هنرِ درست مصرف کردن
سال گذشته که کل کشور با کمبود برق روبرو بود و بسیار تلاش شد که برق منازل قطع نشه و الحمدلله در بسیاری موارد قطع نشد، تلویزیون یه موشن گرافی پخش میکرد که توصیه میکرد هر وسیله ای رو که نیاز ندارید از پریز برق جدا کنید چون باز هم یه مقدار کمی برق مصرف میکنن.
مثل شارژر گوشی که در بسیاری مواقع بعد از شارژ از پریز جدا نمیکنیم و عادت شده. مثل تلویزیون که موقع خاموش بودن از برق نمیکشیم.
خلاصه تصمیم گرفتم که هر چی رو نیاز نیست از برق بکشم و با تشویقی هم که دولت برای کم مصرف ها اعلام کرده بود مصمم شدم این کار رو بکنم تا ببینم نتیجه میده یا نه.
از همون شب تلویزیون و کتری برقی و اجاق گاز که رومیزی بود و به برق نیاز داشت و خیلی وسایل دیگه رو به جز یخچال و فریزر، موقع خواب از برق میکشیدم و شارژر موبایل هم که دیگه بعد از شارژ از برق خرج میکردم. این کار دیگه برام عادت شده بود تا اینکه قبض های برق و گاز و آب و تلفن یکی یکی اومدن و با تعجب دیدم که مبلغ برق صفر اومده
و متوجه شدم که در مصرف برق موفق شدم.
این روند همچنان ادامه پیدا کرد و تا دو یا سه ماه بعد هم قبض برق ما صفر اومد به جز ماه های گرم سال که به خاطر مصرف کولر افزایش هزینه داشت و یه مبلغی باید پرداخت میکردیم.
این روند رو تا الان هم ادامه دادم و دیگه برام عادت شده که هر چیزی رو لازم ندارم از برق بکشم و هنوز هم قبض برق نسبت به اطرافیانم، برای ما خیییلی کم میاد.متوجه شدم که هنر درست مصرف کردن رو تو هر زمینه ای میتونیم عملی کنیم.
فاطمه نادرزاده
#Behdokht.ir#behdokht_ir#به_دخت#بهدخت#به_دخت_تجربه_نگاری#روایت_نویسی#مصرف_برق#درست_مصرف_کنیم#صرفه_جویی#مشترک_خوب#اسراف
سال گذشته که کل کشور با کمبود برق روبرو بود و بسیار تلاش شد که برق منازل قطع نشه و الحمدلله در بسیاری موارد قطع نشد، تلویزیون یه موشن گرافی پخش میکرد که توصیه میکرد هر وسیله ای رو که نیاز ندارید از پریز برق جدا کنید چون باز هم یه مقدار کمی برق مصرف میکنن.
مثل شارژر گوشی که در بسیاری مواقع بعد از شارژ از پریز جدا نمیکنیم و عادت شده. مثل تلویزیون که موقع خاموش بودن از برق نمیکشیم.
خلاصه تصمیم گرفتم که هر چی رو نیاز نیست از برق بکشم و با تشویقی هم که دولت برای کم مصرف ها اعلام کرده بود مصمم شدم این کار رو بکنم تا ببینم نتیجه میده یا نه.
از همون شب تلویزیون و کتری برقی و اجاق گاز که رومیزی بود و به برق نیاز داشت و خیلی وسایل دیگه رو به جز یخچال و فریزر، موقع خواب از برق میکشیدم و شارژر موبایل هم که دیگه بعد از شارژ از برق خرج میکردم. این کار دیگه برام عادت شده بود تا اینکه قبض های برق و گاز و آب و تلفن یکی یکی اومدن و با تعجب دیدم که مبلغ برق صفر اومده
این روند همچنان ادامه پیدا کرد و تا دو یا سه ماه بعد هم قبض برق ما صفر اومد به جز ماه های گرم سال که به خاطر مصرف کولر افزایش هزینه داشت و یه مبلغی باید پرداخت میکردیم.
این روند رو تا الان هم ادامه دادم و دیگه برام عادت شده که هر چیزی رو لازم ندارم از برق بکشم و هنوز هم قبض برق نسبت به اطرافیانم، برای ما خیییلی کم میاد.متوجه شدم که هنر درست مصرف کردن رو تو هر زمینه ای میتونیم عملی کنیم.
