برآیند
️ ناتو در تلاطم جنگ ایران و آمریکا
الهه اکبرزاده، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات اروپا دانشگاه تهران
️بخش اول
ناتو، ائتلافی نظامی-امنیتی بود که برای مقابله با خطر شوروی ساخته شد. بنابراین گمان میرفت با فروپاشی بلوک شرق، ناتو هم به مأموریت خود پایان دهد؛ اما ناتو ماند، کماکان محافظت از غرب در برابر خطر احتمالی شرق را برعهده خود دانست و حتی حیطه وظایفش گسترش یافت.
برخی علت دوام ناتو و انعطاف آن در گذر از چالشهای بسیار را به اصلاحات مستمر ناتو در نهادهایش نسبت داده و برخی دیگر بر نقش رهبری ایالات متحده در پاسخگویی به تهدیداتی که ارزشهای مشترک این جبهه را به خطر میانداخت تاکید میکردند. رهبریای که بهنظر میرسد امروز بیشترین فاصله را با متحدان سنتی خود پیدا کرده و سنگی را در چاهی انداخته که هیچ عاقلی فکر نزدیک شدن به آن را هم نمیکند.
حمایت اولیه اروپا از ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی در جنگ اخیر بعید و غافلگیرکننده نبود. نخستوزیر آلمان درباره تهاجم خرداد ماه صهیونیستها به ایران، گفته بود اسرائیل در حال انجام کارهای کثیف خودمان است و اروپا همان بود که سهمش در مسئله برجام را شش دانگ واگذار کرده بود به آمریکا و همین چند ماه قبلتر هم مکانیزم ماشه را علیه ایران فعال کرده بود. تحریمهای جدید اتحادیه اروپا علیه چند فرد و نهاد ایرانی، در روزهای ابتدایی جنگ اینقدر تکراری بود که ارزش خبریاش را از دست داده و خبر محکومیت ایران از تریبونهای اروپایی، بدون اشاره به آغازکننده آن، هیچ کس را غافلگیر نکرد. اما باید چند روزی میگذشت و مشخص میشد که در بر چه پاشنهای میچرخد تا مواضع واقعی کشورها در قبال این جنگ مشخص شود. در خصوص رابطه اروپا و آمریکا، آن دنبالهرویای که انتظارش میرفت رخ نداد زیرا این بار ایران اهرم فشاری در اختیار داشت که هُرمی از گرمای آتش جنگ را به جهان میرساند؛ تنگه هرمز. خیلی زود مشخص شد طرف آمریکایی فاقد راهبرد مشخصی برای شکست ایران و باز کردن تنگه است. مکرون خیلی زود اعلام کرد بازگشایی تنگه هرمز راه حل نظامی ندارد و وقتی ترامپ رسماً از ناتو خواست که در جنگ مشارکت کند، مخالفتها خیلی صریح اعلام شد.
دبیرکل ناتو گفته بود در این درگیری مشارکت نخواهد کرد زیرا جنگ ایران خارج از «حوزه ناتو» در جریان است. طبق ماده شش پیمان ناتو، حوزه عملکرد آن، دو سوی اقیانوس اطلس در نیمکره شمالی است و طبق ماده پنج، حمله به یک عضو، حمله علیه همه آنها تلقی میشود و در این صورت سایرین موظف به انجام "اقدامات ضروری" جهت دفاع از آن کشور هستند.
اولین بار پس از حمله به برجهای تجارت جهانی در یازدهم سپتامبر ، این ماده فعال شد و متعاقب آن نیروهای ناتو، تحت عنوان «نیروهای بینالمللی کمک به امنیت»، در حمله به افغانستان شرکت کردند؛ هرچند محدوده عملیات افغانستان هم خارج از حوزه ناتو بود اما این عملیات با توضیح «دفاع در برابر تروریسم» توجیه شد. این، تنها باری نبود که ناتو عملاً محک خورد. اعضای ناتو، پیشتر در کوزوو و پس از افغانستان، در لیبی هم، در کنار یکدیگر جنگیدند و اتفاقاً همه این مداخلهها، بهشدت ضعف توان نظامی اروپا و وابستگی آن به آمریکا را آشکار کرده بود.
