بله | کانال آموزش بازاریابی ومدیریت بازارحرفه ای
عکس پروفایل آموزش بازاریابی ومدیریت بازارحرفه ایآ

آموزش بازاریابی ومدیریت بازارحرفه ای

۶۱۶عضو
undefinedروش SPIN در فروش@bazaryabimodern1987undefinedنیل راکهام، یکی از موفق‌ترین فروشندگان تاریخ آمریکا، روش فروش منحصر به فردی را با عنوان SPIN ابداع کرده است که در آن به فروشندگان توصیه می‌کند برای موفقیت در فروش، به این چهار سوال اساسی فکر کنید:undefinedپرسش دربارۀ وضعیت (Situation questions)در این دسته از پرسش‌ها باید دربارۀ وضعیت کنونی مشتری‌مان تحقیق کنیم. مثلاً شرکت مشتری چند کارمند دارد؟ بودجۀ آن چقدر است؟ و تصمیم‌گیرندۀ اصلی در آن چه کسی است؟undefinedپرسش دربارۀ مسائل (Problem questions)در این دسته از پرسش‌ها باید دربارۀ مشکل‌ها و دلایل نارضایتی و ناخشنودی مشتری از وضعیت موجود خودش تحقیق کنیم. برای مثال می‌توانیم به این پرسش‌ بیاندیشیم: چرا مشتری از نرم‌افزارهای کنونی‌اش ناراضی است؟ undefinedپرسش دربارۀ پیامدها (Implication questions)در این دسته از پرسش‌ها باید دربارۀ پیامدهای ناشی از مسائل و مشکلات کنونی مشتری تحقیق کنیم. برای مثال می‌توانیم از خودمان بپرسیم: مشکلات نرم‌افزار کنونی مشتری، چه دردسرهایی را برای او ایجاد کرده است؟undefinedپرسش دربارۀ بازدهی (Need-payoff questions)در این دسته از پرسش‌ها دربارۀ ارزش حاصل از پیشنهادمان به مشتری تحقیق می‌کنیم. برای مثال می‌توانیم به این پرسش فکر کنیم: اگر نرم‌افزار ما بتواند مشکلات مشتری را برطرف کند، چه ارزشی برای او خلق می‌کند؟@bazaryabimodern1987

۱:۴۷

undefined4 قانون طراحی تبلیغات اثرگذار@bazaryabimodern1987undefinedبرای داشتن یک پیام تبلیغاتی جذاب، باید به این چهار قانون توجه کنیم:
undefinedقانون یک تبلیغ، یک هدفundefinedوقتی از مدیران بازاریابی می‌پرسیم «هدف اصلی‌تان از تبلیغ چیست؟»، معمولاً پاسخ می‌دهند: می‌خواهیم برندمان معروف بشود و مشتریان با محصول‌مان و مزایای رقباتی آن آشنا بشوند. اما یادمان باشد، یک تبلیغ هیچ وقت نمی‌تواند به همۀ این هدف‌ها برسدundefinedپس به عنوان قانون اول برای داشتن یک تبلیغ جذاب، یادمان باشد که یک تبلیغ، فقط باید یک هدف داشته باشد نه مجموعه‌ای از چند هدف بزرگundefinedطبق این قانون، اگر بخشی از تبلیغ به هدف‌مان از آن تبلیغ ارتباطی ندارد، باید آن بخش را حذف کنیم، نه این که هدف جدیدی را برای تبلیغ‌مان تعیین کنیمundefinedقانون نه به فروش فوریundefinedیک تبلیغ جذاب، بیشتر روی افزایش علاقه مشتریان به محصول‌مان تمرکز می‌کند، نه روی افزایش فوری فروشundefinedپس تبلیغ‌مان را همیشه باید جوری طراحی کنیم که مشتری تمایل پیدا کند با ما ارتباط بگیرد، بدون این که مجبور باشد چیزی از ما بخردundefinedقانون دعوت مشتری به یک رفتار مشخصundefinedتبلیغ باید مشتری را به یک کار مشخص دعوت و برای انجام آن کار، روش‌های مختلفی را به مشتری پیشنهاد کندundefinedمثلاً مشتری را تشویق کند برای دریافت نمونۀ محصول، به وب‌سایت‌مان مراجعه کند یا به شرکت ایمیل بزندundefinedقانون صحبت دربارۀ مشتری، نه دربارۀ محصولundefinedتبلیغ باید بیشتر راجع به «نیازها، خواسته‌ها و مشکلات مشتریان» صحبت کند نه صرفاً دربارۀ «ویژگی‌ها و مزایای محصول»undefinedپس نباید تبلیغ‌مان را فقط به فهرست کردن ویژگی‌های محصول و ادعاهای مختلف آن، اختصاص بدهیم، بلکه باید روی این موضوع تمرکز کنیم که محصول چگونه نیازها، خواسته‌ها و مشکلات مشتری را برطرف می‌کند
@bazaryabimodern1987

