#یک_کوله_روایتروایت یکم
رندترین تاریخها، برای خاصترین اتفاقات ساخته شدهاند.ساعتها گرما و جاده،اما وقتی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۵/۰۵، مهر خروج بر گذرنامهام نشست، تازه فهمیدم که این فقط یک تاریخ تکراری نیست؛ رندترین تاریخِ تقویم، برای قشنگترین اتفاقِ زندگیام رقم خورده بود.
از آن لحظه، قدمهایم سنگین نبود. از کنار موکبها که میگذشتم، اشک در چشمانم حلقه میزد و عشقِ میزبانان، بیشتر از آب و غذا، جانم را سیراب میکرد.
جاده طولانی بود، اما هر قدم، مرا به دیار عاشقی نزدیکتر میکرد؛ جایی که شوقِ رفتن، بال مرا برای پرواز به سمت تو گشوده بود...
#صامدون#پردیس_شهیده_بنت_الهدی_صدر#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فرهنگیان_بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان قزوین@basij_cfuac_qazvin
رندترین تاریخها، برای خاصترین اتفاقات ساخته شدهاند.ساعتها گرما و جاده،اما وقتی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۵/۰۵، مهر خروج بر گذرنامهام نشست، تازه فهمیدم که این فقط یک تاریخ تکراری نیست؛ رندترین تاریخِ تقویم، برای قشنگترین اتفاقِ زندگیام رقم خورده بود.
از آن لحظه، قدمهایم سنگین نبود. از کنار موکبها که میگذشتم، اشک در چشمانم حلقه میزد و عشقِ میزبانان، بیشتر از آب و غذا، جانم را سیراب میکرد.
جاده طولانی بود، اما هر قدم، مرا به دیار عاشقی نزدیکتر میکرد؛ جایی که شوقِ رفتن، بال مرا برای پرواز به سمت تو گشوده بود...
#صامدون#پردیس_شهیده_بنت_الهدی_صدر#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فرهنگیان_بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان قزوین@basij_cfuac_qazvin
۸۸۰
۱۲:۵۵