بازارسال شده از روزهای مادرانه
به ابرقدرت جدید جهان سلام کنید و به احترامش بایستید:پرچمی که عوض نشدخاکی که اشغال نشدآبی که بیش از پیش مال ما شدمنابعی که دزدیده نشدگردنی که خم نشداندوهی که خوار نشدتنهایی که خفت نشددهانهای نجسی که بسته شدمقاومتی که الگوی تاریخ شدمردمی که مبعوث شدند
جمهوری اسلامی ایران

جمهوری اسلامی ایران
۳:۲۸
برای اربعین موسایی که عزت به ما داد
بیشتر از شصت سال پیش، در همین ایران خودمان، توی مغز جوان ایرانی فرو کرده بودند که شما توانایی ساختن یک آفتابه را هم ندارید! هر چه هست در غرب است! تمدن، در غرب است. مدرنیته، از غرب است. غرب را قبلهی آمال و نقطهای دور از تصور جوان ایرانی نمایش دادند. سید علیآقای خامنهایِ جوان، با حکومت و باورهای آن در افتاد. چشمش به دهان مرادش بود. آقای خمینی در پی احیای عزت لگدکوب شدهی جوان ایرانی بود و سیدعلی خامنهای هم مرید و شاگرد این آقا.در دههی چهل شمسی، یکی از نمایندگان مجلس در تهران، به سیدعلیآقای جوان توپیده بود که:" شما چه میخواهید؟ چرا سر جایتان نمینشینید؟ دیگر چه میخواهید؟ ما پول نفت داریم. مثل آقاها در خانههایمان مینشینیم ،پول میدهیم و غربیها وسایل لازم را برایمان میآورند و کار میکنند! آنها عادت به بوسیدن ماتحت غرب و آمریکا کرده بودند و این بوسیدن، فکر و تصور "استقلال" و "آزادی" را حتی به مخیلهشان هم راه نمیداد. سربازهای آقای خمینی از گهوارهها بیرون آمدند و انقلابی عظیم علیه استکبار جهانی کردند. چهل و هفت سال یک نهال ترد شکننده در برابر سهمگینترین طوفانها "مقاومت" کرد. کمر خم کرد، برگهای کوچکش ریخت، گاهی ساقهی تردش شکست. ولی ریشه، در خاک بود. سیدعلیآقا جوانها را به خط کرد. آنهایی که یک روز آفتابه هم نمیساختند، حالا موشک و پهپاد ساخته بودند. اتم میشکافتند! نیروگاه و پتروشیمی میساختند!سخت بود. شبیه خوردنِ خونِ جگر!نهال، هنوز ترد بود و شکننده. ولی "ایمان"، نهال را سرپا نگه داشتهبود و به او قدرت میداد. سیدعلی موسای قومش بود که قدم به قدم آنها را نجات داد و به اذن خدا قدرت بخشید. با این فرق که قوم سیدعلیآقا، شیفته و جانفدایش بودند. نهال، بعد از چهل و هفتسال مقاومت، دیگر شجرهای تنومند شده بود. شیطان، همهی قوایش را این بار جمع کرد و سر را نشانه گرفت...سیدعلیآقای ما را صبح روز دهم رمضان، با لبهایی تشنه شهید کرد. چهل روز پیش همین ساعت بود که وسط میدان امام، مثل بقیهی امّت، به سر و صورتم میزدم و شیون میکردم. آنقدر فریاد زده بودم که صدایم تا روزها از گلو بیرون نمیآمد. آن روز، وسط آن درد عظیم، بعثت رخ داد. یک امّت مبعوث شدند. ۱۶۸ طفل دبستانی و چند هزار جوان ایرانی قربانی شدند و خونشان، این شجرهی تنومند را قوّت داد. امروز، اربعین موسای عزیز ماست. و من، چهل روز است که در کنار امّت، قد کشیدهام و دلتنگتر از چهل روز پیش، باید دیوانهوار کار کنم. تن عزیز این شجرهی مبارک، زخمهای زیادی برداشته. برای تیمارش باید دیوانهوار کار کنم...