۲:۱۱

undefinedاز فروش شلاقی دوری کنیم@bazaryabimodern1987undefinedشاید شما هم در این موقعیت گیر افتاده‌اید: پیشنهادی عالی به مشتری که بهتر از پیشنهاد رقیب‌تان است، ارائه می‌کنید ولی مشتری از پذیرش آن خودداری می‌کندundefinedمن به این قبیل شرایط اصطلاحاً «ممنون از پیشنهاد خوب‌تان ولی نه» می‌گویم که در آن مشتری هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای رد کردن پیشنهادمان مطرح نمی‌کند و صرفاً با یک تشکر از پیشنهاد خوب‌مان، درخواست‌مان را رد می‌کندundefinedبدترین کاری که در این شرایط می‌توانیم انجام بدهیم، در پیش گرفتن روش «فروش شلاقی» است، به این معنا که به مشتری اصرار می‌کنیم دلایل نپذیرفتن پیشنهاد خوب‌مان را بیان کندundefinedبا این کارمان، به خصوص اگر همراه با عصبانیت باشد، مسیر تعامل با مشتری را مسدود می‌کنیم و ادامۀ مذاکره با او را به چالش می‌کشیمundefinedبهترین کاری که در این شرایط می‌توانیم انجام بدهیم، تشویق مشتری به تغییر بزرگی است که پیشنهاد ما در سازمان یا زندگی او ایجاد می‌کندundefinedبرای همین، قبل از ارائه هر پیشنهادی به مشتری، باید به این موضوع فکر کنیم که: اگر مشتری این پیشنهاد را بپذیرد، چه تغییر بزرگی را در وضعیت کنونی‌اش ایجاد می‌کند؟undefinedپاسخ‌هایی که به این پرسش می‌دهیم، به ما کمک می‌کنند تا وقتی با مشتری به مشکل خوردیم و از او «نه» شنیدیم، با استناد به تغییرات بزرگی که مشتری آرزوی آنها را دارد، موافقت او را جلب کنیم@bazaryabimodern1987

۱:۵۳

undefinedنظریۀ تصمیم بِیزی@bazaryabimodern1987undefinedنظریه تصمیم بیزی (Bayesian decision theory)، روشی در تصمیم‌گیری است که در آن ابتدا تصمیمات مختلفی که می‌توانیم بگیریم را بر اساس سه عامل «توانایی اجرای تصمیم»، «پیامدهای اجرای تصمیم» و «ریسک‌های اجرای تصمیم» ارزیابی می‌کنیم تا بتوانیم بهترین تصمیم را اتخاذ کنیمundefinedاین نظریه بیشتر برای تصمیم‌گیری در شرایطی مناسب است که یا با عدم اطمینان بالایی مواجهیم یا برای تصمیم‌گیری اطلاعات کافی در اختیار نداریمundefinedبرای مثال، فرض کنید می‌خواهیم تصمیم بگیریم که قیمت‌مان را افزایش بدهیم یا نه. اگر بخواهیم بر اساس نظریه تصمیم بیزی تصمیم‌گیری کنیم، باید به سه سوال زیر پاسخ بدهیم:undefinedآیا توانایی افزایش قیمت را داریم؟ یا به دلیل محدودیت‌های قانونی، رقابتی و غیره، نمی‌توانیم قیمت‌مان را افزایش بدهیم؟undefinedافزایش قیمت چه پیامدهای مثبتی را برای شرکت‌مان به دنبال دارد؟undefinedافزایش قیمت چه ریسک‌هایی را برای شرکت‌مان به دنبال دارد؟@bazaryabimodern1987

۱:۵۹

undefinedقدرت شهود را فراموش نکنیم@bazaryabimodern1987
undefinedاین واقعیت آشکار، بیانگر قدرت شهود در تصمیم‌گیری است که حتی خیلی وقت‌ها روی تصمیم‌های مهمی مثل استخدام یک کارمند جدید یا سرمایه‌گذاری در یک پروژۀ جدید هم اثر می‌گذاردundefinedتحقیقات گوناگون نشان می‌دهند نتیجۀ تصمیم‌گیری شهودی چندان هم بد نیست و حتی گاهی اوقات، نتیجۀ آنها بهتر از تصمیم‌گیری‌های منطقی و عقلانی استundefinedبرای مثال، هاوارد شولتز، بنیان‌گذار کافی‌شاپ زنجیره‌ای استارباکس، با وجودی که همۀ اطرافیانش مخالف ایدۀ او برای تاسیس این کافی‌شاپ زنجیره‌ای بودند، دنبال ایدۀ خود رفت و خیلی هم موفق شدundefinedنکته‌ای که در مورد تصمیم‌گیری شهودی باید به آن دقت کنیم، این واقعیت است که تصمیم‌گیری شهودی به معنای تصمیم‌گیری بر مبنای هوا و هوس نیستundefinedبه بیان دیگر، تصمیم‌گیری شهودی، نوعی تصمیم است که بر پایۀ تجربه‌های عمیق و درک شخصی از وضعیت اتخاذ می‌شودundefinedبرای نمونه، آتش‌نشانان حرفه‌ای وقتی در شرایط دشوار قرار می‌گیرند، بر اساس منطق‌شان رفتار نمی‌کنند، بلکه با تکیه بر تجربه‌شان، به صورت شهودی تصمیم می‌گیرند که چه کاری انجام بدهندundefinedپس نباید در زمینه‌ای که تخصص، تجربه و درک کاملی از موضوع نداریم، سراغ تصمیم‌گیری شهودی برویمundefinedنکتۀ دیگری که در مورد تصمیم‌گیری شهودی باید به آن دقت کنیم، این واقعیت است که دنیا تغییر می‌کند و در نتیجه، تصمیم‌گیری شهودی موفقیت‌آمیز ما در گذشته، دلیل خوبی برای تصمیم‌گیری شهودی در آینده نیستundefinedبرای مثال، دیوید آگیلوِی، پدر تبلیغات نوین در آمریکا، عمدۀ کمپین‌های تبلیغات چاپی و تلویزیونی معرکه‌اش را بر اساس تصمیم‌های شهودی طراحی می‌کردundefinedاما وقتی دنیای تبلیغات به سمت شبکه‌های اجتماعی رفت، از آنجایی که تجربه‌ای در این نوع تبلیغات نداشت، تصمیم‌گیری شهودی را کنار گذاشت@bazaryabimodern1987