#Behdokht.ir#behdokht_ir#به_دخت#بهدخت#به_دخت_تجربه_نگاری#روایت_نویسی#مصرف_برق#درست_مصرف_کنیم#صرفه_جویی#مشترک_خوب#اسراف
۴:۲۹
اللهم عجل لولیک الفرج
روزتون بخیر همراهان همیشگی به دخت🥰
۷:۲۰
۱۴ خرداد سالروز رحلت بنیان گذار فقید جمهوری اسلامی ایران امام خمینی (ره) تسلیت باد
۴:۰۹
بسم الله الرحمن الرحیم
امت ما از امت رسول الله بهتر و بالاتر است؟!!قطعا بالاتر هستیم!!!"من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله - صلی الله علیه و آله - و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی - صلوات الله و سلامه علیهم - میباشند. آن حجاز که در عهد رسول الله - صلی الله علیه و آله - مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمیکردند و با بهانههایی به جبهه نمیرفتند، که خداوند تعالی در سوره «توبه» با آیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است. و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل، در منبر به آنان نفرین فرمودند. و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمؤمنین آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است. و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهد - علیه السلام - آن شد که شد. و آنان که در شهادت دستْ آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد. اما امروز میبینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبههها و مردم پشت جبههها، با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاریها میکنند و چه حماسهها میآفرینند. و میبینیم که مردم محترم سراسر کشور چه کمکهای ارزنده میکنند."(صحیفه امام خمینی(ره) جلد ۲۱، صفحه ۴۱۰)
به این بیانات این راهم اضافه کنید که امام خمینی(ره) گفت: جنگ جنگ تا پیروزی. مردم گفتند: چشم.قطع نامه را امام (ره) پذیرفت. مردم گفتند: چشم.
حتی بعد از رحلت امام هم جریان سقیفه نظیر صدر اسلام شکل نگرفت و امام (ره) از دنیا رحلت فرمود در حالی که نگفته بود بعد از من چه کسی رهبر باشد! و مردم شنیدند که ایشان به یک فردی گوشه چشمی داشته است ، با او بیعت کردند و در کنارش بر پیکر امام نماز خواندند.
اما خداوند به هیچ امتی ضمانت ابدی نمی دهد شاید در یک بزنگاه، اقلیتی بر نظر اکثریت مردم فائق شوند.
تکلیف جهاد تبیین است و دادن آگاهی به مردم هرکس به اندازه نهایت بلندای همتش، مکلف است.
مینا بیگی
#به_دخت#بهدخت#امت_رسول_الله#امام_خمینی#جهاد_تبیین#بیعت#جهاد#حجاز@behdokht.ir
امت ما از امت رسول الله بهتر و بالاتر است؟!!قطعا بالاتر هستیم!!!"من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله - صلی الله علیه و آله - و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی - صلوات الله و سلامه علیهم - میباشند. آن حجاز که در عهد رسول الله - صلی الله علیه و آله - مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمیکردند و با بهانههایی به جبهه نمیرفتند، که خداوند تعالی در سوره «توبه» با آیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است. و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل، در منبر به آنان نفرین فرمودند. و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمؤمنین آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است. و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهد - علیه السلام - آن شد که شد. و آنان که در شهادت دستْ آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد. اما امروز میبینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبههها و مردم پشت جبههها، با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاریها میکنند و چه حماسهها میآفرینند. و میبینیم که مردم محترم سراسر کشور چه کمکهای ارزنده میکنند."(صحیفه امام خمینی(ره) جلد ۲۱، صفحه ۴۱۰)
به این بیانات این راهم اضافه کنید که امام خمینی(ره) گفت: جنگ جنگ تا پیروزی. مردم گفتند: چشم.قطع نامه را امام (ره) پذیرفت. مردم گفتند: چشم.
حتی بعد از رحلت امام هم جریان سقیفه نظیر صدر اسلام شکل نگرفت و امام (ره) از دنیا رحلت فرمود در حالی که نگفته بود بعد از من چه کسی رهبر باشد! و مردم شنیدند که ایشان به یک فردی گوشه چشمی داشته است ، با او بیعت کردند و در کنارش بر پیکر امام نماز خواندند.