مریم بهادری@bent_alheydar
بیشتر از شصت سال پیش، در همین ایران خودمان، توی مغز جوان ایرانی فرو کرده بودند که شما توانایی ساختن یک آفتابه را هم ندارید! هر چه هست در غرب است! تمدن، در غرب است. مدرنیته، از غرب است. غرب را قبلهی آمال و نقطهای دور از تصور جوان ایرانی نمایش دادند. سید علیآقای خامنهایِ جوان، با حکومت و باورهای آن در افتاد. چشمش به دهان مرادش بود. آقای خمینی در پی احیای عزت لگدکوب شدهی جوان ایرانی بود و سیدعلی خامنهای هم مرید و شاگرد این آقا.در دههی چهل شمسی، یکی از نمایندگان مجلس در تهران، به سیدعلیآقای جوان توپیده بود که:" شما چه میخواهید؟ چرا سر جایتان نمینشینید؟ دیگر چه میخواهید؟ ما پول نفت داریم. مثل آقاها در خانههایمان مینشینیم ،پول میدهیم و غربیها وسایل لازم را برایمان میآورند و کار میکنند! آنها عادت به بوسیدن ماتحت غرب و آمریکا کرده بودند و این بوسیدن، فکر و تصور "استقلال" و "آزادی" را حتی به مخیلهشان هم راه نمیداد. سربازهای آقای خمینی از گهوارهها بیرون آمدند و انقلابی عظیم علیه استکبار جهانی کردند. چهل و هفت سال یک نهال ترد شکننده در برابر سهمگینترین طوفانها "مقاومت" کرد. کمر خم کرد، برگهای کوچکش ریخت، گاهی ساقهی تردش شکست. ولی ریشه، در خاک بود. سیدعلیآقا جوانها را به خط کرد. آنهایی که یک روز آفتابه هم نمیساختند، حالا موشک و پهپاد ساخته بودند. اتم میشکافتند! نیروگاه و پتروشیمی میساختند!سخت بود. شبیه خوردنِ خونِ جگر!نهال، هنوز ترد بود و شکننده. ولی "ایمان"، نهال را سرپا نگه داشتهبود و به او قدرت میداد. سیدعلی موسای قومش بود که قدم به قدم آنها را نجات داد و به اذن خدا قدرت بخشید. با این فرق که قوم سیدعلیآقا، شیفته و جانفدایش بودند. نهال، بعد از چهل و هفتسال مقاومت، دیگر شجرهای تنومند شده بود. شیطان، همهی قوایش را این بار جمع کرد و سر را نشانه گرفت...سیدعلیآقای ما را صبح روز دهم رمضان، با لبهایی تشنه شهید کرد. چهل روز پیش همین ساعت بود که وسط میدان امام، مثل بقیهی امّت، به سر و صورتم میزدم و شیون میکردم. آنقدر فریاد زده بودم که صدایم تا روزها از گلو بیرون نمیآمد. آن روز، وسط آن درد عظیم، بعثت رخ داد. یک امّت مبعوث شدند. ۱۶۸ طفل دبستانی و چند هزار جوان ایرانی قربانی شدند و خونشان، این شجرهی تنومند را قوّت داد. امروز، اربعین موسای عزیز ماست. و من، چهل روز است که در کنار امّت، قد کشیدهام و دلتنگتر از چهل روز پیش، باید دیوانهوار کار کنم. تن عزیز این شجرهی مبارک، زخمهای زیادی برداشته. برای تیمارش باید دیوانهوار کار کنم...