۲:۲۹

undefinedقانون عمل متقابل@bazaryabimodern1987undefinedقانون عمل متقابل، یکی از قدرتمندترین عوامل تعیین‌کنندۀ رفتار بشر است، زیرا تقریباً هیچ کس دوست ندارد مدیون فرد دیگری بماندundefinedبه همین دلیل، اکثر انسان‌های سالم، کار خوبی که فرد دیگری در حق آنها انجام می‌دهد را با انجام یک کار خوب، جبران می‌کنندundefinedاین قانون در مذاکره بدین شکل عمل می‌کند: وقتی امتیازی به طرف مقابل می‌دهیم، به احتمال زیاد طرف مقابل هم یک امتیاز به ما می‌دهدundefinedبنابراین، اگر می‌خواهیم امتیازی از طرف مقابل بگیریم، باید امتیازی هر چند کوچک به او بدهیمundefinedبه بیان دیگر، اگر طرف مقابل از ما امتیازی درخواست کرد، طبق قانون عمل متقابل، باید این امتیاز را به او بدهیم، اما در مقابل، حتماً از او امتیازی درخواست کنیدundefinedبرای اجرای بهتر قانون عمل متقابل، باید مهارت‌مان در افزایش ارزش ادراکی امتیازی که به طرف مقابل می‌دهیم را ارتقا بدهیم@bazaryabimodern1987

۲:۴۲

undefinedکاهش تعارضات کار و زندگی@bazaryabimodern1987undefinedتا حدود 20-30 سال پیش، یک کارمند معمولی از شنبه تا چهارشنبه در محل کار خود حاضر می‌شد و نهایتاً 8 تا 9 ساعت کار می‌کرد. ضمن آن که نوع کار او کاملاً مشخص و تعریف شده بودundefinedاما این وضعیت کاملاً تغییر کرده به گونه‌ای که امروزه هم ساعات کاری و هم تنوع و پیچیدگی وظایف کارمندان به شدت افزایش یافته استundefinedضمن آن که ابزارهای ارتباطی هم باعث شده بسیاری از کارمندان حتی وقتی که در خانه هستند هم وظایف کاری‌شان را پیگیری کنندundefinedبه همین دلیل، اکثر کارمندان امروزی نمی‌توانند بین کار و زندگی‌شان تعادل ایجاد کنند و همین موضوع باعث بروز تعارضات گوناگون و کاهش بهره‌وری آنها می‌شودundefinedبرای همین، امکان ایجاد تعادل بین کار و زندگی، به یکی از اولویت‌های اصلی کارمندان تبدیل شده، به این معنا که شرکتی را برای کار کردن انتخاب می‌کنند که این امکان را در اختیارشان قرار می‌دهدundefinedدر نتیجه، شرکت‌ها و مدیرانی که به کارمندان خود در ایجاد تعادل بین کار و زندگی کمک نکنند، به تدریج در جستجو، جذب و نگهداری نیروی کار شایسته و توانمند با مشکل مواجه می‌شوندundefinedبرای کمک به ایجاد تعادل بین کار و زندگی، بهترین گزینۀ پیش‌روی شرکت‌ها، انعطاف‌پذیری در برنامه‌های کاری استundefinedساعات کاری شناور، امکان دورکاری، خدمات پشتیبانی مانند نگهداری از کودکان کارمندان و فراهم کردن امکانات رفاهی مثل سالن ورزش، مثال‌های آشکار از این اصل مهم در سازمان‌های امروزی استundefinedبرای مثال، اینتل برای کارکنانی که دوست ندارند در دفتر مرکزی شرکت حضور یابند و در آنجا کار کنند، در نقاط مختلف سانفرانسیسکو دفاتر متعددی را تاسیس کرده تا کارمندان به دفتری بروند که نزدیک خانه‌شان استundefinedسیسکو هم یک مهدکودک 10 میلیون دلاری برای نگهداری از 440 کودک تاسیس کرده تا از فرزندان کارکنان شرکت نگهداری کندundefinedگوگل هم به کارمندانی که بچه‌دار می‌شوند، طی چهار هفتۀ نخست، 500 دلار در هفته کمک هزینۀ خرید مواد غذایی و بهداشتی لازم برای کودک پرداخت می‌کند@bazaryabimodern1987