پس از روی کار آمدن ترامپ، انتقادات به ناتو و ذکر این وابستگی به آمریکا نقل محافل بود و دیگر مسائل مربوط به تقسیم بار مسئولیت و تفاوت در اولویتهای متفاوت اروپا و آمریکا، اختلافاتی جزئی و قابل چشمپوشی محسوب نمیشدند. ترامپ مدام ضرورت و سودمندی ناتو را زیر سوال میبرد و بارها با زبان گلایه، تحقیر و تهدید به کشورهای ناتو یادآوری میکرد دست کم باید دو درصد از درآمدهایشان را به بودجه دفاعی تخصیص دهند. این مواضع در راستای اصول سیاست خارجی دولت ترامپ بود اما بهرغم تمام این تنشها، اروپا کماکان دلخوش بود ایده همکاریهای دفاعی دوسوی آتلانتیک، بهصورت کلی از حمایت دو حزبی در آمریکا برخوردار است.
در این میان، یک دوره ریاست جمهوری بایدن که با تهاجم روسیه به اوکراین مقارن بود، برای ناتو حکم چیزی شبیه به تنفس مصنوعی را داشت. به این ترتیب ماشین جنگی آمریکا و اروپا حدود سه سال با روسیه درگیر بود و کمکها به اوکراین برایشان چیزی حدود ۲۰۰ میلیارد دلار آب خورد. ادامه یادداشت
با برآیندِ ایران همراه باشید. @barayand_mag
۱۶:۳۴
۱۶:۳۰
برآیند
️ رَوایتِ ما از جنگ ارادهها؛ هنگامهی خون و همبستگی در ایران فرهنگی
رضا عطایی کارشناسیارشد مطالعات منطقهای دانشگاه تهران
️بخش اول
در ادامه جنگ دیروز جنگ رمضان، آنچنان که این روزها بر سر زبانها افتاده، تنها یک تهاجم مقطعی نیست. ریشه در قعر تاریخ این منطقه دارد. برای کسی مثل من که هم، نفسکشیدن در کوچهپسکوچههای ورامین، قم، بوشهر، کرمان و مشهد را تجربه کرده و هم، دل به باد صبحگاهی هرات، بامیان، پنجشیر، قندهار، مزارشیرف، بدخشان و دایکندی سپرده؛ این جنگ نه یک رویداد خبری، که زخمی تازه بر پیکر کهنآشنای "ایران فرهنگی" است.
این جنگ را نمیتوان خارج از چارچوب "گذار ساختاری نظام بینالملل" تحلیل کرد. نظم تکقطبی پساجنگ سرد به رهبری آمریکا، سالهاست که فرسایش یافته و نشانههای یک نظم چندقطبی سیال و نامتوازن در حال ظهور است. در چنین فضایی، ایران به عنوان نماد عزت، استقلالطلبی و مقاومت در برابر نظام سلطه، هدف مستقیم قرار گرفته است. آنچه از پسِ پرده "مذاکرات عمان و ژنو" و "بهانه هستهای" دنبال میشد، در نهایت با یک عملیات مشترک تروریستی از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی به اوج رسید؛ ترور رهبر انقلاب اسلامی و شهادت جمعی از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی ایران.
اما دشمن چه اشتباهی کرد؟ تصور کرد با حذف رهبری، ساختار و نظام فرو میریزد. غافل از اینکه در این جغرافیای تاریخی-تمدنی، خون شهید، نه تضعیف، که انسجام میآورد. ملت ایران، قریب به نیمقرن است که زیر بار انواع سناریوهای استکبار و نظام سلطه، خم نشده است. این بار نیز، آنچه در میدان دیدیم، نه تسلیم، که "مقاومت مقتدرانه" و "تغییر معادلات" بود.
هویداشدن دوگانگیها واکنشهای بینالمللی به این جنگ، بیش از هر چیز دوگانگی عمیق نظام جهانی را آشکار کرد. از یک سو، قدرتهای غربی با ادبیات امنیتی سعی در توجیه تجاوز داشتند. از سوی دیگر، افکار عمومی جهان و بسیاری از دولتهای مستقل و نیمهمستقل، این حملات را اقدامی غیرقانونی و مغایر با منشور ملل متحد دانستند. نکته قابل تأمل، واکنش "احتیاط آمیز" متحدان سنتی آمریکا بود. برخلاف جنگهای گذشته در افغانستان و عراق، این بار نه ناتو و نه کشورهای اروپایی حاضر به همراهی همهجانبه با واشنگتن نشدند. حتی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، با وجود وابستگی عمیق به آمریکا در موضعی نظارهگر فرو رفتند.