اما خداوند به هیچ امتی ضمانت ابدی نمی دهد شاید در یک بزنگاه، اقلیتی بر نظر اکثریت مردم فائق شوند.
تکلیف جهاد تبیین است و دادن آگاهی به مردم هرکس به اندازه نهایت بلندای همتش، مکلف است.
#به_دخت#بهدخت#امت_رسول_الله#امام_خمینی#جهاد_تبیین#بیعت#جهاد#حجاز@behdokht.ir
۵:۳۸
دخترونه های مسجدی
یه ذره خاطرات دهه شصتی مرور کنیم
اولا که اجازه نداشتیم صف اول وایسیم، ثانیا خنده گناه داشت تو مسجد محل ما 
حاج خانوم ها متفرقمون می کردن، ثالثا بچه ها باید موقع نماز پخش می شدن بین بزرگترها و اگر کنار هم قامت می بستن کلا نماز مسجد خراب می شد و 
خدا رحمتشون کنه، روح همه حاج خانوم ها شاد ولی خیلی از بچه ها رو فراری دادند
ولی حالا، امام جماعت تو آلودگی و برف که بچه ها نمی تونن تو حیاط مسجد بازی کنند، بعد نماز بچه ها رو فوتبال تو صحن مسجد دعوت می کنه
🥰 دختر فسقلی ها یه دور تو مسجد می زنن و حاج خانوم ها با انواع پاستیل و خوراکی و مداد و... اونا رو جایزه بارون می کنن، اگر کنارشون نماز بخونن که دیگه هیچی قربون و صدقه 🥰

بچه ها رو ، تازه در بیشتر مساجد اتاق کودک رنگارنگ هم درست کردن و همه این ها اغلب با هزینه های مردم و نیت وقف تربیتی است.
ان شاءالله با این روش های خوب جدید مادر ها و دختر ها همت بیشتری برای مسجد رفتن پیدا کنند تا دوباره صحن مساجد پر بشه از صدای کودکان و نوجوانان و مسجد بشه سنگر همیشگی شون.
تسنیم بانو
#به_دخت#بهدخت#تجربه_نگاری#مسجد_جذاب_محله#مسجد_سنگر_است#مادرانه#دخترانه#روایت_نویسی#زندگی_اسلامی#توانا_یک_تکیه_گاه#اینم_یه_آگهی_رپرتاژ_مجانی_برا_توانا
@behdokht.ir
یه ذره خاطرات دهه شصتی مرور کنیم
ولی حالا، امام جماعت تو آلودگی و برف که بچه ها نمی تونن تو حیاط مسجد بازی کنند، بعد نماز بچه ها رو فوتبال تو صحن مسجد دعوت می کنه
بچه ها رو ، تازه در بیشتر مساجد اتاق کودک رنگارنگ هم درست کردن و همه این ها اغلب با هزینه های مردم و نیت وقف تربیتی است.
ان شاءالله با این روش های خوب جدید مادر ها و دختر ها همت بیشتری برای مسجد رفتن پیدا کنند تا دوباره صحن مساجد پر بشه از صدای کودکان و نوجوانان و مسجد بشه سنگر همیشگی شون.
#به_دخت#بهدخت#تجربه_نگاری#مسجد_جذاب_محله#مسجد_سنگر_است#مادرانه#دخترانه#روایت_نویسی#زندگی_اسلامی#توانا_یک_تکیه_گاه#اینم_یه_آگهی_رپرتاژ_مجانی_برا_توانا
@behdokht.ir
۶:۳۹
بپر بغل بابا
تازه پا باز کرده بود و در خانه بدو بدو را شروع کرده بود که تلویزیون از روی میز بلند شد و به دیوار چسبید تا دستان کوچک علی بهش آسیب نزنه آن هم تلویزیونی که بیشتر دکور بود و نه مورد استفاده؛ به قول خیلیها برای حفظ آبروست! و من هنوز هنوزه بحث آبرو و بودونبود زیور آلات و تزئینات را درک نکردهام.
حالا پسر ما فضای بیشتری برای بازی دارد هرچند جا خوش کردن تلویزیون روی میز محرکی برای وادار کردن پدرش برای دنبالبازی بود. بحمدالله علی قد بلند کرده و میتواند روی میز برود و حتی تلویزیون را هم روشن کند.
