و تهدیدات خارجی، ابعاد پنهان درگیری‌های داخلی را آشکار می‌سازد، مردم ایران با تکیه بر «باورهای دینی»، «تعهد مدنی» و «حافظه تاریخی» خود به صحنه می‌آیند. آن‌ها «جبهه مردمی شب‌های شهر» را تشکیل می‌دهند؛ نمادی از اراده جمعی برای پاسداری از هویت و تمدنی که در طول اعصار، این سرزمین را تعریف کرده است.undefinedحضور آنان، بازتابی از «وفاداریِ هنجاری» به گفتمانِ رهبری و یادِ امامِ شهید است؛ ارادتی که از سطحِ باورِ فردی فراتر رفته و به «التزامِ جمعی» در چارچوبِ ساختارهایِ اجتماعیِ موجود بدل گشته است. در بسترِ تاریخیِ این ملت، روایتی غالب از «بالندگیِ تمدنی» وجود دارد که در تقابل با مفاهیمِ «وطن‌فروشی» و «وابستگیِ بیگانه‌محور» قرار می‌گیرد. این «جبهه»، تجسمِ این تقابلِ ارزشی است؛ آنان، بیگانگی با هویتِ تاریخیِ خود را «ناروا» و «ناممکن» می‌دانند.undefinedنکته قابل توجه، حضور خانوادگی در این گردهمایی‌هاست؛ حتی در شرایطی که ریسک‌های امنیتی، از جمله احتمال بمباران، وجود دارد. این حضور، گواهی بر «وجوبِ عینیِ دفاع از وطن» و اولویت آن نسبت به ملاحظات شخصی است. پرچم‌ها، به عنوان نمادهای بصری، «همبستگیِ هویتی» و «اراده جمعی» را بازنمایی می‌کنند.undefinedنوحه‌خوانی‌ها و سرودهای حماسی، در این بافتار، صرفاً اعمال مذهبی نیستند، بلکه به «کارکردهایِ نمادین و همبستگی‌بخش» در درون گروه بدل شده و پژواک حماسه و وفاداری را منتقل می‌کنند؛ همچنین تقویت‌کننده «روحِ جمعیِ مقاومت» هستند. برپایی موکب‌های خدمت رسانی نیز از منظر جامعه‌شناختی، نشان‌دهنده «ظرفیتِ بسیجِ اجتماعی» و «فرهنگِ ایثارِ جمعی» است که ریشه در سنت‌های دیرینه این سرزمین و فرهنگ اربعینی دارد. علاوه بر این، حضور زنان با پوشش «چادر»، به عنوان نمادی از مقاومت فرهنگی در برابر هجمه‌های بیگانه و حفظ هویت بومی، بر عمق این پایبندی فرهنگی صحه می‌گذارد.undefinedاین گردهمایی‌ها، در واقع، «نمودِ عینیِ گشتزنیِ اجتماعیِ مداوم» برای حفظ نظم عمومی و ارزش‌های مورد پذیرش جامعه تلقی می‌شوند. آنان، خیابان را به عنوان «فضایِ کنشِ اجتماعیِ تعیین‌کننده» درک می‌کنند؛ نه صرفاً فضایی برای عبور.undefined برای آن‌ها خیابان «میدانگاهِ صیانت از ارزش‌ها و تاریخ» خویش است. فقدان ترس در میان آنان، ناشی از درکی عمیق از «مسئولیتِ اجتماعیِ خطیر» در قبال حفظ کیان جامعه، دین، وطن و تمدن است؛ امری که اهمیتش از ملاحظات فردی فراتر می‌رود. «جبهه مردمی شب‌های شهر»، بیش از آنکه یک گروه سازمان‌یافته باشد، «بازنمودِ یک پارادایمِ مقاومتِ فرهنگی و تمدنی» است که در بستر تحولات اجتماعی معاصر، هویت خود را بازتعریف و ابراز می‌دارد.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۱۶:۰۹

thumbnail
undefinedآتش بس دردسترس نیست!