۱:۳۰

undefinedتبدیل مشتری به شریک@bazaryabimodern1987undefinedدر بازاریابی مدرن، بازاریا‌ب‌ها خواهان به دست آوردن سهم بیشتری از خریدها و مخارج مشتری هستند و در نتیجه تلاش می‌کنند تا افزون بر آن چه اکنون مشتری از شرکت می‌خرد، کالاها و خدمات دیگری را هم به او بفروشندundefinedما به این نوع بازاریابی اصطلاحاً بازاریابی «سهم از مشتری» می‌گوییم. برای مثال، بانک‌ها تلاش می‌کنند تا با ارائه انواع خدماتی مالی، سرمایه‌گذاری، بیمه‌ای و غیره، سهم‌شان از کیف پول مشتری را افزایش بدهندundefinedوقتی سهم از یک مشتری را افزایش می‌دهیم، آن مشتری را به مرور به شریک خودمان تبدیل می‌کنیم. برای این منظور باید مشتری را در این فرایند هدایت کنیم:undefinedخرید نخستیندر اولین خرید مشتری باید کاری کنیم تا رضایت او را به طور کامل به دست آوریم، چون شانس ما برای تبدیل مشتری به شریک، رابطۀ تنگاتنگی با احساس خشنودی و رضایت او در اولین خرید داردundefinedتکرار خریددر این مرحله باید با ارائه مشوق‌های گوناگون به مشتری تلاش کنیم تا او باز هم سراغ‌مان بیاید ولی این بار، میزان خریدش را هم افزایش بدهدundefinedمشتری ویژهدر این مرحله، روابط ویژه‌ای را با مشتریانی که چندین بار از ما خریده‌اند، برقرار می‌کنیم و زمان و منابع بیشتری را به حفظ روابط با مشتریان‌مان اختصاص می‌دهیمundefinedوکیلدر این مرحله، مشتری آن قدر از ما راضی است و به خریدن از ما عادت کرده است که مرتب درباره شرکت ما با دیگران صحبت و خرید از ما را به آنها توصیه می‌کند. در نتیجه، می‌توانیم با در نظر گرفتن خدمات ویژه به مشتریان جدیدی که مشتریان کنونی‌مان به ما معرفی می‌کنند، مشتریان کنونی را به وکلای سرسخت شرکت‌مان تبدیل کنیمundefinedعضودر این مرحله، مشتری را به عضویت باشگاه مشتریان‌مان که مخصوص مشتریان بسیار ویژه و وفادارمان است، در می‌آوریم و خدمات بسیار خاصی را به او عرضه می‌کنیمundefinedشریکدر این مرحله، روابط‌مان با اعضای باشگاه مشتریان شرکت‌مان را آن قدر گسترش می‌دهیم که آنها به نوعی شریک‌مان می‌شوند. مثلاً برای طراحی محصول جدیدمان از مشتریان نظرسنجی می‌کنیم یا آنها را به جلسات هیات مدیره شرکت‌مان دعوت می‌کنیم@bazaryabimodern1987

۰:۲۹

undefinedدر تبلیغات روی پیشنهاد فروش منحصر به فردمان تمرکز کنیم@bazaryabimodern1987undefinedشرکت‌های حرفه‌ای به خوبی می‌دانند که در تبلیغات باید روی پاسخ به این سوال بسیار مهم تمرکز کنند: «چرا مشتری باید به جای رقبا، از ما بخرد؟»undefinedپاسخی که به این سوال می‌دهیم، اصطلاحاً «پیشنهاد فروش منحصر به فرد» ما را مشخص می‌کندundefinedیادمان باشد، اگر پیشنهاد فروش منحصر به فردی نداشته باشیم، یعنی مشتری هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای نمی‌بیند که رقبا را رها کند و از ما بخردundefinedبه همین دلیل، یافتن پیشنهاد فروش منحصر به فرد و بیان آن در تبلیغات، یکی از مهم‌ترین وظایف واحد بازاریابی استundefinedبرای طراحی یک پیشنهاد فروش منحصر به فرد باید به این دو سوال پاسخ بدهیم:undefinedچرا مشتری باید محصولی مشابه محصول ما را بخرد؟undefinedچرا مشتری باید از ما بخرد؟undefinedخیلی از شرکت‌ها در پاسخ به این دو سوال، بر «ارائه محصولی باکیفیت» تمرکز می‌کنند. این طرز فکر، دو اشکال عمده را به دنبال دارد: undefinedارائه محصولی باکیفیت، بخشی از وظایف اصلی هر شرکتی است، نه یک عامل متمایزکننده. به بیان دیگر، آیا شرکتی را می‌شناسید که بگوید «من محصولی بی‌کیفیت ارائه می‌کنم»؟undefinedمشتریان وقتی متوجه کیفیت بالای محصول می‌شوند که محصول را خریده باشند. در حالی که، پیشنهاد فروش منحصر به فرد باید بر اساس عاملی طراحی شود که مشتری را در مرحلۀ قبل از خرید متقاعد کند که به جای رقبا از ما بخردundefined برخی از شرکت‌ها هم از «قیمت پایین» به عنوان پیشنهاد فروش منحصر به فردشان استفاده می‌کنند. این کار هم دو اشکال اصلی را به دنبال دارد:undefinedوقتی در تبلیغات روی قیمت پایین محصول‌مان تمرکز می‌کنیم، شخصیت محصول‌مان را پایین می‌آوریمundefinedوقتی در تبلیغات روی قیمت پایین تمرکز می‌کنیم، رقبا را تحریک می‌کنیم که آنها هم قیمت‌شان را کاهش بدهند و در نتیجه، یک جنگ قیمتی در بازار شروع می‌شود و سود همۀ شرکت‌ها کاهش می‌یابد@bazaryabimodern1987