اما برای من به عنوان یک مهاجر افغانستانی، مهمترین بخش این واکنشها، حمایتهای مردمی و دیپلماتیک برخی کشورها از جمله افغانستان بود. مردم افغانستان که طعم تلخ اشغال و وعدههای دروغین آمریکایی را چشیدهاند، به خوبی ماهیت سلطهجویانه این جنگ را درک کردند. شعارهایی که در حمایت از ایران در افغانستان و توسط مهاجرین افغانستانی در اقصی نقاط ایران سرداده شد، تنها از روی همسایگی نبود، بلکه از روی "غمشریکی" بود؛ از روی دردی که قرنهاست در این دو سرزمین مشترک است.
آثار و پیامدها جنگ رمضان یا جنگ تحمیلی سوم، صرفاً یک "تهاجم به ایران" نبوده و نیست؛ بلکه "حمله به نظم منطقهای" و تلاش برای بازتعریف امنیت به نفع رژیم صهیونیستی است. ایران به خوبی نشان داد که "سراب امنیت" کشورهای حاشیه خلیج فارس چقدر شکننده است و امنیت واقعی، وارداتی و با پایگاههای خارجی تأمین نمیشود. تأثیر این جنگ، به خصوص با عطف به اینکه بعد از آتشبس تداوم یابد؛ بر افغانستان نیز شایان توجه و تأمل است. افغانستان با مرزهای طولانی، اقتصاد شکننده و جامعهای که هنوز زخمهای جنگ بر تن دارد، نمیتواند از پیامدهای این درگیری دور بماند. بیثباتی در ایران، یعنی اختلال در تجارت، افزایش قیمت کالاها، فشار بر مهاجرین و در نهایت، تشدید بحران انسانی در افغانستان.
نکته تلختر آنکه در خلال همین جنگ، شاهد هجمههای به مهاجرین افغانستانی در برخی فضایهای مجازی و شبکههای معاند بودهایم. امری که در جنگ تحمیلی دوازدهروزه نیز به صوت ناگواری مشاهده شد؛ اتهامات بیاساس به مهاجرین، آنقدر تکرار شد تا به اخراج صدها هزار نفر انجامید. این یک فاجعه بود؛ نه فقط برای مهاجرین، که برای وجدان تاریخی دو ملتی که قرنهاست همسایهاند. یادمان نرود که در روزهای سخت جنگ تحمیلی ایران و عراق، چه کسانی در کنار ایرانیان ایستادند و در دل محلههای جنوب شهر تهران، چه کسانی دوشادوش کارگران ایرانی، چرخ اقتصاد را میچرخاندند. ادامه یادداشت
با برآیندِ ایران همراه باشید. @barayand_mag
۱۶:۳۰
۱۲:۲۴
۱۲:۲۴
۱۲:۲۴
۱۲:۲۴
۱۲:۲۴
۱۸:۱۹
موکول شدن امورات کشور به پس از جنگ این تصور را ایجاد میکند که صحنه نبرد عاری از پیچیدگی و دارای نظم مشخصی است. درصورتی که ممکن است کشور تا سالها در شمایل مختلفی با این پیکار درگیر باشد؛ هوشمندی آن است که هیچ امری متوقف بر اتمام جنگ نشود و وظایف دولت با نظم بهتری استمرار داشته باشد. جدیترین مقدمۀ حکمرانی در ساعات و ساحات مختلف نبرد، مدیریت و سیاستورزی کشور بر اساس انجام تکالیف بدون فوت وقت در هرشرایطی تعریف میگردد.
