بازارسال شده از سفره الی الله
ما می رفتیم عرفات ، هول و ولا داشتیم؛مردها مثل پروانه های ضرب خورده، به دیوارها چسبیده بودند و زار می زدند،انگار که ما راستی راستی داریم می میریم،یا جایی می رویم که آنها را جا گذاشته ایم مثلا دیدار امام زمان و آنها ملاقات را از دست می دهندیا...گریه می کردند، گریه می کردند عجیب.@behajj
۲۰
۷:۱۲