۴:۳۶
#تبار_انحراف #قسمت_نوزدهمعیسی(ع) آخرین پیامبر بنیاسرائیلحضرت سلیمان با وجود حکومت با اقتدارش، از بنیاسرائیل آزار میدید. تا آنجا که ایشان را به سِحر و کفر متهم کردند. که خداوند در قرآن در مقام دفاع از ایشان، این اتهام را رد کرده است. مدتی پس از پایان دوران پرشکوه حکومت حضرت داوود و سلیمان، دوباره یهود واپس گرایید و این بار تمام حکومتش و قدس را از دست داد. سازمان یهود در برنامهریزی جدیدش، بزرگان قوم خود را با عناوین "خوابگزار" ، "طبیب" و "ساحر" به درون مراکز قدرت و دربار و دولتها میفرستاد. آنان در قدرتهای بزرگ پنهان شدند، تا در زمان مناسب، از قدرتها برای اهداف خودشان استفاده کنند. قوم یهود، زمانی طولانی به کشتن انبیای الهی سپری کرد. سرانجام نوبت آخرین پیامبر بنیاسرائیل ، یعنی عیسی(ع) رسید. حضرت عیسی با شرک بنیاسرائیل نمیجنگید. بزرگان یهود بتپرست نبودند. بلکه مادیگرایان منحرفی بودند که دین را در مسیر اهداف خود میخواستند. در آن زمان، بزرگترین فرقهی یهود، "فریسیان" بودند که در دربار روم نفوذ فراوان داشتند. مسیح از اینان رنج زیادی کشید. یهود با اطلاعاتی که داشتند، عیسی(ع) را میشناختند و شیوهی ولادت او را میدانستند. اما همه را نادیده گرفتند و مریم(س) را به فحشا متهم کردند و میخواستند مادر و فرزند را سنگسار کنند! اما با سخنگفتن عیسی(ع) در گهواره، مادر و فرزند نجات یافتند.عیسی(ع) همراه با دوازده نفر از حواریّون در "یهودیّه" و "جلیل" سفر میکرد. دشمنی یهود تا آنجا پیش رفت که ایشان را به پیامبر مفقودالاثر تاریخ تبدیل کرد. آنچه بین یهود و مسیحیت مشهور است، کشته شدن اوست. با این فرق که مسیحیت معتقد است او پس از قتل، با حیاتی جدید به آسمانها رفته است.پایان قسمت نوزدهم...@bent_alheydar
۲۱:۰۷
پ.ن: اسپانیا به اصل خود برگشت خورد. حتما تاریخ اسپانیا را بخوانید زمانی که اسلام در آن سرزمین بیرق داشت... این برکت خونِ امامِ شهیدمان است
۹:۳۲
عزیز شهیدم!
بعد از شما، دنیا فقط آن زمان ارزش دارد که این سرطان را محو کنیم.ما مبارزانی شدهایم که برای پاک کردن این نجاست، رخت عزا را که حالا مبدّل به جامهی رزم شده، از تن در نمیآوریم.@bent_alheydar
۹:۳۳
شاهد ورژن جدیدی از دنیا هستیم!اون زمانا که ما طفل بودیم، اگه توی مسجد کج مینشستیم، هزارتا پشت چشم برامون نازک میشد.الان این چهارتا آتیشپاره مصلی رو به آتیش کشیدن، ملت بهشون شکلات و بیسکوییت هم تعارف میکنند!
#دهه_هفتادیهای_ستمکش@bent_alheydar
#دهه_هفتادیهای_ستمکش@bent_alheydar
۱۳:۱۸
کاری با فحشهایی که میده ندارم که صد برابرش برای خودش و اجدادش(آینه!
)به اون قسمتی نگاه کنید که میگه: قدرت و اعتبار و جایگاه این جماعت، از هر مذاکرهکنندهای بیشتره.
خودتو دستکم نگیری هموطن با غیرتم
#میدان_باتو_خیابان_باما#به_کوری_چشم_یهود_و_نوکراش@bent_alheydar
۱۳:۱۹
دعای سمات امروزم رو به نیت تسکین قلوب برادران و خواهرانم در لبنان میخونم
الّلهمّ عَجّل لوَلیّکالفَرج
@bent_alheydar
۱۴:۱۷
#تبار_انحراف #قسمت_بیستمفرمان قتل عیسی(ع)مسیحیان در انجیل، داستان را اینطور نقل میکنند که: کاهنان یهود، عیسی(ع) را دستگیر کردند. دادگاه عالی یهود او را به مرگ محکوم کرد. پیلاتوس که باید حکم دادگاه را تایید میکرد، هیچ گناهی در عیسی نیافت. اما دولت روم او را مجبور به اطاعت از خاخامهای یهود کرد. به روایت انجیل، حواریون منتظر بودند عیسی(ع) با قدرت اعجاز انگیزش خود را از چنگ یهودیان رها کند ولی او سرنوشتش را پذیرفته بود. او میدانست یکی از دوازده حواری، به او خیانت خواهد کرد و در آخرین شام، "یهودای اسخریوطی" را رسوا کرد. یهودا با گرفتن سی سکهی نقره، عیسی را به رومیان نشان داد. او با بوسیدن پیامبر خدا سربازان را متوجه ایشان کرد. سربازان رومی ایشان را دستگیر کردند و بعد از شکنجهی فراوان، به صلیب کشیدند و به گور سپردند. عیسی پس از سه روز زنده شد و از گور برخاست. ولی خداوند در قرآن به صراحت به صلیب کشیدن و کشته شدن عیسی(ع) را نفی میکند. به گفتهی انجیل، عیسی(ع) پتروس را به جانشینی خود برگزید. پتروس بعد از صعود عیسی(ع) به آسمان، در میان پیروان او نقش مهمی داشتپایان قسمت بیستم...