۱۷:۱۲
برآیند
️ حکمرانی در سکوتِ صحنه نبرد ایران چگونه میتواند در عدمقطعیتهای نبرد با آمریکا اداره شود؟
امین رضا آقایی میبدی، دانشجوی کارشناسی ارشد سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران
️بخش اول
جنگ رمضان اگرچه با آتشبس موقت متوقف شده، اما به هیچ وجه نمیتوان آن را «پایان یافته» تلقی کرد. تجربۀ دفاع مقدس دوازدهروزه نشان داد که توقف آتش بدون تحمیل بازدارندگی پایدار، صرفاً فرصتی برای نفستازهکردن و بازآرایی قوا توسط طرفین جنگ است. آنچه امروز با عنوان «پساجنگ» از آن یاد میشود؛ وعدهگاه آرامش نیست، بلکه آستانۀ نبردی برای تثبیت وضعیت و نظمی جدید در غرب آسیاست. لازمۀ موفقیت در این نبرد، حکمرانی حسابشده برای مدیریت کشور تا ایجاد یک وضعیت جدید با ثبات بیشتر است.
سیاستورزی هوشمندانه در مدیریت جنگی کشور موکول شدن امورات کشور به پس از جنگ این تصور را ایجاد میکند که صحنه نبرد عاری از پیچیدگی و دارای نظم مشخصی است. درصورتی که ممکن است کشور تا سالها در شمایل مختلفی با این پیکار درگیر باشد؛ هوشمندی آن است که هیچ امری متوقف بر اتمام جنگ نشود و وظایف دولت با نظم بهتری استمرار داشته باشد. جدیترین مقدمۀ حکمرانی در ساعات و ساحات مختلف نبرد، مدیریت و سیاستورزی کشور بر اساس انجام تکالیف بدون فوت وقت در هرشرایطی تعریف میگردد.
طرحهای دولت، دستور رئیس جمهور و معاون اول دولت چهاردهم حاکی از آن است که در مجموع این نکته مورد توجه دولتمردان قرار دارد. اما بعضاً تعویقها و تأخیرهایی در عرصههای مختلف حکمرانی دیده میشود که در وضعیت فعلی کشور توجیهپذیر نیست و در تضاد با این رویکرد قرار دارد. شاید منطق این تأخیرها بزنگاه جنگ مستقیم باشد اما در وضعیت کنونی نبرد بسیاری از امور درحال انجام است و حتی پروژههای عمرانی که احتمال تخریبشان درصورت حمله مجدد بالا ارزیابی میشود معلق نمانده است. ولیکن در همین شرایط انتخابات و آزمونها که سرنوشت عدهای از مردم به آن گره خورده به زمانی دیگر موکول شدهاست.
برگزاری انتخابات در حین جنگ در دنیا امری خارق از عادت نیست و در بحبوحه جنگ جهانی دوم ایالات متحده انتخابات میاندورهای سال 1942 را برگزار کرد. انتخابات مذکور در زمانی برگزار شد که درگیریها در اقیانوس آرام ادامه داشت. برگزاری انتخابات در ایران در شرایط تخاصم فعال با آمریکا برای ایران نیز میتواند پیام انسجام، استقلال و عدم اختلال در اداره کشور را به جهان مخابره کند.
تعویق انتخابات شوراها، میاندورهای مجلس شورای اسلامی و خبرگان به بعد از جنگ و حتی تعویق برگزاری آزمونهای سراسری و پذیرش دانشجو در دانشگاهها علاوه برآن که طرح اداره بلندمدت کشور در شرایط جنگی را با نقصان مواجه میکند، همچنین این رویکرد وعدۀ اتمام جنگی را میدهد که پایان آن در گرو معادلاتی است که باید ترسیم شود. اساساً پایان جنگ مشخص نیست، بنابراین استمرار و عدم اصلاح این رویه پیش از ترسیم معادله بازدارندگی موجب اختلال در امورات مردم خواهد شد و ممکن است آمادگی حداکثری آنان برای مقابله با زورگوییهای آمریکا و اسرائیل را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین ساختار حکمرانی کشور میتواند در چابکترین حالت ممکن به وظایف حاکمیتی خود بپردازد و سازوکارهای اداره کشور در شرایط جنگ مستقیم و غیرمستقیم را در پیگیرد. اجرای انتخابات و آزمونها در این شرایط با تمهیدات امنیتی کاملاً اجرایی است و تعویقهای اینچنینی اگر اصلاح نشود ممکن است ادامهدار شود و فرسایش سرمایهی اجتماعی را در پی داشته باشد.