۱:۱۰

undefinedبخش‌بندی رفتاری @bazaryabimodern1987undefinedبخش‌بندی رفتاری (Behavioral segmentation)، یکی از سه روش‌ اصلی بخش‌بندی بازار به حساب می‌آید که در آن بازار و مشتریان‌مان را بر اساس رفتارهای ایشان به بخش‌های گوناگونی تقسیم می‌کنیمundefinedدو روش اصلی دیگر بخش‌بندی بازار عبارتند از: بخش‌بندی جمعیت‌شناختی (Demographic segmentation) که در آن بازار را بر اساس متغیرهای جمعیتی مثل سن، جنسیت، میزان درآمد و غیره تقسیم می‌کنیم و بخش‌بندی روانشناختی (Psychological segmentation) که در آن بازار را بر اساس متغیرهای روانی مثل شخصیت، علائق، سبک زندگی و غیره تقسیم می‌کنیمundefinedبخش‌بندی رفتاری در مقایسه با دو نوع دیگر بخش‌بندی، کاربردی‌تر است و شامل این هفت روش اصلی می‌باشد:undefinedبخش‌بندی بر اساس رفتارهای خرید، مثل محل خرید، دفعات خرید و غیرهundefinedبخش‌بندی بر اساس منافع مورد نظر از محصول مثل بخش‌بندی بازار خمیردندان به بخش‌هایی شبیه «مشتریانی که خواهان دندان سفید هستند» یا «مشتریانی که خواهان بوی خوش دهان هستند»undefinedبخش‌بندی بر اساس مرحله سفر مشتری مثل بخش‌بندی مشتریان به «مشتری ناشناس»، «مشتری بالقوه»، «مشتری آشنا»، «مشتری تازه خرید کرده»، «مشتری تکراری»، «مشتری وفادار» و «مشتری طرفدار»undefinedبخش‌بندی بر اساس میزان مصرف مشتری مثل بخش‌بندی به «مشتریان پرمصرف»، «مشتریان با مصرف متوسط» و «مشتریان کم مصرف»undefinedبخش‌بندی بر اساس زمان خرید مثل بخش‌بندی بازار قهوه به «مشتریانی که صبح‌ها برای بیدار شدن قهوه می‌خورند» و «مشتریانی که عصرها برای انرژی گرفتن قهوه می‌خورند»undefinedبخش‌بندی بر اساس میزان رضایت مشتریان به بخش‌هایی مثل «خیلی راضی»، «راضی»، «بی‌تفاوت»، «ناراضی» و «خیلی ناراضی»undefinedبخش‌بندی بر اساس میزان وفاداری مشتریان به بخش‌هایی مثل «طرفدار سفت و سخت»، «وفادار»، «وفادار موقت»، «عبوری» و غیرهundefinedنکته مهم در بخش‌بندی مشتریان این است که برای هر بخش باید برنامه و استراتژی بازاریابی جداگانه و خاصی را طراحی کنیم@bazaryabimodern1987

۱:۴۸

undefinedمدل PIPA در فروشندگی@bazaryabimodern1987undefinedفروشندگان حرفه‌ای به خوبی می‌دانند که پرسیدن سوالات درست از مشتری، به خصوص در جلسۀ اول با او، می‌تواند نتایج خیره‌کننده‌ای را به دنبال داشته باشدundefinedمن برای طراحی سوالات مناسبی که می‌توانیم از مشتری بپرسیم، از مدلی به نام PIPA استفاده می‌کنم که شامل این موارد است:undefinedسوال مربوط به معرفی محصول (Presenting):undefinedدر این نوع سوال، شرکت‌مان و تاریخچۀ آن را به طور مختصر به مشتری معرفی می‌کنیمundefinedبرای این منظور می‌توانیم سوالی شبیه به این را از مشتری بپرسیم: آیا تمایل دارید کمی دربارۀ شرکت‌مان و افتخارات و توانایی‌های آن برای شما توضیح بدهم؟undefinedسوال مربوط به مصاحبه با مشتری (Interviewing)undefinedدر این نوع سوال، تلاش می‌کنیم با وضعیت کنونی مشتری و نیازها، خواسته‌ها و شرایط او بهتر آشنا شویمundefinedبرای مثال می‌توانیم از مشتری بپرسیم: می‌توانم بپرسم در حال حاضر برای مدیریت خطوط تولیدی‌تان از چه نرم‌افزاری استفاده می‌کنید؟undefinedسوال مربوط به ارائه پیشنهاد به مشتری (Presenting an option)undefinedدر این سوال، با در نظر گرفتن نیازها و خواسته‌های مشتری، سوالی می‌پرسیم که به ما کمک می‌کند پیشنهادمان به مشتری را ارائه کنیمundefinedبرای مثال از مشتری می‌پرسیم: آیا استفاده از یک نرم‌افزار قدیمی باعث نمی‌شود میزان ضایعات خطوط تولیدی‌تان افزایش یابد؟undefinedسوال مربوط به توافق با مشتری (Agreement)undefinedدر این مرحله تلاش می‌کنیم با طرح یک سوال دقیق، موافقت مشتری با محصول پیشنهادی‌مان را به دست بیاوریمundefinedبرای مثال از مشتری می‌پرسیم: پس موافقید که برای کاهش میزان ضایعات خطوط تولیدی‌تان می‌توانید از یک نرم‌افزار مجهز به هوش مصنوعی هم استفاده کنید؟@bazaryabimodern1987