undefined دکتر حبیب اله فاضلی، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهرانundefined️بخش اول undefined در ساعات اولیه حمله روسیه به اوکراین تقریبا تمامی تحلیل‌ها و حدس‌ها نهایت زمان جنگ را از یک‌روزه تا یک هفته و ده روز تخمین می‌زدند و کمتر کسی فکر می‌کرد بیش از سه سال به درازا بکشد و میلیون‌ها انسان آواره و کشته شود. نمی‌خواهم تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران را با جنگ اوکراین قیاس کنم اما اجمالا این نکته را باید در نظر داشته باشیم که شرایط، منافع و انتظارات بازیگران دخیل در این تجاوز نابرابر و غیرقانونی پیچیده‌تر از آن است که به مرزهای آتش‌بس نزدیک باشیم و به نظر می‌رسد که باید به زیستن در زمانه جنگ عادت کنیم.دلایل متعددی برای تعلیق طولانی ترک مخاصمه یا آتش بس قابل ذکر است که برخی از آن‌ها به قرار زیر است؛
undefined ۱-ترامپ فالور فالورهایش است!سلبریتی-سیاستمداری است که به لایک و دیسلایک فالورهای نادیده‌اش در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بیشتر توجه دارد تا مشاوره کارشناسان یا توصیه روسای شرکتهای بزرگ! تااکنون بارها اعلام پیروزی مطلق کرده ولی هنوز در بین فالورها و شبکه های اجتماعی برنده جنگ نیست و هر روز هم این احتمال کمتر می‌شود، با توجه به کیش شخصیت و خودشیفتگی ترامپ از برچسب شکست یا بازنده بسیار هراس دارد.
undefined۲- هدف نوشته و نانوشته مذاکرات گذشته و جنگ یکی است «تسلیم مطلق» ایران! روشن است که جمهوری اسلامی نپذیرفت و نمی‌پذیرد. اکنون که جنگ شروع شده آمریکا، اسرائیل و شرکای عرب خود را به هدف دلخواه نزدیکتر و جمهوری اسلامی خود را دورتر از آن حتی نسبت به گذشته می‌بیند؛هرچه بادا باد!
undefined ۳- دولت های عربی منطقه می‌دانستند که در جنگ ایران و آمریکا حتما ضربه خواهند دید و برای صلح تلاش کردند و البته غیر از موضوع هسته ای مسأله موشک‌های ایران را هم به منوی ترامپ اضافه کردند حالا که در این گرداب گیر افتاده‌ و خیس شده‌اند چرا ماهی نگیرند و کاملاً قابل درک است که بیش از کاخ سفید مخالف آتش بس باشند و می‌کوشند تا حصول نتیجه نهایی ترامپ را در جنگ نگه دارند،البته امارات انگیزه بیشتری دارد.
undefined ۴- میدان دار اصلی جنگ اسرائیل است، رژیمی که عملا به کمتر از سقوط نظام و فروپاشی ایران رضایت نمی‌دهد و می‌کوشد تهران را بیروت کند. اسرائیل با هر شعبده ای توانسته است سنتکام را در نقش نیروی نیابتی خود به میدان بکشاند. از طرفی هم بیش از آمریکا و دولت‌های عربی در حال ضربه خوردن است و به آزمایشگاه موشک‌های ایران تبدیل شده‌است، نکته دیگر اینکه نتانیاهو می‌داند که رویکرد ذهنی جامعه آمریکا و جوانان این کشور به نفع پروژه صهیونیسم نیست و شاید ترامپ، روبیو و هگست آخرین تیم مسیحی-صهیونیست کاخ سفید باشند که حاضرند جان و مال آمریکایی ها را فدای اهداف رژیم کنند. روشن است که تلاش می‌کند تا حصول نتیجه به جای دیوار ندبه به نارسیسیسم ترامپ دخیل ببندد که تاکنون رقمی بیش از سی میلیارد دلار برای انهدام طیفی از اهداف در ایران از مدرسه دخترانه میناب تا ناوشکن بی دفاع دنا و انهدام زیرساخت های ایران هزینه کرده است.
undefined ۵- پرونده اپیستین ترامپ را جدی بگیریم! از بلینکن وزیرخارجه پیشین که صراحتا بدان اشاره کرده تا بسیاری از سیاستمداران آمریکایی بعلاوه صدها سند و ایمیل منتشر شده نشان می‌دهد موساد اسناد زیادی اعم از فیلم و عکس از جزیره اپستین در اختیار دارد که ترامپ از افشای آن‌ها هراس دارد و در صورت انتشار ترامپ و تیم ماگا دچار بحران بزرگ و چه بسا استیضاح و زندان می‌شوند، نتانیاهو به کارکرد جزیره اپستین بیش از جزیره خارک و هرمز برای تحمیل توهم تسلیم ایران به ترامپ واقف است و حتما از آن تا جای ممکن بهره خواهد برد، کمااینکه تاکنون بخوبی بهره برده است.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.