مقاومت اجتماعی فعال و نهادمند میهنی ملت شجاع و قهرمان ایران در میادین و خیابانها خوش درخشیدند و تصویری پرفروغ از رشادتهای خود را در جهان به رخ کشیدند. همانطور که صحنۀ جنگ افت و خیز دارد، ممکن است بسته به شرایط در این حضور مسئولانه و نافع خللی ایجاد شود. بنابراین ابتکاری مردمپایه به کمک دستگاههای مسئول جهت نهادمندی این حضور و اجتماع با مدیریت شبکههای مردمی مستقر در مساجد محل این درخشش را استمرار میدهد. همانطور که ایدههای خلاقانهای همچون برافراشتن شبانهروزی پرچم ایران در میادین اصلی شهرهای کشور ادامه یافت، ایدههای مترقی مردمی دیگر و ابتکارات محلی نیز میتواند در وضعیتهای مختلف نبرد حضور حداکثری را تثبیت کند. در جریان بمباران اخیر در برخی شهرها، مساجد محل بلافاصله تبدیل به پایگاههای پشتیبانی شدند؛ گروههای جهادی توزیع آب و غذا، تعمیرات اضطراری برق و اسکان موقت را بدون منتظر ماندن برای هر اقدام دولتی در پی گرفتند. علاوه بر تثبیت این نقش مساجد، شورایاریهای محلی نیز با کسب اختیارات عملیاتی از شهرداریها و استانداریها در این بحران میتوانند تکمیلکننده پازل زیست روزمرهی توأم با آسایش در هرشرایطی از جنگ باشند.
با برآیندِ ایران همراه باشید. @barayand_mag
۱۷:۱۲
۷:۵۴
۷:۵۴
۷:۵۴
۷:۵۴
۷:۵۴
۱۶:۳۶
برآیند
️ تلاقی اراده امت و امام مردم چگونه اراده خود را در جامعۀ اسلامی، اعمال میکنند؟
زهرا ظرفچی، دانشجوی دکتری سیاستگذاری فرهنگی
️بخش اول
برای پاسخ به این پرسش بنیادین که «ارادههای مؤثر چگونه باید در جامعه خود را نمایش دهند؟»، نخست باید هندسه نظام اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی را به درستی درک کنیم؛ هندسهای که در مرکز آن، مفهوم متعالی «ولایت فقیه» قرار دارد. رهبر معظم انقلاب در بیاناتی راهگشا در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۱۴، پرده از عمق معنایی این جایگاه برداشته و فرمودند: «دربارۀ «ولایت فقیه» توضیحات زیادی داده شده، من نمیخواهم وارد آن بشوم. «ولایت فقیه» جنبۀ دینی این انقلاب را حفظ کرد. اگر «ولایت فقیه» نبود، این انقلابی که با انگیزۀ دینی و با گذشت ناشی از ایمان به خدا به وجود آمده بود، از راه دین منحرف میشد. بنابراین، رکن اوّل «ولایت فقیه» بود. این عقلانیّت امام بزرگوار است؛ عقلانیّتی که پشت این حرکت عمومی مردم قرار دارد و آن را به پیش میبرد و هدایت میکند.»
دقت در این کلمات نشان میدهد که اولاً ولایت فقیه، نه یک مفهوم انتزاعی و نه صرفاً یک ساختار حقوقی خشک برای اعمال قدرت از بالا به پایین است؛ بلکه رکن اولی است که حافظ هویت و جهتگیری حرکت است. ثانیا نکته کلیدی و شاهبیت این تبیین، آنجاست که تاکید میشود این عقلانیت، «پشتِ حرکت عمومی مردم» قرار دارد. این بدان معناست که موتور محرک، پیشبرنده و میداندار اصلی تحولات، خود مردم هستند و ولایت فقیه، مانند یک لنگرگاه عقلانی و شرعی، از این حرکت پشتیبانی کرده و آن را از انحراف مصون میدارد. این نظر رهبری، فینفسه یک دیدگاه انقلابی است. زیرا در دیدگاههای متعارف درباره رابطه امام و امت، چیزی شبیه رابطه چوپان و رمه مطرح شده و مبتنی بر درک لغوی از امام، مردم معطل آن هستند که امام بگوید چه کار بکنید و چه کار نکنید. با این حال، رهبری شهید، نظری متفاوت دارند که البته میتواند به حدیث شریف «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» مستند باشد. در این دیدگاه، مردم در هیچ برهه و لحظهای از زندگی اجتماعی خود، نباید تعلل به خرج دهند. بنابراین این انتظار که امام جامعه، در تصمیمات جلودار باشد، درست نیست. در مقابل، ولایت فقیه همچون مناطی تعریف میشود که مردم میتوانند دائما مبتنی بر جهتدهیهای آن، تصمیم بگیرند، اراده به خرج دهند و در برابر موانع، استقامت داشته باشند.