۱:۱۸

چرا مُراقبِ آنچه می‌گوییم نیستیم؟ @bazaryabimodern1987۱) چون کتاب نمی‌خوانیم۲) چون اهمیتِ رشد شخصیت، حتی ده درصدِ نظام آموزشی نیست۳) چون نظام آموزشی بر حفظ کردن استوار است تا فکر کردن۴) چون تربیتِ خانوادگی بیشتر بر احساسات استوار است تا رشد فردی۵) چون نیاموخته‌ایم حرف زدن، مسئولیت دارد۶) چون وقتی به پول می‌رسیم احساسِ قدرت می‌کنیم۷) چون وقتی به قدرت می‌رسیم احساسِ برتری می‌کنیم۸) چون عموماً دو هدفِ کلیدی را در زندگی دنبال می‌کنیم: پول و شهرت۹) چون منافع شخصی بر رفتار اخلاقی غلبه دارد۱۰) چون اصلِ نگاه به انسان‌های دیگر ابزاری است۱۱) چون افراد، یک دفعه به جایگاهی غیرمنتظره می‌رسند۱۲) چون بی‌احترامی به انسانها در جهان سوم خیلی پیامد ندارد۱۳) چون نیروهای احساسی بر عقلِ محاسبه‌گر غلبۀ نود درصدی دارند۱۴) چون فکرِ قبل از سخن، فرصتِ تمرین ندارد۱۵) چون افراد، جوگیر می‌شوند۱۶) چون تعداد فالوور به مراتب مهم‌تر از داشتنِ پِرنسیپ است؛۱۷) چون معلوم نیست مسئول تربیتِ مدنی کیست۱۸) چون تربیت، از خانواده و کلاسِ درس به جهان مجازی منتقل شده است۱۹) چون عنصر "زمان" در سخن گفتن تعطیل است۲۰) چون بی‌ثباتی اقتصادی، تعادل رفتاری را مختل کرده است۲۱) چون آشنایی با ادبیات فارسی به شدت ضعیف شده است۲۲) چون درناخودآگاهِ افراد، بخشِ رعایتِ حقوقِ دیگران قفل است۲۳) چون گروه‌های مرجع فرهنگی در جامعه تغییر کرده‌اند؛۲۴) چون روانشناسی فهم دیگران در بسیاری ازافراد ضعیف است۲۵) چون زرنگی‌های دمِ دست مهم‌تر از میراثِ شخصیتی است۲۶) چون تصور می‌کنیم دیگران متوجه نیات ما نمی‌شوند؛۲۷) چون احساسِ تعلق به یک جامعۀ سالم، خیلی ضعیف است۲۸) چون زندگی امری جدی نیست۲۹) چون به دوامِ واژه‌های منفی در ذهن انسان واقف نیستیم۳۰) چون بسیاری، حتی پنج صفحه هم درمورد خودشان نمی‌توانند بنویسند......@bazaryabimodern1987

۲:۰۵

undefinedهدف‌گیری رفتاری@bazaryabimodern1987undefinedهدف‌گیری رفتاری (Behavioral targeting) استراتژی در بازاریابی است که بر پایه «ارائه پیشنهاد به مشتریان بر اساس رفتارهای قبلی آنها» استوار استundefinedاین استراتژی به خصوص در بازاریابی اینترنتی و موبایلی، کاربرد بیشتری دارد undefinedبرای مثال، فروشگاه‌های اینترنتی پیشرفته با استفاده از داده‌هایی مثل «خریدهای قبلی مشتری» یا «سوابق جستجوی اینترنتی مشتری»، وقتی مشتری وارد فروشگاه می‌شود، پیشنهادهای خاصی را به او ارائه می‌دهندundefinedاستراتژی هدف‌گیری رفتاری در حوزه بازاریابی کلاسیک وسنتی هم کاربرد دارد و شرکت‌ها با کمک هوش مصنوعی و تجزیه و تحلیل سوابق خرید مشتری، تصمیم می‌گیرند چه محصولی را با چه شرایطی به او پیشنهاد کنندundefinedبرای مثال، شرکتی را در نظر بگیرید که پنج سال پیش یک دستگاه تلویزیون به یک مشتری فروخته است. اگر این شرکت از استراتژی هدف‌گیری رفتاری تبعیت کند، می‌تواند امروز این پیشنهاد را برای مشتری مذکور ارسال کند: «مشتری گرامی، در صورتی که تلویزیون خود را با مدل جدیدتر آن تعویض کنید، 10 درصد تخفیف به شما ارائه می‌کنیم»undefinedاساس هدف‌گیری رفتاری این است که وقتی باید مشتری را هدف پیام‌های تبلیغاتی و پیشبرد فروش قرار داد که اصطلاحا «چشمان مشتری برای خرید محصول باز است» و مشتری آماده پذیرش پیشنهاد ماست@bazaryabimodern1987

۰:۱۲

حرفه ای خداحافظی کنید...@bazaryabimodern1987undefinedپایان یک جلسه، قرار ملاقات و خداحافظی با افراد، شروع شکل گیری افکار دیگران در مورد شماست. در جلسه هر سخنی به زبان آورده اید دیگر فرصتی برای تغییر ندارید ولی هنوز کار شما تمام نشده و باید چهره ای بیاد ماندنی از خود به جا بگذارید.undefinedوسایلتان را آرام و آگاهانه جمع کنید. نه با آشفتگی.undefinedدر صورت امکان دست بدهید، بچرخید و از اتاق خارج شوید.undefinedاگر هنگام ورود شما در بسته بود، بعد از خروج هم در را ببندید.undefinedافراد همیشه شما را در حال خروج از پشت می نگرند،پس اگر آقا هستید حواستان باشد که پشت کفشتان تمیز باشد!پشت کفش محلی است که بیش تر مردان فراموشش می کنند اما خانم ها به آن حساس هستند. undefinedوقتی به در رسیدید آرام به عقب بچرخید و لبخند بزنید.خیلی بهتر است که آن ها لبخند شما را به خاطر بسپرند تا تصویرتان را از پشت!!@bazaryabimodern1987

