برآیند
️ رَوایتِ ما از جنگ ارادهها؛ هنگامهی خون و همبستگی در ایران فرهنگی
رضا عطایی کارشناسیارشد مطالعات منطقهای دانشگاه تهران
️بخش اول
در ادامه جنگ دیروز جنگ رمضان، آنچنان که این روزها بر سر زبانها افتاده، تنها یک تهاجم مقطعی نیست. ریشه در قعر تاریخ این منطقه دارد. برای کسی مثل من که هم، نفسکشیدن در کوچهپسکوچههای ورامین، قم، بوشهر، کرمان و مشهد را تجربه کرده و هم، دل به باد صبحگاهی هرات، بامیان، پنجشیر، قندهار، مزارشیرف، بدخشان و دایکندی سپرده؛ این جنگ نه یک رویداد خبری، که زخمی تازه بر پیکر کهنآشنای "ایران فرهنگی" است.
این جنگ را نمیتوان خارج از چارچوب "گذار ساختاری نظام بینالملل" تحلیل کرد. نظم تکقطبی پساجنگ سرد به رهبری آمریکا، سالهاست که فرسایش یافته و نشانههای یک نظم چندقطبی سیال و نامتوازن در حال ظهور است. در چنین فضایی، ایران به عنوان نماد عزت، استقلالطلبی و مقاومت در برابر نظام سلطه، هدف مستقیم قرار گرفته است. آنچه از پسِ پرده "مذاکرات عمان و ژنو" و "بهانه هستهای" دنبال میشد، در نهایت با یک عملیات مشترک تروریستی از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی به اوج رسید؛ ترور رهبر انقلاب اسلامی و شهادت جمعی از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی ایران.
اما دشمن چه اشتباهی کرد؟ تصور کرد با حذف رهبری، ساختار و نظام فرو میریزد. غافل از اینکه در این جغرافیای تاریخی-تمدنی، خون شهید، نه تضعیف، که انسجام میآورد. ملت ایران، قریب به نیمقرن است که زیر بار انواع سناریوهای استکبار و نظام سلطه، خم نشده است. این بار نیز، آنچه در میدان دیدیم، نه تسلیم، که "مقاومت مقتدرانه" و "تغییر معادلات" بود.
هویداشدن دوگانگیها واکنشهای بینالمللی به این جنگ، بیش از هر چیز دوگانگی عمیق نظام جهانی را آشکار کرد. از یک سو، قدرتهای غربی با ادبیات امنیتی سعی در توجیه تجاوز داشتند. از سوی دیگر، افکار عمومی جهان و بسیاری از دولتهای مستقل و نیمهمستقل، این حملات را اقدامی غیرقانونی و مغایر با منشور ملل متحد دانستند. نکته قابل تأمل، واکنش "احتیاط آمیز" متحدان سنتی آمریکا بود. برخلاف جنگهای گذشته در افغانستان و عراق، این بار نه ناتو و نه کشورهای اروپایی حاضر به همراهی همهجانبه با واشنگتن نشدند. حتی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، با وجود وابستگی عمیق به آمریکا در موضعی نظارهگر فرو رفتند.
اما برای من به عنوان یک مهاجر افغانستانی، مهمترین بخش این واکنشها، حمایتهای مردمی و دیپلماتیک برخی کشورها از جمله افغانستان بود. مردم افغانستان که طعم تلخ اشغال و وعدههای دروغین آمریکایی را چشیدهاند، به خوبی ماهیت سلطهجویانه این جنگ را درک کردند. شعارهایی که در حمایت از ایران در افغانستان و توسط مهاجرین افغانستانی در اقصی نقاط ایران سرداده شد، تنها از روی همسایگی نبود، بلکه از روی "غمشریکی" بود؛ از روی دردی که قرنهاست در این دو سرزمین مشترک است.
آثار و پیامدها جنگ رمضان یا جنگ تحمیلی سوم، صرفاً یک "تهاجم به ایران" نبوده و نیست؛ بلکه "حمله به نظم منطقهای" و تلاش برای بازتعریف امنیت به نفع رژیم صهیونیستی است. ایران به خوبی نشان داد که "سراب امنیت" کشورهای حاشیه خلیج فارس چقدر شکننده است و امنیت واقعی، وارداتی و با پایگاههای خارجی تأمین نمیشود. تأثیر این جنگ، به خصوص با عطف به اینکه بعد از آتشبس تداوم یابد؛ بر افغانستان نیز شایان توجه و تأمل است. افغانستان با مرزهای طولانی، اقتصاد شکننده و جامعهای که هنوز زخمهای جنگ بر تن دارد، نمیتواند از پیامدهای این درگیری دور بماند. بیثباتی در ایران، یعنی اختلال در تجارت، افزایش قیمت کالاها، فشار بر مهاجرین و در نهایت، تشدید بحران انسانی در افغانستان.
نکته تلختر آنکه در خلال همین جنگ، شاهد هجمههای به مهاجرین افغانستانی در برخی فضایهای مجازی و شبکههای معاند بودهایم. امری که در جنگ تحمیلی دوازدهروزه نیز به صوت ناگواری مشاهده شد؛ اتهامات بیاساس به مهاجرین، آنقدر تکرار شد تا به اخراج صدها هزار نفر انجامید. این یک فاجعه بود؛ نه فقط برای مهاجرین، که برای وجدان تاریخی دو ملتی که قرنهاست همسایهاند. یادمان نرود که در روزهای سخت جنگ تحمیلی ایران و عراق، چه کسانی در کنار ایرانیان ایستادند و در دل محلههای جنوب شهر تهران، چه کسانی دوشادوش کارگران ایرانی، چرخ اقتصاد را میچرخاندند. ادامه یادداشت
با برآیندِ ایران همراه باشید. @barayand_mag
۱۶:۳۰