@barayand_mag

۱۶:۳۳

برآیند
undefined undefinedآتش بس دردسترس نیست! undefined دکتر حبیب اله فاضلی، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران undefined️بخش اول undefined در ساعات اولیه حمله روسیه به اوکراین تقریبا تمامی تحلیل‌ها و حدس‌ها نهایت زمان جنگ را از یک‌روزه تا یک هفته و ده روز تخمین می‌زدند و کمتر کسی فکر می‌کرد بیش از سه سال به درازا بکشد و میلیون‌ها انسان آواره و کشته شود. نمی‌خواهم تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران را با جنگ اوکراین قیاس کنم اما اجمالا این نکته را باید در نظر داشته باشیم که شرایط، منافع و انتظارات بازیگران دخیل در این تجاوز نابرابر و غیرقانونی پیچیده‌تر از آن است که به مرزهای آتش‌بس نزدیک باشیم و به نظر می‌رسد که باید به زیستن در زمانه جنگ عادت کنیم. دلایل متعددی برای تعلیق طولانی ترک مخاصمه یا آتش بس قابل ذکر است که برخی از آن‌ها به قرار زیر است؛ undefined ۱-ترامپ فالور فالورهایش است! سلبریتی-سیاستمداری است که به لایک و دیسلایک فالورهای نادیده‌اش در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بیشتر توجه دارد تا مشاوره کارشناسان یا توصیه روسای شرکتهای بزرگ! تااکنون بارها اعلام پیروزی مطلق کرده ولی هنوز در بین فالورها و شبکه های اجتماعی برنده جنگ نیست و هر روز هم این احتمال کمتر می‌شود، با توجه به کیش شخصیت و خودشیفتگی ترامپ از برچسب شکست یا بازنده بسیار هراس دارد. undefined۲- هدف نوشته و نانوشته مذاکرات گذشته و جنگ یکی است «تسلیم مطلق» ایران! روشن است که جمهوری اسلامی نپذیرفت و نمی‌پذیرد. اکنون که جنگ شروع شده آمریکا، اسرائیل و شرکای عرب خود را به هدف دلخواه نزدیکتر و جمهوری اسلامی خود را دورتر از آن حتی نسبت به گذشته می‌بیند؛هرچه بادا باد! undefined ۳- دولت های عربی منطقه می‌دانستند که در جنگ ایران و آمریکا حتما ضربه خواهند دید و برای صلح تلاش کردند و البته غیر از موضوع هسته ای مسأله موشک‌های ایران را هم به منوی ترامپ اضافه کردند حالا که در این گرداب گیر افتاده‌ و خیس شده‌اند چرا ماهی نگیرند و کاملاً قابل درک است که بیش از کاخ سفید مخالف آتش بس باشند و می‌کوشند تا حصول نتیجه نهایی ترامپ را در جنگ نگه دارند،البته امارات انگیزه بیشتری دارد. undefined ۴- میدان دار اصلی جنگ اسرائیل است، رژیمی که عملا به کمتر از سقوط نظام و فروپاشی ایران رضایت نمی‌دهد و می‌کوشد تهران را بیروت کند. اسرائیل با هر شعبده ای توانسته است سنتکام را در نقش نیروی نیابتی خود به میدان بکشاند. از طرفی هم بیش از آمریکا و دولت‌های عربی در حال ضربه خوردن است و به آزمایشگاه موشک‌های ایران تبدیل شده‌است، نکته دیگر اینکه نتانیاهو می‌داند که رویکرد ذهنی جامعه آمریکا و جوانان این کشور به نفع پروژه صهیونیسم نیست و شاید ترامپ، روبیو و هگست آخرین تیم مسیحی-صهیونیست کاخ سفید باشند که حاضرند جان و مال آمریکایی ها را فدای اهداف رژیم کنند. روشن است که تلاش می‌کند تا حصول نتیجه به جای دیوار ندبه به نارسیسیسم ترامپ دخیل ببندد که تاکنون رقمی بیش از سی میلیارد دلار برای انهدام طیفی از اهداف در ایران از مدرسه دخترانه میناب تا ناوشکن بی دفاع دنا و انهدام زیرساخت های ایران هزینه کرده است. undefined ۵- پرونده اپیستین ترامپ را جدی بگیریم! از بلینکن وزیرخارجه پیشین که صراحتا بدان اشاره کرده تا بسیاری از سیاستمداران آمریکایی بعلاوه صدها سند و ایمیل منتشر شده نشان می‌دهد موساد اسناد زیادی اعم از فیلم و عکس از جزیره اپستین در اختیار دارد که ترامپ از افشای آن‌ها هراس دارد و در صورت انتشار ترامپ و تیم ماگا دچار بحران بزرگ و چه بسا استیضاح و زندان می‌شوند، نتانیاهو به کارکرد جزیره اپستین بیش از جزیره خارک و هرمز برای تحمیل توهم تسلیم ایران به ترامپ واقف است و حتما از آن تا جای ممکن بهره خواهد برد، کمااینکه تاکنون بخوبی بهره برده است. undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌. @barayand_mag
undefinedآتش بس دردسترس نیست!