۰:۱۸

undefinedبحث برد و باخت نیست@bazaryabimodern1987undefinedمذاکره، یکی از پرکاربردترین و قدرتمندترین ابزارهای مدیریتی برای دستیابی به توافق در موضوعات مختلف استundefinedمذاکره را می‌توانیم این گونه تعریف کنیم: جستجوی راه‌حلی که بتواند رضایت دو طرف را تامین کندundefinedبرای رسیدن به چنین راه‌حلی باید به این قبیل سوالات کلیدی پاسخ بدهیم: خواسته‌های اصلی طرف مقابل چیست؟ او در پی چه امتیازهایی است؟ استراتژی او در مذاکره چیست؟ هدف اصلی او در مذاکره چیست؟ حداقل نتیجۀ قابل قبولی که به آن رضایت می‌دهد، چیست؟undefinedبرای تبدیل مذاکره به یک مذاکره برد-برد، باید مذاکره را با لحن و اقدامی مثبت آغاز کنیم. در این زمینه، شاید یک امتیاز کوچک به طرف مقابل، کمک بزرگی به پیشرفت مذاکره کندundefinedعلاوه بر این، در طول مذاکره همواره دربارۀ موضوعات مدنظرتان حرف بزنیم، نه در مورد طرف مقابل‌مانundefinedضمناً باید از رفتارهای تهاجمی و حمله کردن به طرف مقابل هم اجتناب کنیم، چون اگر احساس کند تهدید شده، به جای تلاش برای حل مساله، کوشش خود را روی دفاع از هویت و حفظ احترام خودش متمرکز خواهد کردundefinedاز سوی دیگر، نباید در دام احساسات بیافتیم. برای همین، اگر طرف مقابل عصبانی شد، بدون این که مساله را شخصی کنیم، باید اجازه بدهیم او خودش را تخلیه کند@bazaryabimodern1987

۱:۳۰

undefinedتصمیم غلط بهتر از تصمیم نگرفتن است@bazaryabimodern1987undefinedیکی از واحدهای ارتش سوییس، در یکی از مانورهای کوهستانی گم شده بود و ناامیدانه در کوه‌های آلپ سرگردان بودundefinedهوا سرد و ذخیره غذای گروه کم و محدود بود. در این شرایط سخت، یکی از اعضا، نقشۀ منطقه را در کوله‌پشتی‌اش پیدا کرد و با کمک آن به اقامتگاه‌شان بازگشتند و از مرگ نجات یافتندundefinedوقتی نقشه را به فرمانده‌شان نشان دادند، متعجب شد و پرسید: چگونه با چنین نقشه‌ای راه را پیدا کردید؟ undefinedدر حقیقت، نقشه مربوط به کوه‌های آلپ نبود، بلکه مربوط به کوه‌های پیرنه بود، ولی به هر حال، آن گروه با پیروی از یک نقشۀ غلط، راه‌شان را پیدا کرده بودندundefinedاین داستان واقعی به ما تاکید می‌کند: اغلب اوقات بهتر است حتی با نقشۀ غلط، راه بیافتیم و به دنبال راه نجات بگردیم تا این که به امید رسیدن نیروی کمکی یا یک معجزه، در جای خود متوقف شویمundefinedبه بیان دیگر، وقتی از همه چیز ناامید هستیم، باید دست به کاری بزنیمundefinedدر حقیقت، هنگام تصمیم‌گیری باید مراقب باشیم که فلج نشویم و قربانی سکون و بی‌عملی نشویمundefinedدر نتیجه، اگر در مقابل یک تصمیم مهم و وحشتناک قرار گرفتیم که می‌دانیم عواقب مهمی را به دنبال دارد، اصلاً نباید خودمان را ببازیم، چون در این صورت دچار سکون و مرگ می‌شویم که خسارت آن قطعاً از خسارت یک تصمیم اشتباه، بیشتر استundefinedدر چنین شرایطی باید راه بیافتیم و تصمیم‌مان را در طول مسیر اصلاح کنیم، نه این که هیچ تصمیمی نگیریم و منتظر بمانیم@bazaryabimodern1987

۲:۳۳

undefinedقانون کنار کشیدن@bazaryabimodern1987undefinedخیلی وقت‌ها سر جزییات گوناگون یک معامله با طرف مقابل چانه می‌زنیم، اما تا وقتی اعلام نکنیم که می‌خواهیم کاملاً از مذاکره کنار بکشیم، متوجه نمی‌شویم که بهترین شرایط معامله و از جمله بهترین قیمت پیشنهادی طرف مقابل‌ چیستundefinedاگر می‌خواهیم از مذاکره‌ای کنار بکشیم، باید این کار را دوستانه، محافظه‌کارانه و مودبانه انجام بدهیمundefinedبر این اساس باید از طرف مقابل به خاطر وقتی که صرف کرده و توجهی که نشان داده، تشکر کنیم و راهی برای برگشت بگذاریم و آبروریزی نکنیمundefinedیک روش شایع برای ترک مذاکره این است که یک یا چند فرد کلیدی گروه‌مان با عصبانیت و خشم و هیاهو محل مذاکره را ترک می‌کنند و دیگر برنمی‌گردندundefinedدر چنین شرایطی معمولاً یک نفر به دنبال آنها می‌رود تا راضی‌شان کند به مذاکره برگردندundefinedدر این شرایط، افراد باقیمانده در مذاکره، رفتار مودبانه و دوستانه‌ای خواهند داشت، چنان که انگار از طرف مقابل جانبداری می‌کنند@bazaryabimodern1987

