«بسماللهالرحمنالرحیم»
ویروس شوک همه را از پا درآورده است و تو از هر سو با خبر های فلج کننده محاصره شدهای. در تکاپوی از دست ندادنِ روحیه دست و پا میزنی. میشنوی میبینی و باور نمیکنی. همه خوابیم و کسی ما را از این کابوس بیدار نمیکند. جنگ است و جنگ موجود عجیبی است. سبحان الله از این اندوه، سبحان الله از این غم. تو در خود میپیچی و بغض میکنی و حتی فرصت سوگواری نداری، هر لحظه خبر دیگری میآید.لکن تو آوینی خواندهای. تو آوینی را با چشم های خودت دیدهای و با گوش های خودت شنیدهای. تو آن جمله را در جانِ خودت حک کردهای «ما از مرگ نمیهراسیم که مرگ ما شهادت است و شهادت حیات عندالربّ» و تو برای جان خودت نمیهراسی. تو میترسی که مبادا از درون بمیری. ما فرزندانِ جنگیم و جنگ همواره در درون و بیرون ما جریان دارد. ما از مقاومت نکردن و نجنگیدن است که میترسیم.و تو وضعیتِ تعلیق جنگ را به خوبی میشناسی. تو این ثانیهها را که دیر میگذرد و هر آن خبری دیگر است میشناسی. و تو میدانی که شهادت مرگ نیست. میدانی آنکه شهید شده از آنکه زنده میجنگد، زندهتر است و قدرتش بیشتر. تو فتح خواندهای «هو الذی أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین» و آرام باش که ما تن های خود را سپر میکنیم و جان های خود را بر سر دست میگیریم و برای آن زندهی پاینده میجنگیم. آرام باش که خونِ در این رگها و قدرت این جانها همه از سوی اوست و به او بازمیگردد و برای او فدا خواهد شد.و مپندار که در خون های هزار و سیصد و چهل و دوی شمسی تا خون های پنجاه و هفتش، و خون های بعد و بعد و بعدترش، رازی نهفته نباشد. مپندار که آن فداشدگان توانِ خود را در دفاع از این حرم نیاورند. حسین علیهالسلام اینجاست. این سیدالشهداست که در میانهی میدان ایستاده است و شهیدانش همه چشم دوخته بر او و معترف که «یا حسین فرماندهی از آنِ توست». علم بر دوشِ علمدار است و کسی را یارای چشم در چشم او شدن نیست. تنها مباد و هرگز مباد و هرگز که ما را لیاقتِ پیروزی نباشد.اگر بهای این پیروزی خون های ماست، با تمام وجود این خون را در ادامهی این راه خواهیم ریخت. پروردگارا این نفسها برای توست. این تپش های قلب، این استخوانها؛ به دستِ تو پناه میبریم و به گفتهی آن کرّار، این جمجمهها را به تو میسپاریم.أنت الله و لا إله إلّا أنت.
۲۳ خرداد ۱۴۰۴ هجری شمسی
ویروس شوک همه را از پا درآورده است و تو از هر سو با خبر های فلج کننده محاصره شدهای. در تکاپوی از دست ندادنِ روحیه دست و پا میزنی. میشنوی میبینی و باور نمیکنی. همه خوابیم و کسی ما را از این کابوس بیدار نمیکند. جنگ است و جنگ موجود عجیبی است. سبحان الله از این اندوه، سبحان الله از این غم. تو در خود میپیچی و بغض میکنی و حتی فرصت سوگواری نداری، هر لحظه خبر دیگری میآید.لکن تو آوینی خواندهای. تو آوینی را با چشم های خودت دیدهای و با گوش های خودت شنیدهای. تو آن جمله را در جانِ خودت حک کردهای «ما از مرگ نمیهراسیم که مرگ ما شهادت است و شهادت حیات عندالربّ» و تو برای جان خودت نمیهراسی. تو میترسی که مبادا از درون بمیری. ما فرزندانِ جنگیم و جنگ همواره در درون و بیرون ما جریان دارد. ما از مقاومت نکردن و نجنگیدن است که میترسیم.و تو وضعیتِ تعلیق جنگ را به خوبی میشناسی. تو این ثانیهها را که دیر میگذرد و هر آن خبری دیگر است میشناسی. و تو میدانی که شهادت مرگ نیست. میدانی آنکه شهید شده از آنکه زنده میجنگد، زندهتر است و قدرتش بیشتر. تو فتح خواندهای «هو الذی أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین» و آرام باش که ما تن های خود را سپر میکنیم و جان های خود را بر سر دست میگیریم و برای آن زندهی پاینده میجنگیم. آرام باش که خونِ در این رگها و قدرت این جانها همه از سوی اوست و به او بازمیگردد و برای او فدا خواهد شد.و مپندار که در خون های هزار و سیصد و چهل و دوی شمسی تا خون های پنجاه و هفتش، و خون های بعد و بعد و بعدترش، رازی نهفته نباشد. مپندار که آن فداشدگان توانِ خود را در دفاع از این حرم نیاورند. حسین علیهالسلام اینجاست. این سیدالشهداست که در میانهی میدان ایستاده است و شهیدانش همه چشم دوخته بر او و معترف که «یا حسین فرماندهی از آنِ توست». علم بر دوشِ علمدار است و کسی را یارای چشم در چشم او شدن نیست. تنها مباد و هرگز مباد و هرگز که ما را لیاقتِ پیروزی نباشد.اگر بهای این پیروزی خون های ماست، با تمام وجود این خون را در ادامهی این راه خواهیم ریخت. پروردگارا این نفسها برای توست. این تپش های قلب، این استخوانها؛ به دستِ تو پناه میبریم و به گفتهی آن کرّار، این جمجمهها را به تو میسپاریم.أنت الله و لا إله إلّا أنت.
۲۳ خرداد ۱۴۰۴ هجری شمسی
۱۳:۳۷