نبرد ارادهها؛ جایگاه بیبدیل تصمیم و بصیرت مردمی رهبری شهید در دیدار با بسیجیان استان خراسان شمالی در سال 1391 فرمودند: «ما امروز در میانه یک «جنگ همهجانبه» هستیم، اما مختصات این جنگ متفاوت است. در این عرصۀ رویارویی و رزم انسانی که از آن به عنوان «جنگ ارادهها» یاد میشود، قدرت آتش یا کثرت ثروت حرف اول را نمیزند. آنچه که میتواند در این میدان تعیینکننده و سرنوشتساز باشد، عبارت است از تصمیم، اراده، بصیرت و روشنبینی مردم عزیز.» در جنگ ارادهها، اگر ارادۀ یک ملت تضعیف شود، شکست او قطعی است. نکتۀ حائز اهمیت در این وحدت و اراده، لزوم کنشگری آحاد مردم است. در منظومۀ فکری رهبر شهید، مردم بههیچوجه صرفا ناظر کنشگری گروههای نخبه و مسئولان رسمی نیستند. بلکه تمامی اقشار به اعتبار اینکه میبایست سیاسی باشند و سیاست بفهمند، وظایف گستردهای دارند که قصور و کوتاهیشان در این وظایف، زنجیره کامل اثرگذاری تصمیمات نظام اسلامی را پاره میکند. به همین دلیل هم هست که «تصمیم»، «اراده»، «بصیرت» و «روشنبینی» مردم ایران، مولفههایی ضروری در دیدگاه رهبری هستند. اگر کنشگری مردم در عرصههای مختلف حرکت نظام اسلامی، ضرورت نداشت و اگر مردم صرفا ناظرانی بودند که نهایتا میتوانستند نقدی کنند و اعتراضی داشته باشند، به هیچ وجه نیاز نبود که این چهار مولفه را در خود، پرورش دهند. خاصه اینکه رهبر شهید در طول عمر بابرکت خود، بخش مهمی از وقت خود را به گفتوگوی تفصیلی با مردم درباره موضوعات مختلف اختصاص میداد تا قدرت تحلیل و همچنین قدرت اراده و تصمیمگیری مردم را ارتقا بخشد. این در حالی است که در نظامهای سیاسیای که مردم صرفا نقش تماشاگر و ناظر را دارند، چنین رابطهای میان رهبران و مردم وجود ندارد و الزامی برای برقراری این گفتوگو، احساس نمیشود.
خطر اختهسازی ارادهها؛ بازتولید منطق انفعالی حجتیه با درک این حقیقت که ما در متن یک «جنگ ارادهها» قرار داریم و پیروزی در آن منوط به عاملیت فعال مردم است، یکی از بزرگترین خطرات و انحرافاتی که جامعه را تهدید میکند، ترویج نگاههای متحجرانه و انفعالی تحت لوای ولایتمداری است. ادامه یادداشت
با برآیندِ ایران همراه باشید. @barayand_mag
۱۶:۳۶
۱۸:۰۶
برآیند
️ دشمن مردم
محمد غفاری، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات جوانان دانشگاه تهران
️بخش اول
در تاریخ کشور آمریکا تصویب شدن یک قانون عواقبی داشت که تا همین لحظه نیز تبعات آن به وضوح قابل مشاهدهاست. لینکن جمهوریخواه با تصویب قانون آزادسازی بردگان سیاهپوست که اکثراً در جنوب و تحت استثمار دموکراتهای زمیندار بودند، جنگ داخلی را آغاز کرد. با پایان این جنگ و پیروزی شمال، ننگینترین لحظات تاریخ کشور آمریکا هم آغاز شد، با اینکه لینکن دوست داشت با این کار دورههای بعدی انتخابات جمهوریخواهان را پیروز و از شورش سیاهان جلوگیری کند اما هرگز تصور نمیکرد این اقدام او باعث چه عواقب سختی برای سیاهپوستان خواهد شد.
