#𝖯︎𝖠︎𝖱︎𝖳︎_𝟣𝟨
#از_زبون_حامیم
از خواب بلند شدم و پیام هانیا رو دیدم و براش <🤍
️> گذاشتم و هماهنگ کردیم باهم که ساعت
۳ ظهر برم دنبالش .
خیلی وقت بود استوری نزاشته بودم ، قرار شد با کیوان برم بیرون و یه صبحونه ای بزنیم باهم یه استوری هم بزارم
رفتم یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون حاظر شدم و با ماشین به خونه کیوان حرکت کردم .
وقتی رسیدم در خونشون به کیوان تک زنگ زدم اومد پایین
کیوان : به به داداش چطوری .
حامیم : بهههه کیوانعلییی من خوبم تو چطوری
کیوان : منم خوب، ، خب برنامه چیه داش؟
حامیم : میگم بت......
رفتن یه کافه رستوران جنگلی و صبحونشونو سفارش دادن و حامیم استوری گذاشت.
حامیم : راستی داش میخوام کنسرت بزارم ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۲ دی چطوره؟
کیوان : عالیه داداشم منم میام یه روزش
حامیم : حله
ادامه رمان پارت هفدهم
#از_زبون_حامیم
از خواب بلند شدم و پیام هانیا رو دیدم و براش <🤍
۳ ظهر برم دنبالش .
خیلی وقت بود استوری نزاشته بودم ، قرار شد با کیوان برم بیرون و یه صبحونه ای بزنیم باهم یه استوری هم بزارم
رفتم یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون حاظر شدم و با ماشین به خونه کیوان حرکت کردم .
وقتی رسیدم در خونشون به کیوان تک زنگ زدم اومد پایین
کیوان : به به داداش چطوری .
حامیم : بهههه کیوانعلییی من خوبم تو چطوری
کیوان : منم خوب، ، خب برنامه چیه داش؟
حامیم : میگم بت......
رفتن یه کافه رستوران جنگلی و صبحونشونو سفارش دادن و حامیم استوری گذاشت.
حامیم : راستی داش میخوام کنسرت بزارم ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۲ دی چطوره؟
کیوان : عالیه داداشم منم میام یه روزش
حامیم : حله
ادامه رمان پارت هفدهم
۶۴۴
۱۵:۰۶