#یادمان_شهدای_هویزه#راهیان_نور1404#روایت_زنانه_دفاع_مقدس
ـــــــــــــــــــــــ
۱۷:۰۸
کانون دانشجویی هلال احمر
با همکاری معاونت جهادی بسیج دانشجویی پردیس
امام صادق(علیه السلام) برگزار میکند
دوره آموزشی اصول کمکهای اولیه
ویژه اساتید،کارکنان و دانشجویان
همراه با ارائه مدرک معتبر
تاریخ : ۳۰ بهمن و ا اسفند ۱۴۰۴مکان : مصلی اقامتگاهاساتید محترم و کارکنان عزیز؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام لطفا به آیدی خانم صالح بیگی مراجعه نمایند.@h_salehbeigi
دانشجویان عزیز جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام در دوره به آیدی زیر پیام دهید:@Er_41148ـــــــــــــــــــــــ
*بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیهالسلام - پردیس خواهران*بله | اینستاگرام | ایکس | ایمیل | الرحیل
با همکاری معاونت جهادی بسیج دانشجویی پردیس
امام صادق(علیه السلام) برگزار میکند
دوره آموزشی اصول کمکهای اولیه
ویژه اساتید،کارکنان و دانشجویان
همراه با ارائه مدرک معتبر
تاریخ : ۳۰ بهمن و ا اسفند ۱۴۰۴مکان : مصلی اقامتگاهاساتید محترم و کارکنان عزیز؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام لطفا به آیدی خانم صالح بیگی مراجعه نمایند.@h_salehbeigi
دانشجویان عزیز جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام در دوره به آیدی زیر پیام دهید:@Er_41148ـــــــــــــــــــــــ
۱۷:۳۸
بازارسال شده از بنـاتالزینب🌱
سالروز تفحص شهیدان؛ سید حسین علم الهدی، فرخزاد سلحشور، جمال دهش ور، محسن غدیریان و دو شهید گمنام در مقتل شهدای هویزه
@banatolzeinab
۱۹:۵۶
بازارسال شده از بنـاتالزینب🌱
۱۹:۵۶
بازارسال شده از بنـاتالزینب🌱
۱۹:۵۶
بازارسال شده از بنـاتالزینب🌱
۱۹:۵۶
بازارسال شده از بنـاتالزینب🌱
۱۹:۵۶
بازارسال شده از بنـاتالزینب🌱
شما كه هيچوقت گم نشده بوديد كه حالا پيدايتان كنند. شما چندتا ستاره بوديد در پهناي آسمان. رفته بوديد پشت ابرها. حجاب افتاده بود ميان ما و شما. در يك چنين روزي بود كه تصميم گرفتيد پرده براندازيد و از آن بالا به رويمان چشمك بزنيد. گمانم ون گوگ اگر آن شب را ميديد نقاشي "شب پرستاره"اش را پاره ميكرد و يكي از نو با الهام از آن شبي كه شما آسمانش را با سوسوي نورتان روشن كرديد ميكشيد.
قرآنِ سوختهی پاره پاره شده اولين بارقه نوري بود كه از سمت سيدحسينِ علم الهدي به رويمان تابيد. قرآنش آينهاي شد كه مثل ماه، نور خورشيد را انعكاس ميداد. شب با خورشيدِ قرآنش صبح شد. اولين پرده كنار رفت و حسين را قرآنش به ما شناساند. و به راستي آن روز، قرآنْ حسين علم الهدي را به ما شناساند يا حسينْ قرآن را به ما؟ قرآن علمِ هدايت ما به سوي سيد شد يا سيد، علم هدايتِ ما به سوي قرآن؟ به گمانم آن كسي كه سرانگشتانش اولين بار كلمات سوخته قرآنش را لمس كرده يك دور نبي شده و قرآن بر قلبش نازل شده. گفته بودم ونگوگ شب پرستارهاش را بايد پاره ميكرد نه؟ آخر، شب پرستاره كجا و شب قدرِ نزول آن حقيقت عظما كجا؟!
