انگار همهی زندگی سارا ، سناریوی یه سریالباشه شبیه بعضی از "قصّههای باورنکردنی! " که اولش هم مینویسند: این سریال بر اساس یک داستان واقعیاست. اسامی شخصیتها و مکانها تغییر پیدا کرده و هرگونه شباهتی، اتفاقی است
خبر فوت #ننه_عصمت ، اونم تو روزی که روز خاص و سنگینی تو زندگی سارا بود، چیزی نیست که بشه و بتونم ساده از کنارش بگذرم...
اگر اشتباه نگم، کلا سهتا مستند بلند از ننهعصمت ساخته شده که دومیش بخاطر نامهی سارا بود برای ننهعصمت...
و اصلا چرا باید تو چنین روزی، ننه عصمت از دنیا بره؟؟؟چرا اون اتفاق-غیر از فوت ننهعصمت- باید دقیقا همین امروز رخ بده؟!
وَ وقتی خدا آیاتی داره با این مضامینکه
چرا بااااااز شگفتزده میشیم ازین چیدمان خدا ؟؟؟🫠
نمیدونم ازینکه نشده دیگه سارا بره سراغ ننهعصمت حنّاق افتاده تو قفسهسینهش یا از غمبزرگ خودش، تاب و توانش کم شده؟... اما هرچیکه هست، این غمبزرگ و بیش از طاقت سارا ست که هنوزم که هنوزه شمارهتلفنِ خونه دختر ننه عصمت تو باغفیض، تو دفتر تلفن سارا بود برا یه روز مبادایی که هرگز نیومد...
سیلاشک،غمسنگین،حرارت کبد و قلب،بعد از از دست دادن عزیز، طبیعیه امابدتر از همه اینه که کسی نباشه غمت رو سبک کنه؛ کسی تورو صاحبعزا نمیدونه اصلا که بخواد بهت تسلیت بگه...
و باز زمزمه میکنه : ربّکم اعلمُ بکم
دورت بگردم من که میدونم تو مَنو دور نمیندازی🥹ولی خب چه کنم با این قلبدرد و نفستنگ؟؟.... "
بماند نایادگار!پاسی از نیمهشب شرعی سهشنبه ۲۱مهرماه ۱۴۰۵ گذشته، اینجا تهران، جایی نزدیک به قلبشکستهاش
#داستان_سارا#پائیز #غریب_بماهو_غریب
@BehrouzTeam
۵۵
۲۱:۳۲