undefined دکتر حبیب اله فاضلی، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهرانundefined️بخش دوم
undefined۶- جبهه مقابل لشگر اپستینی، جمهوری اسلامی است که دیگر هراس و حزم کمتری دارد چرا که اصطلاحا از همه آن چیزهایی که می‌ترسیده برسرش آمده و مهمترین دال گفتمانی‌اش یعنی امامش را از دست داده و برای هسته سخت دیگر خط قرمزی وجود ندارد و بعد از عاشورای نه اسفند، سیاست کل ارض کربلا را بر تسلیم یا صلح حسنی ترجیح می‌دهد*، گرچه امیدواریم این مسیر به یمنی شدن ایران ختم نگردد.

undefined۷- موضوع دیگری که دورنمای ترک مخاصمه و حتی آتش بس را دورتر و بعید کرده *وضعیت جبهه مقاومت بویژه حزب‌الله لبنان است.
مقامات رژیم و برخی اخبار پراکنده از ایده های درباره میانجی گری نشان می‌دهد که آمریکا و رژیم صهیونسیتی پرونده حزب‌الله را جدای از ایران می‌بینند و احتمالا آتش بس با ایران را شامل حزب الله نخواهند کرد و تمایل دارند که این جبهه را تا آخر یعنی خلع سلاح کامل و انهدام سازمان رزم حزب الله پیگیری کنند و بدیهی است که ایران این تصمیم را نخواهد پذیرفت و هرگونه تصمیمی اعم از آتش بس را الزاما شامل کل جبهه مقاومت خواهد دانست، این موضع متضاد ایران و رژیم متجاوز اسرائیل نسبت به حزب‌الله هرگونه تصمیمی درباره پایان جنگ را پیچیده تر و احتمالا دشوارتر خواهد کرد.
ادامه دارد...
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.@barayand_mag

۱۶:۳۳

thumbnail
undefined «بنده‌ی خدا، به خدا پیوست»
undefined محمدمسعود فخاری، کارشناس ارشد علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined شاید بتوان ویژگی منحصربه‌فرد شهید لاریجانی را در داشتن «شخصیت» خلاصه کرد. ویژگی‌ای بحران‌افزا که توأمان «خرد» و «شجاعت» را به محضر خود فرا می‌خواند‌.شخصیت، نسبت وثیقی با انسان بودن انسان دارد از آن رو که محملی برای بروز و ظهور یک اراده تکین و متعلق به خود می‌شود. اراده‌ای که از عرف و مشهورات فراروی می‌کند و سعی می‌کند به نحوی خاص، درباره مسائل بیندیشد. از این روست که لازمه آن، داشتن خردی درون‌زاست. خردی که نه بنا به امر رایج و عرفی و تقلیدوار، بلکه منبعث از خود می‌اندیشد و خود را بر تن واقعیت می‌نشاند.از سوی دیگر، چنین وضعیتی نیازمند شجاعتی افزون است. چرا که باید توان حمل اندیشه خود را در برابر همگان داشته باشد و از زخم زبان‌ها جان سالم به در برد. چرا که امر اندیشیده شده ناگزیر متفاوت است و امر متفاوت به سختی پذیرفتنی.از همین رو «شخصیت»، بحران‌ آفرین است*، به این علت که انسان ساده‌پسند و کم‌تحمل در پذیرش ابهام و پیچیدگی در مواجهه با اندیشه مستقل، به اضطراب می‌افتد و بنا به عادت مألوف به دسته‌بندی روی می‌آورد و فرد را از هر آنچه لیاقت اوست ساقط می‌داند.