@bent_alheydar
@bent_alheydar
۵:۴۳
بعد از هفت اکتبر و طوفانالاقصی، جنگ از غزه به لبنان هم رسیده بود. در هفدهم سپتامبر با انفجار همزمان سه هزار پیجر که واسطهی پیامرسان بین نیروهای حزبالله بود، آمار شهدا بسیار بالا رفت. تا اینکه در بیست و هفتم سپتامبر، اسرائیل قلب حزبالله را نشانه گرفت. مقر اصلی حزبالله در حومهی ضاحیه بمباران شد. جایی که سیدحسن نصرالله با سران سپاه پاسداران جلسه داشت...بعد از آن واقعهی شوم، همه چیز از یک فرمان شروع شد:" بر همهی مسلمانان فرض است که با امکانات خود در کنار مردم لبنان و حزبالله سرافراز بایستند و در رویارویی با رژیم غاصب و ظالم و خبیث، آن را یاری کنند. والسلام علی عبادالله الصالحین"رستاخیزی در ایران عزیزمان شکل گرفت. زنان ایرانی با تمام قوا، فرمان قائدشان را لبیک گفته بودند و از عزیزترین داراییهای دنیاییشان چشم پوشیدند و آنها را تقدیم مقاومت اسلامی کردند. کتاب را یک نفس خواندم. پشت تقدیم هر تکه طلای ریز و درشت، قصهای بود که بزرگی زنهای سرزمینم را به رُخَم میکشید. میبالیدم به خودم که در سرزمینی ساکنام که چنین زنهایی در آن نفس میکشند و وجودشان، برکت این خاک است. نوعروسی که حلقهی ظریف عقدش را تقدیم کرد. همسر شهیدی که حلقهی یادگار همسرش را بعد از بیست و چند سال تقدیم کرد. زنی که هیچ طلایی برای بخشش نداشت ولی با دستان هنرمندش انواع غذاها و کیک و شیرینی پخت و پولشان را تقدیم اسلام کرد. نویسندهای که جایزهی کتابش فیش حج بود. و آرزوی زیارت خانهی خدا بر دلش. اما سربازی و فرمانپذیری حکم کرد که فیش حجاش را بفروشد و فرمان قائدش را لبیک بگوید. و من، خودم را حقیرترین و ناچیزترین ذرهای در برابر اقیانوس سخاوت این زنها یافتم. آدمهای عالِم و عابد و قوی و شجاع و ... هریک، چیزی را به سمت خود میکشند. اما سخاوتمند، چیزی را از خود جدا میکند. پا بر خود مینهد و این، اولین گام صعود است!اما نویسنده در موخّرهی کتاب چیزی نوشته بود که هر چه دست بر سینهام میفشارم، آتش جگرم سرد نمیشود و دردش نمیکاهد. نوشته بود:" سختترین بخش کار، نوشتن این روایتها نبود. جایی بود که فکر میکردند از دفتر رهبری تماس میگیرم و میتوانم سلامشان را به آقا برسانم و شرمنده میشدم."