...طبق معمول باباش خیلی دیر و خسته از کار به خانه برگشته بود؛ اما این بار تلاشهای علی برای اینکه پدر با او دنبالبازی کند بیفایده بود و مدام صدا میکرد "مامان! بابا(یعنی بابا با من بازی نمیکنه)". من هم که در آشپزخانه مشغول بودم لبخند به لب گفتم: "بابای علی باهاش بازی کن دیگه! ببین تا الان بیدار مونده تو بیایی!" پدر خسته مجاب شد و دنبال بازی شروع شد...
دور ستون، گاهی در آشپزخانه که با ممانعت من برخورد کردن و در پذیرایی و علی با عجله روی میز تلویزیون رفت حالا دیگه جای فرار نداشت. باباش گفت: "آهان الان میگیرمت". پسرم روی میز اینطرف و آنطرف میرفت و مثلا داشت فرار میکرد ولی نمیتوانست از میز پایین بیاید گیر کرده بود. گفت:"مامان کمک!" منم نمیخواستم در بازی پدر پسری دخالت کنم؛ داد زدم "علی بپر تو بغل بابا نتونه بگیردت!"
ناگهان آیه «فَفِرُّوا إِلَی الله» به ذهنم آمد. خدایا از خشم و غضبت به رحمتت پناه میبرم. یعنی هرطور شده نزد تو میآیم مگر میشود در آغوش تو باشم و مرا عذاب کنی؟!! از بازیشان لذت بردم بخصوص که معنی آیه را لمس کردم...
#شیرین_باقری
#به_دخت#بهدخت#پایگاه_دختران_و_زنان#روایت#روایت_نویسی #داستان_کوتاه#تجربه_نگاری#به_دخت_تجربه_نگاری#ففرو_الی_الله#پدر_پسر#قرآن#behdokht_ir
تازه پا باز کرده بود و در خانه بدو بدو را شروع کرده بود که تلویزیون از روی میز بلند شد و به دیوار چسبید تا دستان کوچک علی بهش آسیب نزنه آن هم تلویزیونی که بیشتر دکور بود و نه مورد استفاده؛ به قول خیلیها برای حفظ آبروست! و من هنوز هنوزه بحث آبرو و بودونبود زیور آلات و تزئینات را درک نکردهام.
حالا پسر ما فضای بیشتری برای بازی دارد هرچند جا خوش کردن تلویزیون روی میز محرکی برای وادار کردن پدرش برای دنبالبازی بود. بحمدالله علی قد بلند کرده و میتواند روی میز برود و حتی تلویزیون را هم روشن کند.
...طبق معمول باباش خیلی دیر و خسته از کار به خانه برگشته بود؛ اما این بار تلاشهای علی برای اینکه پدر با او دنبالبازی کند بیفایده بود و مدام صدا میکرد "مامان! بابا(یعنی بابا با من بازی نمیکنه)". من هم که در آشپزخانه مشغول بودم لبخند به لب گفتم: "بابای علی باهاش بازی کن دیگه! ببین تا الان بیدار مونده تو بیایی!" پدر خسته مجاب شد و دنبال بازی شروع شد...
دور ستون، گاهی در آشپزخانه که با ممانعت من برخورد کردن و در پذیرایی و علی با عجله روی میز تلویزیون رفت حالا دیگه جای فرار نداشت. باباش گفت: "آهان الان میگیرمت". پسرم روی میز اینطرف و آنطرف میرفت و مثلا داشت فرار میکرد ولی نمیتوانست از میز پایین بیاید گیر کرده بود. گفت:"مامان کمک!" منم نمیخواستم در بازی پدر پسری دخالت کنم؛ داد زدم "علی بپر تو بغل بابا نتونه بگیردت!"
ناگهان آیه «فَفِرُّوا إِلَی الله» به ذهنم آمد. خدایا از خشم و غضبت به رحمتت پناه میبرم. یعنی هرطور شده نزد تو میآیم مگر میشود در آغوش تو باشم و مرا عذاب کنی؟!! از بازیشان لذت بردم بخصوص که معنی آیه را لمس کردم...