*اما در نهایت اینگونه بودنی ارزشمند است*، چرا که همین فرد در بزنگاه‌های تاریخ با تجربه‌ای دائمی که از دست و پنجه انداختن با مسائل کسب کرده و اضطراب شجاعانه اندیشیدن را به جان خریده است، شخصیت خود را بروز می‌دهد، آدمیان را همراه می‌کند و به نقطه ثقلی قدرت‌ساز بدل می‌شود. *بنده‌ی خدا چنین بنده‌ای است.

undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.@barayand_mag

۱:۴۶

thumbnail
undefinedتنزیل دگرباره مقاومت از ملکوت به جهان اجتماعی ایرانیان در لیله‌القدر انقلاب اسلامیundefined دکتر حسین حاج محمدی، عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهرانundefined️بخش اول
undefinedرخداد حماسیِ جنگ رمضان که اینک در اثنای آن هستیم، فراتر از آنکه در یک بسترِ زمانی معمولی و گذرا رقم خورده باشد، در تاریخی استثنایی و بی‌بدیل نقش بسته که اوجِ آن تاریخ، برتر و فراتر از «هزار ماه» است. این امرِ خطیر، خردِ ما را به بازاندیشیِ و پدیدارشناسیِ مجدد حادثه‌ی اخیر فرامی‌خواند؛ چرا که اکنون زمان آن فرا رسیده است تا از دانسته‌های پیشین و قالب‌های ذهنی کهنه دست شسته و با نگاهی تأویلی و البته اوج‌گیر، این واقعهٔ بزرگ را به پرسش درآوریم.
undefinedاگر در نظر آوریم که ماه رمضان، ماه نزول وحی و طیّ مراحلِ قوسِ صعودِ انسانِ مؤمن به سوی ملکوت است و در دل خود «لیله‌القدر» را دارد؛ شبی که برترین از هزار ماه است و در آن، تقدیرها رقم می‌خورد، پرسشِ برانگیزنده در این میان آن است که در این ماهِ پربرکت، چه رخدادی عظیم روی داده و چه معنای والایی از افلاکِ ملکوت، بر زمین تنزیل یافته است؟ به نظر می‌رسد، پاسخ در تصعید خون مقدس شهدا و امام شهدا و در پی آن تنزیل و تجلیِ عظیمِ معنای «مقاومت» نهفته است.
undefinedدر ضیافت الهی رمضان، که فرشتگان و روح در آن در طی نزول و صعودند، ملت ایران شاهد تماشایی‌ترین رخداد تاریخی خود بود؛ تنزیلی که بر کالبد خاکین و جان‌های مشتاقش فرود آمد: تنزیل عظیمِ معنای مقاومت از افلاکِ نظری به عرصهٔ عمل*. جنگ ناجوانمردانه‌ای که از اسفند ۱۴۰۴ توسط رهبری آمریکا آغاز شد، در پندار خودخواهان، درصدد شکستن معنای مقاوت در جهان اجتماعی ایرانیان بود، اما در حکمت الهی، این آتشِ جنگ شد که ذوب‌گاهِ طلای مقاومت گشت و بستری شد برای تجلی گفتمان اصیل مقاوت و پایداری.

undefined *در این میان، جایگاه آیت‌الله خامنه‌ای به‌عنوان «معمارِ مقاومت اسلامی» و برجسته‌ترین نظریه‌پرداز مقاومت در ایران معاصر، خورشیدوار می‌درخشد.
ایشان که از سال‌های پیش از طوفان انقلاب، با تفسیرهای سیاسی-اجتماعی از قرآن از بنیادگزاران نهضت مقاومت اسلامی بودند، توانستند در طول دهه‌ها خوانشی منسجم و پویا از این نهضت را سامان دهند. نهضتی که ریشه در حسینیهٔ ارشاد و هم‌نشینی با ستارگانی چون شریعتی و مطهری داشت، اکنون در میدان نبرد و با استراتژی «شهادت» به اوج قله‌ خود صعود کرده و سربلند ایستاده است.

