" />
تکنوفئودالیسم و افول سیاست: تأملی ژیژکی بر آیندهی نظم جهانیاسلاوی ژیژک، فیلسوف نامدار اسلوونیایی، در یادداشت اخیر خود بر نکتهای دست میگذارد که در هیاهوی تحلیلهای صرفاً ژئوپلیتیکی معمولاً نادیده میماند: آنچه میان ایران و ایالات متحده در جریان است، صرفاً نزاعی بر سر منافع اقتصادی یا موازنههای قدرت نیست، بلکه نوعی گسست عمیقتر را آشکار میکند؛ گسستی که میتوان آن را به تعبیر او «مواجهه دو هستیشناسی و دو صورتبندی متفاوت از افق تمدنی» دانست.در خوانش ژیژک، مسئله ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب عقلانیت ابزارین سیاست بینالملل توضیح داد. آنچه ایران را در برابر فشار امپریالیستی آمریکا به ایستادگی وامیدارد، نه لجاجت ایدئولوژیک، بلکه مطالبه مجموعهای از دالهای بنیادین است: کرامت، استقلال و بهرسمیتشناختهشدن. این مفاهیم صرفاً شعارهای سیاسی نیستند، بلکه به سطحی عمیقتر از خودآگاهی تاریخی یک ملت تعلق دارند؛ همان سطحی که در آن، سوژه سیاسی حاضر نیست جایگاه نمادین خود در نظم جهانی را بهعنوان «دیگریِ فرودست» بپذیرد. از این منظر، مسئله دقیقاً در همین نقطه رخ میدهد: ایالات متحده حاضر نیست این جایگاه نمادین را برای ایران به رسمیت بشناسد، و ایران نیز از پذیرش نظمی که در آن باید بهعنوان استثنای قابل مهار تعریف شود، سر باز میزند.ژیژک در همین چارچوب مینویسد: «... اکنون ما باید از ایران حمایت کنیم. ایران اکنون عملاً نه تنها برای حاکمیت خود، بلکه برای اصل جهانی حاکمیت میجنگد. ایالات متحده، که خود مستعمره بالفعل اسرائیل است، به طور سریالی حاکمیت سایر کشورها، حتی اسپانیا را نقض میکند.»در ادامه، ژیژک برای گسستن از کلیشه دیرپای «عقبماندگی اسلامی» که در تخیل سیاسی غرب تثبیت شده، به چهرهای اشاره میکند که در خودِ غرب نیز چندان در چارچوب این کلیشه نمیگنجد: علی لاریجانی؛ سیاستمداری که سه کتاب درباره فلسفه کانت نوشته و مقالاتی درباره سال کریپکی و دیوید لوئیس ـ دو چهره برجسته فلسفه تحلیلی قرن بیستم ـ منتشر کرده است. آنچه برای ژیژک در این مثال جالب توجه است، صرفاً یک زندگینامه شخصی نیست، بلکه نوعی شکاف در تصور رایج غربی از «دیگری مسلمان» است. در اینجا با سیاستمداری روبهرو هستیم که در سطحی جدی با سنت فلسفی مدرن درگیر است؛ سطحی که به تعبیر او «تقریباً هیچ گروهی از سیاستمداران غربی قادر به همآوردی با آن نیست». این همان نقطهای است که کلیشه استعماری «مسلمانان عقبمانده» ناگهان فرو میریزد و نشان میدهد تا چه اندازه تخیل ایدئولوژیک غرب بر سادهسازیهای خام استوار است.در مقابل، ژیژک با طنزی تلخ به این تقابل اشاره میکند و مینویسد قاتل علی لاریجانی کسی بود که «نهایتا ۳۰۰ کلمه بیشتر بلد نیست». اگر این دو با یکدیگر روبهرو میشدند، لاریجانی میتوانست ساعتها ـ و شاید روزها ـ درباره فلسفه و سیاست سخن بگوید، در حالی که طرف مقابل حتی قادر به درک ابتداییترین مفاهیم مطرحشده نبود. از نظر ژیژک، این صرفاً تقابل دو فرد نیست، بلکه نشانهای از شکاف عمیق میان دو جهان است: جهانی که هنوز خود را در امتداد سنتی طولانی از تفکر فلسفی تعریف میکند، و جهانی که بیش از پیش در نمایش پوپولیستی «MAGA» فرو رفته است؛ جهانی متشکل از نظریهپردازان توطئه و نوعی اعتمادبهنفس عجیب که دقیقاً از دل نادانی برمیخیزد.اما آنچه برای ژیژک نگرانکنندهتر است، نه فقط این انحطاط فرهنگی، بلکه شکل تازهای از عقلانیت تکنولوژیک است که در حال جایگزین شدن با تصمیم سیاسی است. او با لحنی کنایهآمیز مینویسد: «ارتش آمریکا توسط ترامپ اداره نمیشود، بلکه توسط «کلود» – برنامه هوش مصنوعی شرکت آنتروپیک – اداره میشود.» به گفته او، عملیات «خشم حماسی» نخستین عملیات تاریخ بود که در آن از هوش مصنوعی برای پیشبینی آینده و محاسبه حرکات دشمن استفاده شد؛ گویی تصمیم سیاسی به تدریج جای خود را به پیشبینی الگوریتمی داده است.اما شاید تکاندهندهتر از این، آزمایشی است که کنت پین، پژوهشگر مطالعات راهبردی در کالج کینگز لندن، انجام داده است. در این آزمایش، چندین سامانه هوش مصنوعی موظف شدند بدون دخالت انسان و صرفاً بر اساس منطق محاسباتی خود، سناریوهای مختلف جنگی را حلوفصل کنند. نتیجه حیرتآور بود: در ۹۵ درصد موارد، هوش مصنوعی به گزینه جنگ هستهای رسید. این نتیجه برای ژیژک تنها یک داده تجربی نیست؛ بلکه نشانهای از آن است که عقلانیت تکنیکی، هنگامی که از هرگونه افق اخلاقی یا سیاسی تهی شود، بهطور درونی به سوی حداکثرسازی تخریب میل میکند.متن۱