#𝖯︎𝖠︎𝖱︎𝖳︎_𝟣𝟩
ساعت حدود ۱۲ و نیم یک شده بود و جانا و هانیا لباسای قشنگشون رو انتخاب کردن تا بپوشن
هانیا میخواست لباساشو بپوشه و میکاپ کنه از همونجا بره سر قرار با حامیم.
لباساشون رو پوشیدن و یه میکاپ ملایم هم کردن ، موهاشون رو خشک کردن و با گل سر بستن
رفتن داخل ماشین و حسابی گشنشون شده بود
جانا : من میرم یه چیزی بخرم
هانیا : بیا کارت منو بگیر
جانا : نه نه اصلااا
شروع کردن به طعارف کردن

جانا هانیا رو راضی کرد و بالأخره با کارت خودش ساندویچ و اسپراید خرید
ادامه رمان پارت هجدهم
ساعت حدود ۱۲ و نیم یک شده بود و جانا و هانیا لباسای قشنگشون رو انتخاب کردن تا بپوشن
هانیا میخواست لباساشو بپوشه و میکاپ کنه از همونجا بره سر قرار با حامیم.
لباساشون رو پوشیدن و یه میکاپ ملایم هم کردن ، موهاشون رو خشک کردن و با گل سر بستن
رفتن داخل ماشین و حسابی گشنشون شده بود
جانا : من میرم یه چیزی بخرم
هانیا : بیا کارت منو بگیر
جانا : نه نه اصلااا
شروع کردن به طعارف کردن
جانا هانیا رو راضی کرد و بالأخره با کارت خودش ساندویچ و اسپراید خرید
ادامه رمان پارت هجدهم
۶۶۸
۶:۵۹