#به_دخت#بهدخت#پایگاه_دختران_و_زنان#روایت#روایت_نویسی #داستان_کوتاه#تجربه_نگاری#به_دخت_تجربه_نگاری#ففرو_الی_الله#پدر_پسر#قرآن#behdokht_ir
۶:۱۸
#جشن_کاغذ_با_کتابهای_مدرسه!
آخرین امتحانم را که دادم، مثل هر سال حس رهایی داشتم، حس آزادی از زندان! با آنکه بچه درسخوان کلاس بودم و دلباخته مدرسه!از همان کلاس اول، عاشق مدرسه بودم. آنقدر که روز اول مهر، هنوز خورشید طلوع نکرده بود که در تاریکی، مادرم را به مدرسه کشاندم و یک ساعتی در همان هوای گرگ و میش، پشت در مدرسه منتظر ماندیم تا سرایدار در را باز کرد! و آخر سال هم، چه خداحافظی اشکباری از مدرسه و کادر و دوستانم داشتم.
آن سال کلاس دوم یا سوم راهنمایی بودم. با مهدی، داداش کوچکترم که چند روز زودتر از من امتحاناتش تمام شده بود، توی اتاق رفتیم و در را بستیم. همه کتابها و دفترهایمان را آوردیم و بازشان کردیم. یکی یکی برگههایشان را کندیم، مچاله کردیم و انداختیم کف اتاق؛ و همینطور دفتر بعدی، کتاب بعدی و ... .
اتاق پر از کاغذهای مچاله شده بود. حالا وقتش بود که «با اینا خستگیمونو در بکنیم»!دوتایی کاغذها را به هوا پرت میکردیم و روی سر هم میریختیم. غلت میزدیم و مستانه میخندیدیم، بی دغدغه، فارغ از غوغای عالم، فاتحانه و پیروزمندانه!آنقدر خندیدیم و کاغذها را بالا انداختیم که خسته شدیم!
الان که خودم مادر شدهام، بیشتر میفهمم که چه مامان با حوصله و همراهی داشتم که اجازه داد آن روز این قدر به ما خوش بگذرد و خاطرهاش برایمان ماندگار شود.ناگفته نماند که قبلش اجازه گرفته بودیم و بعدش همه کاغذها را جمع کردیم!
پارسال در یک موسسه صاحبنام، یک کارگاه مادر و کودک شرکت کردیم و مبلغ قابل توجهی پول دادیم تا اجازه دهند یک ساعت با کاغذ باطلههایشان بازی کنیم و روی سر و کله هم بریزیم! به من که به اندازه آن بزم خواهر و برادریمان کیف نداد، بچههایم را نمیدانم!
#محدثه_درودیان
منبع: جان و جهان
#به_دخت#بهدخت#مدرسه#امتحان#مادر#فرزند#فصل_امتحانات
آخرین امتحانم را که دادم، مثل هر سال حس رهایی داشتم، حس آزادی از زندان! با آنکه بچه درسخوان کلاس بودم و دلباخته مدرسه!از همان کلاس اول، عاشق مدرسه بودم. آنقدر که روز اول مهر، هنوز خورشید طلوع نکرده بود که در تاریکی، مادرم را به مدرسه کشاندم و یک ساعتی در همان هوای گرگ و میش، پشت در مدرسه منتظر ماندیم تا سرایدار در را باز کرد! و آخر سال هم، چه خداحافظی اشکباری از مدرسه و کادر و دوستانم داشتم.
آن سال کلاس دوم یا سوم راهنمایی بودم. با مهدی، داداش کوچکترم که چند روز زودتر از من امتحاناتش تمام شده بود، توی اتاق رفتیم و در را بستیم. همه کتابها و دفترهایمان را آوردیم و بازشان کردیم. یکی یکی برگههایشان را کندیم، مچاله کردیم و انداختیم کف اتاق؛ و همینطور دفتر بعدی، کتاب بعدی و ... .
اتاق پر از کاغذهای مچاله شده بود. حالا وقتش بود که «با اینا خستگیمونو در بکنیم»!دوتایی کاغذها را به هوا پرت میکردیم و روی سر هم میریختیم. غلت میزدیم و مستانه میخندیدیم، بی دغدغه، فارغ از غوغای عالم، فاتحانه و پیروزمندانه!آنقدر خندیدیم و کاغذها را بالا انداختیم که خسته شدیم!