undefinedاما تنزیل دگر باره و بسط معنای مقاومت در رمضان و لیله‌القدر انقلاب اسلامی به چه واسطه‌ای رخ داد؟ بدون تردید اسباب این تنزیل معنا، یک تنه و به واسطهٔ استشهاد راهبر نهضت نبوده است، بلکه به همراه یکی از تلخ‌ترین و در عین حال جاویدان‌ترین سطور دفتر این مقاومت، شهادت غریب و پرمعنای دانش‌آموزان مدرسه دخترانه «شجره طیبه» میناب رقم خورده است. واقعه‌ای که دل‌ها را به آتش کشید اما روح‌ها را جاودانه ساخت و نمادی عینی از تزریقِ خونِ عاشورا در شریان‌های جامعه ایرانی گشت.
undefinedنفسِ مقدسی که در این پروازِ ملکوتی و سعودِ معنوی صعود کرد، به همراه خود، انفاسِ مطهره و پاکِ دیگری را نیز در آغوشِ گرفت و با خود همراه ساخت؛ انفاسِ مطهرهٔ دانش‌آموزان شهیدِ ادبستان دخترانه «شجره طیبه انقلاب اسلامی»؛ همان شجره‌ی طیبه‌ای که اصلِ آن در آسمان‌ها و فرع و ثمره‌اش در زمین‌ جاری است. در پی این صعود انفاس مطهره است و به وساطتت آن است که معنای مقاومت دگربار بر جهان اجتماعی ایرانیان تنزیل می‌یابد.
undefined در این میان، ابتدا بازماندگان دانش آموزان شهید آن مدرسه، با مقاوت و ایستادگی خود ثابت کردند که آموزه مقاومت و قله آن یعنی شهادت که توسط رهبری فرزانه انقلاب نهادینه شده، تنها یک تئوری سیاسی خشک نیست، بلکه به واسطه بین‌الاذهانی شدن معنای آن در میان بازماندگان، فرهنگی لاینحل و زنده در میان مردمان این سرزمین است. این واقعه تلخ اما پربرکت، موجب شد خون شهدا، به‌مثابه سوختِ موتور محرکهٔ مقاومت و دفاع در سراسر جهان اجتماعی ایرانیان گسترش و بسط یابد و تنزیل معنای مقاومت به‌واسطه خونِ سرخ و پاک دانش‌آموزان و معلمان، بر زمین گسترده شود.
undefinedاما نقطه عطف این وساطت، در نحوه پایان زندگی پربرکت آیت‌الله خامنه‌ای و به شهادت رسیدن ایشان در حملهٔ وحشیانه دشمن رقم خورد. سناریویی که با دقتِ بی‌نظیرِ تقدیر الهی و در ماه مبارک رمضان، با زبان روزه و همراه با اهل بیت محقق شد، هیچ انطباقی با الگوی مقاومت‌های سکولار نداشت، مگر این‌که خودِ عینِ تجلی عاشورا و بازآفرینی کربلای ایران بود.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.@barayand_mag

۲۰:۴۹

برآیند
undefined undefinedتنزیل دگرباره مقاومت از ملکوت به جهان اجتماعی ایرانیان در لیله‌القدر انقلاب اسلامی undefined دکتر حسین حاج محمدی، عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران undefined️بخش اول undefinedرخداد حماسیِ جنگ رمضان که اینک در اثنای آن هستیم، فراتر از آنکه در یک بسترِ زمانی معمولی و گذرا رقم خورده باشد، در تاریخی استثنایی و بی‌بدیل نقش بسته که اوجِ آن تاریخ، برتر و فراتر از «هزار ماه» است. این امرِ خطیر، خردِ ما را به بازاندیشیِ و پدیدارشناسیِ مجدد حادثه‌ی اخیر فرامی‌خواند؛ چرا که اکنون زمان آن فرا رسیده است تا از دانسته‌های پیشین و قالب‌های ذهنی کهنه دست شسته و با نگاهی تأویلی و البته اوج‌گیر، این واقعهٔ بزرگ را به پرسش درآوریم. undefinedاگر در نظر آوریم که ماه رمضان، ماه نزول وحی و طیّ مراحلِ قوسِ صعودِ انسانِ مؤمن به سوی ملکوت است و در دل خود «لیله‌القدر» را دارد؛ شبی که برترین از هزار ماه است و در آن، تقدیرها رقم می‌خورد، پرسشِ برانگیزنده در این میان آن است که در این ماهِ پربرکت، چه رخدادی عظیم روی داده و چه معنای والایی از افلاکِ ملکوت، بر زمین تنزیل یافته است؟ به نظر می‌رسد، پاسخ در تصعید خون مقدس شهدا و امام شهدا و در پی آن تنزیل و تجلیِ عظیمِ معنای «مقاومت» نهفته است. undefinedدر ضیافت الهی رمضان، که فرشتگان و روح در آن در طی نزول و صعودند، ملت ایران شاهد تماشایی‌ترین رخداد تاریخی خود بود؛ تنزیلی که بر کالبد خاکین و جان‌های مشتاقش فرود آمد: تنزیل عظیمِ معنای مقاومت از افلاکِ نظری به عرصهٔ عمل*. جنگ ناجوانمردانه‌ای که از اسفند ۱۴۰۴ توسط رهبری آمریکا آغاز شد، در پندار خودخواهان، درصدد شکستن معنای مقاوت در جهان اجتماعی ایرانیان بود، اما در حکمت الهی، این آتشِ جنگ شد که ذوب‌گاهِ طلای مقاومت گشت و بستری شد برای تجلی گفتمان اصیل مقاوت و پایداری. undefined *در این میان، جایگاه آیت‌الله خامنه‌ای به‌عنوان «معمارِ مقاومت اسلامی» و برجسته‌ترین نظریه‌پرداز مقاومت در ایران معاصر، خورشیدوار می‌درخشد. ایشان که از سال‌های پیش از طوفان انقلاب، با تفسیرهای سیاسی-اجتماعی از قرآن از بنیادگزاران نهضت مقاومت اسلامی بودند، توانستند در طول دهه‌ها خوانشی منسجم و پویا از این نهضت را سامان دهند. نهضتی که ریشه در حسینیهٔ ارشاد و هم‌نشینی با ستارگانی چون شریعتی و مطهری داشت، اکنون در میدان نبرد و با استراتژی «شهادت» به اوج قله‌ خود صعود کرده و سربلند ایستاده است. undefinedاما تنزیل دگر باره و بسط معنای مقاومت در رمضان و لیله‌القدر انقلاب اسلامی به چه واسطه‌ای رخ داد؟ بدون تردید اسباب این تنزیل معنا، یک تنه و به واسطهٔ استشهاد راهبر نهضت نبوده است، بلکه به همراه یکی از تلخ‌ترین و در عین حال جاویدان‌ترین سطور دفتر این مقاومت، شهادت غریب و پرمعنای دانش‌آموزان مدرسه دخترانه «شجره طیبه» میناب رقم خورده است. واقعه‌ای که دل‌ها را به آتش کشید اما روح‌ها را جاودانه ساخت و نمادی عینی از تزریقِ خونِ عاشورا در شریان‌های جامعه ایرانی گشت. undefinedنفسِ مقدسی که در این پروازِ ملکوتی و سعودِ معنوی صعود کرد، به همراه خود، انفاسِ مطهره و پاکِ دیگری را نیز در آغوشِ گرفت و با خود همراه ساخت؛ انفاسِ مطهرهٔ دانش‌آموزان شهیدِ ادبستان دخترانه «شجره طیبه انقلاب اسلامی»؛ همان شجره‌ی طیبه‌ای که اصلِ آن در آسمان‌ها و فرع و ثمره‌اش در زمین‌ جاری است. در پی این صعود انفاس مطهره است و به وساطتت آن است که معنای مقاومت دگربار بر جهان اجتماعی ایرانیان تنزیل می‌یابد. undefined در این میان، ابتدا بازماندگان دانش آموزان شهید آن مدرسه، با مقاوت و ایستادگی خود ثابت کردند که آموزه مقاومت و قله آن یعنی شهادت که توسط رهبری فرزانه انقلاب نهادینه شده، تنها یک تئوری سیاسی خشک نیست، بلکه به واسطه بین‌الاذهانی شدن معنای آن در میان بازماندگان، فرهنگی لاینحل و زنده در میان