تاریخ گواه و شاهد انسانهایی بود که جان و مال و هستیشان را فدای قائدشان کردند و شاهد شهادت مظلومانهی او هم بودند. بعثت و رسالت، مستحق این آدمها بود.{عیار ۲۴ را به کوشش خانم معصومه صفاییراد و از انتشارات انقلاب اسلامی بخوانید}#معرفی_کتاب@bent_alheydar
۱۱:۱۰
خانوم معلم هم دلش برای دخترا تنگ شده بود. قرار شد هر کی تونست بیاد مسجد محل
بچهها با دیدن خانوم معلم بال درآوردند. از دور دارم نگاشون میکنم و دلم پیش خانوم معلمهای بازماندهی مدرسهی مینابه
با اون خاطرات کشنده چیکار کنند؟
@bent_alheydar
۱۶:۱۷
از صدر اسلام تا امروز، هیچ روزی شیعه تا این حد در اوج عزت و اقتدار نبوده.روزگاری بود که اگر حدس میزدند در خانهای مریدِ حیدر کرّار وجود داره، خون اهل اون خونه مباح بود!و حالا، پرچم حکومت شیعهی علوی در دنیا بالاست
ما این عزت رو مدیون صادق آل محمد(ع) هستیم
شهادت مولای ششم ما تسلیتباد
@bent_alheydar
۱۸:۴۹
#تبار_انحراف #قسمت_بیستویکمشروع تحریف مسیحیت
بعد از عیسی(ع)، سازمان یهود نفس راحتی کشید. اما مبارزه با دین مسیح همچنان ادامه داشت. تا حدود سال ۴۰ میلادی، یعنی حدود ده سال بعد از حیات زمینی عیسی(ع) شخصی به نام "شائول" به دین مسیحیت گروید. شائول از بزرگان یهود و دشمن سرسخت مسیح بود و بعد از این تغییر دین ظاهری، نامش را به "پولِس" تغییر داد. او به شدت دستگیری و به صلیب کشیدن عیسی(ع) را دنبال میکرد و مسیحیان را آزار و شکنجه میداد. ادعا میکند که:" برای دستگیری مومنان مسیحی در راه دمشق بودم که ناگهان نوری را دیدم و صدایی که گفت: شائول! چرا بر من جفا میکنی؟ از او پرسیدم تو کیستی؟ گفت من آن عیسی هستم که تو بر او جفا میکنی! به شهر برگرد تا دستور بعدی برسد!!"وقتی پولس وارد دمشق شد مومنان مسیحی به وحشت افتادند و معابد مسیحی هشدار دادند که شائول یهودی آمده و آتشی به راه خواهد انداخت!او به معبدی رفت و گفت:" نترسید. من با شما همفکر هستم. تاکنون خطا میکردم و حالا دریافتهام که حق با شماست!"و اینگونه مبارزه، با جامهی تزویر ادامه پیدا کرد. پولس کسی بود که مقام الوهیت و خدا بودن را برای عیسی(ع) قائل شد و گفت عیسی همان خدا بود که جسم گرفت تا به صلیب رود و قربانی گناه انسان شود!پولس با حواریون مبارزه کرد و آنها را برادران دروغین توصیف کرد. چون آنها را حریف خود میدید و حتی حواریون را جاسوسان نفوذی در مسیحیت معرفی کرد. (صفتی که برای خودش بود.)دومین بدعتی که پولس در دین مسیحیت گذاشت، سنت ختنه کردن را از بین برد. ختنه کردن از زمان ابراهیم(ع) برای فرزندانش بود و این، وجه تمایز جسمانی فرزندان ابراهیمی از دیگران بود. عیسی(ع) هم ختنه شده به دنیا آمد. ولی پولس ختنه کردن را در مسیحیت منسوخ کرد. در حالیکه یهودیان پایبند این سنت هستند!از دیگر بدعتهای او، سنت تحریم ازدواج برای راهبان کلیسا بود!ازدواج به نظر او، شرّی است که چارهای از انجام آن نیست!پولس تا آنجا در مسیحیت نفوذ کرد که از مهمترین کاتبان انجیل شناخته میشود. از میان ۲۷ سِفر از کتاب عهد جدید، ۱۴ سِفر آن را پولس تالیف کرده است!شاکلهی دین عیسی(ع) یهودی ستیزی بود اما پولس با کتابها و آموزههای منحرف خود، مسیحیت را از درون تهی کرد و آن را تماما در خدمت یهود درآورد. امام موسی کاظم(ع) سرزمینی را در جهنم معرفی میکند که ویژهی بدعت گذاران است. در این سرزمین پنج تن از امتهای پیشین از جمله پولس قرار دارند.پایان قسمت بیستویکم...@bent_alheydar