الان که خودم مادر شدهام، بیشتر میفهمم که چه مامان با حوصله و همراهی داشتم که اجازه داد آن روز این قدر به ما خوش بگذرد و خاطرهاش برایمان ماندگار شود.ناگفته نماند که قبلش اجازه گرفته بودیم و بعدش همه کاغذها را جمع کردیم!
پارسال در یک موسسه صاحبنام، یک کارگاه مادر و کودک شرکت کردیم و مبلغ قابل توجهی پول دادیم تا اجازه دهند یک ساعت با کاغذ باطلههایشان بازی کنیم و روی سر و کله هم بریزیم! به من که به اندازه آن بزم خواهر و برادریمان کیف نداد، بچههایم را نمیدانم!
#محدثه_درودیان
منبع: جان و جهان
#به_دخت#بهدخت#مدرسه#امتحان#مادر#فرزند#فصل_امتحانات
۶:۱۴
به دختی های عزیز سلام 
ان شاءالله ایام به کامتون باشه
عیدتون مبارک
گوش به زنگ و هوشیار باشید که این عید قربان تا غدیر مسابقه داریم.چشم از راه های ارتباطی ما با خودتون بر ندارید
ما را در شبکه های اجتماعی همراهی کنید:
بله
️ https://ble.ir/beh_dokht ایتا
️ Eitaa.com/behdokht_ir سروش پلاس
️ splus.ir/behdokht_ir روبیکا
️ https://rubika.ir/behdokht_ir اینستاگرام
️ instagram.com/behdokht_ir
وب سایت
️ www.behdokht.ir
ان شاءالله ایام به کامتون باشه
گوش به زنگ و هوشیار باشید که این عید قربان تا غدیر مسابقه داریم.چشم از راه های ارتباطی ما با خودتون بر ندارید
بله
۶:۱۲
از شکری که غافلیم...
بعداز کلی برو بیا و استفاده کردن از دارو و آزمایش و این داستان ها... روز انتقال جنین رسید🥰
با کلی ذوق و شوق و حس مثبت رفتم بیمارستان و انتقال رو انجام دادم،لحظه ای که باید میخوابیدم توی اتاق عمل خیلی احساس ترس و وحشت داشتم،بدنم میلرزید و این بد بود برای شرایطم
شروع کردم به حمد هدیه کردن به خانم ام البنین،به طرز عجیبی دلم آروم گرفت انگار که خانم دستش رو روی قلبم کشیده باشه(اینو به اطرافیانم گفتم چون مطمینم دست کشیدن وگرنه این آروم شدن غیرممکن بود)
با دنیایی از ذوق و شوق و حس خوب که الان دوتا جنین توی دلم دارم راهی خونه پدری شدم برای استراحت مطلق سه روز اول و مراقبت هاش...
بعد از دوهفته زودتر از موعدی که باید میرفتم آزمایش میدادم نشونه ای دیدم و با ازمایش مشخص شد که کلا منفی شده و اینهمه تلاش و هزینه و ذوق و استراحت و ... نتیجه ای نداده
اولین کاری که بعد از دیدن جواب آزمایش کردم سجده شکر بود،چون به خدا گفته بودم اگر خیرمه بشه و مطمین بودم این خیرم بوده و از خدا مهربون ترو دلسوز تر نیست کنارم
اما خب منم آدمم دیگه گریه هم کردم حسابی🥲
خیلی خیلی بهم ریختم،با اینکه مطمین بودم خیرم این بوده ولی کلافه و عصبی بودم و بد اخلاق
طفلک همسرمم خیلی ناراحت بود و من نمیتونستم اصلا مراعات حالش رو کنم
چندروزگذشت و شیطون هی توی وجودم میومد که چرا من و چرا اینجوری شدو من دیگه عمرا ای وی اف کنم و خسته ام و دیگه دنبال درمان نمیرم
تا اینکه یکی از دوستای دوران مدرسه ام زنگ زد بعد از سالها،وقتی باهم حرف زدیم فهمیدم اونم بچه دار نمیشه(اونا۱۴ ساله که بچه دار نمیشن)
داشتم براش تعریف میکردم،با خونسردی گفت خب بازم برو و انجام بده اشکالی نداره که،گفتم نه اصلا نمیتونم و حاضر نیستم این کارو کنم،دیگه هروقت خدا خواست بهم بده و بازم غر میزدم که یه جمله گفت و تمام افکار من رو ریختم بهم...