آن طرفتر پلاكي چشمك زده بود. نور تابيده بود به سطح شفافش و انعكاس خورشيد روي پلاك شده بود چشمكي نوراني به سمت ما. پلاك سلحشور بود يا غديريان؟ رنگش برگشته بود. خون شهيد به خوردش رفته بود. اسم حكاكي شده روي پلاك سخت ديده ميشد. پيشتر گفته بودم، شما كه گم نشده بوديد كه پيدايتان كنند. حالا تصميم گرفته بوديد پرده براندازيد و از پشت ابرها چشمك بزنيد تا در ظلمات شب راه را نشانمان دهيد. ديده بوديد حيران شديم، دور خودمان ميچرخيم، توي خاك انقدر خودمان را غلتاندهايم كه يادمان رفته آسماني هم هست. همين شد كه بسان ستارهاي سوسو زديد و پلاكهايتان را از دل خاك گره زديد دور انگشتانمان تا از معبر زمين پلي به سمت آسمان پيدا كنيم. از آن بالا برایمان ريسمان انداخته بوديد پایین، با زنجيرهاي همين پلاكها.
اما ميدانيد؟ زنجيرها را كه گرفتيم و آمديم بالا، مبداء دوتايش را پيدا نكرديم. هرچه چشم چرخانديم دوتا از ريسمانها صاحب نداشتند. ما را داشتند ميبردند سوي آسمان، بي هيچ نام و نشاني، دريغ و توقعي. همين است كه ما يكجور ديگر مديونشان شديم. راضي شده بودند مثل ستاره بدرخشند براي روشن كردن راهي كه تویش قدم گذاشته بوديم. شايد اگر برای هميشه در آغوش خاك ميماندند و استخوانهايشان هم برنميگشت يكجور ديگر خوشحال ميشدند. اما راضي شدند از دل خاك بيايند بيرون، ستاره شوند و بروند در آسمان و راه را روشن كنند، اما هرچه تلاش كرديم نشد راضيشان كنيم چيزي از اسم و رسمشان به ما بگويند.
حالا سالها از آن روزي كه شب را انقدر پرستاره كرديد تا سحر شود ميگذرد. قرآن سيدحسين هنوز هم ميسوزد. اما نه در جبههها. وسط شهر به دست همان ناخوديها. انگار قرآن سيدحسين عهد كرده هرچندوقت يك بار كلماتش را به آتش كشد تا نگذارد غفلت، دورمان بزند و تاريكيِ دورمان بيشتر شود. قرآن اگر همان امام صامت باشد، شايد بايد چنين گفت كه امام خودش را به آتشِ بلا مياندازد تا باز هم ظلمت آسمان پرستاره شود و شيعيانش راه را گم نكنند.
از آسمان باز هم ريسمانهايي از نور افکنده شده. مردي هست تا چنگ به آن زند تا دوباره سحر شود؟...
#دل_نگاشت
@banatolzeinab
قرآنِ سوختهی پاره پاره شده اولين بارقه نوري بود كه از سمت سيدحسينِ علم الهدي به رويمان تابيد. قرآنش آينهاي شد كه مثل ماه، نور خورشيد را انعكاس ميداد. شب با خورشيدِ قرآنش صبح شد. اولين پرده كنار رفت و حسين را قرآنش به ما شناساند. و به راستي آن روز، قرآنْ حسين علم الهدي را به ما شناساند يا حسينْ قرآن را به ما؟ قرآن علمِ هدايت ما به سوي سيد شد يا سيد، علم هدايتِ ما به سوي قرآن؟ به گمانم آن كسي كه سرانگشتانش اولين بار كلمات سوخته قرآنش را لمس كرده يك دور نبي شده و قرآن بر قلبش نازل شده. گفته بودم ونگوگ شب پرستارهاش را بايد پاره ميكرد نه؟ آخر، شب پرستاره كجا و شب قدرِ نزول آن حقيقت عظما كجا؟!