بعد از عیسی(ع)، سازمان یهود نفس راحتی کشید. اما مبارزه با دین مسیح همچنان ادامه داشت. تا حدود سال ۴۰ میلادی، یعنی حدود ده سال بعد از حیات زمینی عیسی(ع) شخصی به نام "شائول" به دین مسیحیت گروید. شائول از بزرگان یهود و دشمن سرسخت مسیح بود و بعد از این تغییر دین ظاهری، نامش را به "پولِس" تغییر داد. او به شدت دستگیری و به صلیب کشیدن عیسی(ع) را دنبال میکرد و مسیحیان را آزار و شکنجه میداد. ادعا میکند که:" برای دستگیری مومنان مسیحی در راه دمشق بودم که ناگهان نوری را دیدم و صدایی که گفت: شائول! چرا بر من جفا میکنی؟ از او پرسیدم تو کیستی؟ گفت من آن عیسی هستم که تو بر او جفا میکنی! به شهر برگرد تا دستور بعدی برسد!!"وقتی پولس وارد دمشق شد مومنان مسیحی به وحشت افتادند و معابد مسیحی هشدار دادند که شائول یهودی آمده و آتشی به راه خواهد انداخت!او به معبدی رفت و گفت:" نترسید. من با شما همفکر هستم. تاکنون خطا میکردم و حالا دریافتهام که حق با شماست!"و اینگونه مبارزه، با جامهی تزویر ادامه پیدا کرد. پولس کسی بود که مقام الوهیت و خدا بودن را برای عیسی(ع) قائل شد و گفت عیسی همان خدا بود که جسم گرفت تا به صلیب رود و قربانی گناه انسان شود!پولس با حواریون مبارزه کرد و آنها را برادران دروغین توصیف کرد. چون آنها را حریف خود میدید و حتی حواریون را جاسوسان نفوذی در مسیحیت معرفی کرد. (صفتی که برای خودش بود.)دومین بدعتی که پولس در دین مسیحیت گذاشت، سنت ختنه کردن را از بین برد. ختنه کردن از زمان ابراهیم(ع) برای فرزندانش بود و این، وجه تمایز جسمانی فرزندان ابراهیمی از دیگران بود. عیسی(ع) هم ختنه شده به دنیا آمد. ولی پولس ختنه کردن را در مسیحیت منسوخ کرد. در حالیکه یهودیان پایبند این سنت هستند!از دیگر بدعتهای او، سنت تحریم ازدواج برای راهبان کلیسا بود!ازدواج به نظر او، شرّی است که چارهای از انجام آن نیست!پولس تا آنجا در مسیحیت نفوذ کرد که از مهمترین کاتبان انجیل شناخته میشود. از میان ۲۷ سِفر از کتاب عهد جدید، ۱۴ سِفر آن را پولس تالیف کرده است!شاکلهی دین عیسی(ع) یهودی ستیزی بود اما پولس با کتابها و آموزههای منحرف خود، مسیحیت را از درون تهی کرد و آن را تماما در خدمت یهود درآورد. امام موسی کاظم(ع) سرزمینی را در جهنم معرفی میکند که ویژهی بدعت گذاران است. در این سرزمین پنج تن از امتهای پیشین از جمله پولس قرار دارند.پایان قسمت بیستویکم...@bent_alheydar
۸:۱۷
وقتی یک ساعت باهاش کشتی میگیری و به پیر و پیغمبر قسم میخوری که:" مَرد! ببین دیگه هیچی نداره!"و همون موقع مردی میاد و سهم خمیردندونش رو میزنه و میره
@bent_alheydar
۲۰:۱۸
ایران، همیشه "عزیز" و "پیروز" و "سربلند" نبوده!این خاک، روزهای اشغال، قحطی، شوهر دادن استانها و رشتهکوههایش را به چشم دیده!و البته، این خاک، هشت سال دفاع در برابر هفتاد کشور دنیا و حفظ تمامیت خاکش را هم دیده است.این خاک، "دوازده" به اضافهی "چهل روز" دفاع در برابر ابر قدرتهای دنیا و مالیدن پوزههایشان بر زمین سرد را هم دیده است! چهل و هفت سال است که خمینی کبیر و خامنهای شهید، "عزت" را به این خاک بخشیدهاند. و ای کاش پهلویپرستهای نادان به جای مسخ شدن جلوی برنامهی مضحک "تونل زمان" و امثال آن، کمی و فقط کمی تاریخ این خاک را میخواندند...@bent_alheydar
۱۱:۳۵
{با ملت ایران سر جنگ نداریم. میخواهیم کمکشون کنیم!}این جمله خیلی آشناست. نه؟ [کمکهای عمو ترامپ و بیبی...]در جنگ جهانی دوم که جنگندههای روسی توی آسمون ایران جولان میدادن، روز اول بعد از بمباران فرودگاهها و مقرهای ارتش، روی شهرها و روستاها کاغذهایی میریختند که روی اونها نوشته بود:" برای کمک اومدیم!"#عبرتها_چه_بسیارند#تاریخ_بخونیم@bent_alheydar
۶:۵۴