گفت من مشکلم خیلی خاصه و باید جنین اهدایی بگیرم یا از پرورشگاه بیارم هیچ کاری دیگه واسه ما نمیتونن انجام بدن،اگر من میتونستم آی وی اف کنم تا الان هرسال انجام میدادم🥺
تمام وجودم خالی شد با شنیدم این حرف،شرایط الان من که دارم براش غر میزنم آرزوی یکی دیگه اس
اون دلش میخواست جای من باشه و من اینجوری ناشکری میکردم.
مطمینم این تلفن از طرف خدا بود،برای اینکه من رو به خودم بیاره و بفهمم که هر لحظه از زندگی ما میتونه آرزوی یکی دیگه باشه
خیلی شرمنده شدم خیلی...🥲
#به_دخت#بهدخت#دلنوشته#روایت#ناباروری#انتقال_جنین#شکر_نعمت#نگاه_خدا#روایت_نویسی#تجربه_نگاری#داستان_کوتاه#IVF
بعداز کلی برو بیا و استفاده کردن از دارو و آزمایش و این داستان ها... روز انتقال جنین رسید🥰
با کلی ذوق و شوق و حس مثبت رفتم بیمارستان و انتقال رو انجام دادم،لحظه ای که باید میخوابیدم توی اتاق عمل خیلی احساس ترس و وحشت داشتم،بدنم میلرزید و این بد بود برای شرایطم
شروع کردم به حمد هدیه کردن به خانم ام البنین،به طرز عجیبی دلم آروم گرفت انگار که خانم دستش رو روی قلبم کشیده باشه(اینو به اطرافیانم گفتم چون مطمینم دست کشیدن وگرنه این آروم شدن غیرممکن بود)
با دنیایی از ذوق و شوق و حس خوب که الان دوتا جنین توی دلم دارم راهی خونه پدری شدم برای استراحت مطلق سه روز اول و مراقبت هاش...
بعد از دوهفته زودتر از موعدی که باید میرفتم آزمایش میدادم نشونه ای دیدم و با ازمایش مشخص شد که کلا منفی شده و اینهمه تلاش و هزینه و ذوق و استراحت و ... نتیجه ای نداده
اولین کاری که بعد از دیدن جواب آزمایش کردم سجده شکر بود،چون به خدا گفته بودم اگر خیرمه بشه و مطمین بودم این خیرم بوده و از خدا مهربون ترو دلسوز تر نیست کنارم
اما خب منم آدمم دیگه گریه هم کردم حسابی🥲
خیلی خیلی بهم ریختم،با اینکه مطمین بودم خیرم این بوده ولی کلافه و عصبی بودم و بد اخلاق
طفلک همسرمم خیلی ناراحت بود و من نمیتونستم اصلا مراعات حالش رو کنم
چندروزگذشت و شیطون هی توی وجودم میومد که چرا من و چرا اینجوری شدو من دیگه عمرا ای وی اف کنم و خسته ام و دیگه دنبال درمان نمیرم
تا اینکه یکی از دوستای دوران مدرسه ام زنگ زد بعد از سالها،وقتی باهم حرف زدیم فهمیدم اونم بچه دار نمیشه(اونا۱۴ ساله که بچه دار نمیشن)
داشتم براش تعریف میکردم،با خونسردی گفت خب بازم برو و انجام بده اشکالی نداره که،گفتم نه اصلا نمیتونم و حاضر نیستم این کارو کنم،دیگه هروقت خدا خواست بهم بده و بازم غر میزدم که یه جمله گفت و تمام افکار من رو ریختم بهم...
گفت من مشکلم خیلی خاصه و باید جنین اهدایی بگیرم یا از پرورشگاه بیارم هیچ کاری دیگه واسه ما نمیتونن انجام بدن،اگر من میتونستم آی وی اف کنم تا الان هرسال انجام میدادم🥺
تمام وجودم خالی شد با شنیدم این حرف،شرایط الان من که دارم براش غر میزنم آرزوی یکی دیگه اس
اون دلش میخواست جای من باشه و من اینجوری ناشکری میکردم.