آن طرفتر پلاكي چشمك زده بود. نور تابيده بود به سطح شفافش و انعكاس خورشيد روي پلاك شده بود چشمكي نوراني به سمت ما. پلاك سلحشور بود يا غديريان؟ رنگش برگشته بود. خون شهيد به خوردش رفته بود. اسم حكاكي شده روي پلاك سخت ديده ميشد. پيشتر گفته بودم، شما كه گم نشده بوديد كه پيدايتان كنند. حالا تصميم گرفته بوديد پرده براندازيد و از پشت ابرها چشمك بزنيد تا در ظلمات شب راه را نشانمان دهيد. ديده بوديد حيران شديم، دور خودمان ميچرخيم، توي خاك انقدر خودمان را غلتاندهايم كه يادمان رفته آسماني هم هست. همين شد كه بسان ستارهاي سوسو زديد و پلاكهايتان را از دل خاك گره زديد دور انگشتانمان تا از معبر زمين پلي به سمت آسمان پيدا كنيم. از آن بالا برایمان ريسمان انداخته بوديد پایین، با زنجيرهاي همين پلاكها.
اما ميدانيد؟ زنجيرها را كه گرفتيم و آمديم بالا، مبداء دوتايش را پيدا نكرديم. هرچه چشم چرخانديم دوتا از ريسمانها صاحب نداشتند. ما را داشتند ميبردند سوي آسمان، بي هيچ نام و نشاني، دريغ و توقعي. همين است كه ما يكجور ديگر مديونشان شديم. راضي شده بودند مثل ستاره بدرخشند براي روشن كردن راهي كه تویش قدم گذاشته بوديم. شايد اگر برای هميشه در آغوش خاك ميماندند و استخوانهايشان هم برنميگشت يكجور ديگر خوشحال ميشدند. اما راضي شدند از دل خاك بيايند بيرون، ستاره شوند و بروند در آسمان و راه را روشن كنند، اما هرچه تلاش كرديم نشد راضيشان كنيم چيزي از اسم و رسمشان به ما بگويند.
حالا سالها از آن روزي كه شب را انقدر پرستاره كرديد تا سحر شود ميگذرد. قرآن سيدحسين هنوز هم ميسوزد. اما نه در جبههها. وسط شهر به دست همان ناخوديها. انگار قرآن سيدحسين عهد كرده هرچندوقت يك بار كلماتش را به آتش كشد تا نگذارد غفلت، دورمان بزند و تاريكيِ دورمان بيشتر شود. قرآن اگر همان امام صامت باشد، شايد بايد چنين گفت كه امام خودش را به آتشِ بلا مياندازد تا باز هم ظلمت آسمان پرستاره شود و شيعيانش راه را گم نكنند.
از آسمان باز هم ريسمانهايي از نور افکنده شده. مردي هست تا چنگ به آن زند تا دوباره سحر شود؟...
#دل_نگاشت
@banatolzeinab
۱۹:۵۶
#معاونت_زنان_بسیج_دانشجویی #قرارگاه_کوثرـــــــــــــــــــــــ
۲۰:۵۸
|بسم الله الرحمن الرحیم|
قرارگاه سیاسی فرقان بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیهالسلام منتشر میکند:
● صنعت صلح آمیز هسته ای برای جنگ نیست، برای اداره کشور است! ● امپراتوری رو به زوال...● ملت ایران درس های اسلامی و شیعی خودش رو خوب بلد است.
گزیده بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۴۰۴/۱۱/
#قرارگاهسیاسی_فرقانـــــــــــــــــــــــ
*بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیهالسلام - پردیس خواهران*بله | اینستاگرام | ایکس | ایمیل | الرحیل
قرارگاه سیاسی فرقان بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیهالسلام منتشر میکند:
● صنعت صلح آمیز هسته ای برای جنگ نیست، برای اداره کشور است! ● امپراتوری رو به زوال...● ملت ایران درس های اسلامی و شیعی خودش رو خوب بلد است.
#قرارگاهسیاسی_فرقانـــــــــــــــــــــــ
۴:۲۰
۴:۲۰
۴:۲۰
۴:۲۰
۴:۲۰
بانوانی که از کوچههای جنوب تا بیمارستانهای صحرایی،حماسه آفریدند......
#معرفی_کتاب#زنان_دفاع_مقدس#قرارگاه_کوثرـــــــــــــــــــــــ
۲۰:۱۱
۲۰:۱۱
۲۰:۱۱
۲۰:۱۱
۲۰:۱۱
•سفرهٔ افطاری
جزئیات مراسم:
#قرارگاه_جهادومودتـــــــــــــــــــــــ
۲۰:۵۵