بعد از این اتفاق دمکراتهای ناراحت جنوبی که هم در جنگ باخته بودند و هم احتمال شکست در انتخابات را زیاد میدیدند و دچار مسئلۀ کمبود کارگر برای زمینهایشان شده بودند، با قوۀ محرک نفرتی که از سیاهان در اثر تصورات مخدوش مسیحیشان داشتند، بصورت نیمه خودجوش گروهی را برای آزار و شکنجه سیاهان تاسیس کردند. چهره شاخص و اسطوره این گروه که به همان کیکیکی مشهور شد کسی نبود جز ویلیام لینچ!
این گروه که توسط برخی کهنهسربازان آمریکایی در تنسی تشکیل شدهبود، کمکم به باقی شهرها نیز تسری پیدا کرد. جناب لینچ و دار و دسته خطرناکش با ایجاد ارعاب و وحشت از طریق قتل و شکنجه و کلا هر کار بد و زشتی که بلد بودند، سیاهان را در گوشه رینگ برده و آنها را به شدت منزوی و مضروب میکردند.
تا سال 1900 این اقدامات ادامه داشت و اساساً فعالیت سیاسی سیاهان کاری غیرممکن بود. آنها جرئت رای دادن و مشارکت سیاسی نداشتند و این اتفاق بسیار عادی تلقی میشد. در کشوری که مردم برای تبریک عید ولادت مسیح که همان کریسمس باشد، برای هم کارت پستال با عکس شکنجه سیاهان بیگناه میفرستند، شما هرگز نمیتوانید به مشارکت و مبارزه سیاسی فکر کنید!
کوکلاکس کلانها یا همان کیکیکی در روزگار کنونی شباهت عجیبی به موافقین جنگ علیه ایران و دشمنان ایرانی این سرزمین دارند. مهمترین تفاوت آنها این است که گروه کیکیکی دارای حمایت جمع زیادی از گروههای مستقر در راس قدرت بودهاند اما این گروه به ظاهر ایرانی در تمام لایههای سیاسی و اجتماعی ایران فاقد پایگاه میباشند، جمع متوهمی در خارج از کشور که با واقعیت امروز ایران فرسنگها فاصله دارند. در تاریخ نمونههای بسیاری از تلاشهایی که برای جلوگیری از حق اظهار وجود کردن گروههای متعددی تشکیل شدهاند، وجود دارد. تشکیل دادن گروهی برای از بین بردن واقعیت وجود داشتن ایران اسلامی در فضاهای واقعی و مجازی هم خیلی کار سختی نیست.
این دشمن با اینکه هرچندسال یکبار اسم عوض میکند اما همیشه دشمن هر چیزی است که خودش نمیتواند باشد؛ «مردم»! دشمن اصلی مبارزه و مشارکت سیاسی مردم ایران هم اکنون طرفداران پهلوی نامیده میشوند که به نحو معناداری یادآور کنشگری کوکلاس کلان و سر دسته شرور آنها ویلیام لینچ هستند. این گروه بشدت خواهان آناند که سفید پوست تلقی شوند. برای سفید پوست شدن شما باید از هر نظر ماهیت وجودی خود را انکار کنید. فعالیت اصلی این گروه شامل تنزل مقام سیاست به برخی اقدامات شبهسیاسی است. گروهی که شامل عدهای در داخل ایران و هسته بزرگتری در خارج است. این گروه تمام تلاش خودش را برای جلوگیری از دیده شدن وضعیت کنونی ایران به کار میگیرد.
این موجود توسریخوردۀ معمولاً کارگر در اروپا و آمریکای شمالی تلاش دارد، تا با حضور میلیشایی در فضای مجازی خود را چیزی جا بزند که هرگز نبوده است. فعالیت این گروه جدای از اینکه در خارج هم مانند کمپ بربرهای تبعیدی میماند، در واقعیت مجازی چیزی جز فحاشی و تلاش برای ساکت کردن صداهای واقعی و زنده مردم ایران ندارد. شما هر کسی باشید و هرجا که بخواهید بگویید ایران نیازی به کمک خارجی و پهلوی و ... ندارد، مورد حمله قرار میگیرید.
با برآیندِ ایران همراه باشید. @barayand_mag
۱۸:۰۶