۱:۴۶

undefined3 استراتژی بازاریابی تهاجمی@bazaryabimodern1987undefinedقیمت کمتردر این استراتژی، با کاهش قیمت، میزان فروش‌مان را افزایش و در نتیجه، بهای تمام شدۀ محصول‌مان را کاهش می‌دهیم. برای همین، اگر بتوانیم این استراتژی را به درستی اجر کنیم، هم فروش و هم سودمان بیشتر می‌شود. برای مثال، هواپیمایی ساوت وِست توانسته با کاهش شدید قیمت بلیت‌هایش، رقبای بزرگش را تحت فشار شدیدی قرار بدهدundefinedکمک به مشتری در کاهش سایر هزینه‌هایشدر این استراتژی به مشتری کمک می‌کنیم تا هزینه‌های خود را کاهش بدهد، هر چند محصول‌مان گران‌تر از رقباست. برای مثال، با این که قیمت محصولات کاترپیلار بسیار گران‌تر از رقبایی مثل کوماتسو است، اما چون کاترپیلار هزینه‌های تعمیر و نگهداری مشتریان را کاهش می‌دهد، سهم بازار بسیار بالایی داردundefinedارائه خدمات ارزش افزودهدر این استراتژی، تلاش می‌کنیم تا پیشنهادمان را با افزودن خدمات خلاقانه‌ای به آن، اصطلاحاً «شیرین» کنیم. برای مثال، شرکت لیوایز، اندازۀ دقیق مشتری را می‌گیرد و لباس جین سفارشی او را دو روزه تحویل می‌دهد@bazaryabimodern1987

۱:۳۸

undefinedundefined5 روش که بازاریابی کسب و کار کوچک شما را بهتر می‌کند.@bazaryabimodern1987undefinedاز رقبا یاد بگیرید. وقتی که راه‌های جدیدی برای پیشرفت بازاریابی خود جست و جو می‌کنید، به رقبای خود نگاه کنید.undefinedگواهی نامه بگیرید.قبل از این‌که افراد چیزهایی را بخرند، اغلب بررسی‌هایی می‌کنند که اعتبار خرید آن‌ها را تضمین کند.undefinedرسانه‌های اجتماعی خود را به روز کنید.بازاریابی رسانه‌های اجتماعی برای کسب و کار کوچک اهمیت دارد.undefinedاز فروشگاه خارج شوید.برای مشتریان بالقوه مهم است که شما و کسب و کار شما را بشناسند، آن‌ها باید شما را ببینند.undefinedبه یک متخصص تبدیل شوید.می‌توانید بازاریابی کسب و کار خود را به عنوان کارشناس محلی، ارتقا دهید. @bazaryabimodern1987

۲۳:۵۳

undefinedدر تبلیغات روی مشکلات مشتری تمرکز کنیم@bazaryabimodern1987undefinedبدون شک، هیچ کدام‌مان از فروشنده‌ای که مدام از محصولش یا از خودش تعریف می‌کند، خوش‌مان نمی‌آیدundefinedاین قبیل فروشنده‌ها، از «بازاریابی بد» پیروی می‌کنند که در آن، شرکت‌ها در تبلیغات‌شان صرفاً یا از محصول‌شان تعریف می‌کنند یا از توانایی‌ها و افتخارات خودشانundefinedدر مقابل، شرکت‌هایی که از «بازاریابی خوب» پیروی می‌کنند، به این اصل پایبندند که در تبلیغات یا هر نوع ارتباطی با مشتری باید این سه مرحله را طی کرد: undefinedابتدا مشکل و درد مشتری را بیان می‌کنیمundefinedراهکار مدنظر برای حل مشکل مشتری یا کاهش درد او را معرفی می‌کنیمundefinedتوانایی شرکت‌مان در ارائه آن راهکار به مشتری را ثابت می‌کنیمundefinedبرای مثال، یک شرکت بیمه در تبلیغات خود روی این موضوع تمرکز کرده است:خیلی از بیمه‌گذارها، وقتی شرایط‌شان عوض می‌شود، پوشش‌های بیمه‌شان را تغییر نمی‌دهند. ما به شما کمک می‌کنیم همیشه پوشش بیمه‌تان را به‌روز نگه دارید. در وب‌سایت‌مان با داستان‌هایی واقعی از مشتریان‌مان که چگونه از این خدمت استفاده کرده‌اند، آشنا می‌شویدundefinedیا به عنوان مثالی دیگر، یک شرکت تولیدکننده باتری‌های اضطراری هم از این تبلیغ استفاده می‌کند:خیلی از لوازم خانگی به دلیل قطع برق، صدمه می‌بینند. بهترین راهکار برای جلوگیری از خرابی لوازم خانگی گران‌ قیمت‌تان، استفاده از یک باتری اضطراری خانگی است. اگر بعد از نصب باتری‌های اضطراری خانگی ما، لوازم خانگی‌تان به دلیل قطع برق آسیب ببیند، ما 100 درصد خسارت شما را پرداخت می‌کنیم@bazaryabimodern1987

۲۳:۳۸