مطمینم این تلفن از طرف خدا بود،برای اینکه من رو به خودم بیاره و بفهمم که هر لحظه از زندگی ما میتونه آرزوی یکی دیگه باشه
خیلی شرمنده شدم خیلی...🥲
#به_دخت#بهدخت#دلنوشته#روایت#ناباروری#انتقال_جنین#شکر_نعمت#نگاه_خدا#روایت_نویسی#تجربه_نگاری#داستان_کوتاه#IVF
۵:۴۶
سلام و سلام بر به دخت ی های عزیز
عید غدیر بر همگی مبارک مخصوصا سادات عزیز
الوعده وفا مسابقه داریمچند تا گام بیشتر نداره.
۱. حتما ۵ تا پست آخر اینستاگرام و یا کانال ها رو لایک کرده باشید۲. به ۴ سوال استوری درست جواب داده باشید. و یا در کانال پاسخ ها رو به ای دی @m_attarو یا در سایت www.behdokht.ir کامنت بگذارید
و ارسال کنید
همین و به همین راحتی
پس بشتابید و این پست رو برای دوستان هم بفرستید
#مسابقه#به_دخت#عید_غدیر
الوعده وفا مسابقه داریمچند تا گام بیشتر نداره.
۱. حتما ۵ تا پست آخر اینستاگرام و یا کانال ها رو لایک کرده باشید۲. به ۴ سوال استوری درست جواب داده باشید. و یا در کانال پاسخ ها رو به ای دی @m_attarو یا در سایت www.behdokht.ir کامنت بگذارید
و ارسال کنید
همین و به همین راحتی
#مسابقه#به_دخت#عید_غدیر
۱۵:۳۹
سوال۱: مصداق الیوم در آیه ۳ سوره مبارکه مائده کدام گزینه است؟
۱.روز بعثت۲.روز فتح مکه۳.روز قرائت سوره برائت توسط امیراامومنین۴.روز غدیر خم
@behdokht_irWww.behdokht.ir
۱.روز بعثت۲.روز فتح مکه۳.روز قرائت سوره برائت توسط امیراامومنین۴.روز غدیر خم
@behdokht_irWww.behdokht.ir
۱۵:۵۲
سوال ۲. کدامیک از جملات زیر درباره حجه الوداع صحیح است ؟
۱. حضرت زهرا و همسران پیامبر در حج حضور نداشتند۲.پیامبر به همراه حضرت علی در مسجد شجره احرام بستند۳. در سال هشتم هجری پس از فتح مکه انجام پذیرفت۴.پس از اتمام حج پیامبر دستور دادند که همه از مکه خارج شده و در غدیر خم حضور یابند@behdokht_irWww.behdokht.ir
۱. حضرت زهرا و همسران پیامبر در حج حضور نداشتند۲.پیامبر به همراه حضرت علی در مسجد شجره احرام بستند۳. در سال هشتم هجری پس از فتح مکه انجام پذیرفت۴.پس از اتمام حج پیامبر دستور دادند که همه از مکه خارج شده و در غدیر خم حضور یابند@behdokht_irWww.behdokht.ir
۱۵:۵۳
سوال ۳:سه روز غدیر به چه نامی در ذهن ها باقی ماند؟
۱.روز امامت۲.یوم الخلافه۳.ایام الولایه۴. عید غدیر@behdokht_irWww.behdokht.ir
۱.روز امامت۲.یوم الخلافه۳.ایام الولایه۴. عید غدیر@behdokht_irWww.behdokht.ir
۱۵:۵۴
سوال۴: کدامیک جز سه پست آخر به دخت نیست؟
۱.از شکری که غافلیم
۲.جشن کاغذ با کتاب های مدرسه
۳. بپر بغل بابا
۴. به دخت پایگاه تخصصی دختران و زنان 🥰
@behdokht_irWww.behdokht.ir
۱.از شکری که غافلیم
@behdokht_irWww.behdokht.ir
۱۵:۵۵
به دختی های عزیز سلام
میلاد امام کاظم بر همگی مبارک
بله
۱۰:۳۵
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
سلام به همه همراهان #به_دخت
۱۶:۵۸