مردمان این سرزمین است. این واقعه تلخ اما پربرکت، موجب شد خون شهدا، به‌مثابه سوختِ موتور محرکهٔ مقاومت و دفاع در سراسر جهان اجتماعی ایرانیان گسترش و بسط یابد و تنزیل معنای مقاومت به‌واسطه خونِ سرخ و پاک دانش‌آموزان و معلمان، بر زمین گسترده شود. undefinedاما نقطه عطف این وساطت، در نحوه پایان زندگی پربرکت آیت‌الله خامنه‌ای و به شهادت رسیدن ایشان در حملهٔ وحشیانه دشمن رقم خورد. سناریویی که با دقتِ بی‌نظیرِ تقدیر الهی و در ماه مبارک رمضان، با زبان روزه و همراه با اهل بیت محقق شد، هیچ انطباقی با الگوی مقاومت‌های سکولار نداشت، مگر این‌که خودِ عینِ تجلی عاشورا و بازآفرینی کربلای ایران بود. undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌. @barayand_mag
undefinedتنزیل دگرباره مقاومت از ملکوت به جهان اجتماعی ایرانیان در لیله‌القدر انقلاب اسلامیundefined دکتر حسین حاج محمدی، عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهرانundefined️بخش دوم
undefinedاین تصویر منحصر‌به‌فرد و حماسی، به اندازه‌ای قدرتمند بود که توانست بسیج تودهٔ مردمان را به همراه بیاورد و آمریکا و اسرائیل با این اقدام نابخردانه خود، در واقع باارزش‌ترین هدیه را به نهضت مقاومت دادند؛ چرا که خون ایشان، خون تازه‌ای به شریان‌های حیات این جریان تزریق کرد و اسطوره‌ای جدید را در حافظه تاریخی ایرانیان ثبت نمود: رهبری مبارز که هم چند دهه حکمرانی کرد و هم در برابر طاغوتِ زمان، تا پای جان و شهادت ایستاد.
undefinedبر همین اساس، در ادامه و در سطحی کلان‌تر و در افقِ جهان اجتماعی نیز، راهبرد استشهاد و آموزه «کل یوم عاشورا» که دال مرکزی گفتمان مقاومت آیت‌الله خامنه‌ای بود، اکنون به نمادی فراگیر و هویت‌بخش در جهان اجتماعی ایرانیان تبدیل شد.
undefinedروحیهٔ مقاومت مردمان که در صحنه‌های مختلف، از صف‌های طولانی اهدای خون تا حضور حماسی در میادین اصلی شهرها و تا راهپیمایی به یاد ماندنی روز قدس رمضان 1447 نمود یافت، حاکی از عمومیت دگر بارهٔ معنای مقاومت در فرهنگ عمومی و تبدیل تئوری‌ مقاومت به ساختار عملی و عینی است.
undefinedبنابراین جنگ اخیر و حوادث تلخی چون شهادت دانش‌آموزان میناب و شهادتِ رهبر انقلاب، فصل تازه‌ای از مقاومت را آغاز کرده است که پایانی ‌بر آن نیست و قدرت‌های استکباری اگر فهم دقیقی از مفهوم «مقاومت» در خوانش شیعی و نیروی عظیمی که «آیت‌الله شهید خامنه‌ای» تولید کرده و خواهد کرد داشتند، هرگز دست به چنین حمله‌ای نمی‌زدند. اکنون، باور مسلمانان به حضور و استمرارِ حیاتِ شهید، این شمایل را مانا و نامیرا کرده و به منبعی جوشان و الهام‌بخش مبدل ساخته است.
undefinedلیله‌القدر انقلاب اسلامی در این روزها، نه تنها در شب‌های قدر، بلکه در صحنه‌های واقعی زندگی، شهادت و نبرد حق و باطل تحقق یافته و نشان می‌دهد که معنای مقاومت، از آسمانِ وحی به زمینِ خونین اما پاک این سرزمین فرود آمده و برای همیشه در دل‌ ملت ایران جاودانه شده است.
undefinedبا برآیندِ ایران همراه باشید‌.@barayand_mag

۲۰:۵۰